07:47 - 2026/07/15

از زمان شروع جنگ تحمیلی علیه ایران در 9 اسفندماه سال گذشته و اقدام متقابل سپاه در مسدود کردن تنگه هرمز که محل عبور یک‌پنجم نفت جهان است، دولت آمریکا برای جلوگیری از شوک شدید قیمت نفت در بازارهای جهانی، اقدام به عرضه گسترده از ذخایر راهبرد...

سقوط ذخایر راهبردی نفت آمریکا به کمترین رقم 40 سال اخیر؛

آمادگی صفر آمریکا برای شوک نفتی هرمز

آمادگی صفر آمریکا برای شوک نفتی هرمز

از زمان شروع جنگ تحمیلی علیه ایران در 9 اسفندماه سال گذشته و اقدام متقابل سپاه در مسدود کردن تنگه هرمز که محل عبور یک‌پنجم نفت جهان است، دولت آمریکا برای جلوگیری از شوک شدید قیمت نفت در بازارهای جهانی، اقدام به عرضه گسترده از ذخایر راهبردی نفت خود کرد. اما اکنون در حالی با نقض تفاهم آتش‌بس با ایران از سوی ترامپ شاهد مسدود شدن تنگه هرمز هستیم که ذخایر راهبردی نفت آمریکا به پایین‌ترین میزان در بیش از ۴ دهه گذشته رسیده است. یعنی در حالی اقدام قاطع ایران در بستن تنگه هرمز مجدداً بحران نفتی در اقتصاد جهان ایجاد خواهد کرد و عرضه نفت را حداقل 20 درصد کاهش خواهد داد که ذخایر راهبردی نفت آمریکا به ته دیگ رسیده است و ترامپ دیگر ابزاری برای جلوگیری از شوک نفت ندارد. کاملاً مشخص است که ترامپ با حمله مجدد به ایران، آمریکا را با بحران امنیت انرژی شدیدی مواجه می‌کند.
ذخایر راهبردی نفت خام ایالات متحده با کاهش ۳ میلیون بشکه‌ای در هفته گذشته، به رقم ۳۱۶.۵ میلیون بشکه رسید؛ رقمی که پایین‌ترین سطح ثبت‌شده از سال ۱۹۸۳ تا به امروز یعنی در ۴۱ سال گذشته است.

این کاهش در حالی روی می‌دهد که دولت آمریکا از ماه مارس گذشته در واکنش به اختلالات عرضه نفت ناشی از درگیری با ایران، مجوز آزادسازی ۱۷۲ میلیون بشکه نفت از این ذخایر را صادر کرده است.

بر اساس داده‌های وزارت انرژی آمریکا، این ذخایر اکنون کمتر از نیمی از ظرفیت حداکثری خود یعنی حدود ۷۲۷ میلیون بشکه را در خود جای داده‌اند.

ذخایر راهبردی نفت آمریکا (SPR) در پی بحران نفتی سال ۱۹۷۳ و به منظور ایجاد یک سپر دفاعی در برابر شوک‌های عرضه نفت تأسیس شد. این ذخایر در غارهای نمکی بزرگ در سواحل خلیج مکزیک در ایالت‌های تگزاس و لوئیزیانا نگهداری می‌شوند. بزرگ‌ترین عامل این کاهش، جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی با ایران است که از اواخر فوریه آغاز شد.

همچنین با تداوم تنش‌ها در منطقه، قیمت نفت همچنان سیر صعودی دارد. قیمت هر بشکه نفت خام برنت با عبور از ۸۳ دلار، به بالاترین سطح خود از تاریخ ۲۲ ژوئن رسید.

بحران فرسودگی مخازن نفت آمریکا
حداکثر توان آمریکا برای برداشت روزانه نفت از مخازن خود از ۴.۴ میلیون بشکه به ۱ تا ۱.۵ میلیون بشکه کاهش یافته که حتی کمتر از مصرف روزانه یک ایالت بزرگ مانند تگزاس یا کالیفرنیاست.

بر اساس گزارش دیوان محاسبات آمریکا، یک‌چهارم از کل ذخایر راهبردی نفت آمریکا به دلیل خرابی تجهیزات و تغییر شکل مخازن زیرزمینی، غیرقابل‌دسترس شده است. این خرابی‌ها ظرفیت واقعی این ذخایر را برای تحویل و دریافت نفت به ترتیب به ۶۱ و ۵۶ درصد ظرفیت طراحی کاهش داده است.

کارشناسان دلیل اصلی این وضعیت را بهره‌برداری بی‌رویه و فرسودگی طبیعی مخازن می‌دانند. به گفته «پاول ماریشف» عضو شورای کارشناسی جامعه نفت روسیه، تماس طولانی‌مدت نفت خام با دیواره‌های مخازن، فرآیندهای خوردگی و اکسیداسیون را تسریع کرده و به تخریب زیرساخت دامن زده است.

از سوی دیگر در سال‌های ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳، جو بایدن با برداشت بیش از ۲۴۰ میلیون بشکه، ذخایر را از ۶۰۰ میلیون بشکه به ۳۶۰ میلیون بشکه کاهش داد. با این حال پس از روی کار آمدن دونالد ترامپ این رویه متوقف نشد و رئیس‌جمهور فعلی آمریکا در سال ۲۰۲۶ (در حالی که سال هنوز به پایان نرسیده است) رکورد جدیدی ثبت و با برداشت ۱۷۲ میلیون بشکه در واکنش به جنگ منطقه‌ای ایران، ذخایر را با سرعت ۸ میلیون بشکه در روز خالی کرد.

