۱۸:۱۰ - ۱۴۰۵/۰۸/۱۶

در شرایطی که اقتصاد کشور با تورم فزاینده، گرانی‌های افسارگسیخته و چشم‌انداز مبهم مذاکرات با آمریکا مواجه است، برای بررسی ابعاد اقتصادی و سیاسی تحولات کشور و ارزیابی عملکرد مسئولان در مواجهه با چالش‌های پیش‌رو، با علی‌اکبر رائفی‌پور به گفت...

«علی‌اکبر رائفی‌پور» در گفت‌وگو با چارسوق تشریح کرد:

از برجام تا اسلام‌آباد؛ تکرار یک فاجعه

از برجام تا اسلام‌آباد؛ تکرار یک فاجعه

در شرایطی که اقتصاد کشور با تورم فزاینده، گرانی‌های افسارگسیخته و چشم‌انداز مبهم مذاکرات با آمریکا مواجه است، برای بررسی ابعاد اقتصادی و سیاسی تحولات کشور و ارزیابی عملکرد مسئولان در مواجهه با چالش‌های پیش‌رو، با علی‌اکبر رائفی‌پور به گفت‌وگو نشستیم. وی در این مصاحبه با انتقاد از تفاهم اسلام‌آباد، آن را تأمین‌کننده خواسته آمریکا برای مهار قیمت جهانی نفت دانست و تأکید کرد: «پل پیروزی را به ترامپ پیشکش کردیم.» رائفی‌پور همچنین با تشریح ریشه‌های ساختاری تورم، فقدان راهبرد کلان اقتصادی و پیامدهای تصمیمات متناقض مسئولان، معتقد است نمی‌توان همه مشکلات اقتصادی را به جنگ و تحریم نسبت داد و نفس مذاکره با آمریکا را به‌عنوان دستاوردی مستقل از نتایج آن تلقی کرد.

آیا مذاکره با آمریکا درنهایت راه به جایی خواهد برد و نتیجه‌ای برای ایران در بر خواهد داشت؟
مذاکره با آمریکا در کشور ما بارها آزموده شده و هر بار با بدعهدی آمریکایی‌ها با بن‌بست مواجه شده‌ایم. به‌خصوص دو مرتبه از این مذاکرات، یعنی «برجام ظریف» و «تفاهم اسلام‌آباد» شاخص‌تر بوده و بیشتر در یادها مانده است. این را هم بگویم که همین «تفاهم اسلام‌آباد» که آقای قالیباف با آمریکایی‌ها بدان دست یافت؛ ۷۰ تا ۸۰ درصد منطبق بر طرح و برنامه همان مقاله‌ای است که آقای ظریف نوشت و با آن مو نمی‌زند. البته عاقبت هر دو طرح یعنی برجام و تفاهم اسلام‌آباد را هم درنهایت دیدیم که آمریکا در هر دو مورد زیر میز زد و بدعهدی کرد. یعنی هر جا که عقل ظریف پشت طرحی بوده نتیجه آن برای کشور مطلوب نبوده است.

با توجه به مطالعات و پژوهش‌های دینی جنابعالی به‌خصوص در بحث تشکیل حکومت پیش از ظهور معصوم، آیا برای شرایط فعلی ما الگو و دستورالعملی وجود دارد که بتوان از روایات استنباط کرد؟
ببینید من قصد تطبیق ندارم. اما به عنوان یک بچه‌شیعه ما در مسائل باید همواره نیم‌نگاهی به کلام معصومان علیهم‌السلام به عنوان افق و نقشه راه داشته باشیم و دائم نسبت خود را با فرمایشات این حضرات بسنجیم. درباره مردم مشرق زمین (احتمال زیاد ایرانیان) در روایات معصومان آمده که در آخرالزمان ۲ مرتبه حقی را از دشمن مطالبه خواهند کرد که به آن‌ها داده نخواهد شد. سپس آنها شمشیرها را بر دوش گرفته و به نبرد با دشمن بدعهد می‌روند. در این شرایط، دشمن راضی می‌شود که هر آنچه ایرانیان مطالبه کنند به آن‌ها بدهد ولی ایرانیان دیگر راضی نمی‌شوند تا اینکه پرچم را به دست حضرت صاحب‌الزمان (عج) بدهند و معصوم تاکید دارد که کشته‌های آنها در این مسیر شهید هستند. یعنی این نگاه دینی و روایی به مسئله مطالبه حق ایرانیان در آخرالزمان وجود دارد. معصوم همچنین بیان فرموده که اگر من جای شما بودم جانم را در آن روزها حفظ می‌کردم. یعنی در یک شرایطی نبرد پایانی آن قوم مبعوث با دشمن رخ خواهد داد که بسیار نزدیک به ظهور امام دوازدهم (عج) است.
باز هم تاکید می‌کنم که من قصد تطبیق ندارم و ادعا نمی‌کنم که منظورم وقایع الآن است. اما این می‌تواند برای مایی که نگاه دینی به مسائل داریم یک الگو باشد.

