22:06 - 2026/05/12

بایدهای اقتصادی جنگ ایران و آمریکا را باید نه به‌عنوان مجموعه‌ای از توصیه‌های پراکنده، بلکه به‌مثابه یک نظام حکمرانی اقتصاد جنگ تحلیل کرد؛ نظامی که هدف اصلی آن حفظ کارکردهای حیاتی اقتصاد، جلوگیری از تبدیل جنگ نظامی به بحران معیشتی و پولی،...

بایدهای اقتصادی جنگ ایران و آمریکا

بایدهای اقتصادی جنگ ایران و آمریکا

بایدهای اقتصادی جنگ ایران و آمریکا را باید نه به‌عنوان مجموعه‌ای از توصیه‌های پراکنده، بلکه به‌مثابه یک نظام حکمرانی اقتصاد جنگ تحلیل کرد؛ نظامی که هدف اصلی آن حفظ کارکردهای حیاتی اقتصاد، جلوگیری از تبدیل جنگ نظامی به بحران معیشتی و پولی، صیانت از سرمایه اجتماعی و استمرار تولید و توزیع کالاهای ضروری است.
در این چارچوب، اقتصاد جنگ صرفاً به معنای افزایش بودجه دفاعی یا کنترل بازار نیست؛ بلکه به معنای بازآرایی کل سازوکار تصمیم‌گیری، تخصیص منابع، ارتباطات عمومی، تجارت خارجی، حمایت اجتماعی و تاب‌آوری زیرساختی است.
این یادداشت، این منطق را ذیل دوازده باید اصلی صورت‌بندی کرده است.
۱. فرماندهی یکپارچه؛ پیش‌شرط همه سیاست‌های بعدی
نخستین و بنیادی‌ترین باید، تشکیل فرماندهی یکپارچه اقتصاد جنگ است.
اهمیت این موضوع در آن است که در شرایط جنگی، مشکل اصلی فقط کمبود منابع نیست؛ بلکه ناهماهنگی نهادی می‌تواند حتی منابع موجود را نیز بی‌اثر کند.
اگر بانک مرکزی، وزارت صمت، گمرک، وزارت نفت، وزارت نیرو، وزارت بهداشت، سازمان برنامه، استانداری‌ها و نهادهای نظارتی هرکدام با منطق بخشی عمل کنند، نتیجه آن تصمیم‌های متناقض، تأخیر در اجرا، پیام‌های چندگانه و تشدید رفتارهای احتیاطی مردم خواهد بود.
در اقتصاد جنگ، تصمیم ارزی بر قیمت غذا اثر می‌گذارد؛ تصمیم سوخت بر حمل‌ونقل کالا اثر دارد؛ تصمیم بودجه‌ای بر تورم و نقدینگی اثر می‌گذارد؛ و ضعف اطلاع‌رسانی می‌تواند به خرید هیجانی، صف، احتکار و بازار سیاه منجر شود.
بنابراین، فرماندهی اقتصاد جنگ باید سه محور داشته باشد: تمرکز در راهبرد، تمرکز در داده و تمرکز در پیام.
اما این تمرکز نباید به معنای تمرکزگرایی افراطی یا حذف بازار باشد.
نقطه قوت مدل پیشنهادی آن است که میان هماهنگی راهبردی و انعطاف اجرایی تمایز می‌گذارد.
دولت باید اولویت‌ها را تعیین کند، منابع کمیاب را هدایت کند و پیام واحد بدهد؛ اما اجرا باید با مشارکت بخش خصوصی، اصناف، استان‌ها، شبکه توزیع، شرکت‌های حمل‌ونقل، تولیدکنندگان و نهادهای محلی انجام شود.
۲. بودجه جنگی؛ جلوگیری از تبدیل جنگ به بحران پولی
دومین باید، تدوین بودجه اضطراری و تأمین مالی غیرتورمی جنگ است.
در شرایط جنگی، هزینه‌های دولت افزایش می‌یابد: دفاع، پدافند غیرعامل، ذخیره‌سازی غذا و دارو، حمایت اجتماعی، سوخت، امنیت سایبری، جبران خسارت و حفظ شبکه پرداخت.
هم‌زمان، درآمدهای دولت ممکن است به دلیل اختلال در صادرات، کاهش تجارت، رکود تولید و افت درآمدهای مالیاتی کاهش یابد.
این شکاف اگر از مسیر چاپ پول، اضافه‌برداشت بانکی یا استقراض بی‌ضابطه از بانک مرکزی تأمین شود، جنگ خارجی به بحران داخلی تورم، سقوط قدرت خرید و بی‌اعتمادی به پول ملی تبدیل می‌شود.
از این‌رو بودجه جنگی باید بر چهار اصل استوار باشد: اولویت‌بندی هزینه‌ها، حذف هزینه‌های غیرضروری، تأمین مالی کم‌تورم و عدالت در توزیع بار جنگ.
