عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، با انتقاد از اظهارات اخیر محمدجواد ظریف درباره امتیازدهی و تنگه هرمز گفت طرح چنین موضوعاتی در شرایط حساس کنونی نهتنها کمکی به کشور نمیکند، بلکه میتواند موجب تضعیف انسجام ملی و تقویت جسارت دشمن شود.
فداحسین مالکی با اشاره به مقاله منتشرشده از سوی محمدجواد ظریف در فارین افرز، در میانه شرایط جنگی کشور، بر ضرورت حفظ انسجام ملی تأکید و گفت: با توجه به شرایطی که امروز کشور در رویارویی با تجاوزات رژیم صهیونیستی و آمریکا تجربه میکند، شاهد شکلگیری یک انسجام ملی کمنظیر میان مردم و نیروهای مسلح هستیم؛ انسجامی که به نظر میرسد در چهار دهه گذشته کمتر مشابه آن دیده شده و بهنوعی یک نمایش قدرتمند و زیبا از وحدت ملی است.
جهان فهمید که دست برتر در این میدان از آن جمهوری اسلامی ایران است
عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس افزود: همین انسجام موجب شده که در عرصههای مختلف، از جمله جنگ دریایی، طرف آمریکایی دچار شکست شود و حتی به عقبنشینی و تغییر آرایش در اقیانوسها روی بیاورد. در حوزه جنگ هوایی نیز ملت رشید ایران شاهد آن هستند که نیروهای مسلح کشور با سرنگونی جنگندههای پیشرفته آمریکایی، برتری خود را بهخوبی به نمایش گذاشتهاند. درمجموع، شرایط بهگونهای پیش میرود که بهتدریج این واقعیت برای افکار عمومی جهان نیز قابل پذیرش میشود که دست برتر در این میدان از آن جمهوری اسلامی ایران است.
وی ادامه داد: درحالی که کشور در آستانه یک پیروزی مهم قرار دارد و هر زمان که مراجع ذیصلاح نظام تشخیص دهند، اعلام رسمی آن صورت خواهد گرفت، برخی اظهارنظرهای پراکنده میتواند ناخواسته به دشمنان فرصت دهد. این قبیل مواضع، بهویژه زمانی که حاوی پیامهای دوپهلو یا شائبه امتیازدهی باشد، نهتنها کمکی به شرایط نمیکند، بلکه ممکن است به انسجام ملی آسیب بزند.
مالکی تصریح کرد: در چنین شرایطی، سکوت برخی افراد میتواند به نفع کشور و حتی به نفع خودشان باشد. هرگونه موضعگیری که منجر به تضعیف وحدت داخلی در برابر دشمن شود، قابل پذیرش نیست. ما دارای دستگاه دیپلماسی رسمی هستیم و تصمیمگیریها در چارچوب کلان نظام از همان مسیر انجام میشود، بنابراین اظهارنظر افرادی که پیشتر در این حوزه مسئولیت داشتهاند، اما اکنون خارج از این چارچوب سخن میگویند، بههیچوجه به مصلحت نیست.
نماینده مردم زاهدان در مجلس در ادامه با اشاره به موضوع تنگه هرمز گفت: تصمیمگیری درباره این موضوع بهطور کامل در چارچوب قوانین جمهوری اسلامی ایران و با رعایت ملاحظات حقوقی انجام میشود. این مسئله در تعامل با برخی کشورهای منطقه، از جمله عمان، نیز مدنظر قرار دارد، اما حاکمیت مطلق بر تنگه هرمز متعلق به جمهوری اسلامی ایران است.
این نماینده مردم در مجلس دوازدهم تأکید کرد: اینکه برخی مطرح میکنند باید در این زمینه با اروپاییها مشورت شود، قابل قبول نیست. کشورهای اروپایی هیچ جایگاهی در تصمیمگیری درباره خلیج فارس ندارند و جمهوری اسلامی ایران نیز در این خصوص با هیچ کشوری مشورت نخواهد کرد.
وی خاطرنشان کرد: انتظار میرود افرادی که تریبون و جایگاه رسانهای دارند، بیشازپیش به خطوط قرمز امنیت ملی توجه کنند و در شرایط حساس کنونی، از بیان مطالبی که میتواند به نفع دشمن تعبیر شود، پرهیز کنند. در این مقطع، حفظ انسجام ملی اولویت اساسی است و نباید اجازه داد با برخی اظهارنظرها، آب به آسیاب دشمن ریخته شود یا برداشتهای نادرست در داخل و خارج شکل بگیرد./
آقای اژهای برخورد با نفوذ دوتابعیتیها دیگر جای درنگ ندارد
ابوالفضل ابوترابی، نماینده مجلس
رها بودن چهرههایی (روحانی و ظریف) که ترس از سلب تابعیت خود و فرزندانشان، آنها را با سیاستهای دشمن همسو کرده، سمی برای امنیت ملی است، جناب اژهای مطالبه مردم روشن است؛ برخورد با نفوذ دوتابعیتیها دیگر جای درنگ ندارد.
***
فریاد بیوطنی ظریف
علی خضریان، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس:
مقاله محمدجواد ظریف در «فارین افرز» فریاد بیوطنی فردی است که ثابت کرد قانون منع بهکارگیری افراد دوتابعیتی در مشاغل حساس، قانون درستی است.
البته این «بیوطنی حاد» در حالی در این متن نموده یافته است که حتی غیر ایرانیها نیز جنایات دشمن ازجمله کشتار کودکان میناب را محکوم کردند.
هیچ بعید نیست فردی چون ظریف که روزگاری خسارت محض برجام را به قول خودش نخوانده امضا کرد و کشور را ۱۰ سال معطل و گرفتار مکانیسم ماشه نمود؛ امروز نیز با فشاری که در میدان نبرد و اقتصادی به آمریکا وارد شده است، تنها مکلف به انتشار متنی نوشته شده برای ایجاد روزنه فرار دشمن بوده باشد.
والا باور این همه بیوطنی در اندیشه و قلم یکی از کارگزاران سابق جمهوری اسلامی ایران که شهادت عالیترین مقام کشورش به همراه تعداد قابل توجهی از فرماندهان نظامی، جنایت میناب و دیگر جنایات جنگی در به شهادت رساندن مردم بیدفاع را از سوی دشمن آمریکایی- صهیونی دیده باشد، خیلی سخت است.
***
لطفاً حداقل ۸ ماه سکوت کنید
سیدنظام موسوی
جناب آقای ظریف!
۸ سال سیاست خارجی کشور طبق نظرات جنابعالی پیش رفت که نتایج و تبعاتش را در مکانیسم ماشه و دو جنگ اخیر دیدیم.
لطفاً به احترام مردمی که حالا دیگر چپ و راست و میانه و ملی و مذهبی همه بر گزینه مقاومت تاکید دارند، لااقل ۸ ماه سکوت کنید و نتیجه را ببینید شاید خوشتان آمد.
***
روحانی و ظریف دقیقاً درمتن جنگ است!
مرتضی محمودی، نماینده مردم تهران در مجلس
ماهم معتقدیم دروسط جنگ بادشمن نباید حواسمان به حاشیهها پرت شود
اما مسئله روحانی و ظریف دقیقاً درمتن جنگ است، همانها که در آستانه پیروزی ایران، نقشِ مخدر جامعه برای القای تسلیم را ایفا میکنند؛ مردم این شبها بابت افشای پشت پرده کودتای دیماه که امامِ شهید فرمودند مطالبه دارند.
***
تسلیمنامه ظریف
حجتالاسلام حامد کاشانی
هرچه فکر کردم و متن جناب آقای ظریف را دیدم، به نظرم رسید اگر نام نویسنده متن مشخص نبود، فکر میکردم، طرفِ آمریکایی، پیشنهادهایی داده که برای برونرفت از بحران، خواستههای آمریکا را تأمین کند و چند وعده سرِخرمن شکلاتپیچ شده که هیچ دستاورد واضحی جز سرکار گذاشتن برای ایران ندارد، برای طرفِ ایرانی در نظر گرفته است.
خجالت هم خوب چیزی است.
امشب در خیابان پاسخ خواهیم داد.
مرگ بر آمریکا
مرگ بر اسرائیل
***
دوگانهسازی از امنیت در برابر رفاه و توسعه، در میانه تهاجم به ایران!
میثم مهدیار؛ جامعهشناس
هفته پیش نوشتم که یکی مهمترین اشتباهات جریان روشنفکری لیبرال در ایران دوگانه سازی از امنیت در برابر توسعه و رفاه و آزادی بوده است در حالی که اساساً در غرب پروبلماتیک آغازین علوم انسانی و اجتماعی مسئله نظم و امنیت بوده است (ماکیاولی، هابز و…) و بعدها در تعدیل و تصحیح آن قرارداد اجتماعی، جامعه مدنی و یا دموکراسی طرح شدهاند.
از همین رو مدرنیته و استعمار همزاد بودهاند اما روشنفکر لیبرال ایرانی چون غرب را از ته آن (از نیمه دوم قرن بیستم به قبل) میخواند از همین رو استعمار را به رسمیت نمیشناسد و به عنوان یک متغیر اصلی در تاریخ جهان (ازجمله شرایط داخلی ایران) در نظر نمیگیرد و برعکس میان امنیت (در برابر تجاوزطلبی استعمار) با توسعه و آزادی نیز دوگانه سازی میکند.