اگر نگاه غیردینی یا اصطلاحاً منطق دنیوی مدنظر ما قرار گیرد باید در این شرایط چگونه عمل کنیم تا سایه جنگ از سر کشور دور شود؟
همان که یمنی‌های شجاع اکنون در حال انجام آن هستند. می‌بینیم که به معنای واقعی کلمه عربستان سعودی به غلط کردن افتاده و ۱۰۰ نفر را واسطه کرده که فقط به یک آتش‌بس یک‌ماهه با انصارالله دست یابد. یمنی‌ها دارند یک کاری با آل‌سعود می‌کنند که اگر از این به بعد به فکر جنگ یا یمن افتادند؛ خود مردم عربستان علیه این جنگ‌طلبی بپا خیزند و بگویند ما جنگ با یمن را نمی‌خواهیم. چراکه امنیت فرودگاه‌ها، برق، گاز، نفت و همه جنبه‌های مؤثر در زندگی مردم در سرزمین تحت اشغال آل‌سعود، با این جنگ به خطر می‌افتد. قطعاً این روشی که انصارالله و یمنی‌های شجاع در پیش گرفته‌اند درست است. چراکه اگر دنیا نفت ۱۵۰ دلاری را به چشم ببیند خیلی چیزها تغییر خواهد کرد. البته تا پیش از این و در دوران احمدی‌نژاد ما حتی نفت ۱۴۷ دلاری را تجربه کرده‌ایم اما این نفت ۱۵۰ دلاری که من عرض می‌کنم یک اثر دیگری دارد و در ذهن‌ها نقش می‌بندد. برای درک ساده‌تر می‌توان دلار ۷ تومانی را مثال زد که چگونه در ذهن ایرانی‌ها نقش بسته که یک زمانی دلار ۷ تومان بود. برای نفت ۱۵۰ دلاری هم یک چنین تاثیری بر اذهان عمومی جهانیان پیش‌بینی می‌شود و یمنی‌ها در حال جهت‌دهی اقتصاد جهانی به این سمت‌وسو هستند. نفت ۱۵۰ دلار شود، دنیا به هم می‌ریزد.

برخی معتقدند در اثر جنگ رمضان، نفت می‌توانست نرخ‌های بسیار بالاتری را ثبت کند و از همین رو آمریکا به دنبال تفاهم فوری با ایران بود. تحلیل شما در این زمینه چیست؟
اگر ما «تفاهم اسلام‌آباد» را منعقد نکرده بودیم قطعاً قیمت جهانی نفت را به ۱۵۰ و حتی ۲۰۰ دلار می‌رساندیم. شک نکنید که «تفاهم اسلام‌آباد» ماحصل نیاز دشمن برای یک آتش‌بس موقت در جهت مدیریت بازار جهانی انرژی بود. اصولاً در اواخر جنگ رمضان، شرایط کشورهایی چون آمریکا بسیار سخت شده بود. چراکه حجم بسیار بالایی از ذخایر استراتژیک نفتشان را برداشت کرده بودند و برای برداشت بیشتر نیازمند مجوزهای قانونی از نمایندگان مجلسشان بودند. یعنی اینگونه که عده‌ای فکر می‌کنند نیست که ذخایر استراتژیک آمریکا و متحدانش در مخازن فلزی ذخیره شده باشد. بلکه نفت را درون غارهای نمکی ذخیره‌سازی می‌کنند و برای برداشت بیشتر باید آب به داخل چاه تزریق شود که به خاطر جنس نمکی دیواره‌ها منجر به ریزش آن خواهد شد. حال اگر میزان برداشت نفت ذخیره شده از حد معینی بیشتر شود؛ قطعاً تبعات جبران‌ناپذیری برای این غارهای ذخیره‌سازی پیش خواهد آورد. از سوی دیگر، آمریکایی‌ها خطر احتمالی وقوع جنگ مستقیم با دشمنان دیگر خودشان ازجمله چین و روسیه را در آن شرایط در نظر دارند. بنابراین مقامات آمریکایی ریسک نکردند و خواستند با یک تفاهم موقتی، فعلاً مشکل با ایران را مدیریت کنند تا برای مراحل بعدی به تصمیم برسند.
اینکه آمریکا به دنبال نگه داشتن دائمی سایه جنگ بر سر ایران است را به چه دلیلی می‌دانید؟
آمریکایی‌ها به عمد سایه جنگ را بر سر ایران نگه داشته‌اند تا ما را مستهلک کنند. دوستانی که مدعی هستند با «تفاهم اسلام‌آباد» سایه جنگ را از سر ایران برداشته‌اند باید پاسخگوی عملکردشان باشند. سایه جنگ برداشتن یعنی اینکه شما کاری کنید که حداقل برای ۳ سال آمریکایی‌ها جمع کنند و بروند تا ایران فرصت تقویت پدافند و خرید جنگنده و… داشته باشد. نه اینکه هر هفته بگوییم الآن جنگ می‌شود یا فردا آغاز تهاجم دشمن است. خب شما بگویید که کدام سرمایه‌گذار عاقلی در این شرایط در ایران سرمایه‌گذاری می‌کند. خب نتیجه عدم سرمایه‌گذاری هم که معلوم بوده و چیزی جز مستهلک شدن اقتصاد ایران نیست.
از سوی دیگر، آمریکایی‌ها ما را وارد بازی «بخور و نمیر» کرده‌اند. یعنی می‌گویند مثلاً یک میلیارد دلار به ایران می‌دهیم. یا قطر می‌گوید من ۲ یا ۶ میلیارد دلار به ایران می‌دهم. خب آقایان پاسخ بدهند که این مثلاً ۶ میلیارد دلار خرج چند ماه ایران است. یعنی دشمن دارد به صورت هوشمندانه ما را به سمت برنامه «نفت در برابر غذا» می‌برد و برخی مسئولان ما هم متاسفانه و برخلاف نظر رهبری در این زمین بازی می‌کنند.
آخر چه معنی دارد که طرف با افتخار می‌گوید که من با خدم و حشم به قطر می‌روم تا مثلاً ۲ میلیارد دلار را آزاد کنم. باز هم می‌پرسم که مثلاً این ۲ یا ۶ میلیارد دلار اصولاً خرج چند ماه ایران است. ظاهراً برای برخی مسئولان سخت است که ببینند آمریکایی‌ها نهایتاً قرار است مقدار اندکی از پول خودمان را در ازای امتیازاتی که می‌گیرند آزاد کنند تا ما برویم اندکی نهاده دامی به کشورمان وارد کنیم. اگر اسم این نوع عملکرد آمریکا کشاندن ایران به بازی «نفت در برابر غذا» نیست پس دقیقاً چیست.
آیا این همان بلایی نیست که بر سر عراق صدام حسین آوردند. شما را به خدا ببینید و در نظر داشته باشید که آمریکا هیچ‌گاه با دشمن قوی نجنگیده است. حتی در ویتنام هم آمریکایی‌ها ۱۰ سال وقت تلف کردند تا دو طرف منازعه به خوبی از یکدیگر بکشند و پس از آن زمانی که آمریکا احساس کرد طرف حسابی ضعیف شده وارد ویتنام شد. زمانی هم که آمریکایی‌ها دیدند که دارند تلفات انسانی زیادی می‌دهند دمشان را روی کولشان گذاشتند و از ویتنام گریختند. جنگ هم ۲ سال بعد از فرار آمریکایی‌ها تمام شد.
در عراق هم همین بود، اول با تحریم‌ها عراق را تضعیف کردند بعد به سراغش رفتند.

