۲۱:۳۳ - ۱۴۰۵/۰۷/۲۱

پاسخ غرب به خوش‌بینی و تبرئه خود از سوی اصلاح‌طلبان، همواره تحریم و جنگ بوده است. ظریف و همکارانش هنگامی که در مسند قدرت نشسته، فرصت‌های متعدد برای اعتلای ایران را سوزاندند اما جرم و خطای نابخشودنی خود را نادیده می‌گیرند و مدعی فرصت‌محور ...

کالبدشکافی دیپلماسی التماسی

کالبدشکافی دیپلماسی التماسی

پاسخ غرب به خوش‌بینی و تبرئه خود از سوی اصلاح‌طلبان، همواره تحریم و جنگ بوده است. ظریف و همکارانش هنگامی که در مسند قدرت نشسته، فرصت‌های متعدد برای اعتلای ایران را سوزاندند اما جرم و خطای نابخشودنی خود را نادیده می‌گیرند و مدعی فرصت‌محور نبودن سیاست جمهوری اسلامی ایران می‌شوند.
تاریخ روابط بین‌الملل و به‌ویژه کارنامه چهار دهه رویارویی انقلاب اسلامی با جهان استکبار نشان می‌دهد که پاسخ جبهه استکباری غرب به هرگونه خوش‌بینی مفرط، لبخند دیپلماتیک و تبرئه دشمن از سوی جریان موسوم به اصلاحات و غربگرا، چیزی جز تشدید تحریم‌های اقتصادی، عهدشکنی‌های پی‌درپی و کشاندن فضای کشور به آستانه جنگ و تنش نبوده است.
با این وجود، جریان یادشده به‌طور مداوم با ساخت دوگانه‌های کاذب و اسم‌رمزهای انحرافی، در تلاش است تا از سویی به طرف غربی پالس ضعف و انفعال مخابره کند و از سوی دیگر جبهه انسجام داخلی را دچار تردید و التهاب سازد اما سیر رخدادهای تاریخی موجب شده که سطح آگاهی، درک راهبردی و بصیرت عمومی ملت ایران روزبه‌روز ارتقا یابد و ماهیت ضدایرانی و ناکارآمد این رویکرد تسلیم‌طلبانه بیش از هر زمان دیگری آشکار گردد.
نمونه‌های اخیر مانند پروژه تسلیم با روکش صلح شرافتمندانه گواه این حقیقت تلخ است. در امتداد پروژه همیشگی «قلب مفاهیم» در راستای نهادینه‌سازی تسلیم‌طلبی و استحاله ساختاری، محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه دولت موسوم به تدبیر و امید و متولی برجام، در حرف‌هایی که مربوط به قبل است اما اخیراً به طرزی مشکوک و هدفمند منتشر شده، از دوگانه‌ای جدید رونمایی کرد و با این تقلای تحریف، اراده و هدف شوم خودش و جماعت غربگرا بیش از پیش برای نخبگان و جامعه عیان گردید؛ زیرا درست در شرایطی که این جناح در دوران تکیه بر مسند قدرت اجرایی، صدها فرصت حیاتی برای اعتلای کشور را سوزانده، اکنون با وقاحتی کم‌نظیر جرم و خطای نابخشودنی خود را نادیده گرفته، ناکامی‌ها را به تمامیت نظام نسبت می‌دهد، مدعی عدم فرصت‌محوری در سیاست خارجی جمهوری اسلامی می‌شود و حتی برچسب «تهدیدمحوری» به جهان‌بینی عزت‌مدار نظام اسلامی می‌زند.
به ابتذال کشاندن مفهوم فرصت‌محوری و حقوق ملی
ظریف و همکاران برجامی‌اش، معنای واقعی فرصت‌محوری را به نازل‌ترین سطوح ابتذال کشاندند. آنان در دولت اشرافی و ائتلافی اصلاحات ـ اعتدال، به جای تکیه بر مقاومت ملی و توان درون‌زا، مبنای امنیت و توسعه کشور را بر اعتماد بی‌پایه به دشمن غدار بنا نهادند. نتیجه این نگاه، سرهم‌بندی توافقی موسوم به برجام بود که از اساسی‌ترین مؤلفه‌های یک قرارداد بین‌المللی تهی شد؛ سندی فاقد هرگونه ضمانت اجرایی عینی، فاقد توازن حداقلی در تعهدات متقابل و تهی از یک سازوکار حقوقی مشخص برای شکایت در صورت بدعهدی و نقض پیمان طرف غربی. بدین‌گونه، حقوق اساسی و خطوط قرمز ملت ایران به‌طور مطلق تضییع شد.