بر اساس گزارش وزارت انرژی آمریکا، ذخایر فعلی به ۳۱۹.۵ میلیون بشکه کاهش یافته که پایین‌ترین رقم از سال ۱۹۸۳ است. کارشناسان معتقدند با توجه به فرسودگی زیرساخت‌ها، ذخیره مؤثر و قابل‌استفاده در حال حاضر به حدود ۲۰۰ تا ۲۵۰ میلیون بشکه محدود شده است. حداکثر توان تخلیه روزانه نیز از ۴.۴ میلیون بشکه به ۱ تا ۱.۵ میلیون بشکه کاهش یافته که حتی کمتر از مصرف روزانه یک ایالت بزرگ مانند تگزاس یا کالیفرنیا است.

گزارش‌ها حاکی از آن است که بازسازی و تعمیر زیرساخت‌های این ذخایر حداقل به ۲۳۰ میلیون دلار هزینه فوری نیاز دارد وزارت انرژی اعلام کرده که پر کردن مجدد این ذخایر سال‌ها زمان و بیش از ۲۰ میلیارد دلار هزینه خواهد برد. تحلیلگران معتقدند این وضعیت، قدرت مانور ترامپ را در مسائل غرب آسیا به شدت محدود کرده و احتمال هرگونه رویارویی نظامی جدید را کاهش می‌دهد، چراکه بازار جهانی دیگر توان تحمل بحرانی دیگر را ندارد.

ذخایر نفت ترامپ کمتر از قبل تفاهم
در هفته‌های اخیر یک خط تحلیلی در فضای مجازی رسانه‌های فارسی‌زبان مطرح می‌شود که مدعی است هم‌زمان با کاهش تنش‌های نظامی میان ایران و آمریکا پس از آتش‌بس و امضای تفاهم‌نامه، آمریکا از این فرصت برای پر کردن ذخایر نفت خام خود استفاده کرده است. بررسی داده‌های رسمی نشان می‌دهد گرچه دولت ترامپ از طریق آتش‌بس و امضای تفاهم‌نامه توانسته قیمت نفت و به دنبال آن قیمت بنزین و گازوئیل را پایین بیاورد، اما این استدلال که آمریکا از فرصت آتش‌بس و امضای تفاهم‌نامه برای پر کردن ذخایر نفت خام استفاده کرده، ادعای غلطی است، به‌طوری که بر اساس داده‌های وزارت انرژی آمریکا، در همین مدت (آتش‌بس و سپس امضای تفاهم‌نامه) ذخایر نفت خام آمریکا نه‌تنها افزایش نیافته، بلکه به پایین‌ترین حد خود از آوریل ۱۹۸۳ نیز رسیده است.
طبق این داده‌ها، ذخایر استراتژیک نفت آمریکا (SPR) در حال حاضر 319 میلیون بشکه بوده که نسبت به زمان اعلام آتش‌بس کاهش 90 میلیون بشکه‌ای و نسبت به زمان امضای تفاهم‌نامه کاهش 20 میلیون‌بشکه‌ای داشته است. تحلیلگران بین‌المللی می‌گویند گرچه کاهش حجم این ذخایر به‌تنهایی به معنای ناتوانی آمریکا در مدیریت بازار جهانی نفت یا تصمیم‌گیری درباره شروع جنگ نیست؛ چراکه واشنگتن همچنان از ابزارهایی مانند تولید گسترده نفت شیل، ذخایر تجاری، هماهنگی با اعضای آژانس بین‌المللی انرژی و ظرفیت‌های دیپلماتیک برای مدیریت شوک‌های عرضه برخوردار است؛ بااین‌حال، افت سطح ذخایر استراتژیک، حاشیه امنیت انرژی آمریکا را کاهش داده و هزینه اقتصادی مواجهه با هرگونه اختلال تازه در بازار نفت را به طور چشمگیری افزایش می‌دهد.

سقوط ذخایر نفت آمریکا به کف ۴۳ ساله
طبق این داده‌ها، در حال حاضر بر اساس آخرین داده‌های اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA)، حجم ذخایر استراتژیک نفت آمریکا (SPR) به کمترین مقدار در دوره ۴۳ ساله (از آوریل 1983 تاکنون) رسیده است. این کاهش بخشی از برنامه آزادسازی ۱۷۲ میلیون‌بشکه‌ای دولت آمریکا و سایر اعضای آژانس بین‌المللی انرژی برای جبران اختلال عرضه ناشی از جنگ علیه ایران بوده، نکته مهم آن است که برخلاف برخی گمانه‌زنی‌ها، هیچ نشانه‌ای از آغاز فرآیند پر کردن مجدد ذخایر در داده‌های EIA دیده نمی‌شود. کارشناسان انرژی می‌گویند این وضعیت علاوه بر پیامدهای اقتصادی، از منظر فنی نیز ظرفیت آمریکا برای مدیریت یک شوک نفتی طولانی‌مدت را محدودتر از گذشته کرده است.