هزینه‌های حیاتی مانند غذا، دارو، انرژی، شبکه پرداخت، حمایت معیشتی و زیرساخت‌های حیاتی باید در اولویت باشند؛ در مقابل، پروژه‌های غیرضروری، هزینه‌های تشریفاتی، واردات لوکس و مخارج نمایشی باید متوقف یا تعویق شوند. همچنین مالیات بر سودهای بادآورده، اوراق پایداری ملی، بازتخصیص یارانه‌ها و صرفه‌جویی ارزی می‌تواند جایگزین تأمین مالی تورمی شود.
۳. ارز، تجارت حیاتی و امنیت کالاهای اساسی
در اقتصاد ایران، بازار ارز صرفاً یک بازار مالی نیست؛ بلکه شاخصی از انتظارات عمومی، هزینه تولید، قیمت کالاهای وارداتی و اعتماد مردم به آینده است.
بنابراین، سومین باید یعنی مدیریت راهبردی بازار ارز، ذخایر ارزی و تجارت حیاتی اهمیت کلیدی دارد.
در جنگ، هدف سیاست ارزی نباید تثبیت نمایشی نرخ ارز به هر قیمت باشد؛ بلکه باید حفظ توان واردات غذا، دارو، نهاده، قطعات ضروری و مواد اولیه تولید حیاتی باشد.
تخصیص ارز بدون رهگیری کالا، به رانت تبدیل می‌شود؛ و چندنرخی‌سازی غیرشفاف می‌تواند انگیزه فساد، قاچاق و انحراف کالا را افزایش دهد.
چهارمین باید، یعنی تضمین امنیت غذایی، دارویی و دسترسی عادلانه به کالاهای حیاتی، ادامه منطقی سیاست ارزی است. مردم در دوران جنگ ابتدا وضعیت غذا، دارو، نان، سوخت، کالاهای بهداشتی و خدمات درمانی را معیار قضاوت درباره کارآمدی دولت قرار می‌دهند.
بنابراین، سیاست کالاهای اساسی باید زنجیره‌ای باشد: تأمین ارز، واردات یا تولید داخلی، ترخیص گمرکی، حمل‌ونقل، انبار، توزیع، قیمت‌گذاری، نظارت و اطلاع‌رسانی.
اگر یکی از حلقه‌ها مختل شود، کل سیاست شکست می‌خورد.
کوپن الکترونیک نیز تنها زمانی موفق است که کالا واقعاً در شبکه توزیع وجود داشته باشد؛ اعتبار خرید بدون کالا، صرفاً نارضایتی و بی‌اعتمادی تولید می‌کند.
۴. بانک، انرژی و تولید؛ ستون‌های عملیاتی تاب‌آوری
پنجمین باید، حفظ پایداری نظام بانکی، شبکه پرداخت و اعتماد به پول ملی است. در جنگ، اختلال در پرداخت می‌تواند حتی سریع‌تر از کمبود کالا بحران‌زا شود.
اگر مردم نتوانند خرید کنند، حقوق و یارانه دریافت کنند، از خودپرداز استفاده کنند یا به سپرده‌های خود اعتماد داشته باشند، رفتار احتیاطی آن‌ها شدت می‌گیرد و ممکن است به هراس بانکی، تقاضای نقدینگی، خرید ارز و طلا و فشار بر بازارها منجر شود.
بنابراین، امنیت سایبری بانکی، تداوم پرداخت خرد، ارتباطات سریع بانک مرکزی و اطمینان‌بخشی به سپرده‌گذاران بخشی از امنیت اقتصادی ملی است.
ششمین باید، مدیریت انرژی، سوخت و زیرساخت‌های حیاتی است.
انرژی در جنگ فقط یک کالای مصرفی نیست؛ ستون فقرات حمل‌ونقل، بیمارستان، نانوایی، سردخانه، تولید غذا و دارو، بانک، مراکز داده، آب، برق و ارتباطات است.
بنابراین باید از منطق مصرف عادی و یارانه‌ای به منطق امنیت حیاتی منتقل شود.
بیمارستان‌ها، شبکه آب، نانوایی‌ها، حمل کالاهای اساسی، سردخانه‌ها، مراکز داده و صنایع غذا و دارو باید در اولویت تأمین انرژی قرار گیرند.
سهمیه‌بندی احتمالی نیز باید هوشمند، عادلانه، داده‌محور و همراه با اطلاع‌رسانی شفاف باشد.
هفتمین باید، حفظ تولید داخلی و زنجیره‌های تأمین حیاتی است. در جنگ، داشتن ذخایر کافی مهم است؛ اما کافی نیست. کشوری تاب‌آورتر است که بتواند کالاهای حیاتی را تولید، تعمیر، حمل، جایگزین و توزیع کند.
حمایت تولیدی باید زنجیره‌محور باشد، نه صرفاً بنگاه‌محور. صنایع غذایی، دارویی، بسته‌بندی، حمل‌ونقل، قطعات یدکی، تعمیرات صنعتی، تجهیزات پزشکی، فناوری اطلاعات و خدمات نگهداری زیرساخت باید در اولویت سرمایه در گردش، انرژی، ارز، حمل‌ونقل و تسهیلات قرار گیرند.
