در حالی که سفرای آمریکا در منطقه یا جزو فرماندهان نظامی بودهاند یا سابقه امنیتی دارند، محمدجواد ظریف به انتخاب برخی سفرای ایران از نیروهای سپاه قدس حمله کرد
محمدجواد ظریف، وزیر خارجه دولت روحانی و مشاور پزشکیان در زمان انتخابات، در اظهاراتی که اخیراً بازنشر شده، با طرح این پرسش که «چرا سفرای ما در افغانستان، سوریه و عراق نمایندگان نیروی قدس هستند؟» مدعی شده است که پاسخ این سؤال را باید در نگاه تهدیدمحور ایران به منطقه جستوجو کرد. او در مقابل، تأکید کرده است که اگر کشورهای منطقه بهعنوان فرصت اقتصادی دیده شوند، نمایندگان ایران نیز باید بازرگانان، کارآفرینان و دیپلماتها باشند.
ایجاد فرصت تنفس برای دشمن
اظهارات اخیر درباره نگاه تهدیدمحور به منطقه و انتقاد از حضور نمایندگان نیروی قدس به عنوان سفیران ایران، در بزنگاهی مطرح میشود که آمریکا در برابر اقتدار ایران دچار بنبست شده است.
چنین اظهاراتی، به مثابه ایجاد فرصت تنفس برای دشمن و تضعیف بازوهای امنیت ملی است. آمریکا خود، ژنرالهایش را به عنوان سفیر در کشورهای متحد منصوب میکند؛ پس چگونه حضور نمایندگان نیروی قدس در منطقه را تهدید میبینیم؟
کارنامه برجام و خسارتهای آن، پرسشی است که پاسخ آن بر عهده مدافعانش است. در بزنگاه حساس، وحدت ملی و پرهیز از متهم کردن جریان خودی، ضروریتر از همیشه است.
این اظهارات در نگاه نخست، دفاع از اولویت دیپلماسی اقتصادی به نظر میرسد؛ اما یک پرسش اساسی را بیپاسخ میگذارد: آیا در جهان واقعی، دیپلماسی و امنیت ملی دو حوزه کاملاً جدا از یکدیگرند؟ و آیا آمریکا که حضور نظامی گستردهای در منطقه دارد، روابط دیپلماتیک خود را مستقل از ساختارهای دفاعی و امنیتی اداره میکند؟
دیپلماسی بدون درک مؤلفههای قدرت، لزوماً به توسعه تجارت منجر نمیشود. در منطقهای که پایگاههای نظامی، رقابتهای امنیتی، تحریمها و منازعات منطقهای بر روابط کشورها اثر میگذارند، سفیر باید هم ظرفیتهای اقتصادی را بشناسد و هم بتواند مسائل امنیتی و دفاعی کشور خود را درک و پیگیری کند. اختلاف بر سر این نیست که دیپلماسی اقتصادی مهم است یا خیر؛ مسئله این است که آیا میتوان بدون توجه به ملاحظات امنیتی، منافع ملی را در محیطی پرتنش تأمین کرد؟
وقتی سفیر آمریکا با فرماندهی عملیات ویژه همکاری میکند
بررسی سوابق رسمی دیپلماتهای آمریکایی در کشورهای حاشیه خلیج فارس، نمونهای روشن از پیوند ساختار دیپلماتیک این کشور با نهادهای نظامی و امنیتی ارائه میدهد.
استیون باندی، سفیر آمریکا در بحرین، دیپلماتی حرفهای در وزارت خارجه آمریکاست؛ اما مطابق زندگینامه رسمی منتشرشده برای معرفی او به سنا، پیشتر مشاور سیاست خارجی فرمانده عملیات ویژه مشترک آمریکا بوده است. او همچنین در حوزه تحریمهای اقتصادی و تأمین مالی تروریسم فعالیت داشته است.
این سابقه بهخودیخود نشان میدهد که در دستگاه دیپلماسی آمریکا، تجربه همکاری با ساختارهای نظامی و امنیتی میتواند بخشی از سوابق یک سفیر باشد.