کاهش 90 میلیون بشکه‌ای پس از آتش‌بس
طبق آمارهای اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA)، طی حدود دو تا سه هفته پس از امضای تفاهم‌نامه بین ایران و آمریکا، موجودی ذخایر استراتژیک آمریکا از ۳۴۰ میلیون بشکه در تاریخ 17 ژوئن 2026 (27 خردادماه 1405) حدود ۲۰ میلیون بشکه کاهش یافته و در هفته منتهی به 3 ژوئیه به ۳۱۹ میلیون بشکه رسیده است. بر اساس داده‌های رسمی EIA، ذخایر فعلی استراتژیک نفت آمریکا (SPR) در شروع جنگ علیه ایران (هفته منتهی به 27 فوریه 2026) بیش از 415 میلیون بشکه و پس از اعلام آتش‌بس (هفته منتهی به 7 آوریل 2026) حدود 409 میلیون بشکه گزارش شده است. به عبارتی، بر اساس این داده‌ها، از ابتدای شروع جنگ ایران تاکنون ذخایر استراتژیک نفت آمریکا (SPR) کاهش 96 میلیون‌بشکه‌ای داشته و اگر شروع آتش‌بس در 7 آوریل را در نظر بگیریم، حجم SPR از آن تاریخ تاکنون کاهش 90 میلیون بشکه و اگر زمان امضای تفاهم‌نامه را در نظر بگیریم، این عدد کاهش 20 میلیون بشکه‌ای داشته است.

شوک همچنان باقی است
در اینجا یک سؤال وجود داد و آن هم اینکه، آیا آمریکا هم اکنون در حال بازسازی ذخایر است؟ پاسخ هم مثبت و هم منفی است. بر اساس داده‌های رسمی EIA حجم ذخایر SPR روند کاهشی را در ماه‌های اخیر داشته است، بنابراین اگر بگوییم دولت آمریکا در حال پر کردن ذخایر استراتژیک است، این ادعای درستی نخواهد بود؛ اما باید توجه داشت که دولت آمریکا قصد دارد این اقدام را انجام دهد با این تفاوت که برنامه دولت ترامپ تزریق نفت به SPR یا خرید نقدی گسترده نفت از بازار نیست، بلکه بخش عمده بازسازی مورد انتظار از طریق قراردادهای Exchange انجام خواهد شد؛ یعنی شرکت‌هایی که در دوره بحران نفت دریافت کرده‌اند، در سال‌های آینده همان نفت را به همراه حق‌العمل بازمی‌گردانند؛ بنابراین در مقطع فعلی موجودی مخازن همچنان در حال کاهش است و افزایش واقعی ذخایر هنوز آغاز نشده است. به عبارتی، دولت ذخایر نفتی که آزاد کرده را به شرکت‌ها داده و شرکت‌ها نیز در قبال هر یک بشکه‌ای که دریافت کرده‌اند، باید 1.28 بشکه نفت به دولت برگردانند. این روند زمان بازسازی ذخایر SPR را طولانی‌تر می‌کند. گفته می‌شود دولت ترامپ اعلام کرده که قصد دارد ذخایر را به بیش از ۴۰۰ و حتی 500 میلیون بشکه نیز برساند بااین‌حال هنوز این اقدام صورت نگرفته است.

