موقعیت جغرافیایی ایران در شمال تنگه هرمز موجب شده است که این آبراه، یکی از مهمترین مؤلفههای قدرت بازدارندگی کشور محسوب شود.
در واقع، هرمز تنها یک مسیر کشتیرانی نیست؛ بلکه بخشی از معادله امنیت انرژی جهان است و همین ویژگی، آن را به یکی از مهمترین اهرمهای ژئوپلیتیکی منطقه تبدیل کرده است.
چرا اقتصاد آمریکا از بحران در هرمز آسیب دید؟
اگرچه آمریکا نسبت به گذشته وابستگی مستقیم کمتری به نفت عبوری از تنگه هرمز دارد، اما اقتصاد این کشور همچنان از قیمت جهانی نفت تأثیر میپذیرد. نفت کالایی با قیمتگذاری جهانی است و افزایش قیمت آن میتواند موجب رشد هزینه سوخت، حملونقل، تورم و فشار بر مصرفکنندگان و صنایع آمریکایی شود. گزارشهای پژوهشی نیز نشان میدهند که اختلال گسترده در هرمز رشد اقتصادی جهان را کاهش داده و قیمت نفت را به شکل قابلتوجهی افزایش داده است.
از مهمترین پیامدهای اقتصادی چنین وضعیتی میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
* افزایش قیمت جهانی نفت و فرآوردههای انرژی
* تشدید فشارهای تورمی بر اقتصاد آمریکا
* افزایش هزینه حملونقل دریایی و بیمه نفتکشها
* کاهش رشد اقتصادی در بسیاری از اقتصادهای بزرگ
* افزایش نااطمینانی در بازارهای مالی و بورس
گزینههای جایگزین؛ کافی نیستند
مؤسسات آمریکایی هشدار دادهاند هرچند برخی خطوط لوله در عربستان سعودی و امارات میتوانند بخشی از صادرات نفت را بدون عبور از هرمز منتقل کنند، اما ظرفیت این مسیرها تنها بخش محدودی از حجم انتقال روزانه را پوشش میدهد و قادر به جایگزینی کامل تردد از تنگه هرمز نیست. به همین دلیل، کارشناسان انرژی همچنان این آبراه را مهمترین گلوگاه نفتی جهان میدانند.
از منظر ژئوپلیتیک، تنگه هرمز یکی از مهمترین ابزارهای بازدارندگی ایران به شمار میرود؛ زیرا هرگونه اختلال طولانیمدت در آن میتواند بازار جهانی انرژی را دچار شوک کند و پیامدهای اقتصادی گستردهای در سطح بینالمللی، از جمله برای اقتصاد آمریکا، ایجاد کند. با این حال، میزان و شدت این آثار به عواملی مانند مدت اختلال، توان استفاده از مسیرهای جایگزین، واکنش تولیدکنندگان دیگر و شرایط بازار جهانی بستگی دارد.
تنگه هرمز صرفاً یک مسیر کشتیرانی نیست؛ بلکه مهمترین مزیت ژئوپلیتیکی ایران در معادلات منطقهای به شمار میرود. بسیاری از مراکز پژوهشی بینالمللی نیز تأکید کردهاند که موقعیت جغرافیایی ایران در این آبراه، یکی از مهمترین مؤلفههای بازدارندگی راهبردی کشور است و هرگونه اختلال در این مسیر میتواند پیامدهای گستردهای برای بازار جهانی انرژی داشته باشد.
بر این اساس، برخلاف اظهارات افراد غربزده همچون محمدجواد ظریف و سایر اصلاحطلبان، تحلیلگران معتقدند که درخواست برای «باز ماندن تنگه هرمز تحت هر شرایطی» میتواند با چند ملاحظه امنیتی در تعارض باشد:
۱. حذف مهمترین اهرم بازدارندگی ایران
در روابط بینالملل، قدرت صرفاً به معنای استفاده از ابزارها نیست، بلکه به معنای در اختیار داشتن گزینههایی است که هزینه اقدام نظامی علیه یک کشور را افزایش دهد. از این منظر، ارزش راهبردی تنگه هرمز بیش از آنکه در بستن آن باشد، در وجود این ظرفیت بهعنوان یک عامل بازدارنده است.
۲. کاهش هزینه فشار برای طرف مقابل
اگر در شرایط درگیری یا فشار نظامی، ایران از پیش اعلام کند که تحت هیچ شرایطی از اهرم هرمز استفاده نخواهد کرد، منتقدان این دیدگاه معتقدند که یکی از مهمترین عوامل افزایش هزینه برای طرف مقابل از بین میرود و دست کشورهای رقیب برای اعمال فشار بازتر میشود.
۳. نادیده گرفتن نقش هرمز در موازنه قدرت
مطالعات مرتبط با امنیت انرژی نشان میدهد که بخش بزرگی از تجارت جهانی نفت و گاز از این آبراه عبور میکند و هرگونه اختلال در آن میتواند بر قیمت انرژی، تورم و اقتصاد جهانی اثر بگذارد. همین وابستگی، به تنگه هرمز اهمیت ژئوپلیتیکی ویژهای میبخشد.
۴. امنیت ملی فراتر از تجارت دریایی است
در نگاه امنیتی، حفظ آزادی کشتیرانی یک هدف مهم است، اما تنها هدف نیست. دولتها معمولاً در شرایط بحرانی تلاش میکنند میان امنیت اقتصادی، بازدارندگی نظامی و منافع ملی توازن برقرار کنند. از این منظر، برخی کارشناسان معتقدند که تأکید مطلق بر باز ماندن تنگه، بدون توجه به شرایط امنیتی، ممکن است همه ابعاد منافع ملی را پوشش ندهد.
بنابراین اصلاحطلبانی که خواهان باز نگه داشتن تنگه هرمز در هر شرایطی هستند در واقع، از یکی از مهمترین اهرمهای ژئوپلیتیکی و بازدارندگی ایران چشمپوشی میکنند.