شرکت نفت ایرانول از زیرمجموعههای تاپیکو و شستا و به عنوان یکی از قدیمیترین و استراتژیکترین تولیدکنندههای روانکارها در کشور، در فاصله شهریور ۱۴۰۴ تا هفته اول مهر ۱۴۰۵، ۴ مرتبه تغییر مدیرعامل را تجربه کرده است.
اهمیت نفت ایرانول در این است که بدانیم این شرکت یکی از بازیگران اصلی تامین روغن موتورهای بنزینی و دیزلی برای ناوگان حمل و نقل کشور بوده و این شرکت نقش کلیدی در جلوگیری از کمبود روغنهای صنعتی و موتوری دارد و هرگونه ایجاد تزلزل در مدیریت این شرکت، میتواند منجر به ایجاد “احساس کمبود کاذب” در بازار و نوسانات قیمتی شود. هرچند شرکت سرمایهگذاری تامین اجتماعی (شستا)، هلدینگ تاپیکو را برای مدیریت بر شرکتهای نفت، گاز و پتروشیمی ایجاد کرده و در نتیجه انتصابات در ایرانول نیز از طریق تاپیکو دنبال میشود، اما چون اعضای شورای مدیران تاپیکو، توسط شستا معرفی و یا تایید میشوند، در واقع باید گفت که “کلید انتصابات” در دست شستا است. نگاهی به رفت و آمدهای مدیریتی در نفت ایرانول نشان میدهد که از تابستان سال ۱۴۰۴ تا روزهای ابتدایی مهرماه سال ۱۴۰۵، یعنی در فاصله فقط یکسال، ۴ مدیر برای فعالیت در ایرانول معرفی شدهاند. پس از خداحافظی عیسی اسحاقی در شهریورماه سال ۱۴۰۴، مهدی کامیار به عنوان سرپرست در نفت ایرانول منصوب و معرفی شد، اما عمر مدیریتی و سرپرستی وی تنها ۳ ماه بود.
در آذرماه سال ۱۴۰۴ نیز جواد نجمالدین که حواشی زیادی پیرامون انتصاب یک فرد بازنشسته در شرکت نفت ایرانول در رسانهها ایجاد شده بود، به عنوان مدیرعامل جدید ایرانول معرفی شد، اما عمر مدیریتی و فعالیت نجمالدین نیز تنها ۱۰ ماه بود و در نهایت وی از این سمت استعفا کرد.
حال در جدیدترین تغییرات، بار دیگر تاپیکو به نمایندگی از شرکت شستا، اکبر میرزاپور را به عنوان سرپرست جدید نفت ایرانول معرفی کرده که طبق اعلام تاپیکو، وی هم اکنون قائم مقام و عضو هیات مدیره تاپیکو بوده و در گذشته نیز یکبار به عنوان رئیس هیات مدیره نفت ایرانول فعالیت کرده است؛ بنابراین با این اوصاف و نحوه معرفی وی، انتظار میرود که فعالیت وی در ایرانول موقتی بوده و شستا برای بار پنجم و تنها در مدت زمان یکسال، به سراغ فرد دیگری خواهد رفت.
در تغییرات جدید مدیریتی ایرانول از محمدحسین رزاقی نیز به عنوان عضو جدید هیات مدیره ایرانول نام برده شده، که وی نیز قبل از این یکبار به عنوان مدیرعامل و عضو هیات مدیره نفت ایرانول فعالیت کرده است!
سوال این است که آیا ما با احکام سیاسی توسط شستا در مهمترین شرکت تولیدکننده روانکارهای مدرن ایران مواجه هستیم؟ معنای این همه تغییرات مدیریتی در فاصله تنها ۱۲ ماه در ایرانول چیست؟ آیا تاثیر منفی این تغییرات و تزلزل تصمیمگیری در سطح کلان، بر سهام این شرکت در بورس و همچنین بر بازار روانکارها دیده شده است؟
چگونه یکی از استراتژیکترین بازوهای تولید روانکارها در ایران میتواند در یکسال ۴ مدیر به خود ببیند و در مسیر پیشرفت و تامین نیاز بازار باشد؟ آیا شستا به مدیران ایرانول فرصت برنامهریزی و فعالیت را میدهد و یا اینکه جنبههای سیاسی کار و ورود و خروج مدیران همسو با دیدگاههای سیاسی مدیران شستا تعیینکننده است؟
چگونه ایرانول میتواند یکی از قطبهای تولید روانکارهای صنعتی کشور باشد، اما مدیر ارشد آن نداند که چند ماه فرصت فعالیت خواهد داشت؟ آیا با نحوه تصمیمگیری تاپیکو و در کلان آن شستا، انگیزهای برای هیچ فردی برای برنامهریزی و توسعه فعالیت ایرانول باقی خواهد ماند؟ فردی که احتمالا در آینده نزدیک به عنوان مدیر ارشد ایرانول فعالیت خواهد کرد، چه چشماندازی برای خود متصور است؟ چگونه باید برای برنامهریزی و اجرای طرحهای توسعهای سند راهبردی طراحی و بر اجرای آن تمرکز داشته باشد؟ آیا ما با سوءمدیریت در شستا و بیتوجهی به شرکتهای زیرمجموعه مواجه هستیم؟
نوسانات متعدد در تصمیمگیریهای شستا پیرامون مدیریت ایرانول میتواند بر قیمت روانکارها در بازار تاثیر منفی گذاشته و در نهایت باعث شود تا هزینه تصمیمات خلقالساعه و عجیب شستا از جیب مصرفکنندگان پرداخت شود؛ موضوعی که نیازمند توجه مراجع نظارتی از جمله مجلس شورای اسلامی است.