ذخایر نفت آمریکا تا کجا قابل‌برداشت است؟
گفته شد که بر اساس داده‌های رسمی EIA سطح ذخایر SPR آمریکا در حال حاضر به 319 میلیون بشکه رسیده است. حال این سؤال پیش می‌آید که ذخایر نفت آمریکا تا کجا قابل‌برداشت است؟ در پاسخ باید گفت برخلاف تصور رایج، تمام نفت موجود در SPR قابل‌برداشت نیست. محدودیت‌های فنی متعددی وجود دارد که عملاً مانع تخلیه کامل مخازن می‌شود. مورد اول اینکه، نفت در چهار مجموعه بزرگ از غارهای نمکی زیرزمینی در تگزاس و لوئیزیانا ذخیره شده است. این غارها برای حفظ فشار هیدرولیکی، پایداری دیواره‌ها و عملکرد پمپ‌ها نیازمند باقی‌ماندن بخشی از نفت هستند. این حجم در ادبیات فنی با عنوان حداقل موجودی عملیاتی یا نفت بالشتکی شناخته می‌شود. وزارت انرژی آمریکا عدد رسمی ثابتی برای این کف عملیاتی منتشر نکرده، اما اغلب مطالعات فنی و گزارش‌های تخصصی این عدد را به طور تقریبی در محدوده ۲۳۰ تا ۲۶۰ میلیون بشکه برآورد می‌کنند، به عبارتی اگر موجودی اسمی SPR را در حال حاضر حدود 319 میلیون بشکه در نظر بگیریم، نفتی که واقعاً قابلیت برداشت دارد، ۶۰ تا ۹۰ میلیون بشکه برآورد می‌شود. این عدد می‌گوید برداشت می‌تواند انجام شود؛ اما ریسک عملیاتی و امنیت انرژی آمریکا را به طور محسوسی افزایش خواهد داد. مورد دوم مربوط به محدودیت‌های ناشی از ظرفیت برداشت است.
بر اساس اطلاعات رسمی وزارت انرژی آمریکا، حداکثر ظرفیت اسمی برداشت SPR حدود ۴.۴ میلیون بشکه در روز است. با کاهش سطح ذخایر، فشار داخل غارهای نمکی افت می‌کند و ظرفیت واقعی برداشت نیز به‌تدریج کاهش می‌یابد. درنتیجه، هرچه موجودی SPR کمتر شود، توان آمریکا برای مداخله سریع در بازار نیز محدودتر خواهد شد. سؤال بعدی این است که آیا رسیدن سطح ذخایر به زیر ۳۰۰ میلیون بشکه به معنای پایان قابلیت برداشت است؟ پاسخ این سؤال منفی است. از نظر فنی، عبور از مرز ۳۰۰ میلیون بشکه مانع برداشت نفت نمی‌شود، اما این سطح از منظر راهبردی اهمیت زیادی دارد.
در چنین شرایطی، دولت آمریکا با این پرسش مواجه می‌شود که آیا باید ذخایر را برای مدیریت بحران جاری مصرف کند یا بخشی از آن را برای بحران‌های احتمالی بعدی حفظ کند. براین‌اساس، ادامه کاهش ذخایر استراتژیک چند پیامد مهم دارد. اول اینکه بخشی از قدرت مداخله دولت آمریکا در شوک‌های بعدی بازار نفت کاهش می‌یابد.
دوم، توان کنترل روانی بازار و مهار انتظارات تورمی ناشی از افزایش قیمت نفت محدودتر می‌شود. در صورت وقوع اختلال جدید در صادرات خاورمیانه، دوره زمانی قابل حمایت از بازار کوتاه‌تر خواهد بود. همچنین هرچه ذخایر پایین‌تر بیاید، هزینه و زمان لازم برای بازسازی آن افزایش می‌یابد؛ به‌ویژه اگر قیمت جهانی نفت بالا باقی بماند، زیرا در صورت جهش قیمت نفت، دولت آمریکا ابزار کوچک‌تری برای مهار بازار خواهد داشت و این موضوع می‌تواند مستقیماً بر تورم سوخت، رضایت مصرف‌کنندگان و هزینه سیاسی دولت اثر بگذارد. در مقابل، آمریکا همچنان از ابزارهای دیگری مانند ذخایر تجاری، ظرفیت تولید نفت شیل، همکاری با اعضای آژانس بین‌المللی انرژی و مدیریت دیپلماتیک عرضه جهانی برخوردار است؛ بنابراین کاهش SPR به معنای ازدست‌رفتن کامل توان مدیریت بازار نیست، بلکه حاشیه امنیت راهبردی آمریکا را کاهش می‌دهد.

جایگزینی ذخایر نفت تا سال 2028 زمان می‌برد
بر اساس گزارش اخیر خبرگزاری رویترز، تحلیلگران و مقامات دولتی برآورد می‌کنند که دولت‌ها قرار است تا سال ۲۰۲۸ میلیون‌ها بشکه نفت خریداری کنند تا ذخایر اضطراری را که در اثر کاهش تولید از بین رفته‌اند جایگزین کنند. درواقع فرآیند کاهش شکاف عرضه جهانی نفت ناشی از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران حدوداً 1.5 سال زمان می‌برد. برآوردها نشان می‌دهد اختلالات عرضه ناشی از جنگ علیه ایران منجر به ازدست‌رفتن ۱.۵ میلیارد بشکه از موجودی جهانی نفت در سال جاری شده که این اتفاق منجر به فشار زیادی به ذخایر اضطراری دولت‌ها شده است. آژانس بین‌المللی انرژی پس از اختلالات در تنگه هرمز که قیمت نفت خام را به‌شدت افزایش داد، آزادسازی بی‌سابقه ۴۰۰ میلیون بشکه نفت را هماهنگ کرد. نفت خام برنت در اواخر آوریل به بالای ۱۲۶ دلار در هر بشکه رسید و نفت خام آمریکا در اوایل مارس به ۱۲۰ دلار نزدیک شد. طبق گزارش شرکت تحلیل کالای کپلر، جایگزینی مجدد ذخایر نفتی مصرف‌شده در طول جنگ علیه ایران می‌تواند تا سه‌ماهه سوم سال ۲۰۲۷ زمان ببرد. کریس رایت، وزیر انرژی ایالات متحده در اواخر ژوئن در رویداد رویترز نکست گفت که دولت آمریکا انتظار دارد به‌ازای هر بشکه‌ای که تحت قراردادهای مبادله آزاد می‌شود، به طور متوسط ۱.۲۸ بشکه دریافت کند. رایت گفت که این بازگشت سرمایه به افزایش موجودی ذخایر استراتژیک ایالات متحده به بالای ۴۰۰ میلیون بشکه کمک خواهد کرد و افزود که واشنگتن در حال بررسی راه‌هایی برای افزایش موجودی به بیش از ۵۰۰ میلیون بشکه است.