حالا شاهد از غیب رسید. یادداشت آقای ظریف در فارن افرز دوباره بر دوگانه جعلی امنیت و توسعه و رفاه دمیده است و هزینههای ناچیز ایران درباره امنیتش (به نسبت برخی کشورهای منطقه) را در مقابل توسعه و رفاه ایرانیان قرار داده است.
غرب و آمریکا اگر نگوییم غالباً حداقل اینک کاملاً در پارادایم واقعگرایی سیاسی عمل میکنند و حتی به قول صدراعظم آلمان هیچ پیمان، توافق یا سازمان بینالمللی نباید از ایران در مقابل حمله به مردم، نیروهای امنیتی و انتظامی، تاسیسات هستهای، دانش آموزان، امدادگران، دانشگاهها و.. مراقبت کند؛ اما امثال آقای ظریف علیرغم شکستهای چندباره در مذاکرات با غرب در چند دهه گذشته و پیش از همین جنگهای تحمیلی هنوز در فانتزی پارادایم لیبرال روابط بینالملل به سر میبرند که در آن امنیت نه با بازدارندگی بلکه با توافق و تضمین سیاسی و نظارت نهادهای بینالمللی به دست میآید.
در جهان آنارشیک امروز که در آن زور بر همه چیز برتری دارد توسعه پایدار در گرو امنیت پایدار است. تجربه کشورهای عربی و شرق آسیا در همین جنگ رمضان نشان داد که امنیت را هم نمیتوان برونسپاری کرد یا آن را خرید. امنیتی میتواند در خدمت توسعه پایدار قرار گیرد که درونزا و متکی به مؤلفههای بومی باشد.
تجربه دو تهاجم اخیر قاعدتاً باید ضرورت تغییر پارادایم از دوگانهسازی میان امنیت و توسعه به درک امنیت به عنوان پیشزمینه توسعه و آزادی در جهان آنارشیک فعلی را برای روشنفکران لیبرال ما روشن کرده باشد اما به نظر میرسد کلیشههای ذهنی استعماری مانع از چنین تغییر پارادایمی شوند.
****
خطر ابژکتیو ترامپ یا خطر سوبژکتیو ظریف؟
مهدی حسینزاده یزدی
شاید برای برخی، این پرسش در نگاه نخست، حیرتانگیز به نظر برسد، اما با فهم دقیق پرسش و دقت در زوایای پنهان آن، از این حیرت کاسته میشود. هدف اصلی از نگارش این متن، نه پاسخ به این پرسش، بلکه تفکر درباره آن است. در وهله اول، توجه به نکات زیر ضروری است:
۱. وقتی از خطر a برای b میگوییم، پای ارزش و مطلوبی در میان است. مثلاً وقتی میگوییم خوردن سرکه خطرناک است، سلامتی را مدنظر داریم. اینجا خطر درباره ارزش «سلامتی» است. در پرسش از خطرناکتر بودن برای ایران، پای ارزش «بقا» در مقابل «نابودی و تجزیه» در میان است؛
۲. برای تعیین کردن خطرناک بودن a برای b زمینه و شرایط مهم است. خطرناکی یک عامل، کاملاً وابسته به بستر زمانی_مکانی است. مثلاً خوردن سرکه در شرایط معمولی نه تنها خطری ندارد، مفید هم هست، اما در هنگام سرماخوردگی، خطرناک است؛
۳. یک امر خطرناک، مانند a همیشه یک پدیده ابژکتیو (عینی) نیست. ممکن است امری سوبژکتیو (ذهنی) باشد. گاهی یک ایده، یک اندیشه یا حتی یک حالت نفسانی مانند حسادت ممکن است یک زندگی را تا مرز نابودی بکشاند؛
با توجه به این نکات، خطر ترامپ برای بقای ایران یک خطر ابژکتیو است؛ او به ایران حمله کرده و درصدد نابودی آن است تا جایی که زورش برسد؛ اما ظریف چه خطری برای بقای ایران داشته و دارد؟
پاسخ را باید در نقشی یافت که وی در فراهم کردن زمینه برای حمله به ایران، ایفا کرده است. به عبارتی، بیتردید در این تجاوز، استکبار جهانخوار مقصر است؛ اما چه کسانی ایران را به نقطهای رساندند که استکبار آن را مساعد برای حمله ببیند؟
به نظر میرسد سهم ظریف را در این سه مؤلفه میتوان جست:
۱. تئوریزه کردن تسلیم؛ وی با برساخت دوگانههای پوشالی، «مقاومت میدانی» و «مذاکره دیپلماتیک» را در تقابل با یکدیگر تعریف و مذاکره را به مثابه تنها راه هوشمندانه و میدان را به عنوان راهی پرهزینه و احساسی و غیرعقلانی وانمود کرد. همفکران او در این راستا توانستند با توجه به قدرت و موقعیتی که او داشت، با دیکتاتوری فکری، هر کسی را که دم از مقاومت میزد، خشن، جنگطلب، نابلدِ زبان دنیا، ضد مردم و… برچسب زنند و هر که را تسلیم تجویز میکرد، آزادیخواه روشنفکر، عقلانی، صلحطلب و … معرفی کنند. کدام انسان آزاده و متفکری از مذاکره بدش میآید و جنگ را تجویز میکند؟ آنچه عقلانیت برنمیتابد، رؤیافروشی به کسانی است که از بندِ تحریمهای ظالمانه، روزگار به عسرت میگذرانند؛ مذاکره با کسانی است که به هیچ مذاکرهای پایبند نیستند. تئوریسینهای سازش و تسلیم، اندیشه کسانی که با تسلیم و وادادگی مخالف بودند، مخالفت با مذاکره جا زدند و در قالب «واقعگرایی دیپلماتیک» کشور را به سمت تسلیم سوق دادند و تسلیم را عادیسازی کردند؛
۲. واژگون جلوه دادن واقعیت برای تصمیمگیران کشور؛ شاهکار ظریف گزارشهای نادرستی بود که از متن برجام، در مجلس شورای اسلامی ارائه داد که بعدها کذبش بر همگان آشکار گردید. این وارونه جلوه دادنها به قصه پر غصه فرانچسکو منتهی شد؛ بماند که چه دادهها و اطلاعاتی در سایه برجام از کشور خارج شد و…؛
۳. ضعیف و ناچیز وانمود کردن توان نظامی کشور؛ به عنوان مثال، او زمانی که وزیر خارجه ایران بود و در شرایط حساس مذاکره ادعا کرد که آمریکا با یک بمب میتواند توان دفاعی ایران را نابود کند. آیا چنین اظهاراتی دشمن سفاک را برای حمله به کشور مصمم نمیکند؟
با توجه به این مطالب، وطن عزیزتر از جان ما، از یک سو با خطر ابژکتیو حمله استکبار جهانی و کودککش به سرکردگی ترامپ مواجه است و از سوی دیگر با خطر سوبژکتیوی که با تئوریزه کردن تسلیم، تضعیف اراده ملی، عادیسازی تسلیم و واژگون نمایی واقعیت، زمینه را برای این حمله فراهم آورد و اکنون با تئوریزه کردن چرخه شوم جنگ_مذاکره_آتشبس میخواهد ایران را، هرچند از روی جهل تا پرتگاه نابودی بکشاند. خطرهای سوبژکتیو، پنهان و درازمدت است. در شرایطی که یک کشور در محاصره تهدیدات بیرونی است، هر عامل درونسیستمی که «تابآوری جمعی» را کاهش دهد، میتواند به اندازه خود دشمن خارجی مرگبار باشد.
درنهایت، خطرناکترین وضعیت زمانی رخ میدهد که خطر ابژکتیو ترامپ و خطر سوبژکتیو ظریف با یکدیگر همپوشانی یابند. در این میان، این پرسش به ذهن میرسد: آیا دونالد ترامپ برای «ایران» خطرناکتر است یا فرانچسکو ظریف؟
***
کاش دستگاه قضائی آقای ظریف را به بازخواست میکشید
حسین شریعتمداری
۱- این چند بخش از یادداشت نشریه آمریکایی «فارن افرز» را بخوانید! از مطالعه آن شاید کمی تا قسمتی عصبانی شوید، ولی به خواندنش میارزد. بخوانید!
«ایران باید در ازای پایان همه تحریمها، محدودیتهایی در برنامه هستهای خود اعمال کند و تنگه هرمز را بازگشایی نماید -توافقی که واشنگتن پیشتر نمیپذیرفت اما اکنون ممکن است آن را بپذیرد-… ایران باید آمادگی خود را برای یک پیمان عدم تجاوز متقابل با آمریکا اعلام کند که در آن هر دو کشور متعهد شوند در آینده به یکدیگر حمله نکنند… ایران میتواند تعامل اقتصادی با ایالات متحده را پیشنهاد دهد که به نفع مردم هر دو کشور خواهد بود…! بخشهای دیگر این یادداشت فارن افرز را میتوانید در گزارش کیهان امروز بخوانید. آنچه به آن اشاره شد، جانمایه یادداشت این نشریه آمریکایی است.
