هر چند از منظر حقوق بینالملل، حضور در مجمع عمومی سازمان ملل متحد یک فرصت راهبردی برای بازتعریف روایتهای ملی در تریبون رسمی جهان است، اما به لحاظ شرایط اقتصادِ سیاسی و رئالیسمِ فعلی حاکم بر روابط بینالملل، حضور در مجمع عمومی سازمان ملل ...
هر چند از منظر حقوق بینالملل، حضور در مجمع عمومی سازمان ملل متحد یک فرصت راهبردی برای بازتعریف روایتهای ملی در تریبون رسمی جهان است، اما به لحاظ شرایط اقتصادِ سیاسی و رئالیسمِ فعلی حاکم بر روابط بینالملل، حضور در مجمع عمومی سازمان ملل ...
هر چند از منظر حقوق بینالملل، حضور در مجمع عمومی سازمان ملل متحد یک فرصت راهبردی برای بازتعریف روایتهای ملی در تریبون رسمی جهان است، اما به لحاظ شرایط اقتصادِ سیاسی و رئالیسمِ فعلی حاکم بر روابط بینالملل، حضور در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در اوجِ تنشهای منطقهای و با وجود وضعیتِ تهاجمی غرب علیه منافع ایران، نه یک فرصت، بلکه یک «تلهی دیپلماتیک» جهت امتیاز گیری از ایران و نیز مدیریت بازارهای مالی و انرژی میباشد.
پارادایم «حضور به مثابه ضعف»
استدلال اصلی در نقد حضور مقامات بلندپایه ایران در سفر نیویورک این است که در حالی که دشمنانِ ایران در حال ترسیم «پایانِ کار» یا «انزوای راهبردی» ایران هستند، سفرِ مسئولان عالیرتبه در سطح رئیسجمهور به مقر سازمان ملل در نیویورک، ندانسته این روایتِ غربی را تقویت مینماید که جمهوری اسلامی همچنان برای «بقا» نیازمند تأییدیه از سوی نهادهای تحت سیطرهی غرب میباشد.
هزینهی فرصت و سیگنالینگ: این سفر، سیگنالی از «اشتیاق به گفتوگو» را در زمانی مخابره مینماید که طرف مقابل هیچ حسن نیتی از خود نشان نداده است و ضمن این که در میدان ناکام مانده، همچنان به تهدیدیهای خود علیه ایران ادامه میدهد. این کار باعث خواهد شد « سرمایهی مقاومتی» که ایران بهواسطه جانفشانیهای نیروی نظامی و ایستادگی و مقاومت جانانه مردم مبعوث شده، در منطقه کسب نموده است، در میدان دیپلماسی به بهای ارزانی به حراج گذارده شود.
مدیریت قیمت انرژی به سود امریکا: امریکا با دعوت ونیز پذیرشِ هیات ایرانی در حاشیهی مجمع، سیگنالی از «امکانِ مدیریتِ تنش» به بازار مخابره نموده و نتایج این موضوع در کاهش قیمت انرژی به سود امریکا بلافاصله پس از انتشار اخباری مبنی بر دیدار و مذاکره با مقامات ایرانی در نخستین روز اجلاس عیان گردید. این اتفاق به این مفهوم است که ایالات متحده همچنان قادر است بدون آنکه تحریمهای نفتی را بردارد، «ثباتِ قیمت انرژی» را با ترفندهای سیاسی و دیپلماتیک تحت اختیار داشته باشد؛ به عبارت دیگر، ما با حضورِ خود، مجددا «انرژی ارزان» و «تورمِ کنترلشده» را به اقتصادِ امریکا هدیه خواهیم داد و بدین ترتیب، بار دیگر بزرگترین معضل و نقطه ضعف امریکا در جنگ با ایران، یعنی « قیمت انرژی» را مرتفع خواهیم کرد، در حالی که خود همچنان تحت بیسابقهترین محاصرهها و فشار حداکثری قرار داریم.
القای بحران در بازار داخلی: از منظر اقتصاد سیاسی، هرگونه سفر دیپلماتیک مخصوصا در سطوح بالای مقامات سیاسی در شرایط تحریم، بازار داخل را دچار «توهمِ توافق» مینماید. این نوسانات روانی، قطعا هزینهی سنگینی بر اقتصاد ایران تحمیل خواهد کرد؛ چراکه «انتظارات تورمی» را بدون هیچ دستاورد ملموسی (رفع تحریم) بالا خواهد برد.
واکاوی سوابق تاریخی
تجربههای پیشین نشان میدهد که حضور در نیویورک برای ایران، همواره «هزینهزا» بوده و هیچگاه دستاوردِ ملموس و واقعیای برای کشور در پی نداشته است.