آیا آنگونه که مسئولان دولتی ادعا می‌کنند دلیل اصلی گرانی و تورم و وحشتناک اخیر صرفاً شرایط جنگی است؟
بنده معتقدم که اقتصاد ایران بیمار است. یعنی یک بیماری ذاتی درون اقتصاد ایران وجود دارد که قابل کتمان هم نیست. حال وقتی تحریم و محاصره رخ می‌دهد این بیماری اقتصاد ایران بدیهی است که تشدید می‌شود. بنابراین نباید به اقتصاد ایران نگاه تک‌بعدی داشت. یعنی آدمی که در رأس کار و مسئول تصمیم‌گیری برای اقتصاد است باید بفهمد که چه کار می‌کند. باید وضعیت فعلی اقتصاد و وضعیت ۱۰ سال آینده آن را مدنظر داشته باشد. اهمیت رابطه با همسایگان و منافع آن برای ایران را درک کند. همچنین بتواند اقتصادهای مکمل و رقیب اقتصاد ایران را تشخیص داده و برای نوع تعامل با هر یک برنامه‌ریزی کند. اما جای افسوس است که اصولاً مسائل در ایران، هیچ‌گاه به صورت درست و اساسی حل نمی‌شوند. بلکه صورت‌مسئله‌ها را پاک می‌کنند تا جایی که حتی دستور می‌دهند که مدتی درباره این مسئله حرف زده نشود. حتی گاهی بگیر و ببند امنیتی هم حول مسئله راه می‌اندازند که هر کسی حرف بزند، جامعه را دچار تشویش اذهان عمومی کرده است. آخر برادر عزیز! مگر دماسنج را به دلیل اینکه دمای هوا را نشان می‌دهد می‌شکنند؟
در مورد وضعیت نابسامان اقتصادی اخیر و گرانی‌ها هم باید منطقی به قضیه نگاه کرد. قطعاً هر کسی ازجمله دولتمردان، مدعی شود که گرانی‌ها کاملاً به دلیل جنگ رخ داده خلاف واقع گفته است. بله جنگ و محاصره هم بر تشدید شرایط بد اقتصادی ایران مؤثر بوده اما همه بلایای اقتصادی را که نباید به گردن این عوامل انداخت. از سوی دیگر، هر کسی هم که بگوید تورم و گرانی فقط به دلیل نقدینگی است خلاف واقع می‌گوید. همان طور که هر کسی بگوید همه تورم ما به دلیل فشار هزینه است نادرست می‌گوید. یعنی بنده با نگاه صفر و صدی در هر چیزی خصوصاً اینجا در اقتصاد مخالفم. بهتر است بیاییم و سهم هر یک از عوامل را در رخ دادن یک پیشامد بررسی و تعیین کنیم. اگر به درستی و بی‌طرفانه به قضیه نگاه کنیم حتی نمی‌توانیم از اثر فرهنگی، تبلیغاتی و رسانه‌ای بر تشدید تورم چشم‌پوشی کنیم. اما جمع‌بندی سخن من در این بخش این است تمام گرانی‌ها به دلیل شرایط جنگی نیست. نمونه‌های بسیاری در جهان هم وجود داشته و دارد که درگیر جنگ بوده‌اند اما وضعیت اسف‌بار تورم و ارزش پولی ملی ما را تجربه نکرده‌اند. نمونه‌اش عراق که در بیخ گوش خودمان است. نصف مملکتش هم مدت‌ها در دست داعش بوده و در اثر سال‌ها جنگ بخش‌های فراوانی از آن کاملاً ویران شده است. اما هیچ‌گاه دینارش به وضعیت اسف‌بار ریال ایران دچار نشد. روسیه هم مثال دیگری است که هم درگیر جنگ و هم درگیر تحریم است. اما می‌بینیم که چقدر عالی تورم و ارزش پولی ملی خودش را مدیریت کرده است.
افغانستان هم که از زمان روی کار آمدن مجدد طالبان نه تنها ارزش پول ملیش کم نشده بلکه افزایش هم یافته است. افغانستانی که سخن گفتن از زیرساخت اقتصادی در آن در مقایسه با حجم بالای زیرساخت‌های موجود در ایران یک شوخی است.