۲- فکر میکنید نویسنده این یادداشت کیست؟! آنچه در این یادداشت آمده است، نظیر محدودیت در برنامه هستهای ایران! گشایش تنگه هرمز! آتشبس! امضای معاهده عدم تجاوز! و… تماماً و بیکم و کاست خواستههای ترامپ و نتانیاهو است که این روزها پس از ناکامی در حمله نظامی به آن روی آورده و با صدها زبان و قلم از سوی مقامات رسمی آمریکا و رژیم صهیونیستی مطرح میشود و در همان حال، دهها واسطه اروپایی و منطقهای با پیامهایی از همین دست به مسئولان کشورمان مراجعه کرده و میکنند؛ بنابراین حق دارید که نویسنده این یادداشت را یکی از کارگزاران آمریکایی، اسرائیلی و یا اروپایی بدانید! ولی اشتباه میکنید!
۳- نویسنده این یادداشت آقای محمدجواد ظریف، وزیر خارجه اسبق جمهوری اسلامی ایران است! همان آقای ظریفی که چند سال قبل، وقتی آمریکا با تهدید ایران به حمله نظامی از کشورمان باج خواسته و پاسخ منفی دریافت کرده بود، در مصاحبهای گفته بود «غربیها از چهار تا تانک و موشک ما نمیترسند. از این مردم میترسند. آیا شما فکر کردهاید که آمریکا که با یک بمبش میتواند تمام سیستمهای نظامی ما را از کار بیندازد، از سیستم نظامی ما میترسد؟». باید پرسید آقای ظریف! حالا که دشمن از توان نظامی ما به تنگ آمده و حضور مردم نیز در تاریخ بشر بینظیر است چرا نسخه تسلیم میپیچید؟!
همان آقای ظریف که در جریان انتخابات ریاست جمهوری ایران، از آمریکا درخواست همراهی کرده بود و در مصاحبه با شورای روابط خارجی آمریکا گفته بود اگر آمریکا همراهی نکند، طرف مقابل که دشمن آمریکاست در انتخابات برنده میشود! همان آقای ظریف که برای لغو تحریمها به مذاکره رفته بود ولی نه فقط هیچ تحریمی لغو نشد، بلکه تحریمها به بیش از دو برابر افزایش یافت، همان که جاسازی مکانیسم ماشه را در برجامی که خود امضاء کرده بود، با قاطعیت نفی میکرد ولی برخلاف ادعای دروغ ایشان مکانیسم ماشه در برجام جاسازی شده و مورد استفاده دشمن قرار گرفت! همان که همان که…!
۴- حالا فقط نیمنگاهی به پیشنهادهای ایشان در یادداشتش برای فارن افرز بیندازید؛
«پیمان عدم تجاوز متقابل بین ایران و آمریکا»! انگار ما به آمریکا حمله کردهایم؟! و انگار نه انگار که آمریکا نشان داده است به هیچ عهد و پیمانی وفادار نیست! و به روی خود نیاورده است که دو بار در حال مذاکره دست به حمله نظامی زدهاند!
گشودن تنگه هرمز! دقیقاً در حالی که آمریکا و متحدانش با استفاده ایران از این اهرم فشار قانونی به تنگ آمده و با فروپاشی اقتصادی و بحران بیسابقه روبهرو شدهاند!
محدودیت برنامه هستهای (!) و….
۵- و بالاخره باید از آقای ظریف پرسید اگر این یادداشت را خودتان نوشتهاید، چرا پذیرش آرزوهای برباد رفته آمریکا و اسرائیل را به جمهوری اسلامی ایران پیشنهاد کردهاید؟! و اگر دشمنان ایران نوشتهاند، امضای شما پای آنچه میکند؟! و اگر دشمن دیکته کرده و شما نوشتهاید؟! بگذریم… کاش دستگاه قضائی آقای ظریف را به بازخواست میکشید و پاسخ این پرسشها را از ایشان میپرسید؟!
***
«خنجر به جبهه مقاومت»
حجتالاسلاموالمسلمین امیررضا هدایی نماینده مردم خوزستان در مجلس خبرگان رهبری
در ایامی که ملت سلحشور ایران اسلامی با اقتداری بینظیر در برابر هجمههای وحشیانه استکبار جهانی ایستادهاند و بیش از ۳۰ شب است که با حضور حماسی در میدان، سیلی محکمی بر دهان یاوهگویان میزنند، بار دیگر شاهد سَمپاشی و تئوریزه کردن تسلیم از سوی کسانی هستیم که کارنامه سیاهشان جز خسارت محض و تضعیف مؤلفههای قدرت ملی، عایدی برای این مرز و بوم نداشته است.
انتشار مقاله ذلتبار محمدجواد ظریف در نشریه آمریکایی و اظهارات فریبکارانه حسن روحانی، نه یک موضعگیری سیاسی، بلکه خنجری زهرآگین بر پشت جبهه مقاومت و پالس فروپاشی از درون به دشمنی است که در باتلاق شکستهای خود دستوپا میزند.
اینجانب به عنوان زبان گویای مردم ولایتمدار خوزستان، ضمن محکومیت قاطعانه این رویکردهای خائنانه، نکات زیر را با صراحت تمام اعلام میدارم:
۱. جای بسی حیرت و انزجار است که هرگاه رژیم تروریست آمریکا در مخمصهای راهبردی گرفتار میشود و زیرساختهای نفوذش توسط فرزندان غیور این ملت در هم کوبیده میشود، جریان نفوذ و غربگرا به عنوان «فرشته نجات استکبار» وارد عمل شده و با دیپلماسی التماسی، به دنبال باز کردن گره از کار دشمن هستند. آقای ظریف! با چه مجوزی از کیسه ملت، حاکمیت بر تنگه هرمز و دستاوردهای هستهای را به حراج میگذارید؟ این رفتار شما چیزی جز «دلالی برای امنیت آمریکا» نیست.
۲. کسانی که امروز نسخه تعهد و عدم تعرض میپیچند، گویا چشمان خود را بر واقعیت تلخ شهادت امام خامنهای، کودکان مظلوم، مردم بیگناه و سرداران سرافرازمان بستهاند. شما از توافق با دشمنی سخن میگویید که حتی در حین مذاکرات ادعایی شما، از خون ریختن دست نکشید و زیرساختهای حیاتی کشور را هدف قرار داد. پیشنهاد پیمان عدم تجاوز با گرگی که دندانهایش به خون مطهر عزیزان ما رنگین است، خیانت صریح به خون شهدا و آرمانهای انقلاب است.
۳. آقایانی که پیشتر با ادعای واهی «نابود شدن سیستم نظامی ایران با یک دکمه»، بذر ترس در دلها میکاشتند، امروز نیز در پی سلب بازدارندگی ایران هستند. اعلام پیروزیِ دروغین و عقبنشینی در زمانی که ایران در اوج اقتدار میدانی است، تلاشی مذبوحانه برای تحمیل یک «جام زهر» دیگر به نظام است. بدانید که دوران «دیپلماسی التماسی» و «زانو زدن مقابل امیران منطقه» به پایان رسیده است.
۴. در حالی که مردم ایران بیش از یک ماه است زیر فشارهای مختلف، با حضور در خیابانها بر طبل ایستادگی میکوبند، نسخه پایان زودهنگام جنگ و دادن امتیازات راهبردی، توهینی آشکار به شعور و غیرت ملی است. شما به جای تعیین تکلیف برای نیروهای مسلح مقتدر، باید پاسخگوی هشت سال درجا زدن کشور و شرطی کردن اقتصاد ملی به لبخند دشمنان باشید.
ما به این جریان هشدار میدهیم؛ اجازه نخواهیم داد با قلمفروشی در نشریات بیگانه، اراده این ملت بزرگ را متزلزل کنید. این ملت بزرگ اجازه نخواهد داد بازماندگان تفکر شکستخورده برجام، بار دیگر امنیت و عزت این مرز و بوم را به ثمن بخس به یغما ببرند.
***
متن «ظریف» را یک آمریکایی نوشته؟
مسعود اکبری
محمدجواد ظریف، وزیر خارجه پیشین ایران اخیراً مقالهای در فارن افرز منتشر کرده است. متن این مقاله به گونهای است که اگر اسم نویسنده را حذف کنیم، مخاطب نمیتواند تشخیص دهد که نویسنده مقاله، یک ایرانی است یا یک آمریکایی!
ظریف در بخشی از این مقاله آورده است: «ایران باید از برتری خود نه برای ادامه جنگ، بلکه برای اعلام پیروزی و دستیابی به توافقی استفاده کند که درگیری را پایان دهد و از جنگ بعدی جلوگیری کند.»
ظریف در ادامه، علیرغم اینکه به عهدشکنی آمریکا در گذشته و خریدار نداشتن پیشنهاد مذاکره در میان عموم مردم ایران اذعان میکند، اما باز هم از امکان رسیدن به توافقی تازه با آمریکا سخن میگوید؛ توافقی که در آن ایران در برابر رفع تحریمها، محدودیتهایی بر برنامه هستهای خود بپذیرد، تنگه هرمز را بازگشایی کند و نوعی پیمان عدم تعرض متقابل را با واشنگتن دنبال کند.