جنگ علیه ایران تقاضای نفت را افزایش داد
یکی از اتفاقات بااهمیت پس از جنگ علیه ایران، افزایش تقاضای جهانی نفت بوده است. این اتفاق که عمدتاً درنتیجه جایگزینی ذخایر و حتی افزایش ترس کشورها از بحران‌های آتی رخ داده، گفته می‌شود بین 600 تا 700 هزار بشکه در روز به تقاضای جهانی می‌افزاید. طبق گزارش شرکت تحلیل کالای کپلر، پر کردن مجدد ذخایر مصرف شده نفت کشورها می‌تواند تا سال 2028 روزانه 664 هزار بشکه به تقاضا بیفزاید و به جذب بخشی از عرضه اضافی مورد انتظار در سال آینده، هم‌زمان با ادامه کاهش تولید اوپک پلاس، کمک کند. این امر مانع از کاهش قیمت‌ها خواهد شد.
میشل بروهارد، رئیس بخش سیاست‌گذاری و ریسک ژئوپلیتیک در شرکت کپلر، می‌گوید پر کردن مجدد ذخایر می‌تواند در سه‌ماهه چهارم سال ۲۰۲۶ حدود ۵۰۶ هزار بشکه در روز تقاضای نفت خام را افزایش دهد و این رقم در سال آینده نیز بیشتر خواهد شد. تحلیلگران انتظار دارند کشورهایی از جمله ژاپن و کره‌جنوبی ذخایر خود را به‌تدریج بازسازی کنند و تلاش‌های برای بازسازی احتمالاً به قیمت نفت و تصمیمات مربوط به هزینه‌های دولت بستگی دارد. علاوه بر جایگزینی بشکه‌های نفت آزادشده در طول بحران، چندین کشور آسیایی که به منابع خلیج‌فارس متکی هستند، در پی شوک انرژی خاورمیانه، ظرفیت ذخیره‌سازی خود را برای تقویت امنیت انرژی گسترش می‌دهند. چین در حال ساخت ۱۱ سایت جدید ذخیره‌سازی استراتژیک نفت است، درحالی‌که هند قصد دارد از طریق پروژه‌های توسعه‌ای در پادور و چاندیکول، ظرفیت ذخایر استراتژیک نفت را بیش از دو برابر کند. فیلیپین نیز با حمایت ژاپن درحال‌توسعه یک سیستم ملی ذخایر استراتژیک نفت است.

آیا کاهش ذخایر نفت دست ترامپ را می‌بندد؟
در خصوص ذخایر استراتژیک نفت گفته شد که گرچه ترامپ توانست با آتش‌بس، قیمت نفت و به دنبال آن، قیمت بنزین و گازوئیل در آمریکا را کاهش دهد، اما در جایگزینی ذخایر نفت هنوز ناکام بوده است. همچنین در خصوص سوخت نیز باید توجه داشت که در حال حاضر هر گالن بنزین به قیمت 3.8 دلار بوده که یک دلار بالاتر از نرخ قبل از شروع جنگ علیه ایران (28 فوریه 2026) است.
از منظر اقتصادی، هرچه SPR کوچک‌تر باشد، هزینه مدیریت یک بحران نفتی جدید افزایش می‌یابد. درواقع اگر جنگ جدید باعث اختلال گسترده در صادرات خلیج‌فارس شود، دولت آمریکا ابزار کوچک‌تری برای کنترل بازار نفت خواهد داشت. یعنی اگر محاسبات آمریکا این باشد که با شروع جنگ جدید، ایران از تمام ابزارهای خود ازجمله بستن تنگه هرمز، زدن تأسیسات نفتی آمریکایی‌ها در منطقه و حتی بستن تنگه باب‌المندب از سوی انصارالله یمن اقدام کند، در چنین شرایطی اگر همراهی بین‌المللی برای دولت ترامپ صورت نگیرد، توان آزادسازی نفت دولت ترامپ برای مهار قیمت‌ها محدودتر می‌شود؛ مدت‌زمان حمایت از بازار کاهش می‌یابد؛ بازار نفت نسبت به هر خبر نظامی حساس‌تر خواهد شد و درنتیجه، ریسک جهش قیمت بنزین در آمریکا افزایش می‌یابد؛ موضوعی که برای هر رئیس‌جمهوری، به‌ویژه در فضای سیاسی فعلی آمریکا که انتخابات کنگره را در پاییز پیش رو دارد، اهمیت بالایی دارد؛ بنابراین SPR پایین الزاماً مانع جنگ نیست، اما هزینه اقتصادی آغاز یک جنگ جدید را برای دولت آمریکا افزایش می‌دهد. حال در اینجا شاید بد نباشد که دوباره این سؤال را طور دیگری بپرسیم.
اینکه رسیدن دوباره ذخایر نفت آمریکا به سطح مطلوب چقدر زمان می‌برد. اگر موجودی فعلی را حدود ۳۲۰ میلیون بشکه در نظر بگیریم، برای رسیدن به ۴۰۰ میلیون بشکه حدود ۸۰ میلیون بشکه افزایش لازم است. بر اساس برنامه اعلام‌شده وزارت انرژی و قراردادهای Exchange، این بازسازی عمدتاً طی اواخر ۲۰۲۶ تا ۲۰۲۸ انجام خواهد شد، نه ظرف چند ماه. رویترز نیز بر اساس برآورد تحلیلگران انرژی گزارش داده است که فرآیند بازسازی ذخایر دولت‌های عضو IEA تا سال ۲۰۲۸ ادامه خواهد داشت. درنتیجه، اگر بحران جدیدی پیش از تکمیل این روند رخ دهد، آمریکا ناچار خواهد بود با ذخایری به‌مراتب کمتر از سطح تاریخی خود وارد آن بحران شود. در آن صورت، مقاومت ایران و طولانی‌شدن جنگ می‌تواند ضربات گسترده‌ای به بازار نفت و قیمت آن بزند. در مورد سطح مطلوب SPR از نظر فنی دو مفهوم متفاوت وجود دارد. ظرفیت فیزیکی مخازن حدود ۷۱۴ میلیون بشکه است؛ اما سطح مطلوب عملیاتی موضوع دیگری است. در دهه‌های گذشته معمولاً موجودی SPR بین ۵۵۰ تا ۷۰۰ میلیون بشکه نگهداری می‌شد و همین محدوده به‌عنوان سطحی با حاشیه امنیت مناسب شناخته می‌شد. پس از جنگ اوکراین و سپس جنگ ایران، ذخایر به پایین‌ترین سطح چهار دهه اخیر سقوط کرد. دولت ترامپ اکنون رسماً هدف بیش از ۴۰۰ میلیون بشکه را اعلام کرده است، اما هم‌زمان وزیر انرژی گفته است واشنگتن در حال بررسی راه‌هایی برای افزایش موجودی به بیش از ۵۰۰ میلیون بشکه نیز است. برخی کارشناسان معتقدند بازگرداندن SPR به محدوده ۵۰۰ تا ۶۰۰ میلیون بشکه به زمان، منابع مالی و شرایط مناسب بازار نفت نیاز دارد. اگر قیمت نفت بالا بماند، دولت احتمالاً روند خرید را کندتر خواهد کرد تا فشار بیشتری بر بودجه و بازار وارد نشود. ازسوی‌دیگر، برخی کارشناسان معتقدند با افزایش تولید نفت شیل آمریکا (تولید روزانه بیش از ۱۳ میلیون بشکه نفت)، دیگر ضرورتی ندارد SPR مانند گذشته به نزدیکی ظرفیت کامل (بیش از ۶۵۰ یا ۷۰۰ میلیون بشکه) بازگردد، هرچند در مقابل گروهی دیگر معتقدند تحولات اوکراین و ایران نشان داد که آمریکا همچنان به یک ذخیره راهبردی بزرگ نیاز دارد.