تناقض ماجرا اینجاست که شخص ظریف در مقاطع مختلف خود نیز تصریح داشته و اعتراف کرده است که چه فرصت‌های هنگفتی به پای اعتماد خوش‌باورانه به ایالات متحده آمریکا سوزانده شده است.
از بارزترین و اسف‌بارترین رخدادها در روزهای بررسی و تصویب خسارت محض برجام در مجلس شورای اسلامی باید یاد کرد؛ نقطه‌ای که اوج بازیچه قرار گرفتن سرنوشت راهبردی کشور در منش این جریان را به نمایش گذاشت.
زمانی که منتقدان و نمایندگان آگاه مجلس، متن رسمی برجام را مقابل دیدگان ظریف قرار دادند و تصریح کردند که در متن، واژه «Suspend» به معنای صرفاً «تعلیق موقت تحریم‌ها» قید شده است و اثری از لغو واقعی، همیشگی و ساختاری تحریم‌ها وجود ندارد، وزیر خارجه با شگفتی و اظهاراتی حیرت‌آور گفت: «ئه! ئه! من این را اصلاً ندیده بودم!» همین یک جمله کافی بود تا نشان دهد سند سرنوشت‌ساز یک ملت، با چه سطحی از سهل‌انگاری و خوش‌خیالی امضا شده است.
انحراف مسیر مقاومت فعال و مشروعیت‌بخشی به تروریسم غربی
در سال ۱۳۹۲، شرایط کشور به‌گونه‌ای رقم خورده بود که جمهوری اسلامی ایران با اتکا به اقدامات درون‌زا، ایستادگی جامعه و به‌کارگیری حداکثری ظرفیت‌های ملی، موفق شده بود سقف تحریم‌های سنگین غرب را مهار کرده و از آن عبور نماید اما طیف موسوم به اعتدال ـ اصلاحات با ورود به صحنه، الگوی اثبات‌شده «مقاومت فعال» ملت ایران را به دام فریبنده مذاکره با آمریکا انداخت. آنان واشنگتن را به عنوان رژیمی عقلانی و اهل تعامل به افکار عمومی جا زدند و وعده دادند که با نشستن پای میز گفت‌وگو و امضای توافق با کدخدا، نه تنها تحریم‌ها بالمره برچیده می‌شود، بلکه رونق اقتصادی کم‌نظیری در سراسر کشور پدیدار خواهد شد.
ترویج اعتماد به آمریکا وقتی داعش را تا نزدیک مرزهای ایران آورده بود
اما طنز تلخ و دردناک تاریخ در این بود که دولت وقت در شرایطی سازش و اعتماد به آمریکا را ترویج می‌کرد و این رژیم تروریست و حامی توطئه را حلال جمیع مشکلات اقتصادی جا می‌زد که حریف غربی، فتنه بزرگ داعش را دقیقاً تا نزدیک مرزهای غربی و شرقی ایران جلو آورده و به‌صورت مداوم، پالس‌ها و سیگنال‌های جنگ را به سمت ایران گسیل می‌داشت.
دستگاه تبلیغاتی و اجرایی برجامیان با ارسال سیگنال‌های انفعالی مرگبار به افکار عمومی و محافل امنیتی جهان، پایه‌های بازدارندگی را لرزان کرد. بیان جملاتی نظیر «خزانه کشور خالی است» و شرطی‌سازی تمام ارکان زیست مردم اعم از اشتغال جوانان، سرمایه‌گذاری، بحران‌های محیط‌زیستی و حتی آب خوردن مردم به مذاکرات و امضای توافق، آنچنان چهره ایران را مفلوک و محتاج نشان داد که اتاق‌های فکر دشمن را به اشتباه محاسباتی کشاند. همان سال ۹۲، وب‌سایت رادیو دولتی فرانسه در تحلیلی تکان‌دهنده نوشت: «ارزیابی غرب از دولت روحانی، تعامل با فروشنده بدهکار و مشتاقی است که خود را ناگزیر از فروش حقوق ملی می‌بیند. طبق این جمع‌بندی اگر خریدار صبور باشد، فروشنده قیمت را کمتر خواهد کرد».