این پیشنهاد همان منطق قدیمیِ «مذاکره به هر قیمت» و واگذاریِ امتیازهای روشن در برابر وعدههای مبهم را بازتولید میکند؛ و همینجا است که مسئله اصلی آغاز میشود.
مشکل فقط این نیست که این پیشنهادها به تجربههای گذشته شبیهاند؛ مسئله این است که آن تجربهها هنوز حل نشدهاند. ایران بارها وارد چارچوبهایی شد که در آن، تعهداتش دقیق، فوری و قابل اندازهگیری بود، اما تعهدات طرف مقابل به زبانِ تفسیر، اراده سیاسی و امکان بازگشت گره خورده بود.
نتیجه هم روشن بود؛ هر بار که توازن تعهد و تضمین به هم خورد، توافق به جای اینکه سپرِ امنیتی باشد، به نقطه آسیب تبدیل شد؛ بنابراین، وقتی دوباره همان نسخه با واژگانی تازه و بستهبندی نرمتر ارائه میشود، طبیعی است که افکار عمومی آن را نه یک راهحل، بلکه یک بازگشتِ خطرناک به مسیر آزمودهشده تلقی کند.
از این زاویه، مقاله ظریف بیشتر از آنکه یک طرحِ خروج از بحران باشد، شبیه یک دعوت دوباره به همان هندسه نامتوازن گذشته است. او میخواهد از فرصت موجود برای رسیدن به توافق استفاده شود، اما توضیح نمیدهد چرا باید فرض کرد اینبار رفتار آمریکا متفاوت خواهد بود. آیا ساختار تصمیمگیری در واشنگتن تغییر کرده است؟ آیا تضمینی وجود دارد که هر توافقی، با تغییر رئیسجمهور یا تغییر اولویتها، به آسانی زیر پا گذاشته نشود؟
از سوی دیگر، ظریف در این مقاله در اقدامی مسبوق به سابقه، عملاً میدان و دیپلماسی را در برابر هم قرار میدهد. او میکوشد بگوید که ادامه جنگ فقط به فرسایش و خسارت بیشتر میانجامد و باید با توافق، از جنگ بعدی جلوگیری کرد؛ اما این گزاره در متن سیاسی ایران، بیواسطه به معنای کمرنگ کردن منطق بازدارندگی و ایستادگی خوانده میشود.
جامعهای که سالها با فشار، تهدید و تحریم زیسته، از هر گفتاری که بوی عقبنشینیِ و ضعف و انفعال بدهد، حساس میشود و واکنش منفی نشان میدهد. چراکه تجربه به او آموخته که عقبنشینیِ امروز، ممکن است مطالبه فردا را بیشتر کند. در این معنا، مسئله فقط محتوای مقاله نیست، بلکه اثر سیاسی آن است؛ تولید تردید، تشویق دوگانهسازی و جا انداختن این تصور که راه عزتمندانه، الزاماً از مسیر امتیازدهی میگذرد.
همزمان با مقاله ظریف، پیام حسن روحانی رئیسجمهور پیشین ایران نیز منتشر شده است. این پیام هرچند با زبانی متفاوت نگاشته شده، اما خواسته یا ناخواسته در کنار مقاله ظریف، پازل دشمن را تکمیل میکند.
روحانی در این پیام، از ایستادگی، حفاظت از کشور، ضرورت اصلاحات و آمادگی برای پایان عزتمندانه جنگ سخن میگوید؛ اما این ترکیب تا وقتی به طرح عملی تبدیل نشود، بیشتر به یک جملهبندی متوازن شباهت دارد تا یک نقشه واقعی. اصلاحات کداماند؟ پایان عزتمندانه با چه ابزار و تضمینی؟ و مهمتر از همه، آیا این زبان، بهجای تقویت اعتماد عمومی، صرفاً فضای روانیِ ابهام را بازتولید نمیکند؟
جامعه از شعارهای نرم و کلی خسته است. مردم میخواهند بدانند هر موضعی، دقیقاً چه نسبتی با امنیت، معیشت، بازدارندگی و آینده کشور دارد. واژههای خوشصدا اگر به راهحل روشن نرسند، خیلی زود به بخشی از همان مسئله تبدیل میشوند.
نکته مهمتر این است که هر دو متن، بهنوعی، مسئله اصلی ایران را از جای درست دور میکنند. مسئله ایران، صرفاً «توافق» نیست و نباید هم باشد. مسئله، تکرار چرخهای است که در آن، طرف مقابل هر بار با ابزار فشار، ایران را به سمت واگذاریهای بیشتر هل میدهد، بدون آنکه هزینه قابلاعتمادی برای بدعهدیاش بپردازد.
اگر توافقی وجود داشته باشد که این چرخه را بشکند، باید دربارهاش حرف زد؛ اما وقتی از همین ابتدا معلوم نیست ضمانت کجاست، تعهد کجاست و هزینه نقض تعهد بر عهده کیست، اصولاً چرا باید آن را راهحل دانست؟ صلحِ بدون تضمین، فقط آرامشِ موقت است؛ و آرامش موقت، در سیاست خارجی، گاهی مقدمه ضربه بعدی و ضربه سنگینتر میشود.
از همین رو، نقد مقاله ظریف و پیام روحانی، نقدِ اعتمادِ بیضمانت، امتیازدهیِ نامتقارن و روایتسازیِ خوشظاهر اما کمعمق است.
بهتر است آقایان روحانی و ظریف که الآن مسئولیتی در ساختار اجرایی کشور ندارند، سکوت کرده و بیش از این مردم عزیز کشورمان را ناراحت و ناامید نکنند و اجازه دهند میدان و دیپلماسی، مسیر عزتمند خود را طی کرده و درسی فراموشنشدنی به دشمن بدهد.
***
شاهکار پدافند هوایی ایران در ۲۴ ساعت
طی ۳۵ روز گذشته از آغاز حملات گسترده آمریکا و اسرائیل تحت عنوان «عملیات خشم حماسی»، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ضربات مهلکی در عرصه پدافند هوایی به نیروی هوایی دشمن وارد کردهاند.
پهپادها، موشکهای کروز و جنگندههای پیشرفته دشمن در نقاط مختلف کشور منهدم یا مجبور به فرار اضطراری شدهاند؛ اما روز جمعه شاهد اوج شکار هواگردهای دشمن توسط نیروهای مسلح کشورمان بودیم:
موشکهای کروز: ۲ فروند موشک کروز دشمن در آسمان خمین و زنجان رهگیری و منهدم شد.
پهپادهای تهاجمی: ۲ پهپاد MQ-9 ریپر (هر فروند حدود ۱۷ میلیون دلار) در آسمان اصفهان سرنگون شد. همچنین یک پهپاد هرمس در بوشهر و یک پهپاد لوکاس منهدم شد.
جنگندههای پیشرفته: یک فروند F-15 (حدود ۱۱۰ میلیون دلار) در مرکز کشور و یک جنگنده دیگر در قشم منهدم شدند.
جنگنده پشتیبانی نزدیک هوایی A-10 Thunderbolt II: توسط پدافند هوایی ارتش ایران شکار شد. این جنگنده با توپ ۳۰ میلیمتری GAU-8/A و مأموریت CAS نقش حیاتی در عملیات دشمن داشته و ارزش روز هر فروند حدود ۲۵ میلیون دلار برآورد میشود.
وضعیت اضطراری:
یک فروند F-16 آمریکایی با اعلام Emergency و کد ۷۷۰۰ در آسمان عراق مجبور به فرار شد.
یک فروند هواپیمای سوخترسان KC-135 نیز بر فراز اسرائیل اعلام وضعیت اضطراری و ارسال کد ۷۷۰۰ کرده است که دلیل دقیق آن هنوز مشخص نیست.
دو فروند بالگرد HH-60W که برای جستوجوی خلبانان جنگنده اف ۱۵ ساقط شده در مرکز ایران وارد عملیات شده بودند، آسیب دیدهاند.
رسانههای غربی، ازجمله واشنگتن پست، گزارشهایی متناقض منتشر کردهاند: یک بار اعلام شد که افراد حاضر زخمی شدند اما بعد اعلام شد که همه سالم هستند.
این تناقض نشاندهنده محدودیت دسترسی به اطلاعات واقعی و فشار ناشی از عملیات رزمی است.
تحلیل ادعای ترامپ در مقابل عملکرد واقعی پدافند ایران
رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ، اخیراً ادعا کرده است که پدافند ایران به طور کامل نابود شده است. با این حال، شکار مؤثر دهها پهپاد، جنگندههای اف ۱۵، اف ۱۶، اف ۱۸ و A-10 و ایجاد وضعیت اضطراری برای KC-135 ظرف تنها ۲۴ ساعت اخیر، نشان میدهد که ادعای ترامپ کاملاً بیاساس بوده و توان رزمی و کنترل فضای هوایی ایران همچنان برقرار است.
این موفقیتها، ضمن وارد آوردن تلفات سنگین مالی و تجهیزاتی به نیروی هوایی دشمن، یک شاهکار فنی و عملیاتی در دفاع هوایی محسوب میشود و قدرت بازدارندگی ایران را به صورت آشکار به نمایش میگذارد.
