21:13 - 2026/08/04

بانی «خسارت محض» دوباره دستاوردهای میدان را به حراج گذاشت محمدجواد ظریف، بانی قرارداد «خسارت محض» برجام و تئوریسین این روزهای جریان حامی تسلیم، با انتشار مقاله‌ای، از توصیه‌های جدید خود برای احیای دیپلماسی شکست‌خورده‌اش رونمایی کرده است. ...

رونمایی از «توهم‌نامه» جدید تئور‌یسین تسلیم

رونمایی از «توهم‌نامه» جدید تئور‌یسین تسلیم

بانی «خسارت محض» دوباره دستاوردهای میدان را به حراج گذاشت

محمدجواد ظریف، بانی قرارداد «خسارت محض» برجام و تئوریسین این روزهای جریان حامی تسلیم، با انتشار مقاله‌ای، از توصیه‌های جدید خود برای احیای دیپلماسی شکست‌خورده‌اش رونمایی کرده است. فضای کلی این مقاله، حول محور «معامله دستاوردهای میدان» سامان یافته است. ظریف، در عالم خیال و بی‌توجه به واقعیات یک سال اخیر، تصور می‌کند که باید تنگه هرمز و موفقیت‌های حاصل از ایثار رزمندگان ایرانی را بر سر میز مذاکره با آمریکا گذاشت و آن‌ها را به کالایی برای چانه‌زنی در یک معامله خیالی تقلیل داد.
جمله طلایی این یادداشت، بدون شک این بخش است: «امضای یادداشت تفاهم، پنجره‌ای استثنایی برای دیپلماسی گشوده است». مشخص نیست ظریف چگونه از قراردادی که یک ماه هم دوام نیاورد و با اولین عملیات نظامی آمریکا در جنوب کشور به تاریخ پیوست، به‌عنوان «پنجره استثنایی» یاد می‌کند و حتی برای ترغیب طرفین، از گذرا بودنِ این «فرصت» می‌نویسد؟
جالب است که جواد ظریف پاره ‌شدن برجام توسط ترامپ، بازگشت مکانیسم ماشه، نابود شدن میز مذاکره با دو جنگ تحمیلی، شهادت رهبر شهید انقلاب و حدود شش هزار هم‌وطن خود را به چشم دید، اما همچنان «مذاکره» را فرصت می‌داند! از حاصل تمامی وعده‌های سرِ خرمن آمریکا در چهل‌واندی سال اخیر، مشتی تجربه تلخ به ‌یادگار مانده است که ظریف می‌تواند این «فرصت‌های کم‌نظیر» ادعایی را در میان آن‌ها جست‌وجو کند و اگر چیزی نصیبش شد، برای سایر همفکران خود به غنیمت ببرد.
به‌نظر می‌رسد این پنجره فراخ فرصت‌ها در واقع پنجره‌ای برای تثبیت عادی‌سازی و دروازه‌ای به سوی فرصت‌ها برای غرب‌گراهاست؛ وگرنه در نگاه مردم، «توهم‌نامه اسلام‌آباد» صرفاً یکی دیگر از برگ‌های مثنوی عهدشکنی‌های آمریکا و سندی بر دهن‌کجی به نظر علی‌الاصول رهبر انقلاب است. ظریف در بندهای انتهایی مقاله‌، بیش از همیشه در نقش «دلواپس منافع ملی» فرو می‌رود و نگران است که مبادا جمهوری اسلامی بدون دریافت امتیاز کافی، دست به اجرای محدودیت‌های داوطلبانه (نظیر کاهش برد موشک‌ها) بزند. اما تاریخ فراموش نکرده که او صحنه‌گردان سیاست خارجی همان دولتی بود که به اذعان آژانس، «زودتر» و «بیشتر» از تعهدات برجامی خود عمل کرد. او مدیر همان تیمی است که برای جلب اعتماد طرف مقابل، پیشنهاد بتن‌ریختن در قلب راکتور اراک را مطرح کرد و آن را زودتر از موعد به اجرا گذاشت.
کسی که در دوران دیپلماسی‌اش همه امتیازات را نقد داد و تعهدات نسیه را هم نتوانست وصول کند، امروز نباید برای منافع ملی، نسخه بپیچد. قابل توجه است که جواد ظریف همان شخصی‌ است که رهبر شهید در پاسخ به ادعاهای او درباره قدرت آمریکا، فرمودند که باید برخی مسئولان را به «تور گردشگری دستاوردهای نظامی و غیرنظامی کشور» برد!
البته ظریف در این متن، گلایه‌هایی هم از جامعه و منتقدان مطرح کرده و می‌گوید در نگاه سنتی، دیپلماسی مساوی با «وادادگی» فهمیده می‌شود. سوال اینجاست که دیپلماسی مدنظر ظریف، چه منفعتی برای کشور داشته که حالا از مردم می‌خواهد چشمانشان را بشویند و جور دیگری ببینند؟
پیش از مردم، این ظریف است که باید با «حقیقت» و «تجربه» آشتی کند. آیا او خود، واقعیت نگاه استکباری آمریکا را پذیرفته که اکنون انتظار دارد جامعه ایران، تجربه تلخ هشت سال رویافروشی دولت روحانی را فراموش کند؟ بهتر است ظریف اول با وجدانش صلح کند، سپس نظریه‌پرداز آشتی ملی شود.

مطالب مرتبط