این اعتراف به درماندگی، ابزار موردعلاقه طراحان تحریم بود. ریچارد نفیو، معمار اصلی تحریم‌های فلج‌کننده علیه ایران، در کتاب خود بنام «هنر تحریم‌ها» خاطرنشان می‌سازد: «وقتی یک کشور اعتراف می‌کند که مشکل تحریم دارد، تقریباً نیمی از کار انجام شده. اساساً این نوع اعتراف، دشواری‌های خاصی برای هر دولت دارد چراکه به دشمنانش نشان می‌دهد آسیب‌پذیری‌هایی که آنها دنبالش بودند، کاملاً نمود پیدا کرده است».
هشدارهای نادیده‌گرفته‌شده و زمینه‌سازی برای برجام‌های زنجیره‌ای
در همان مقطع، مقتدای حکیم انقلاب بارها با شفافیتی بی‌بدیل، عدم خوش‌بینی مبنایی خود را به روند گفت‌وگو با شیطان بزرگ اعلام فرمودند. گرچه مجال بازخوانی تمامی هشدارها نیست، اما بیانات معظم‌له در نخستین روز از فروردین ۱۳۹۲ در حرم مطهر رضوی سندی زنده بر این بصیرت تاریخی است؛ آنجا که فرمودند:
«آمریکائی‌ها مرتب از راه‌های گوناگون به ما پیغام می‌دهند که بیائید دربارهٔ مسئلهٔ هسته‌ای گفت‌وگو کنیم؛ هم به ما پیغام می‌دهند، هم در تبلیغات جهانی‌شان این را مطرح می‌کنند… من به این گفت‌وگوها خوشبین نیستم. چرا؟ چون تجربه‌های گذشتهٔ ما نشان می‌دهد که گفت‌وگو در منطق حضرات آمریکائی به این معنی نیست که بنشینیم تا به یک راه‌حل منطقی دست پیدا کنیم ــ منظورشان از گفت‌وگو این نیست ــ منظورشان از گفت‌وگو این است که بنشینیم حرف بزنیم تا شما نظر ما را قبول کنید! هدف، از اول اعلام شده است؛ باید نظر طرف مقابل قبول شود. لذا ما همیشه اعلام کردیم و گفتیم که این، گفت‌وگو نیست؛ این، تحمیل است و ایران زیر بار تحمیل نمی‌رود. من به این اظهارات خوشبین نیستم، اما مخالفت هم ندارم».
افزایش اثرگذاری تحریم با سوءمدیریت هدفمند و لجام‌گسیخته برجامیان
متأسفانه جریان غربگرا متنی را که فرسنگ‌ها با یک توافق اصولی فاصله داشت و بیشتر ماحصل یک دیکته‌نویسی یک‌طرفه بود تا دیپلماسی عزت‌مدار، به عنوان «متن مقدس» به جامعه قالب کردند و منتقدان دلسوز را آماج برچسب‌ها و اهانت‌های زننده قرار دادند. برجامیان کشور را معطل لبخند دشمن و بهانه‌جویی‌های واشنگتن نگاه داشتند، نقض عهدهای مکرر را ماست‌مالی کردند و عملاً آمریکا را به تحمیل فشارهای بیشتر تشویق نمودند.
همزمان در داخل کشور، سوءمدیریت هدفمند و لجام‌گسیخته در حوزه‌هایی چون مسکن، مدیریت سوخت و بنزین، حراج چوب‌حراج‌گونه ذخایر گران‌بهای طلا و ارز کشور، به تعطیلی کشاندن صدها واحد تولیدی، بی‌توجهی مطلق به اصلاح ساختار بودجه و دپوی عمدی کالاهای اساسی در بنادر و گمرکات، اثربخشی اهرم تحریم را چندین برابر کرد.
آنان هم مشوق تحریم خارجی و هم بانی تحریم داخلی شدند تا جامعه را خسته و بی‌پناه نشان دهند و در گام بعد، خواهان حراج سایر منابع قدرت ملی کشور شوند. این جریان خائنانه در پی بسط این انحراف به برجام‌های ۲ و ۳ بودند تا با خلع سلاح موشکی و برچیدن بازوان منطقه‌ای مقاومت، ایران را به ورطه لیبی‌سازی و سوریه‌سازی بکشانند؛ طرحی شوم که تنها با ایستادگی جانانه ملت و تدابیر امام شهید امت عقیم ماند.

مطالب مرتبط