آیا خلق نقدینگی در اقتصاد در هر شرایطی به تورم بالا منجر خواهد شد؟
من بانک‌ها را ام‌الفساد اقتصاد ایران می‌دانم و معتقدم که ریشه بسیاری از مشکلات در عملکرد بانک‌هاست. اما با خلق نقدینگی به صورت مطلق مخالف نیستم. یعنی اگر مدیر ما توانایی هدایت صحیح نقدینگی تولید شده به سمت فعالیت‌های مولد را داشته باشد خلق نقدینگی نه تنها مضر نیست بلکه در مواردی برای اقتصاد ایران مفید هم هست. به عنوان مثال به بحث رونق مسکن‌سازی در دوران احمدی‌نژاد نگاه کنید. میزان خلق نقدینگی بانک مسکن در زمان احمدی‌نژاد برای بخش مسکن کشور در حدود ۴۰ هزار میلیارد تومان بوده که با احتساب برابری نرخ دلار و ریال در آن روزها حدود ۵۰ میلیارد دلار می‌شود. این در حالی است که کل حجم نقدینگی این روزهای کشور با احتساب نرخ ۲۷۰ هزار تومانی برای دلار برابر با ۶۰ تا ۷۰ میلیارد دلار است. یعنی احمدی‌نژاد بیش از نیمی از نقدینگی اقتصاد ایران را برای فعالیت مولد مسکن‌سازی اختصاص داد و از قضا بسیاری هم در دوران او صاحب مسکن شدند. توجه کنید که مسکن ظرفیت درون‌زای اقتصاد است. در اقتصاد، عوامل تولید گوناگونی داریم و عامل تولید فقط به پول خلاصه نمی‌شود. یکی از عوامل مهم تولید هم نیروی انسانی است و در حال حاضر، ما نیروی انسانی ارزان‌تر از ایران در هیچ کجای این کره خاکی نداریم. فقط یک کشور است که در این شرایط مردم آن حاضر هستند در ایران با این دستمزدهای پایین کار کنند و آن هم افغانستانی‌ها هستند که دلیلش هم مسائل امنیتی داخل افغانستان است.

آیا تصمیمات مسئولان اجرایی کشور را در راستای حل مشکلات کشور ارزیابی می‌کنید؟
در اقتصاد باید تصمیمات بروز باشد. یعنی اگر من مسئول اقتصاد ایران باشم امروز به شما اثبات می‌کنم که بهینه‌ترین تصمیم یک چیز است. اما اگر یک ماه دیگر از من بپرسید که بهینه‌ترین تصمیم چیست ممکن است پاسخ متفاوتی به شما بدهم. اما در واقعیت چنین اتفاقی در اقتصاد ایران رخ نمی‌دهد. ما درگیر تصمیماتی هستیم که بروز و کارشناسی نیستند. بارها آن‌ها را تکرار می‌کنیم اما هیچ‌گاه هم درس عبرت نمی‌گیریم. به عنوان مثال، از پیش از انقلاب تاکنون ما ۱۲ مرتبه وزارت صنعت و بازرگانی را با یکدیگر ادغام و سپس از هم جداسازی کرده‌ایم اما همچنان به مدل بهینه در این زمینه نرسیده‌ایم. انصافاً اگر شخص نابینایی هم به جای برخی مسئولان بود تاکنون راهش را پیدا کرده بود. سؤال من این است که چه چیزی این وسط قرار دارد که مسئولان ما نمی‌توانند آن را متوجه شوند یا اینکه قرار نیست اصلاً متوجه شوند. یعنی مسئله قرار نیست به درستی و به صورت ریشه‌ای حل شود.

اصولاً راهبرد ما در اقتصاد چیست؟
ما مطلقاً هیچ راهبرد کلانی در کشورمان نداریم. بگذارید مثالی برای شما بزنم. آقای حجت عبدالملکی وزیر رفاه دولت شهید رئیسی پایه حقوق کارگران را ۵۷ درصد افزایش دادند که به نظر بنده تصمیم درستی بود و از آن دفاع هم کردم. انصافاً با محاسبه هم ثابت کردم که تأثیر تورمی این تصمیم آقای عبدالملکی در برابر و کمک بزرگی که به تولید می‌شود هیچ است. اما سال بعد شاهد بودیم که وزیر رفاه همان دولت شهید رئیسی به هنگام افزایش دستمزدها بیان داشت که ما نمی‌توانیم از حدی بیشتر حقوق کارگران را افزایش دهیم چون تورم‌زاست. ما که به خدوم و دلسوز بودن دولت شهید رئیسی شکی نداریم. درنتیجه به همین مطلب می‌رسیم که دولت‌های ما دچار فقدان راهبرد کلان به‌خصوص در بحث اقتصادی هستند. خداوکیلی ما خودمان هم نمی‌دانیم با خودمان چند چندیم. از یک طرف در برخی موارد به نحوی برخورد می‌کنیم که گویا پدرجد تمام کمونیست‌های دنیاییم اما از سوی دیگر دست هر چه نئولیبرال در جهان است را از پشت بسته‌ایم. این که نمی‌شود. بالاخره راهبرد کلان و نوع نگاه ما در اقتصاد چیست. جالب است که از هر دو الگوی اقتصاد کمونیستی و آزاد هم دقیقاً آن بخش‌های بدش را اخذ کرده و اجرا می‌کنیم. مثلاً ما در اقتصاد غیردستوری در میان ۱۷۰ کشور داخل رده‌بندی ۱۶۴ هستیم، یعنی کمونیستی‌ترین حالت ممکن برای اقتصاد و از طرفی دیگر در بانکداری هیچ دولت لیبرالی در جهان مانند ما عمل نمی‌کند!

بسیاری از کارشناسان معتقدند که معمولاً تصمیمات درست و به‌موقع از سوی مسئولان کشور ما اتخاذ نمی‌شود و مسئولان همواره چند قدم از آنچه باید عقب‌تر هستند. تحلیل شما در این زمینه چیست؟
یکی از نکات منفی در کشور ما این است که شما برای انجام یک کار نیازمند هماهنگی ۱۰ نفر هستید اما برای جلوگیری از انجام همان کار، یک نفر به راحتی می‌تواند سنگ‌اندازی کند.
مثلاً یک استعلام به‌موقع حاضر نشود. یا حتی عجیب‌تر، یک مسئولی گوشی تلفن را بردارد و بدون هیچ توجیه قانونی بگوید که صلاح نیست فلان کار انجام بشود چون ملاحظاتی درباره آن وجود دارد. این خیلی بد است. برای همین در خیلی از مواقع ما در کشورمان نمی‌توانیم تصمیمات سریع، به‌موقع و درست گرفته و آن‌ها را اجرایی کنیم. همچنین در تصمیماتمان “تردید”، “تأخیر” و “تغییر” داریم.
مثلاً دولت یک تصمیمی درباره نرخ بنزین می‌گیرد اما بلافاصله به دلیل چند توهین و حمله مخالفان فوراً پشیمان می‌شود و عقب می‌کشد. خب آقای مسئول بالاخره شما به یک تصمیمی رسیده بودید که یا درست و یا نادرست بوده است. اگر نادرست بوده که چرا از ابتدا آن را مطرح کرده‌ای. اگر هم درست بوده که چرا با کوچک‌ترین تشر زدنی عقب کشیده‌ای.

