در روزگاری که برخی جریانهای سیاسی خصوصاً تیم دولت پزشکیان، نسخه نجات اقتصاد کشور را در رضایت واشینگتن و باز نگهداشتن درِ مذاکره با آمریکایی میدانند که بارها بدعهدی خود را ثابت کرده است، ایستادگی صریح در برابر زیادهخواهیهای کاخ سفید، بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد. مواضع محکم سرلشگر محسن رضایی در برابر آمریکا، از همین منظر شایسته توجه و تقدیر است؛ مواضعی که بهجای ارسال پیام تردید و عقبنشینی، بر قدرت ایران، حقوق ملت و هزینهدار بودن ماجراجوییهای دشمن تأکید میکند.
تجربه ۲ سال اخیر در دولت پزشکیان نشان داده است که واشنگتن از هر نشانهای از اختلاف داخلی، تردید در اراده ملی و اشتیاق یکطرفه به توافق، برای افزایش فشار بر ایران بهره میبرد. در چنین شرایطی، آنچه میتواند محاسبات دشمن را برهم بزند، نه امید بستن به وعدههای آمریکاییها، بلکه نمایش اراده، اقتدار و آمادگی برای دفاع از منافع ملی است.
از این رو، مواضع صریح سرلشگر محسن رضایی را باید در نقطه مقابل رویکردی ارزیابی کرد که گاه با خوشبینی مفرط به مذاکره، از پیش برای طرف مقابل امتیاز روانی فراهم میکند. پیام روشن این مواضع آن است که جمهوری اسلامی ایران برای دفاع از منافع خود منتظر اجازه آمریکا نمیماند و قرار نیست تهدید و فشار، جای اراده ملی را بگیرد.
دیپلماسی اقتدار؛ از میدان سیاست تا بازار نفت
یکی از ابعاد قابلتوجه مواضع سرلشگر رضایی، توجه به پیوند میان تحولات سیاسی و معادلات بازار جهانی انرژی است. بازار نفت صرفاً به میزان تولید و عرضه واکنش نشان نمیدهد؛ ریسکهای ژئوپلیتیک، احتمال اختلال در مسیرهای انتقال انرژی و ارزیابی معاملهگران از آینده تنشها نیز بر قیمتها اثر میگذارند.
تنگه هرمز، بهعنوان یکی از مهمترین گذرگاههای انرژی جهان، در این معادله جایگاهی ویژه دارد. هرگاه احتمال اختلال در عبور نفتکشها افزایش یابد، بازار جهانی با نگرانی درباره عرضه مواجه میشود و همین نگرانی میتواند به افزایش قیمتها منجر شود. گزارشهای اخیر بازار نفت نیز از تداوم اثرگذاری تنشهای منطقهای و مخاطرات حملونقل دریایی بر قیمتها حکایت دارد.
در چنین فضایی، اگر مواضع محکم و هشدارهای مستند پیش از آغاز معاملات هفتگی یا بازگشایی بازارهای جهانی منتشر شوند، میتوانند در شکلگیری انتظارات معاملهگران نقش داشته باشند. از این منظر، زمانبندی اطلاعرسانی سیاسی نیز میتواند بخشی از محاسبات راهبردی باشد؛ هرچند برای اثبات اینکه یک اظهارنظر مشخص باعث افزایش قیمت نفت شده است، باید واکنش بازار در همان بازه زمانی و سایر عوامل مؤثر بر قیمت بررسی شود.
نکته مهم آن است که آمریکا خود از تحولات بازار انرژی مصون نیست. افزایش بهای نفت خام میتواند هزینه سوخت و حملونقل را بالا ببرد و فشار اقتصادی بر مصرفکنندگان آمریکایی را تشدید کند. بنابراین، واشنگتن نمیتواند بدون در نظر گرفتن پیامدهای اقتصادی تنشآفرینی در منطقه، صرفاً از موضع قدرت نظامی به تحولات خلیج فارس نگاه کند.
هفت شرط ایران؛ پیام روشن به واشنگتن
مواضع اخیر سرلشگر رضایی درباره شروط ایران برای بازگشایی تنگه هرمز و پاسخ ناکافی آمریکا نیز در همین چارچوب قابل بررسی است. خبرگزاری رویترز در گزارش ۱۱ اکتبر ۲۰۲۶ نوشت که رضایی پاسخ آمریکا به پیشنهاد ایران را ناکافی دانسته و تهران اعلام کرده است تا روشن شدن وضعیت شروط خود، پاسخگویی بیشتر را متوقف میکند. این موضع، دستکم در سطح اعلامی، بر این اصل تأکید دارد که تعیین تکلیف مسائل راهبردی نباید یکطرفه و بر اساس خواست واشنگتن باشد.
پیام چنین رویکردی روشن است: ایران نباید برای جلب رضایت آمریکا، از اهرمهای راهبردی خود چشمپوشی کند. هر مذاکرهای باید متکی بر منافع متقابل، تعهدات روشن و تضمینهای قابل ارزیابی باشد؛ نه بر خوشبینی به وعدههایی که سابقه اجرای آنها محل مناقشه است.
تفاوت اقتدار با امتیازدهی یکطرفه
نقد رویکردهای خوشبینانه به آمریکا، به معنای نفی هرگونه مذاکره نیست؛ مسئله اصلی، جایگاه قدرت ملی در هر مذاکره است. گفتوگو هنگامی میتواند در خدمت منافع کشور قرار گیرد که طرف مقابل بداند فشار و تهدید، امتیاز بیشتری نصیبش نمیکند و ایران نیز برای رسیدن به توافق، از حقوق خود عقبنشینی نخواهد کرد.
در این میان، مواضع قاطع مسئولان میتواند مکمل قدرت دفاعی، ظرفیت اقتصادی و ابزارهای راهبردی کشور باشد. البته اثرگذاری واقعی این مواضع به هماهنگی در سیاست خارجی، ثبات تصمیمگیری و پشتیبانی عملی از سخنان اعلامشده وابسته است.
ایستادن بر مواضع اصولی و یادآوری هزینههای زیادهخواهی آمریکا، در شرایطی که کشور با فشارهای گوناگون روبهروست، رویکردی قابل تقدیر است. آنچه باید از این مواضع به یک قاعده در سیاستورزی کشور تبدیل شود، این است که نه سرنوشت اقتصاد ایران به لبخند واشینگتن گره بخورد و نه اهرمهای قدرت ملی در پای وعدههای بیضمانت قربانی شود.
ایران برای دفاع از حقوق خود به سیاستی نیاز دارد که در آن، مذاکره ابزار تأمین منافع ملی باشد، نه هدفی مقدس و مستقل از نتیجه؛ و بازار نفت نیز نه با ادعاهای اثباتنشده درباره اثرگذاری سخنان سیاسی، بلکه با محاسبه دقیق عرضه، تقاضا، ریسکهای منطقهای و واکنش واقعی معاملهگران تحلیل شود.