از سوی دیگر، وزارت خارجه آمریکا بهصراحت از حضور مأموران امنیت دیپلماتیک در سفارتخانههای این کشور سخن گفته است. این مأموران وظیفه حفاظت از کارکنان و تأسیسات دیپلماتیک، حفاظت از اطلاعات، تحلیل تهدیدها و ارتباط با نهادهای انتظامی و امنیتی کشورهای میزبان را بر عهده دارند.
بنابراین، ساختار دیپلماتیک آمریکا صرفاً مجموعهای از بازرگانان و کارشناسان تجارت نیست؛ بلکه در کنار فعالیتهای سیاسی و اقتصادی، سازوکارهای رسمی امنیتی و دفاعی نیز دارد.
دیپلماسی اقتصادی یا چشمپوشی از واقعیتهای امنیتی؟
ایران به گسترش تجارت با همسایگان نیاز دارد و سفارتخانهها باید برای توسعه صادرات، جذب سرمایهگذاری، تسهیل مبادلات مالی و رفع موانع تجاری فعال باشند؛ اما تجارت منطقهای نیز در خلأ شکل نمیگیرد. امنیت مسیرهای ترانزیتی، ثبات سیاسی، روابط دفاعی و میزان اعتماد متقابل، بر تصمیم فعالان اقتصادی اثر میگذارند.
از این منظر، دوگانهسازی میان «دیپلمات و بازرگان» از یک طرف و «نیروی امنیتی» از طرف دیگر، تصویر کاملی از الزامات سیاست خارجی ارائه نمیکند. یک سیاست خارجی کارآمد باید بتواند از ظرفیتهای امنیتی برای کاهش تهدیدها و ایجاد ثبات استفاده کند و همزمان، این ظرفیتها را در خدمت گسترش روابط سیاسی و اقتصادی قرار دهد.
نقد اصلی به اظهارات ظریف این نیست که چرا از دیپلماسی اقتصادی دفاع میکند؛ بلکه این است که چرا توسعه روابط اقتصادی را در برابر ملاحظات امنیت ملی قرار میدهد، گویی این دو الزاماً متضادند. معیار ارزیابی سیاست خارجی، نه صرفاً عنوان سازمانی سفیر، بلکه میزان موفقیت او در تأمین منافع ملی در همه ابعاد است.
نظامیان آمریکایی در قامت سفیر و نماینده ویژه در منطقه
بررسی سوابق سفرای آمریکا نشان میدهد که این کشور در چند مقطع، افسران ارشد و ژنرالهای بازنشسته را بهعنوان سفیر در کشورهای منطقه منصوب کرده است. در کنار این افراد، دیپلماتهایی نیز حضور داشتهاند که سابقه خدمت نظامی داشته یا مستقیماً با فرماندهی نیروهای آمریکایی در منطقه همکاری کردهاند.
این نمونهها نشان میدهند آمریکا نیز در انتخاب نمایندگان خود، در مواردی از تجربه نظامی و شناخت امنیتی منطقه استفاده کرده است.
مهمترین نمونههای مستند
۱. ژنرال جان ابیزید؛ سفیر آمریکا در عربستان سعودی
۲۰۱۹ تا ۲۰۲۱ – ژنرال چهارستاره ارتش آمریکا
ابیزید پس از ۳۴ سال خدمت نظامی در ارتش آمریکا بازنشسته شد. او از سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۷ فرمانده فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) بود؛ فرماندهیای که مسئولیت عملیات نظامی آمریکا در خاورمیانه و مناطق پیرامونی را بر عهده داشت. وی در سال ۲۰۱۹ بهعنوان سفیر آمریکا در عربستان سعودی منصوب شد. درواقع واشنگتن یک فرمانده ارشد نظامی با تجربه مستقیم در مدیریت عملیات منطقهای را برای نمایندگی دیپلماتیک خود در یکی از مهمترین کشورهای عربی انتخاب کرد.
۲. ژنرال کارل آیکنبری؛ سفیر آمریکا در افغانستان
۲۰۰۹ تا ۲۰۱۱ – سپهبد بازنشسته ارتش آمریکا
آیکنبری پیش از تصدی سفارت آمریکا در کابل، ۳۵ سال در ارتش خدمت کرده بود و با درجه سپهبدی بازنشسته شد. او سابقه فرماندهی نیروهای ائتلاف تحت رهبری آمریکا در افغانستان و فعالیت در سمتهای مرتبط با برنامهریزی نظامی و سیاست دفاعی را داشت. آمریکا در دورهای که عملیات نظامی و مأموریت سیاسیاش در افغانستان بهشدت درهمتنیده بود، یک ژنرال ارشد را به مقام سفارت منصوب کرد.