ذخایر نفتی آمریکا به ته خط رسید
ذخایر نفت آمریکا که طی ماه‌های گذشته برای کنترل قیمت سوخت و مهار شوک‌های نفتی ناشی از تنش با ایران، برداشت شده بود، حالا به کمترین سطح خود از دهه ۱۹۸۰ رسیده است.
ذخایر راهبردی نفت آمریکا برای روزهای عادی طراحی نشده بود؛ این ذخایر قرار بود در زمان جنگ، بحران عرضه، جهش قیمت نفت یا اختلال در مسیرهای انرژی، نقش ضربه‌گیر را برای اقتصاد آمریکا ایفا کند. اما اکنون همین ضربه‌گیر به‌شدت فرسوده شده است.
بر اساس داده‌های منتشرشده از وضعیت ذخایر راهبردی نفت آمریکا، موجودی این ذخایر تا سوم ژوئیه ۲۰۲۶ به ۳۱۹.۵ میلیون بشکه رسیده است. این عدد نه‌تنها پایین‌ترین سطح چند دهه اخیر محسوب می‌شود، بلکه نشان می‌دهد واشنگتن بخش بزرگی از ابزار اضطراری خود برای کنترل بازار نفت را مصرف کرده است.
ذخایر راهبردی؛ آخرین ابزار آمریکا برای مهار شوک نفتی
آمریکا در ماه‌های گذشته هر زمان بازار نفت با جهش قیمت روبه‌رو شد، از ذخایر راهبردی خود برداشت کرد تا مانع انتقال کامل بحران انرژی به قیمت بنزین، تورم و نارضایتی داخلی شود.
این سیاست تا زمانی جواب می‌داد که ذخایر آمریکا حاشیه امن کافی داشت. اما کاهش پی‌درپی موجودی نشان می‌دهد این ابزار دیگر قدرت گذشته را ندارد.
وقتی سطح ذخایر به کف چند دهه‌ای می‌رسد، هر برداشت جدید می‌تواند خود به یک پیام منفی برای بازار تبدیل شود؛ پیامی که می‌گوید واشنگتن دیگر پشتوانه کافی برای مهار بحران ندارد.
به بیان روشن‌تر، آمریکا در برابر شوک جدید نفتی هنوز ابزار دارد، اما ابزار اصلی و فوری آن به‌شدت تضعیف شده است.

تنگه هرمز؛ نقطه‌ای که ضعف آمریکا را آشکار می‌کند
تنگه هرمز فقط یک مسیر دریایی نیست؛ شریان اصلی انرژی جهان است. هرگونه اختلال در این مسیر می‌تواند قیمت نفت را بالا ببرد، هزینه حمل‌ونقل را افزایش دهد و بازار جهانی انرژی را وارد وضعیت اضطراری کند.
در چنین شرایطی، کشوری می‌تواند بحران را بهتر مدیریت کند که ذخایر نفتی بالا، ظرفیت مداخله گسترده و توان تحمل شوک قیمت انرژی را داشته باشد.
اما آمریکا اکنون بخش مهمی از ذخایر اضطراری خود را مصرف کرده و دیگر مانند گذشته نمی‌تواند با آزادسازی نفت، اثر بسته ماندن یا ناامن شدن هرمز را خنثی کند.
این یعنی قدرت بازدارندگی اقتصادی ایران در حوزه انرژی افزایش یافته و هزینه هرگونه ماجراجویی تازه برای آمریکا سنگین‌تر شده است.