پروندهی گفتوگوی تمدنها (دوران اصلاحات): بازخوانی سابقه تاریخی حاکی از این است که با وجود فضای مثبت جهانی در آن زمان، خروجی تفکر سادهانگارانه گفتوگوی تمدنها در دولت اصلاحات برای کشور، عملا هیچ بوده است که نهایتا در برابر بدعهدیهای غرب (پس از سال ۲۰۰۱) نه تنها نتوانست هیچ حفاظتی از منافع ملی نماید، بلکه در عمل نیز باعث تشدید رویکرد خصمانه غرب علیه ایران و درنتیجه افزایش تحریم و فشارهای سیاسی گردید.
سفرهای دوران دولت یازدهم و دوازدهم: اتکا و دل بستن به نیویورک برای دستیابی به «توافق»، در دوره دولت یازدهم و دوازدهم نیز نهایتا منجر به ایجاد وضعیتی گردید که در آن، طرف مقابل با استفاده از اهرمِ «پایبندی بدون منطق ایران به تعهدات»، فشار اقتصادی را حفظ نموده و درنهایت با یک امضاء، تمامی دستاوردهای ظاهری دیپلماتیک مربوطه را خنثی نمود.
نتیجه تاریخی این سفرها ثابت کردهاند که نیویورک برای ایران، هیچگاه بهصورت واقعی «محلِ مذاکره» نبوده، بلکه «محلی برای چانهزنیِ یکطرفه» و کسب منافع برای غرب بوده است. هر بار که مقام ارشد ایرانی پا به آنجا گذارده، غرب آن را نه به عنوان «تمایل به صلح»، بلکه به مثابه استیصال و چراغ سبز برای فشار بیشتر، تعبیر نموده است که نهایتا حاصلی غیر از افزایش فشار، تحریم و رویکرد خصمانه علیه ایران نداشته. مخصوصا اینکه این موضوع در مقاطعی با اقدامات و ادبیات دیپلماتیک غیر حساب شده و منفعلانه برخی مقامات ایرانی، تشدید گردیده است. همچنان که انتشار تصاویری از انفعال و عدم ترک اعتراضی مجمع توسط نماینده ایران در سازمان ملل در هنگام یاوهگوییها و تهدید ایران توسط رئیسجمهور جنایتکار امریکا، اثرات منفی سیاسی هزینه زایی را در فضای داخلی و خارجی به زیان ایران ایجاد نمود و نیز انتشار اخبار و تصاویری مبنی بر رایزنی و مذاکره مقامات امریکا با مقامات ایرانی مخصوصا گفتوگوی ویتکاف با آقای عراقچی در حاشیه مجمع، به سرعت آثار منفی کاهشیای را در قیمت انرژی به سود امریکا، در بازارهای جهانی رقم زد که این دو مورد تنها، ثمرهی نامیمون روز نخستِ از این سفر غیر حساب شده و هزینه زا میباشد.
نتیجهگیری و راهبردِ اجرایی
سخن آخر اینکه، دل بستن و چشم دوختن به نیویورک به امید یافتن کلید صلح و ثبات و استیفای حقوق حقه ایران در آنجا، خوشخیالی محض و یک سادهلوحی سیاسی میباشد. نباید فراموش کرد، در شرایط کنونی که با وجود توفیقات ایران در میدان، محاصره ظالمانه و نیز تهدیدات بیسابقه و گستاخانه دشمن علیه ما ادامه دارد، حضور ایران در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سطح بالاترین مقام اجرایی کشور، برای طرف غربی، نه تنها «پیامی حاکی از صلحطلبی ندارد»، بلکه به مثابه سیگنال ضعف و مجوزی برای ایجاد خطاهای محاسباتی جدید خواهد بود، ضمن اینکه طرف غربی، قطعا از این حضور در مدیریت بازار انرژی و مالی به سود خود بهره خواهد برد و همین مسائل باعث گردیده که حتی برخی از چهرههای سیاسی همسوی دولت نیز بر این سفر هزینه زا نقدهایی را مطرح نمایند؛ و حال آن که دولت و دستگاه دیپلماسی اصرار بر انجام چنین سفر هزینه زایی دارند، بایسته است که حضور ایشان در این عرصه، با یک پروتکل دیپلماتیک حسابشدهی تهاجمی و مختص زمان جنگ و با اقتدار و ادبیاتی مستحکم بوده و از ورود به میزهایی که در آن، هزینههای سنگین امنیتی کشور صرف مدیریت بازارهای غربی خواهد شد، امتناع نمایند.
دیپلماسی حرفهای، هنر حضور در هر تریبونی نیست، بلکه هنر تحمیل اراده به طرف مقابل در نقاط عطف تصمیمگیری است. اگر قرار است میز مذاکرهای چیده شود، باید «تحریم» و «امنیت منطقهای» در یک کفه قرار گیرند؛ در غیر این صورت، این مسیر نیز همچون گذشته، به تکرار تاریخ و افزایش هزینههای امنیت ملی و خرج کردن و از دست دادن مجدد دستاوردهای میدان، منتهی خواهد شد.
دکتر مجتبی شجاعتی ثمرین- حقوقدان