۳. رونالد نیومن؛ سفیر آمریکا در بحرین و افغانستان
بحرین: ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۴ – افغانستان: ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۷
نیومن در آغاز فعالیت دولتی خود، در سالهای ۱۹۶۹ و ۱۹۷۰ افسر پیادهنظام ارتش آمریکا در ویتنام بود و نشان برنز استار دریافت کرد. او سپس وارد سرویس خارجی وزارت خارجه شد و به دیپلمات حرفهای تبدیل شد. علاوه بر سفارت در بحرین و افغانستان، در عراق نیز مسئولیت هماهنگی سیاسی با فرماندهی چندملیتی را بر عهده داشت. نیومن نمونهای از دیپلماتی است که تجربه نظامی را پیش از ورود به دستگاه دیپلماسی به دست آورده بود و بعداً در چند مأموریت حساس منطقهای خدمت کرد.
۴. ژنرال آنتونی زینی؛ نماینده ویژه آمریکا در پرونده اختلافات خلیج فارس
زینی، ژنرال چهارستاره بازنشسته تفنگداران دریایی آمریکا و فرمانده پیشین سنتکام بود. در دولت دونالد ترامپ، بهعنوان نماینده ویژه برای کمک به حل اختلافات میان کشورهای عربی خلیج فارس و پیشبرد ایده ائتلاف راهبردی با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس فعالیت کرد. او در ژانویه ۲۰۱۹ از این مأموریت کنارهگیری کرد. زینی سفیر آمریکا در یک کشور نبود؛ بلکه نمونهای از استفاده واشنگتن از یک فرمانده ارشد بازنشسته برای پیشبرد مأموریتی سیاسی و امنیتی در سطح منطقه است.
این سوابق چه پاسخی به انتقاد ظریف میدهد؟
محمدجواد ظریف درباره حضور نیروهای سپاه قدس در مسئولیتهای دیپلماتیک ایران پرسیده بود که چرا نمایندگان ایران در برخی کشورهای منطقه از این مجموعه هستند و این انتخاب را به نگاه تهدیدمحور مرتبط دانسته بود.
نمونههای آمریکا نشان میدهد که واشنگتن نیز در برخی مأموریتهای مهم منطقهای، از ژنرالهای بازنشسته یا دیپلماتهای دارای سابقه نظامی استفاده کرده است. ابیزید پس از فرماندهی سنتکام سفیر عربستان شد و آیکنبری پس از ۳۵ سال خدمت نظامی، سفارت آمریکا در افغانستان را بر عهده گرفت.
از این رو، صرف برخورداری یک نماینده دیپلماتیک از سابقه نظامی را نمیتوان بهتنهایی نشانه شکست دیپلماسی یا تهدیدانگاری کشورهای میزبان دانست.
اسناد رسمی نشان میدهد که آمریکا در سالهای گذشته، یک ژنرال چهارستاره و فرمانده پیشین سنتکام را به سفارت عربستان سعودی فرستاده و یک سپهبد باسابقه ارتش را نیز بهعنوان سفیر در افغانستان منصوب کرده است. در نمونهای دیگر، دیپلماتی که سابقه افسر پیادهنظام در جنگ ویتنام را داشت، سفارت آمریکا در بحرین و افغانستان را بر عهده گرفت.
این سوابق، تصویر سادهانگارانهای را که دیپلماسی را کاملاً جدا از مؤلفههای نظامی و امنیتی تصور میکند، به چالش میکشد.
نکته محوری برای نقد ظریف این است که اگر استدلال او این است که استفاده از تجربه نظامی و امنیتی در دیپلماسی لزوماً به معنای نگاه تهدیدمحور است، انتصابهای مستند آمریکا پرسش مهمی ایجاد میکند: چرا واشنگتن از چنین تجربهای در مأموریتهای حساس منطقهای استفاده کرده، اما درباره اصل حضور افراد دارای سابقه امنیتی در ساختار دیپلماسی ایران باید حکم کلی صادر کرد؟