***
سیگنال ظریف به ترامپ
حسین قتیب، کارشناس
یادداشت محمدجواد ظریف در فارین افرز را نباید صرفاً یک مقاله تحلیلی دید؛ این متن، بیش از هر چیز، یک سیگنال سیاسی است. سیگنالی از سوی همان جریان روحانی-ظریف به ترامپ و حلقه سیاست خارجی او که میگوید راه معامله با ما باز است.
اهمیت ماجرا فقط در محتوای متن نیست، بلکه در محل انتشار آن هم هست. وقتی چنین متنی نه در فضای عمومی فارسی، بلکه در فارین افرز منتشر میشود، مخاطب اصلیاش افکار عمومی ایران نیست؛ مخاطب آن نخبگان امنیتی، دیپلماتیک و تصمیمگیر در واشنگتناند. به بیان روشنتر، این یادداشت را میتوان نوعی سیگنال از سوی همان جریان روحانی-ظریف به تیم ترامپ دانست: اگر با ما معامله کنید، هنوز امکان یک توافق بزرگ وجود دارد. خود فارین افرز مقاله را با عنوان «چگونه ایران باید به جنگ پایان دهد» منتشر کرده و محتوای آن نشان میدهند که بسته پیشنهادی ظریف شامل محدودسازی برنامه هستهای، کاهش ذخایر اورانیوم، بازگشایی تنگه هرمز و پذیرش یک پیمان عدم تعرض با آمریکا در برابر رفع تحریمها و بازگشت ایران به اقتصاد جهانی است.
مسئله اصلی دقیقاً از همینجا آغاز میشود. این متن با زبانی نرم و دیپلماتیک، در عمل از معامله بر سر مهمترین داراییهای راهبردی ایران سخن میگوید، بیآنکه روشن کند طرف مقابل دقیقاً چه چیزی، با چه سازوکار حقوقی، در چه بازه زمانی و با چه ضمانت اجرایی روی میز میگذارد. در ادبیات مذاکرات بینالمللی، ارزش هر توافق را نه عبارات کلی، بلکه تعریف دقیق تعهدات، تقارن در امتیازدهی، جدول زمانی اجرا و سازوکار راستیآزمایی تعیین میکند. در این متن اما از ایران خواسته میشود داراییهای سخت، فوری و قابل سنجش خود را وارد معامله کند، حال آنکه تعهد طرف آمریکایی با عبارت کاملاً مبهم «رفع تحریمها» خلاصه میشود. اینجاست که باید پرسید: کدام تحریمها؟ تحریمهای اولیه یا ثانویه؟ تحریمهای کنگره یا فرامین اجرایی؟ لغو کامل یا صرفاً تعلیق؟ برای شش ماه، یک سال، یا تا تغییر دولت بعدی در واشنگتن؟ بدون پاسخ روشن به این پرسشها، «رفع تحریمها» نه یک تعهد حقوقی دقیق، بلکه یک فرمول سیاسی کشدار است که مانند برجام میتواند هر بار به شکلی تازه تفسیر شود.
ضعف دوم یادداشت، عدم تقارن آشکار در ساختار معامله است. آنچه ایران باید بدهد، روشن، عینی و عمدتاً غیرقابل بازگشت در کوتاهمدت است: محدودیت هستهای، کاهش ذخایر، باز کردن هرمز و پذیرش عدم تعرض؛ اما آنچه آمریکا باید بدهد، عمدتاً سیاسی، قابل تفسیر و بازگشتپذیر است. این عدم تقارن فقط یک اشکال فنی نیست، بلکه هسته بحران است. تجربه برجام نیز نشان داد که در ساختار قدرت آمریکا، منافع اقتصادی ایران میتواند بهآسانی با تأخیر، تفسیر محدود، فشار بانکی، تهدید ثانویه یا تغییر دولت بیاثر شود. در چنین شرایطی، پیشنهاد دادن امتیازهای سخت و راهبردی در برابر وعدههای اقتصادی مبهم، بیشتر شبیه پیشفروش ابزارهای بازدارندگی است تا طراحی یک صلح پایدار. برجام هم با وجود قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت، درنهایت با خروج آمریکا و بازگشت تحریمها ضربه خورد؛ یعنی حتی وجود یک چارچوب رسمی بینالمللی هم مانع از فرسایش منافع ایران نشد.
از این منظر، یادداشت ظریف امتداد همان منطق قدیمی سیاست خارجی دولت روحانی است: این تصور که اگر ایران بخشی از ظرفیتهای راهبردی خود را روی میز بگذارد، آمریکا نیز در برابر آن «عقلانی» رفتار خواهد کرد و راه ادغام اقتصادی ایران را باز خواهد نمود؛ اما این فرض، دستکم در سطح تحلیلی، از یک واقعیت مهم غفلت میکند: مسئله واشنگتن با تهران فقط سطح غنیسازی یا وضعیت تنگه هرمز نیست. بخش مهمی از منازعه، به مهار ساختاری ایران، محدودسازی توان منطقهای آن و تغییر موازنه قوا در خاورمیانه مربوط است. در چنین شرایطی، اگر ایران اهرمهای هستهای و ژئوپولیتیکی خود را بدون تضمینهای سخت واگذار کند، بعید است نزاع پایان یابد؛ محتملتر آن است که فقط فاز بعدی فشار آغاز شود، با مطالبات تازه درباره موشک، پهپاد، نفوذ منطقهای و آرایش دفاعی.
پیشنهاد پیمان عدم تعرض نیز در همین چارچوب، بیش از آنکه یک ابتکار راهبردی پخته باشد، یک عبارت خوشصدا اما کمتعریف است. پیمان عدم تعرض زمانی معنا دارد که یا میان دو طرف نوعی توازن بازدارندگی برقرار باشد، یا دستکم سازوکارهای داوری، تضمین، هزینه نقض و چارچوب نظارتی روشن شده باشد؛ اما در صورتبندی فعلی تا جایی که از خلاصههای موجود برمیآید، فقط از اصل پیمان سخن رفته و نه از معماری اجرایی آن. این یعنی مشکل اصلی، یعنی بیاعتمادی ساختاری، با یک واژه حقوقی حلنشده باقی میماند. اگر طرف مقابل سابقه خروج از توافق، تخریب منافع اقتصادی طرف دیگر، یا دور زدن تعهدات سیاسی را دارد، افزودن عنوان «پیمان عدم تعرض» به خودی خود هیچ ضمانتی ایجاد نمیکند.
***
تعیین تکلیف ظریف برای نیروهای مسلح در نشریه آمریکایی
محمدجواد ظریف طی مقالهای در نشریه فارین افرز به تشریح اینکه «ایران چگونه باید جنگ را تمام کند» پرداخته است. مقالهای که طبق روال همیشگی رویکردهای غربگرایان، بر ضعیفنمایی ایران و مقتدرنمایی دشمن متمرکز است.
او در یک ترفند نمایشی با تعارفاتی کلیشهای، آمریکا و اسرائیل را به سبک سازمان ملل محکوم کرده و از دست برتر ایران در جنگ سخن گفته است؛ اما گویا همه این محکومیتها و آن تعاریف، مقدمهای برای چنین تجویزهای تاسفباری است: «تهران باید از برتری خود نه برای ادامه جنگ، بلکه برای اعلام پیروزی و دستیابی به توافقی استفاده کند که درگیری را پایان داده و از وقوع جنگ بعدی جلوگیری کند.» توافقی که او در بخشهای بعدی جزئیات آن را شرح داده است.
ظریف در ادامه این مقاله رسماً پیشنهاد کرده که «ایران در ازای لغو تحریمها، برنامه هستهای خود را محدود کند و تنگه هرمز را بازگشایی کند»! معنای این سخن نیز چیزی نیست جز اینکه ایران تنگه هرمز را مجانی باز کند، چراکه لغو تحریمها مابهازای محدودیتهای هستهای، موضوع مذاکرات قبلی بوده و کارت بازگشایی تنگه هرمز با ارزش مذاکراتی بالایی که دارد، اساساً ستانده بسیار بالاتری میطلبد.
ظریف در ادامه نوشته که «ایران همچنین باید آمادگی خود برای یک پیمان عدم تجاوز متقابل را اعلام کنند که در آن هر دو کشور تعهد دهند در آینده به یکدیگر حمله نکنند»! جمله عجیبی که به طرز حیرتانگیزی دو طرف جنگ را از منظر متجاوز بودن در یک موقعیت قرار داده و هر دو را توصیه به عدم تجاوز میکند. گویا ظریف فراموش کرده که آغازگر این جنگ برای دومین بار کدام طرف بوده و کیست که تجاوز را در میانه مذاکرات آغاز کرده است.