۵. حمایت اجتماعی، ارتباطات و ضدفساد؛ شرط پایداری اجتماعی جنگ
هشتمین باید، حمایت اجتماعی، عدالت توزیعی و حفظ سرمایه اجتماعی است. اقتصاد جنگ فقط با ارز، بودجه و کالا اداره نمی‌شود؛ جامعه باید توان تحمل فشار را داشته باشد.
اگر خانوارهای کم‌درآمد، بازنشستگان، مستأجران، بیماران خاص، کارگران روزمزد، کودکان و سالمندان بدون حمایت بمانند، فشار بازار به بحران اجتماعی تبدیل می‌شود.
حمایت اجتماعی باید هدفمند، قابل بازبینی، ضدفساد و کرامت‌محور باشد.
همچنین تأمین مالی آن نباید تورمی باشد؛ زیرا حمایت تورم‌زا درنهایت قدرت خرید همان گروه‌های آسیب‌پذیر را کاهش می‌دهد.
نهمین باید، مدیریت انتظارات و ارتباطات اقتصادی است.
در جنگ، شایعه اقتصادی می‌تواند به رفتار واقعی تبدیل شود.
شایعه کمبود کالا، حتی اگر نادرست باشد، می‌تواند خرید هیجانی ایجاد کند؛ شایعه بانکی می‌تواند برداشت نقدی را افزایش دهد؛ شایعه سوخت می‌تواند صف ایجاد کند.
بنابراین، ارتباطات اقتصادی باید سریع، صادقانه، واحد، داده‌مند و متصل به اقدام میدانی باشد.
تکذیب صرف کافی نیست؛ مردم باید اثر سیاست را در فروشگاه، داروخانه، بانک، جایگاه سوخت و شبکه توزیع ببینند.
دهمین باید، دیپلماسی اقتصادی، تجارت حیاتی و کریدورهای منطقه‌ای است.
اقتصاد جنگ نمی‌تواند صرفاً درون‌گرا باشد.
تأمین غذا، دارو، مواد اولیه، قطعات، تجهیزات پزشکی و مسیرهای حمل نیازمند همکاری همسایگی، تهاتر، تسویه غیردلاری، مسیرهای جایگزین و مدیریت فعال گمرک و ترانزیت است.
واردات غیرضروری باید محدود شود، اما مسیر سبز برای کالاهای حیاتی باید فعال بماند.
یازدهمین باید، حکمرانی ضدفساد و کنترل بازار سیاه است.
جنگ به دلیل کمیابی و اضطرار، زمینه‌ساز رانت، احتکار، قاچاق، مجوزهای طلایی و قراردادهای غیرشفاف است.
در چنین وضعیتی، فساد فقط تخلف مالی نیست؛ بلکه کاهش‌دهنده توان تاب‌آوری ملی است.
هر واحد ارز، دارو، سوخت یا کالای اساسی که منحرف شود، مستقیماً به اعتماد عمومی و امنیت معیشتی آسیب می‌زند.
دوازدهمین باید، تاب‌آوری سایبری، زیرساخت دیجیتال و حکمرانی داده است.
اقتصاد امروز بر سامانه‌های بانکی، گمرکی، سوخت، سلامت، رفاه، پرداخت، حمل‌ونقل و داده‌های تصمیم‌گیری استوار است.
اگر این سامانه‌ها مختل شوند، حتی سیاست‌های درست نیز اجراپذیر نخواهند بود.
بنابراین، داشبورد اقتصاد جنگ، اعتبارسنجی داده، طبقه‌بندی اطلاعات، پشتیبان‌گیری، امنیت سایبری و اتصال داده به اقدام اجرایی، قلب حکمرانی اقتصاد جنگ است.
جمع‌بندی
تحلیل نهایی آن است که بایدهای اقتصادی جنگ ایران و آمریکا یک زنجیره به‌هم‌پیوسته‌اند: فرماندهی واحد، بودجه ضدتورمی، مدیریت ارز، امنیت غذا و دارو، پایداری بانک و پرداخت، انرژی، تولید، حمایت اجتماعی، ارتباطات، تجارت حیاتی، ضدفساد و حکمرانی داده. ضعف در هر حلقه، سایر حلقه‌ها را نیز تضعیف می‌کند.
بنابراین، اقتصاد جنگ با بخشنامه‌های پراکنده، کنترل قیمتی صرف یا تزریق پول اداره نمی‌شود؛ بلکه نیازمند حکمرانی یکپارچه، داده‌محور، عدالت‌گرا، ضدفساد، مشارکتی و سناریومحور است.
قاعده اصلی این است: اقتصاد زمانی در جنگ تاب‌آور می‌ماند که مردم به پول، کالا، دولت، شبکه پرداخت، نظام توزیع و عدالت سیاست‌ها اعتماد داشته باشند.

دکتر مهدی صادقی شاهدانی، اقتصاددان

مطالب مرتبط