جنگ فرسایشی انرژی به سود واشنگتن نیست
اگر تنش با ایران وارد مرحله طولانی شود، آمریکا با یک مشکل اساسی روبه‌رو خواهد شد: بازار نفت دیگر مثل گذشته با چند مرحله برداشت از ذخایر آرام نمی‌شود.
سطح پایین ذخایر باعث می‌شود هر بحران تازه، مستقیماً به قیمت نفت، بنزین و تورم آمریکا منتقل شود.
این وضعیت برای واشنگتن خطرناک است، زیرا اقتصاد آمریکا هم‌زمان با تورم بالا، فشار فدرال رزرو حساسیت شدید افکار عمومی نسبت به قیمت سوخت روبه‌روست.
افزایش دوباره قیمت بنزین می‌تواند فشار سیاسی داخلی را بالا ببرد و هزینه ادامه تقابل با ایران را افزایش دهد.
درواقع، آمریکا شاید بتواند بحران کوتاه‌مدت را مدیریت کند، اما توان تحمل یک بحران طولانی انرژی در هرمز به‌شدت کاهش یافته است.

مصرف ذخایر؛ نشانه ضعف راهبردی
برداشت از ذخایر راهبردی زمانی معنا دارد که فرصت خرید زمان برای حل بحران ایجاد کند. اما اگر بحران ادامه پیدا کند و ذخایر نیز کاهش یابد، همان سیاست به نقطه ضعف تبدیل می‌شود.
اکنون دقیقاً همین اتفاق رخ داده است. آمریکا طی ماه‌های گذشته از ذخایر خود برای کنترل بازار استفاده کرده، اما نتیجه این شده که در آستانه بحران احتمالی جدید، موجودی اضطراری آن به سطحی بسیار پایین رسیده است.
به همین دلیل، هرگونه تشدید تنش با ایران دیگر فقط یک مسئله نظامی یا سیاسی نیست؛ بلکه مستقیماً به توان اقتصادی آمریکا برای تحمل بحران انرژی گره خورده است.

آمریکا دیگر حاشیه امن نفتی گذشته را ندارد
رامین فرهادی، کارشناس اقتصادی گفت: کاهش ذخایر راهبردی آمریکا به محدوده ۳۱۹ میلیون بشکه، پیام روشنی برای بازار جهانی دارد؛ واشنگتن دیگر مانند گذشته نمی‌تواند با عرضه اضطراری نفت، شوک‌های بزرگ را کنترل کند.
وی ادامه داد: در صورت افزایش تنش در خلیج فارس یا اختلال جدی در تنگه هرمز، بازار نفت به‌سرعت متوجه محدودیت آمریکا خواهد شد.
به گفته این کارشناس، وقتی ذخایر پایین است، آزادسازی نفت دیگر نقش بازدارنده قوی ندارد و حتی ممکن است این نگرانی را ایجاد کند که دولت آمریکا در حال مصرف آخرین ابزارهای خود است.
فرهادی تأکید کرد: ایران در چنین شرایطی از یک اهرم ژئوپلیتیکی مهم برخوردار است؛ زیرا هرگونه بحران در مسیر انرژی، مستقیماً به تورم و قیمت سوخت در آمریکا منتقل می‌شود و هزینه تصمیم‌گیری برای واشنگتن را بالا می‌برد.

آمریکا در برابر هرمز آسیب‌پذیرتر شده است
کاهش ذخایر راهبردی نفت آمریکا به پایین‌ترین سطح چند دهه اخیر نشان می‌دهد واشنگتن بخش مهمی از سپر انرژی خود را از دست داده است. آمریکا دیگر در حوزه مدیریت شوک نفتی، دیگر حاشیه امن گذشته را ندارد.
در چنین شرایطی، بسته ماندن یا ناامن شدن تنگه هرمز می‌تواند فشار سنگینی بر بازار نفت، قیمت بنزین و تورم آمریکا وارد کند.
این همان نقطه‌ای است که نشان می‌دهد توان آمریکا برای ادامه تقابل پرهزینه با ایران کاهش یافته است. واشنگتن شاید بتواند تنش کوتاه‌مدت را مدیریت کند، اما جنگ فرسایشی انرژی در منطقه، دیگر برای آمریکا کم‌هزینه نخواهد بود.
***
نظم جدید تنگه هرمز تنها با قانون داخلی ساخته نمی‌شود
رضا سهرابی

جنگ اخیر نشان داد تنگه هرمز می‌تواند از یک تهدید بازدارنده به اهرمی مؤثر برای تأمین منافع و امنیت ایران تبدیل شود. هدف درست، تثبیت نقش ایران در تعیین قواعد عبور از این تنگه است؛ اما ادعای یک‌جانبه حاکمیت بر بخش متعلق به عمان یا بی‌اعتنایی به قواعد بین‌المللی، این هدف را محقق نمی‌کند. مسیر عملی، تعریف حقوقی وضعیت تخاصم، محدود کردن شناورهای مرتبط با کشورهای متجاوز، مطالبه غرامت و تضمین عدم تکرار و استفاده از هرمز برای شکل دادن به توافق‌های امنیتی جدید با عمان و کشورهای منطقه است.