توان کارشناسی تیم مذاکره‌کننده در اسلام‌آباد را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا نمی‌شد با دست پرتری به چنین مذاکرات مهمی رفت؟
مطرح‌ترین کارشناس اقتصادی همراه با تیم مذاکره‌کننده ایرانی در پاکستان، آقای مجید شاکری بود. در کمال ناباوری ایشان در برنامه زنده تلویزیونی بیان داشتند که قیمت جهانی نفت نباید به اعدادی چون ۱۳۰ یا ۱۵۰ دلار برسد. چون در اثر این قیمت‌ها ممکن است تولید نفت شیل در آمریکا صرفه اقتصادی پیدا کند و درنتیجه افزایش تولید نفت شیل آمریکا، کسری نفت خاورمیانه در بازار جهانی نفت جبران شود. یعنی در تیم آقای قالیباف یک چنین شخصی با چنین نظریه عجیبی حضور داشته است. یعنی حیرت‌آور است که امثال آقای شاکری در مقام مشاور، حتی به خودشان زحمت نداده‌اند که کمی مطالعه کنند. بنابراین امثال این برادر عزیز ما نمی‌دانند که جبران یکباره روزانه ۲۰ میلیون بشکه کسری نفت خاورمیانه آن‌هم از طریق نفت شیل آمریکا عملاً غیرممکن است. چراکه اصلاً نفت شیل آمریکا و به طور کلی نفت شیل معروف به سخت‌برداشت بودن در مقایسه با منابع نفتی کشورهای خاورمیانه است. این برادر ما حتی یک سرچ ساده هم نکرده که بداند شما در قیمت ۹۰ دلاری نفت هم سرمایه‌گذار نفت شیل را تحریک کرده‌ای و اینکه تاکنون منابع شیل آمریکا نتوانسته‌اند جایگزین نفت خاورمیانه شوند به دلیل این است که اصلاً چنین ظرفیت بالایی ندارند. شما تصور کنید یک شخصی مثل آقای مجید شاکری در ماجرای «تفاهم اسلام‌آباد» بیخ گوش تصمیم‌گیر ما بوده و مسئولان هیات مذاکره‌کننده را ناخواسته دقیقاً به سمتی که آمریکا می‌خواسته هدایت کرده است. چرا؟ چون آمریکایی‌ها خواسته‌شان این است که در هیچ صورتی قیمت نفت بالای ۱۲۰ دلار نرود. تحلیل امثال آقای شاکری هم تصمیم‌گیری ایران را به سمت‌وسوی خواسته آمریکایی‌ها سوق می‌دهد. یعنی ما با «تفاهم اسلام‌آباد» به دست خودمان، نفت را زیر ۱۲۰ دلار نگه داشته و خواسته آمریکایی‌ها را تأمین کرده‌ایم. جالب‌تر اینکه هم ونس و هم ترامپ به همین موضوع بالاتر نرفتن قیمت اشاره داشته‌اند.

ظاهراً نوعی از اصرار به تکرار برخی اشتباهات در راستای تأمین منافع دشمن در میان برخی از مسئولان ایرانی وجود دارد. نمونه‌اش اصراری که وجود دارد تا قیمت نفت که با زحمت برادران یمنی افزایش یافته را پایین بیاورند. فکر می‌کنید چرا چنین مواردی دائماً رخ می‌دهد؟
تصمیمات یک سیاستمدار عقبه اقتصادی، اجتماعی و رسانه‌ای دارد. به عنوان مثال به عملکرد ترامپ به‌خصوص در این ۸ ماه اخیر نگاهی بیندازید. هر زمان بازارهای مالی غرب به پایان هفته کاری رسیده و برای تعطیلی آماده می‌شدند او یک نوع اظهارنظر کرده است. اما وقتی همان بازارها در آستانه بازگشایی در ابتدای هفته کاری بودند نوع دیگری از اظهارنظرها را از سوی رئیس‌جمهور ایالات متحده شاهد بوده‌ایم. زیرا ترامپ به خوبی اهمیت نتایج سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و رسانه‌ای تصمیمات و اظهارنظرهای خودش را درک می‌کند و می‌خواهد بازارهای مالی و بازار نفت را آرام نگه دارد.
اما تأثیر برخی اظهارنظرها و عملکردهای مسئولان ایرانی در این مدت را نیز شاهد بوده‌ایم که دلیل آن را غفلت، می‌نامم.
مثلاً آقای عراقچی چرا باید وقتی قیمت نفت در حال افزایش است، حرف از مذاکره بزند؟ عجیب نیست؟ من چند سؤال مشخص دارم. چه طور همه آقایان در اقتصاد مربوط به زندگی شخصی خود دقیقاً درک کرده‌اند که باید چه کنند و مثلاً در بالاشهر و جاهای خوب منزل بخرند اما به حقوق مردم که می‌رسند تصمیمات غلط می‌گیرند.
چه طور همه آقایان دقیقاً می‌دانند که چه زمانی دلار بخرند و در کجا سرمایه‌گذاری کنند تا سود بیشتری ببرند اما نبض بازار نفت هنوز در دستشان نیست. چه طور آقایان دقیقاً می‌دانند که فرزندانشان را به کدام کشورهای خارجی بفرستند اما هنوز نمی‌دانند که چه زمانی باید سفر کرد یا میزبان مسافران دیپلماتیک بود. صراحتاً می‌گویم که این حجم از تداوم اشتباهات همه آقایان در این ۸ ماه را دیگر نمی‌توان از روی غفلت دانست.
قیمت نفتی که همین اخیراً اهمیت بالا رفتن آن را همه به چشم دیدیم. مگر همین چند روز پیش همه رسانه‌های دنیا پر از گمانه‌زنی درباره احتمال حمله اسرائیل به ایران، پیش از انتخابات داخلی رژیم کودک‌کش صهیونیستی نبود. خب به نظر شما چه دلیلی داشت که اسرائیل به ما حمله نکرد. آیا دلیل آن جز رسیدن نفت به قیمت ۱۱۷ دلار و آستانه کانال ۱۲۰ دلاری بود. پس می‌بینیم که چه قدر قیمت نفت برای اقتصاد جهانی، سیاستمداران غربی و متحد آن‌ها رژیم صهیونیستی مهم است. اما چرا ما از این اهرم فشار زودتر استفاده نکرده بودیم. چرا هر زمان نفت به سمت قیمت‌های بالا پرواز می‌کرد عده‌ای در کشور ما به تکاپو می‌افتادند تا قیمت نفت را پایین بیاورند. من اهل تهمت نیستم و بر اساس شواهد و مشاهدات اظهارنظر می‌کنم. بنابراین ترسی ندارم که بیان کنم آمریکا در داخل، جریان نفوذی دارد که به وقت لزوم دست و پای ما را ببندد.

