صنعت خودرو بیش از آنکه به تغییر مداوم مدیران نیاز داشته باشد، به استقرار یک نظام پاسخگویی نیاز دارد.
صنعت خودرو ایران شاید یکی از معدود بخشهای اقتصادی کشور باشد که در آن تغییر مدیران به یک اتفاق عادی و تکرارشونده تبدیل شده است. با تغییر دولتها، سیاستها یا حتی شرایط داخلی شرکتها، مدیران عامل و اعضای هیاتمدیره جابهجا میشوند، اما یک پرسش اساسی همچنان بیپاسخ باقی مانده است؛ چرا هیچگاه درباره عملکرد مدیران گذشته، میزان تحقق وعدهها و هزینه تصمیمات آنها برای مردم، سهامداران و خود شرکتها، مطالبهگری جدی شکل نمیگیرد؟
در سالهای اخیر تقریباً همه مدیران صنعت خودرو هنگام ورود به شرکتها، مجموعهای از مشکلات را به مدیران قبلی نسبت دادهاند؛ از زیان انباشته و بدهی سنگین تا تعهدات معوق، افت تولید، بحران نقدینگی و نارضایتی مشتریان. در مقابل، بسیاری از مدیران پیشین نیز پس از ترک مسئولیت، عملکرد مدیران بعدی را عامل مشکلات فعلی معرفی کردهاند. نتیجه این چرخه آن است که هر دوره مدیریتی، منتقد دوره قبل و توجیهکننده عملکرد خود میشود؛ اما کمتر کسی مسئولیت پیامدهای تصمیمات گذشته را میپذیرد.
نمونه اخیر این موضوع را میتوان در مباحث مطرح شده درباره وضعیت سایپا مشاهده کرد. برخی مدیران اسبق این شرکت در روزهای اخیر، کاهش تولید و مشکلات فعلی را به مدیریتهای بعدی نسبت دادهاند. این در حالی است که آمارهای رسمی شرکت نشان میدهد بخشی از چالشهای سالهای 1403 و 1404 به تعهدات فروش و پیشفروشهایی بازمیگردد که در سالهای قبل ایجاد شده بود.
براساس اطلاعات منتشر شده، سایپا در مقطعی با بیش از 120 هزار دستگاه تعهد مازاد بر ظرفیت تولید مواجه شد؛ تعهداتی که بخش قابل توجهی از توان تولید سالهای بعد را به خود اختصاص داد. در چنین شرایطی شرکت ناچار است به جای برنامهریزی برای توسعه محصول یا پاسخگویی به تقاضای جدید بازار، بخش مهمی از منابع خود را صرف ایفای تعهدات گذشته کند.
اما مسئله اصلی صرفاً یک شرکت یا یک مدیر خاص نیست. پرسش بزرگتر این است که چرا در صنعت خودرو، ارزیابی عملکرد مدیران به یک فرآیند نظاممند و شفاف تبدیل نشده است؟
پاسخگویی؛ حلقه مفقوده حکمرانی در صنعت خودرو
در بسیاری از صنایع بزرگ دنیا، عملکرد مدیران بر اساس شاخصهای مشخصی مانند سودآوری، بهرهوری، رضایت مشتری، کیفیت محصول، میزان تحقق برنامههای توسعهای و ارزش سهام ارزیابی میشود. مدیران نه تنها در زمان حضور، بلکه حتی پس از پایان مسئولیت نیز باید درباره نتایج تصمیمات خود پاسخگو باشند.
اما در صنعت خودرو ایران، معمولاً با تغییر مدیریت، پرونده عملکرد گذشته نیز بسته میشود. نه گزارشی جامع از میزان تحقق وعدهها منتشر میشود و نه سازوکاری برای بررسی آثار تصمیمات مدیریتی وجود دارد. در نتیجه، هزینه بسیاری از تصمیمات اشتباه در نهایت به مشتریان، سهامداران، قطعهسازان و حتی خود شرکتها منتقل میشود.
برای مثال اگر یک مدیر با سیاست فروش بیش از ظرفیت تولید، منابع مالی کوتاهمدت شرکت را تأمین کند اما چند سال بعد شرکت را با انبوهی از تعهدات معوق مواجه سازد، آیا نباید درباره آثار این تصمیم توضیح دهد؟ یا اگر پروژهای میلیاردی بدون نتیجه مشخص اجرا شود، آیا صرف تغییر مدیریت میتواند مسئولیت آن را از بین ببرد؟
مطالبهگری فقط درباره قیمت نیست
در فضای عمومی، مطالبهگری از صنعت خودرو اغلب به قیمت خودرو محدود میشود؛ در حالی که بخش مهمتری از مطالبهگری باید متوجه نحوه اداره شرکتها باشد. مردم به عنوان خریداران خودرو، سهامداران به عنوان مالکان شرکتها و حتی دولت به عنوان سیاستگذار، حق دارند بدانند هر مدیر در دوره مسئولیت خود چه تصمیماتی گرفته و این تصمیمات چه نتایجی به همراه داشته است.
واقعیت آن است که بسیاری از مشکلات امروز صنعت خودرو، حاصل یک تصمیم یا یک دوره مدیریتی نیست؛ بلکه محصول انباشت تصمیماتی است که در سالهای مختلف گرفته شده و آثار آنها به مرور آشکار شده است. به همین دلیل نیز نمیتوان همه مشکلات را به مدیریت فعلی یا گذشته نسبت داد. اما همین واقعیت، ضرورت پاسخگویی را بیشتر میکند.
یکی از راهکارهای مهم برای تقویت پاسخگویی، انتشار منظم کارنامه مدیریتی شرکتهای خودروساز است. گزارشهایی که در آن شاخصهایی مانند تولید، فروش، کیفیت، میزان تعهدات، وضعیت مالی، بدهیها، پروژههای توسعهای و رضایت مشتریان به تفکیک دورههای مدیریتی ارائه شود.
چنین رویکردی میتواند از یک سو مانع قضاوتهای سلیقهای درباره عملکرد مدیران شود و از سوی دیگر، زمینه پاسخگویی واقعی را فراهم کند. در این صورت هر مدیری میداند که تصمیمات امروز او در سالهای آینده نیز قابل ارزیابی خواهد بود.
صنعت خودرو بیش از آنکه به تغییر مداوم مدیران نیاز داشته باشد، به استقرار یک نظام پاسخگویی نیاز دارد؛ نظامی که در آن موفقیتها و ناکامیها به طور شفاف ثبت و ارزیابی شود. تا زمانی که مدیران بدون ارائه کارنامه روشن از یک مسئولیت به مسئولیت دیگر منتقل شوند و هزینه تصمیمات نادرست صرفاً بر دوش مشتریان و سهامداران باقی بماند، تغییر مدیران به تنهایی نمیتواند مشکلات ساختاری این صنعت را حل کند.
شاید زمان آن رسیده باشد که در کنار مطالبه کیفیت، قیمت و تولید، یک مطالبه مهمتر نیز در صنعت خودرو شکل بگیرد؛ اینکه هر مدیر، در برابر نتایج تصمیمات خود پاسخگو باشد؛ حتی پس از پایان دوره مدیریتش.