ظریف با وجود آن که در صدر مطلب توصیه میکند «ایران حملات خود به پایگاههای آمریکا و مسدودیت تنگه هرمز را تا تغییر رفتار آمریکا ادامه دهد»، ناگهان در پایان مقاله خود نتیجهگیری کرده که «ایران هر چه زودتر بتواند جنگ را پایان دهد وضعیت بهتری خواهد داشت»! او البته هیچ توضیحی در این باره نداده که در حین بمباران زیرساختهای کشور و در حالی که نشانهای از تغییر رفتار آمریکا مشاهده نمیشود، چگونه پایان زودهنگام جنگ به نفع ایران خواهد بود؟
این مقاله البته وجه مغالطهآمیز دیگری هم دارد. ظریف در تحلیل خود از هدف گرفتن زیرساختها ادعا میکند «هدف قرار دادن زیرساختهای منطقه برای آمریکا مهم نیست» و نتیجه میگیرد که رفتار متقابل ایران در این زمینه بازدارنده نیست. این سخن سراسر غلط در حالی مطرح میشود که اولاً تمام زیرساختهای هدف گرفته شده ماهیت آمریکایی داشته و به گفته تحلیلگران غربی «سرمایههای آمریکا» در منطقه در حال تبدیل به «هزینه» هستند؛ و ثانیاً تخریب آنها اثر مستقیم بر فشار مقامات و افکار عمومی بر آمریکا به عنوان متجاوز اصلی دارد که همین مسئله، فشار ایران بر آمریکا برای تغییر رفتار یا ترک منطقه را افزایش خواهد داد.
به نظر میرسد بهتر باشد جناب آقای ظریف که سابق بر این ادعای «نابودی سیستم نظامی ایران با یک دکمه آمریکا» و «کشته شدن مردم و سالم ماندن مقامات در صورت حمله آمریکا» را مطرح کرده، بر اصلاح رویکردهای غلط قبلی خود تمرکز کند و به جای تعیین تکلیف برای نظام از حلقوم دشمن، کفاره اشتباهات قبلی خود در خطاهای محاسباتی افکار عمومی را بپردازد.
***
جناب ظریف! آن دکمه پیدا نشد!
محسن مقصودی، مجری برنامه ثریا
۳۵ روز است که ترامپ و فرماندهان آمریکایی دارند دنبال آن دکمهای میگردند که ظریف گفته بود، آمریکا میتونه با فشردن یک دکمه کل تجهیزات نظامی ایران رو از کار بندازه!
حالا که فرمانده ستاد ارتش آمریکا و ۱۲ تا ژنرال بهخاطر استیصال مقابل ایران برکنار شدند، جناب ظریف اومده در مقالهای نوشته حالا که در جنگ با امریکا دست برتر داریم، بیایید با آمریکا صلح جامع کنیم و به ۴۷ سال خصومت پایان دهیم! و با آمریکا پیمان عدم تجاوز متقابل امضا کنیم!
شرم کنید! جناب ظریف
اینکه مردم ایران نجابت به خرج میدهند و بهخاطر حفظ اتحاد ملی به روی شما و رفقایتان نمیآورند که نظرات و اقداماتتان در مذاکره و اعتماد به آمریکا، چقدر فانتزی و سادهلوحانه بوده است دلیل نمیشود که شما همان مسیر را مجدداً ادامه دهید! ظاهراً شما هنوز هم به وعده امریکا در مذاکرات، اعتماد دارید!
قبلاً این را هم گفته بودید که اگر با آمریکا جنگی شود یک کدام از مسئولین هدف قرار نمیگیرند و مردم ایران هستند که تاوان میدهند… نیاز به توضیح نیست که چقدر از مرحله پرت هستید…
جناب ظریف!
نه قدرت مردمت رو شناختی نه قدرت نیروهای مسلح ایران رو و نه حتی میزان قدرت دشمن و ضعفهایش رو!
هنوز متوجه نشدی ریشه مقابله استکبار با ایران اسلامی چیست و ازاینرو نسخه پایان ۴۷ سال خصومت، صلح جامع و تعامل اقتصادی مشترک میان ایران و آمریکا مینویسید!
جناب ظریف!
از خواب بیدار شوید…
متأسفانه شما سادهلوحانه، اسیر اوهامی بودید که استکبار رو کدخدا و همهکارهٔ جهان میدانست!
و امروز سربازان امام شهید ما به شما و همه دنیا نشون دادن که قدرت_خدا از ابرقدرتهای پوشالی بالاتره…
در این ایام که همه نظرات قبلی شما در میدان عمل باطل شده، بهتر است سکوت کنید و از نجابت مردم و مسئولان سوءاستفاده نکنید…
***
نامه جمعی از استادان دانشگاه صنعتی اصفهان به ظریف
جناب آقای دکتر ظریف، وزیر محترم خارجه اسبق جمهوری اسلامی ایران!
در شرایطی که تحولات میدانی نبرد تحمیلی آمریکا و اسرائیل کاملاً به نفع ایران است و فرعون_آمریکایی زیر ضربات خردکننده نیروهای مسلح ایران در حال له شدن است، جنابعالی طی مقالهای در نشریه فارین افرز با عنوان «ایران چگونه باید جنگ را تمام کند» پیشنهاد دادهاید: ایران تنگه_هرمز را دوباره باز کند؛ محدودیتها بر برنامه هستهای خود را هم بپذیرد و با آمریکا پیمان متقابل عدم تعرض و همکاریهای اقتصادی ببندد؛ آمریکا هم تحریمها را لغو کند!
۱- آقای ظریف! بیش از یک ماه از آغاز جنگ تحمیلی گذشته. در این مدت کجا بودید که الآن زبان باز کردهاید؟! حال که نشانههای شکست قطعی آمریکا و ناکامیاش در گشایش تنگه هرمز مسجل شده، به سخن آمدهاید؟ بجای اینکه به دشمن صریحاً بگوئید باید به تجاوزش پایان دهد، به ایران پیشنهاد میکنید که به «دفاع مشروع» خود پایان دهد؟! چه شده که سراسیمه، سیگنال مطلوب آمریکا را ارسال میکنید؟!
۲- تنگه هرمز در حال حاضر، یکی از بزرگترین برگهای برنده ژئوپلتیک ایرانیان است که منافع اقتصادی بسیار زیاد و طولانیمدت برای عموم مردم خواهد داشت. بازگشت تنگه ترمز به حالت قبل، از هر لحاظ اشتباه و به ضرر ایرانیان است. در حالی که مطالبه مردم و دستور صریح رهبر معظم انقلاب بر انسداد تنگه هرمز است و در شرایطی که ترامپ به دنبال راه گریز از باتلاقی است که در آن گرفتار شده، بسته پیشنهادی شما دقیقاً چه تفاوتی با خواستههای دشمن دارد؟! آیا نام این پیشنهاد، خسارت محض شماره ۲ (پس از برجام!) است یا خیانت به منافع و امنیت ملی ایرانیان؟!
۳- جنابعالی ید طولانی در سوزاندن برگهای برنده ایرانیان در مقاطع حساس داشتهاید. پس از تحمیل برجام که به قول رهبر شهید انقلاب خسارت_محض بود، هنوز دست از معامله بر سر مهمترین داراییهای راهبردی مردم ایران بر نداشتهاید؟! چگونه به خود اجازه میدهید (همچون برجام) برای ایران نسخه تحویل داراییهای نقد، فوری، قابل سنجش و غیر قابل بازگشت خود را تجویز کنید و برای طرف مقابل گزینه کاملاً مبهم «رفع تحریم»! گزینهای که مشخص نیست دقیقاً چه چیزی، با چه سازوکار حقوقی، با چه ضمانت اجرایی و کدام سازوکار راستیآزمایی است!
۴- شما استاد طراحی دوگانههای جعلی و انحرافی در مقاطع حساس بودهاید. جنگ تحمیلی کنونی، پوچی همه دوگانههای جعلیتان را برای مردم شریف ایران برملا کرد:
الف- با ساختن دوگانه جعلی جدید «امنیت-زندگی»، ادعا کردهاید توافق با آمریکا میتواند به ایران اجازه دهد تمرکز خود را از امنیت نظامی به بهبود شرایط زندگی مردم در داخل کشور منتقل کند! با همین تفکر، دوران ۸ ساله دولت آقای روحانی و شما، به دوران کارشکنیهای فراوان علیه قدرت دفاعی ایران تبدیل شد. به قول شهید مظلوم سردار امیرعلی حاجیزاده: «در دولت آقای روحانی، به مجموعه نظامی کشور نه تنها هیچ کمکی نمیشد بلکه سد بزرگی جلوی ما ایجاد شده بود!» سالها اقتصاد و معیشت مردم را برجام موهوم گره زدید و سعی در تضعیف اهرمهای قدرت ایران کردید. حال به جلو فرار میکنید؟!
ب- بر دوگانه مغالطهآمیز «موشک – مردم» اصرار داشتید: «موشک بسیار مهم است اما مردم مهمتر هستند». یا «من گفتم قدرت ما، مردم است، نه توان دفاعی! امروز هم میگویم، باز هم خواهم گفت». همزبان با شما، ترامپ جنایتکار ترجمان شفاف این دوگانه مشکوک را صراحتاً بر زبان میآورد: «ایران باید ساخت موشکهای میانبرد و دوربرد را متوقف کند؛ تمام صنایع طراحی و تولید موشکی را تعطیل کند!»
ج- با القای دوگانه جعلی «مردم – مسئولان» به دروغ گفتید «اگر جنگ شود برای حتی یکی از مقامات حاکمیتی ایران اتفاقی نخواهد افتاد! اونی که بمب میخورد مردم ایراناند؛ اتفاق دیگری نمیافتد.» در این روزها که ناجوانمردانه مورد حمله قرار گرفتهایم و بسیاری از عالیترین مقامات را در کنار مردم شریف از دست دادهایم، آیا احساس شرم نمیکنید؟!