شما در گذشته و حدوداً چهار سال زودتر به قدرت رسیدن آقای پزشکیان را پیش‌بینی کرده بودید، در زمانی که هیچ کس چنین گمانه‌زنی نمی‌کرد، چطور؟
بله من از همان اسفند ۱۳۹۹ طی مجموعه توئیتی پیش‌بینی کرده بودم که پزشکیان به قدرت خواهد رسید و نباید چندان مسئله ثبت‌نام مرحوم شهید علی لاریجانی را جدی گرفت.
در آنجا نوشتم:
پزشکیان و کاپشن احمدی‌نژادی
پزشکیان حافظ نهج‌البلاغه (هرچند در عمل مثلاً اعتقادی به فرمایش حضرت درباره شفافیت ندارد)
پزشکیان و پوپولیسم
پزشکیان و جلب رأی ترک‌هایی که معتقدند از دهه ۶۰ در رأس قوه مجریه نبوده‌اند
پزشکیان و پشتیبانی لابی پزشک سرمایه‌داران
پزشکیان تحت حمایت تکرارچی (خاتمی)

وقتی از «شبکه پزشک، سرمایه‌داران سخن می‌گویم منظورم افرادی چون وزیر بهداشت اول روحانی یعنی «آقای قاضی‌زاده هاشمی» و امثال «آقای علی‌اکبر ولایتی» است. چند سال پیش همین آقای قاضی‌زاده هاشمی پستی گذاشته بود که هم چشم آقای حداد عادل و هم چشم آقای عارف را هم‌زمان عمل کرده بود، این جریان چپ و راست ندارد.
این را هم بدانید که امثال قاضی‌زاده هاشمی خودشان را اصلاً وزیر حسن روحانی نمی‌دانستند و شأنشان را به قدری بالا فرض می‌کردند که مستقیم به آقای هاشمی رفسنجانی گزارش می‌دادند. آقای زنگنه وزیر نفت وقت نیز چنین بود و مستقیم به هاشمی گزارش می‌داد. خیلی صریح بگویم که ‌«حسن روحانی» تازه پس از مرگ «حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی» تبدیل به «حسن روحانی» شد!

آیا تنها جریان سهیم در قدرت‌گیری مسعود پزشکیان همین «پزشک، سرمایه‌داران» بودند یا جریان‌های دیگری را نیز دخیل می‌دانید؟
در کنار «پزشک، سرمایه‌داران» نباید از نقش پوپولیسم در قدرت گرفتن پزشکیان غافل بود و بنده این را هم بیان کرده بودم. یعنی عده‌ای مثلاً دلسوز به آذری‌ها القا می‌کردند که شما از پس از دهه ۶۰ و پایان دولت میرحسین موسوی دیگر در قدرت حضور نداشته‌اید و حذف شده‌اید. بنابراین این‌ها هم در قدرت‌گیری پزشکیان مؤثر بوده‌اند. همچنین نقش جریان «تکرارچی» یا همان آقایی که «تکرار می‌کنم» را بر سر زبان‌ها انداخت هم در قدرت‌گیری پزشکیان نادیده گرفت. من DNA این‌ها را به خوبی می‌شناسم و می‌دانم ته ذهن تصمیم‌گیران سیاسی در ایران چه می‌گذرد. این جماعتی که در ظاهر هوادار افزایش مشارکت به بهانه جلوگیری از تهاجم نظامی دشمن بودند؛ دیدیم که درنهایت کسی را بر سر کار آوردند و حمله نظامی دشمن هم انجام شد.
مردم تعجب نکنند از اینکه بشود مسائلی را به امام و ولی‌فقیه جامعه تحمیل کرد. مگر برخی افراد که حتی از صحابه نزدیک رسول‌الله (ص) و امیرالمؤمنین (ع) بودند مواردی را به این عزیزان که معصوم هم هستند تحمیل نکردند. گاهی ولی‌فقیه بسط ید دارد و گاهی قبض ید را به ایشان تحمیل می‌کنند و مردم انقلابی و در صحنه ما باید هوشیار بوده و گوش به فرمان رهبری انقلاب حفظه‌الله و موجب بسط ید ایشان باشند.