تنگه هرمز پس از جنگ اخیر به یکی از مهم‌ترین اهرم‌های ایران برای مهار تهدیدهای امنیتی و وادار کردن طرف‌های متخاصم به مذاکره تبدیل شده است. این تجربه نشان داد حفظ وضع پیشین، که در آن ایران هزینه تأمین امنیت تنگه را می‌پرداخت اما نقش محدودی در تعیین قواعد عبور داشت، با منافع ملی سازگار نیست. ایران باید برای شکل دادن به نظم جدید در هرمز برنامه داشته باشد؛ نظمی که در آن امنیت کشور، جبران خسارت جنگ و تضمین عدم تکرار تجاوز در مرکز قواعد عبور قرار گیرد.

با این حال، هدف درست نباید با صورت‌بندی نادرست دنبال شود. اینکه ایران برخی معاهدات دریایی را تصویب نکرده، به معنای نبود قواعد عرفی و رویه‌های پذیرفته‌شده درباره آب‌های سرزمینی نیست. بخش جنوبی تنگه در آب‌های سرزمینی عمان قرار دارد و تصویب قانون داخلی در ایران، به‌تنهایی برای تهران نسبت به آن منطقه حق حاکمیتی ایجاد نمی‌کند. اعلام یک‌جانبه چنین حقی، بدون پشتوانه حقوقی و سیاسی، احتمالاً به ائتلاف گسترده‌تر علیه ایران منجر می‌شود و امکان تثبیت نظم جدید را کاهش می‌دهد.
وضعیت تخاصم؛ مبنای اقدام ایران

مبنای قابل دفاع برای سیاست ایران، ادعای مالکیت بر بخش عمانی تنگه نیست؛ بلکه استمرار وضعیت تخاصم با کشورهایی است که مسئولیت تجاوز را نپذیرفته‌اند، خسارت‌های جنگ را جبران نکرده‌اند و تضمین معتبری برای عدم تکرار حمله نداده‌اند.

تا زمانی که این الزامات اجرا نشده، رابطه ایران با کشورهای متجاوز را نمی‌توان عادی تلقی کرد. در چنین شرایطی، ایران می‌تواند اعلام کند عبور شناورهای مرتبط با این کشورها را تهدیدی علیه امنیت ملی خود می‌داند و بر اساس ضرورت‌های امنیتی با آن‌ها برخورد متفاوتی خواهد داشت.

این صورت‌بندی، میان کشتیرانی عمومی و شناورهای مرتبط با طرف‌های متخاصم تفاوت می‌گذارد. محدودیت فراگیر علیه همه کشتی‌ها، کشورهای بی‌طرف و مصرف‌کنندگان انرژی را علیه ایران متحد می‌کند؛ اما تمرکز بر کشورها و شناورهای مرتبط با تجاوز، اقدام ایران را هدفمندتر و دفاع‌پذیرتر می‌سازد.
قانون داخلی لازم است، اما کافی نیست

مجلس یا شورای عالی امنیت ملی باید چارچوب سیاست ایران را به‌صورت شفاف تصویب کنند: تعریف وضعیت تخاصم، شرایط پایان آن، مسئولیت کشورهای متجاوز، سازوکار شناسایی شناورهای مرتبط و الزامات امنیتی عبور از تنگه. این اقدام برای انسجام تصمیم‌گیری داخلی ضروری است، اما به‌تنهایی نظم بین‌المللی جدید ایجاد نمی‌کند.

قاعده جدید زمانی تثبیت می‌شود که دیگران نیز در عمل آن را بپذیرند. ایران باید از اهرم تنگه هرمز برای انعقاد موافقت‌نامه‌های امنیتی دوجانبه با کشورهای حاشیه خلیج فارس استفاده کند. محور این توافق‌ها می‌تواند تعهد به جلوگیری از استفاده از خاک، پایگاه‌ها، بنادر و فضای سرزمینی این کشورها برای حمله به ایران باشد. در مقابل، عبور امن و عادی شناورهای مرتبط با آن‌ها تضمین شود.
همکاری عمان؛ مطلوب اما نه شرط مطلق

توافق با عمان می‌تواند اجرای رژیم جدید عبور را کم‌هزینه‌تر و پایدارتر کند، اما نباید همه سیاست ایران به موافقت مسقط وابسته باشد. عضویت عمان در کنوانسیون حقوق دریاها و تعهد این کشور به حفظ عبور ترانزیتی، آزادی عمل آن را محدود می‌کند.

در صورت نبود توافق مستقیم، ایران می‌تواند از طریق موافقت‌نامه‌های امنیتی با کشورهای استفاده‌کننده از تنگه، خلأ همکاری عمان را کاهش دهد. مشارکت قدرت‌هایی مانند چین و روسیه نیز زمانی مفید است که به تضمین امنیت ایران، کاهش احتمال تجاوز و تثبیت سازوکار جدید عبور کمک کند؛ نه اینکه حاکمیت دیگری جایگزین حاکمیت کشورهای منطقه شود.

نظم جدید تنگه هرمز با اعلام ادعا یا کنار گذاشتن کامل قواعد حقوقی ساخته نمی‌شود. قدرت نظامی، مبنای حقوقی روشن، دیپلماسی منطقه‌ای و همراه کردن شرکای مؤثر باید در کنار هم قرار گیرند. ایران می‌تواند از اهرم هرمز برای تغییر قواعد گذشته استفاده کند، اما موفقیت این سیاست به توانایی تبدیل قدرت به توافق‌ها و تعهدات قابل اجرا وابسته است.

مطالب مرتبط