د- با ساختن دوگانه دروغین «مقاومت – نابودی» برای القای ضعف سیستم نظامی کشور و بیفایده بودن تقویت آن، گفتید: «آیا شما فکر کردهاید آمریکا که با یک دکمه با یک بمبش میتواند تمام سیستمهای نظامی ما را از کار بیندازد، از سیستم نظامی ما میترسد؟» خوب است این روزها به آمریکا یاری برسانید؛ عاجزانه از شما آدرس آن دکمه را میطلبد!
۵- جناب آقای ظریف! آمریکا یک جنگ موجودیتی و تمدنی تمامعیار را با هدف بلعیدن_ایران و تغییر موازنه قوا در خاورمیانه به راه انداخته. وادادگی، نه تنها به نبرد خاتمه نخواهد داد، بلکه مقدمهای بر فاز بعدی فشارها و مطالبات تازه درباره سایر برگهای برنده و اهرمهای قدرت ایران همچون موشک، پهپاد و نفوذ منطقهای خواهد شد. امثال جنابعالی همچنان در برتر بینی تمدن سلطهگر و چپاولگر غربی و نظم متعارف استکبار، به تصلّب و تعصّب ذهنی دچار شدهاید.
کلام آخر:
جناب آقای ظریف! جنابعالی صلاحیت اظهارنظر در زمینه اهرمهای قدرت ایران اسلامی و معامله آن را ندارید. دست از ساختن دوگانههای جعلی و سوءاستفاده از کلمه زیبای مردم بردارید؛ چراکه اساساً صلاحیت اظهارنظر پیرامون اهرمهای قدرت مردم شریف ایران و معامله آن را ندارید! ما را به خیر شما امید نیست!
***
نقدی بر درک ارتجاعی محمدجواد ظریف از تحولات بینالمللی
محمدامین حقگو، کارشناس
محمدجواد ظریف در یادداشت اخیر خود در نشریه آمریکایی فارن افرز، با درک ارتجاعی از جهان آمریکایی و وضعیت جنگ، تلاش کرده است راهکاری برای پایان دادن به درگیری با آمریکا و اسرائیل ارائه دهد. هرچند این یک درخواست جهت بازگشت به نظم متجاوزانه آمریکایی است، اما او از «شاهکار تاریخی مقاومت» ایران میگوید، از «دست بالا» سخن میراند و پیشنهاد «پیمان عدم تجاوز» و «توافق صلح جامع» را مطرح میکند. با این حال آنچه در یادداشت او به طرز دردناکی مشهود است، مقاومت ظریف در برابر درک جهان جدید و تلاش او برای بازگرداندن عقربههای سیاست به گذشتهای است که دیگر هرگز بازنخواهد گشت.
ظریف مینویسد: «تهران باید از دست بالای خود نه برای ادامه جنگ، بلکه برای اعلام پیروزی و انجام معاملهای استفاده کند که هم به این درگیری پایان دهد و هم از درگیری بعدی جلوگیری کند». این جمله، کانون اصلی خطای راهبردی او را نشان میدهد. ظریف همچنان در چارچوب ذهنی دهههای گذشته اسیر مانده. چارچوبی که در آن «معامله» با آمریکا، «پیمان عدم تجاوز» و «بازگشایی تنگه هرمز» میتواند نظمی پایدار در جهان ایجاد کند و نظم مبتنی بر نظم آمریکایی را تضمین دهد.
اما واقعیت این است که جهان غرب آسیا (بلکه جهان در قلمرویی فراتر از غرب آسیا) برای همیشه تغییر کرده است. ایالات متحده با تمام توان نظامی خود، نتوانسته «محور مقاومت» را نابود کند. چنانکه محمدجواد ظریف، خودش هم اذعان دارد که «خبر نابودی محور مقاومت بسیار اغراقآمیز بوده است». آمریکا در حال خروج تدریجی اما قطعی از منطقه است. متحدان عربی آن به این نتیجه رسیدهاند که «تلاش برای برونسپاری یا خرید امنیت از ایالات متحده، یک استراتژی شکستخورده است». اینها بخشی از اعترافات ظریف هستند؛ اما او از این مقدمات درست، نتیجهگیری معکوس و ارتجاعی میکند.
خیال موهوم و خطرناک «بازگشت به عقب»
ظریف پیشنهاد میدهد که ایران «در ازای پایان دادن به همه تحریمها، محدودیتهایی بر برنامه هستهای خود اعمال کند و تنگه هرمز را بازگشایی کند». او میخواهد ایران به موقعیت پیش از جنگ برگردد، گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است. گویی مقاومت حماسی مردم ایران، زیرساختهای موشکی و پهپادی و بازدارندگی بهدستآمده، همه را میتوان پای میز مذاکره با واشنگتن معاوضه کرد و به نظم گذشته مبتنی بر اراده آمریکاییها بازگشت.
این نگاه نه تنها موهوم است، بلکه برای ایران خطرناک نیز هست. ظریف فراموش میکند که خود او در جای دیگری از مقاله نوشته: «ایالات متحده ثابت کرده است که در مذاکرات نمیتوان به آن اعتماد کرد و به حاکمیت ایران احترام نخواهد گذاشت». اگر این حقیقت دارد، چرا باید با همان آمریکای بیاعتماد «پیمان عدم تجاوز» بست؟ مگر تجربه خروج از برجام، ترور سردار شهید قاسم سلیمانی، دو مرتبه تجاوز به میز مذاکره صلحجویانه و «کمپین فشار حداکثری» کافی نبوده است؟
آنچه ظریف از درک آن عاجز است، این حقیقت ساده است که آمریکا در حال خروج از غرب آسیا است و این خروج، چه از طریق توافق صورت بگیرد چه از طریق شکست نظامی، برگشتناپذیر است. در چنین جهانی، وظیفه راهبردی جمهوری اسلامی ایران، بازگرداندن وضعیت به قبل از جنگ نیست، بلکه مشارکت فعال در شکلدهی به نظم امنیتی و اقتصادی جدید منطقه است که با اراده جمهوری اسلامی ایران و به واسطه مشارکت کشورهای منطقه صورت پذیرد.
ایران پیش از این نیز پیشنهادهایی مانند «طرح صلح تنگه هرمز» در سال 2019 و «ترتیبات امنیتی منطقهای مبتنی بر قطعنامه 598» را مطرح کرده بود. چنانکه خود ظریف هم اشاره میکند؛ اما این پیشنهادها در چارچوب همکاری با آمریکا طراحی شده بودند. اکنون زمان آن رسیده که این ترتیبات بدون حضور آمریکا و با محوریت ایران بازتعریف شوند.
ترسیم نظم جدید امنیتی و اقتصادی
ظریف مینویسد: «بزرگترین طنز جغرافیا این است که اگرچه تنگه هرمز با خاک ایران هممرز است، اما سالهاست که به دلیل تحریمهای ایالات متحده عملاً به روی ایران بسته شده است». او میخواهد این «طنز» را با مذاکره و اجازهخواهی از آمریکا حل کند؛ اما راهحل درست، پایان دادن به این وضعیت از طریق تولید قدرت و تغییر موازنه است.
جهان جدید، جهان نظمهای موازی است. چین، روسیه و قدرتهای نوظهور، تشنه امنیت انرژی هستند و ایران میتواند ستون فقرات این امنیت را در غرب آسیا تأمین کند. همانگونه که خود ظریف اذعان دارد: «چین و روسیه همراه با ایران و ایالات متحده میتوانند به ایجاد یک کنسرسیوم غنیسازی سوخت با مشارکت ایران و همسایگان علاقهمند در خلیج فارس کمک کنند»؛ اما تفاوت در این است که این نظم باید بدون هژمونی آمریکا و با رهبری ایران شکل بگیرد.
فرصت تاریخی کوتاه کردن دست آمریکا از منطقه
ظریف مینویسد که «ایرانیان علاقه کمی به صحبت با مقامات آمریکایی دارند که بارها به آنها خیانت کردهاند» و این دیدگاه را «قابل درک» میداند؛ اما سپس نتیجه میگیرد که «اگر جمهوری اسلامی بتواند جنگ را زودتر از موعد به پایان برساند، وضعیت بهتری خواهد داشت». این تناقض آشکار است.
آنچه ایران به آن نیاز دارد، نه پایان زودهنگام جنگ از سر خستگی که ادامه مسیر قدرتسازی و کوتاه کردن کامل دست آمریکا از منطقه است. تجربه نشان داده که هرگاه ایران از موضع مسامحه مذاکره کرده، ضرر کرده است؛ و هرگاه از موضع قدرت و مقاومت پیش رفته، به دستاوردهای تاریخی رسیده است. این تجربه از شکست داعش تا شکست محاصره اقتصادی پیش چشم ماست.
ظریف در پایان یادداشت خود مینویسد: «این جنگ، هر چقدر هم که وحشتناک باشد، در را برای یک توافق پایدار باز کرده است»؛ اما او در اشتباه است. این جنگ، در را برای یک نظم جدید پایدار باز کرده است. نظمی که در آن آمریکا نقشی تعیینکننده ندارد و ایران به جایگاه واقعی خود در معادلات امنیتی و اقتصادی غرب آسیا دست یافته است.