برخی معتقدند اگر رقیب آقای پزشکیان در انتخابات ۱۴۰۳ پیروز می‌شد احتمال جنگ کاهش می‌یافت. تحلیل شما چیست؟
جنگی که اکنون در منطقه ما در جریان است نبرد موجودیتی است.
آنچه دشمن بر سر مردم غزه آورده هم دقیقاً در همین راستاست. همچنین لبنان و سوریه در برنامه دشمن بودند و می‌بینیم که دشمن با آن‌ها چه کرده است. الآن از فهرست کشورهایی که دشمن قصد آشوب و بلوا در آن‌ها داشته فقط عراق مانده است و من پیش‌بینی می‌کنم که آمریکا و صهیونیست‌ها به زودی این کشور را از هم خواهند پاشید. درباره ایران هم لازم است بدانید که وقتی دشمن با دولتی مواجه شود که هیچ تردیدی در انتقام و تصمیم به پاسخ نداشته باشد خیلی متفاوت از دولتی که دائماً آه و ناله کند عمل خواهد کرد. یعنی در صورتی که دولتی مقتدر در ایران در برابر دشمن بر سر کار بود احتمال حمله به ایران یا نحوه آن کاهش می‌یافت. یعنی قاطعیت ما در برابر دشمن بر روی تصمیمات او مؤثر است. به عنوان مثال، وقتی چند سال پیش ارتش صهیونیستی یکی از مقرهای ارتش سوریه در زمان اسد را هدف قرار داد و تعدادی از نیروهای ایرانی نیز به شهادت رسیدند؛ همان شبانه شهید حاج قاسم سلیمانی، اسرائیل را زیر ضرب برد و هدف قرار داد. همچنین از طریق روس‌ها به اسرائیلی‌ها پیام داد که اگر پاسخ بدهید تل‌آویو را هدف خواهم گرفت. اسرائیلی‌ها هم به غلط کردن افتاده بودند و جرات پاسخ نداشتند. متاسفانه حالا کار همان اسرائیل جنایتکار به جایی رسیده که در مرکز شهر تهران، رهبر عزیزتر از جان ما را هدف گرفته و به شهادت می‌رساند. خب چه کسی این تحلیل و شهامت را به اسرائیلی‌ها داده که می‌توانند علیه ایران به چنین اقدام موثری دست بزنند و از تبعات سنگین آن در امان باشند. آیا جز این است که اسرائیل از مسئولانی که دائماً پالس ضعف و مذاکره می‌فرستد چنین تحلیل را دریافت می‌کند؟

از نگاه شما مهم‌ترین دستاورد و هنر مدیریتی رهبر شهید چه بوده است؟
هنر رهبر شهید ما حضرت آیت‌الله سید علی خامنه‌ای این بود که دشمن را معطل مذاکرات هسته‌ای نگه داشت و در پس پرده آن، توانست توان موشکی و قدرت منطقه‌ای ایران را توسعه دهد. ایشان بسیار هوشمندانه، سرمایه‌های غرب در ایران (غربگرایان داخلی) را نیز مهار کرد. حال طرفداران مذاکره که می‌خواهند اورانیوم غنی شده ایران را به دشمن تقدیم کنند باید پاسخ بدهند که پس از این اقدام، در برابر سایر خواسته‌های دشمن همچون توان موشکی و نفوذ منطقه‌ای چه پاسخی خواهند داشت. چراکه آمریکایی‌ها شدیداً به دنبال محدود کردن توان موشکی ایران به حداکثر ۳۰۰ کیلومتر و جمع کردن بساط نفوذ منطقه‌ای ما بودند و هستند. مبنای مطالبات دشمن هم دقیقاً همان شروط ۱۲ گانه اعلام شده توسط «مایک پمپئو» وزیر امور خارجه دولت نخست ترامپ است. اصولاً مشکل حامیان مذاکره در ایران این است که نفس مذاکره با آمریکا را هدف و دستاورد می‌دانند و چندان توجهی به نتایج آن که به ضرر منافع ملی ماست ندارند. درباره برد موشکی ایران نیز رهبر شهید ما نهایت عقلانیت را به نمایش گذاشتند. جایی که خود ایشان فرمودند که فرماندهان نظامی دائماً از ایشان درخواست افزایش برد موشکی به ۳ تا ۴ هزار کیلومتر را دارند اما ایشان مخالف هستند. چراکه مبنای تعیین برد موشک‌های ما در نگاه رهبری شهید بحث دفاع در برابر دشمن اصلی ما یعنی اسرائیل بود و ایشان نمی‌خواستند بی‌جهت با تحریک اروپایی‌ها برای ایران دشمن‌تراشی کنند. واقعاً هم عقلانیت همین است. چراکه هنر واقعی اتخاذ تصمیمات عقلانی در عین اقتدار است و هیچ کس نمی‌تواند به ایشان نسبت تنش‌زایی بدهد، ایشان بارها و بارها ما را از مهلکه‌های جنگ رهانید.

مهم‌ترین دستاورد رهبر رشید حاضر انقلاب تاکنون را چه می‌دانید؟
هدایت امت مبعوث از نظر ایجابی و برهم زدن بازی استکبار از نظر سلبی. ببینید هنر رهبر رشید انقلاب و سیاست ورزی ایشان را در قالب یک مثال عرض کنم که ایشان در «پیام علی‌الاصول» که صادر فرمودند مستقیماً و صراحتاً شخص آقای دکتر پزشکیان را مسئول مستقیم مذاکرات با آمریکا قلمداد کردند و اصلاً اشاره‌ای به آقای دکتر قالیباف نفرمودند. این از هوشمندی رهبر ما در برابر توطئه جریان غربگرا ناشی می‌شود. چراکه انتخاب دکتر قالیباف به عنوان رئیس تیم مذاکره‌کننده با آمریکا در اسلام‌آباد یک تکنیک برای ایجاد آرامش در ملت انقلابی و مجموعه نهادهای انقلابی ازجمله سپاه بود. در اصل به دلیل اینکه نتیجه مذاکرات آقای عراقچی نهایتاً به شهادت مظلومانه رهبری شهید منجر شده بود؛ جریان غربگرا که جرات سخن گفتن مستقیم از مذاکره با آمریکا را نداشت با قرار دادن یک نیروی انقلابی و اصولگرا مانند آقای قالیباف در رأس تیم مذاکره تلاش کرد تا پوسته کار را تغییر دهد اما همان نتیجه مطلوب این جریان درنهایت حاصل شود. حتی شاهد بودیم که شخصیت‌ها و وزرای منسوب به جریان اصلاح‌طلب به یکباره چه تعاریف عجیب و غریبی از آقای قالیبافی که تا دیروز ایشان را شدیداً تخریب می‌کردند ارائه دادند و متاسفانه سمپاتهای آقای قالیباف هم فریب خورده و همین مطالب را در رسانه‌های منتسب به ایشان بازتاب می‌دادند. شخص آقای قالیباف هم فکر می‌کرد که می‌تواند در مدت زمان ۶۰ روزه مذاکره به راستی ۳۰۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری را وارد اقتصاد ایران کند و به قهرمان ملی تبدیل شود که متاسفانه نتایج تفاهم اسلام‌آباد و بدعهدی‌های آمریکایی‌ها از همان ابتدا پوچ بودن این باور را ثابت کرد. مصاحبه اخیر مشاور اقتصادی تیم آقای قالیباف در مذاکرات یعنی آقای مجید شاکری را هم که قطعاً همه دیده‌اند. ایشان صراحتاً ذکر می‌کنند که ما (تیم مذاکره‌کننده در اسلام‌آباد) پل پیروزی را به ترامپ پیشکش کردیم و این فقط خداست که در این وسط اجازه عبور از این پل را به آمریکایی‌ها نداده است. به خداوندی خدا من رائفی‌پور مخالف مذاکره‌ای که صحیح و منطبق بر اصول و منافع ملی باشد نیستم. اما مذاکره‌ای مانند آنچه در اسلام‌آباد رخ داد که ابتدا دعوا بر سر این بود که یک آقایی را قهرمان ملی کنند اما حالا دعوا بر سر این است که کی بود کی بود من نبودم و این یک تصمیم جمعی در شعام بوده است!

نظر شما درباره طرح ارزی دی‌ماه ۱۴۰۴ و تبعات آن که شامل وقایع تلخ ۱۸ و ۱۹ دی بود چیست؟
می‌توان اتفاقات دی‌ماه ۱۴۰۴ را کودتای تراستی‌ها نامید و مطمئن باشید که اگر رهبر شهید ما از اصطلاح «کودتا» برای آن اتفاقات استفاده نمی‌کردند عده‌ای امروز به جرم تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب از ما شکایت می‌کردند. دولت متاسفانه منابع ارز نقدشونده و ضروری کشور را بر باد داده و عملاً ارزی نمانده بود که دولت بخواهد پرداخت ارز ۲۸۵۰۰ تومانی را ادامه دهد. بنابراین دولت به جایی رسید که مجبور شد تصمیم ارزی سخت دی‌ماه ۱۴۰۴ را اخذ کند. از سوی دیگر، در آن شرایط سخت ارزی دولت دستش به سوی تراستی‌ها دراز بود تا بتواند با کمک ارز حاصل از معاملاتی که به واسطه آن‌ها انجام داده کمی از التهابات بازار کم کند اما تراستی‌ها به بهانه‌های مختلف از ارائه ارز به دولت پزشکیان خودداری می‌کردند. بنابراین همه ما باید منصف باشیم. چون دولت و مجلس به دلیل اشتباهات خودشان و خیانت برخی تراستی‌ها در شرایط بسیار بدی مجبور به اتخاذ سیاست حذف ارز ۲۸۵۰۰ تومانی شدند. البته اگر شخص من تصمیم‌گیرنده بودم قطعاً زمان اجرای این طرح را متفاوت از آنچه آقایان تعیین کردند قرار می‌دادم. قطعاً در شرایطی که سال نوی میلادی و سال نوی چینی در جریان بود می‌شد ۲ تا ۳ ماه هم آزادسازی نرخ ارز را تعویق انداخت تا در شرایط آرامتری مثلاً پس از نوروز ۱۴۰۵ به آرامی ارز ۲۸۵۰۰ تومانی را حذف کرد. قطعاً دولت در زمان‌بندی اشتباه کرد و آنچه نباید رخ می‌داد رخ داد.

وزیر خزانه‌داری آمریکا در مصاحبه اخیرش تلاش کرده که مردم ایران را از جنگ ترسانده و دعوت به ذخیره‌سازی اقلامی چون سوخت کند. نظر شما در این مورد چیست؟
آنچه باعث حیرت دشمنان ما شده این مطلب است که شرایط کشور ما چه در میانه جنگ ۴۰ روزه و چه امروز هیچ شباهتی به شرایط جنگی نداشته و ندارد. از این‌رو می‌بینیم که بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا در مصاحبه‌ای تلاش دارد تا با ترساندن مردم و دعوت آن‌ها به ذخیره سوخت و مایحتاج عمومی، به نوعی تقاضا در بازار ایران را تحریک و کشور را وارد شرایط کمبود کند. وقتی با چنین موجوداتی در مذاکره و جنگ طرفی باید خیلی هوشمندانه عمل کنی. یعنی اگر من در مذاکرات نماینده ایران بودم از این جماعت فقط پول نقد مطالبه می‌کردم. حتی از آن‌ها غلات می‌گرفتم و ذخایر ایران را پر می‌کردم. یا اینکه روی بار کشتی‌های گیرافتاده در پشت تنگه هرمز متعلق به دشمن و همدستانش دست می‌گذاشتم و آنچه ایران نیاز داشت را تصاحب می‌کردم.

مطالب مرتبط