آنچه ایران به آن نیاز دارد، نه بازگشت به گذشته و نه «معامله» با آمریکایی که به هیچ توافقی پایبند نمانده، بلکه درک عمیق جهان جدید و مشارکت فعال در ساختن آن است. فرصت بینظیری پیش آمده تا ایران بدون حضور مزاحم آمریکاییها، نظم امنیتی و اقتصادی منطقه را بر اساس منافع خود طراحی کند. از دست دادن این فرصت تاریخی، به بهانه صلحطلبی و واقعبینی کاذب، خیانتی بزرگ به ملت ایران و آینده فرزندان این سرزمین خواهد بود.
تاریخ، همانگونه که ظریف میگوید، «به بهترین شکل کسانی را که صلح میکنند به یاد میآورد»؛ اما صلح واقعی، صلح مبتنی بر عزت، قدرت و بازدارندگی است، نه صلح مبتنی بر عقبنشینی و بازگشت به وضعیتی که دیگر وجود ندارد. جهان جدید را باید فهمید و اکنون وقت آن رسیده که جهان جدید خود را بسازیم.
***
ه در متن جناب ظریف هیچ اثری از ایرانی بودن نویسنده نمیبینیم
پرویز امینی جامعهشناس سیاسی
ه وقتی به لحن نوشتار و سویههایی که در جملات متن جناب ظریف در فارن افرز توجه میکنید، هیچ احساس نمیکنید که نویسنده این متن، یک ایرانی باشد؛ حتی نمیخواهم بگویم که نویسنده متن، خودش یکی از کارگزاران اسبق جمهوری اسلامی است؛ یعنی ایرانی بودن نویسنده متن، هیچ دلالتی در متن ندارد. [انگار نه انگار که نویسنده متن] کشورش در معرض تهاجم و جنگ قرار گرفته، عالیترین مقام رسمیاش به شهادت رسیده و ترور شده، جمع زیادی از نیروهای نظامیاش به شهادت رسیده، فاجعه مدرسه میناب و مسئله ناو دنا رخ داده؛ انگار که هیچ کدام از این موارد در سازمان ذهنی نویسنده متن حضوری ندارد.
در مسئله برجام، مسئلهای پیش آمد به نام فرانچسکو گیت و گفته شد که بخشی از متن برجام پیشنهاد آقایی به نام فرانچسکو بوده و پیشنهادات او بیآنکه جرح و تعدیل و اصلاحی در آن اعمال شود، در متن برجام گنجانده شد! حالا امروز وقتی متن جناب ظریف را میخوانی همین حس را داری که انگار در محیط بینالملل برای یک فرانچسکو نامی سوالاتی مطرح شده که این جنگ چگونه باید پایان پیدا کند و متنی را نوشته. میخواهم بگویم وقتی به فرم نوشتار نگاه میکنی، ما میتوانیم این متن را به نام فرانچسکو هم منتشر کنیم و تفاوتی بین اینکه این متن را محمدجواد ظریف نوشته _که یک ایرانی است و خودش در حال تجربه جنگ، هزینهها و خسارتهای مادی و معنوی آن است_ یا یک فرانچسکویی _که فارغبال و فارغدل و بدون هیچ احساس وجودی از جنگ است_ وجود ندارد.
***
ضرورت برخورد با ظریف
مهدی کوچکزاده، نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی
آقای دادستان!
اگر خودتان فرصت نمیکنید از یکی از همکارانتان که با اوضاع فعلی جنگ تحمیلی سوم آشناست، بخواهید یکبار مقاله وزیر اسبق خارجه که در مجله بیگانه درج و سایت منحط جماران نسخه فارسی آن را منتشر نموده (اینجا) را بخوانند و به پیشنهادهای ذلیلانهای که وصول به آن با دست کشیدن از مقاومت و روی آوردن به مذاکره، پیشنهاد شده و دشمن نتوانسته با جنگ و جنایت به آن دست یابد را بخوانند!
آقای دادستان!
روی موج خون عزیزترین بندگان خدا و در رأس آنها امام شهیدمان،
چرا اجازه داده میشود کسی که بخش عظیمی از ملت ایران او را خیانتکار و یکی از عوامل رسیدن به نقطه فعلی و تحت تهاجم وحشیانه آمریکایی-اسرائیلی قرار گرفتن میدانند، پیشنهادهای خود به ایران که نسخه تسلیم قطعی و نابودی ایران است را با درج مقاله در مجله بیگانه و به زبان بیگانه مطرح کند و سایت تحت مدیریت حسن مصطفوی ترجمه آن را درج و در میان تودهها پخش کند؟!
این سنخ رفتارهای خائنانه موجب هدر رفتن خون عزیزترین اولیای الهی و عدم رسیدگی به آن در پیشگاه خدا و بندگان مظلوم آن، موجب شراکت در این امر محسوب میشود!
***
ضرورت برخورد قضایی با ظریف
حمید رسایی، نماینده مجلس
جواد ظریف در نشریه «فارین افرز» یادداشتی منتشر کرده و ضمن اعلام اینکه «ایران پاسخ تجاوز را داده و دست برتر را دارد»، پیشنهادات و خواستههایی را مطرح کرده که جای تأمل جدی دارد و در تضاد آشکار با سیاستهای اعلامی جمهوری اسلامی ایران و دو بیانیه رسمی سید مجتبی امام خامنهای است.
ظریف در این یادداشت، راهکارهای زیر را مطالبه کرده است:
۱. در شرایطی که ایران دست برتر را دارد، با آمریکا به توافقی دست یابد تا «پیروزی» اعلام شود.
۲. محدودیتهایی بر برنامه هستهای ایران در ازای رفع تحریمها و بازگشایی تنگه هرمز اعمال گردد.
۳. پیمان عدم تجاوز دوجانبهای منعقد شود تا از حمله مجدد جلوگیری به عمل آید.
۴. تعاملات اقتصادی با آمریکا برقرار گردد که به نفع مردم هر دو کشور باشد!
بدون تردید، این یادداشت در راستای تضعیف خط مقاومت نیروهای مسلح، ایجاد تردید در اذهان مردم و طبعاً به سود متجاوزین و مغایر با سیاستهای اعلامی نظام در این جنگ است:
تضاد با سیاستهای کلان نظام: بستن یا کنترل تنگه هرمز در شرایط تهدید، یکی از برگهای راهبردی ایران بوده که در اولین پیام امام خامنهای بر آن تأکید شده است. «لق کردن» این برگ برنده با عنوان «رفع تحریمها در قبال بازگشایی» در شرایط فعلی، برخلاف اصل «نه به امتیازدهی در برابر فشار» و قطعاً در راستای منافع آمریکاست.
راستی! مگر روحانی و ظریف مدعی نبودند که با برجام، کلیه تحریمها برداشته شده است؟! چطور اکنون پیشنهاد بازگشایی تنگه هرمز در برابر برداشتن تحریمها را مطرح میکنند؟!
تفاوت مفهوم «پیروزی» در اندیشه مقاومت: در بیانیههای رسمی نظام، پیروزی زمانی حاصل میشود که عقبنشینی کامل دشمن از مواضع تهدیدکننده و از بین رفتن توان تجاوز او محقق گردد، نه صرفاً «اعلام پیروزی» در برابر یک آتشبس موقت. بدون تردید این مهم زمانی رخ میدهد که پایگاههای آمریکا برچیده و رژیم صهیونیستی از صفحه روزگار محو گردد.
پیمان عدم تجاوز با آمریکا: از همان روزهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی، رژیم صهیونیستی به درستی موجودیت خود را در خطر دیده است. به همین دلیل، تمام توان خود را برای سقوط نظام جمهوری اسلامی ایران به کار گرفته است. از این رو تا زمانی که رژیم نامشروع و جنایتکار صهیونیستی برجاست، تهدید علیه ایران نیز پابرجا خواهد بود و امنیت ایران در نابودی رژیم نامشروع صهیونیستی است.
علاوه بر این، مقامات ارشد ایران بارها تجربه کردهاند که آمریکا نیز ذاتاً غیرقابل اعتماد است. آخرین تجربه بدعهدی آمریکا، نقض تعهداتش در توافقنامههایی همچون برجام است که پیش روی مردم قرار دارد؛ بنابراین، انعقاد پیمان عدم تجاوز با وجود رژیم صهیونیستی و پایگاههای آمریکا در منطقه، امری غیرممکن است.
تعامل اقتصادی با آمریکا: در کنار دیگر پیشنهادات عجیب ظریف، درخواست تعامل اقتصادی دوجانبه با آمریکاییهایی مطرح شده است که سارق اموال ۵۰ ساله مردم ایران است! در شرایط تحریمهای حداکثری، این پیشنهاد را باید «نرمش در برابر دشمن» و بلکه خیانت تعبیر کرد؛ خیانتی که میکوشد با طرح مسائل اقتصادی، انگیزه مردم برای مقاومت را کاهش دهد.
در شرایط کنونی، انتشار چنین اظهاراتی را باید به مثابه موشکهایی دانست که اذهان عمومی را هدف گرفتهاند. دستگاههای امنیتی و قوه قضائیه موظفاند بدون هیچ اغماضی به این موضوع ورود کنند که این امر، خواست افکار عمومی و تجمعات میدانی است.
***