کاهش مواد غذایی در سفرهها و یخچالهای مردم، محصول سیستمی است که برونداد معیشتی آن، فقیرترسازی شاغلان و افولِ هر روزهٔ سطح زندگی طبقهٔ کارگر است؛ تخم مرغی که ۱۴۰ سال قبل در زمانهٔ «ابراهیم صحافباشی» حداقل برای بخش عظیمی از مردم، ابداً شأنی نداشت و کنار سفرهها به وفور یافت میشد، حالا دور از دسترس است؛ پول هر شانه تخم مرغ بیشتر از دستمزد یک روز کارگر است…
به گزارش ایلنا، «در یکی از استاسیونها، دختری خوشرو کاسهٔ تخم مرغ پخته جلو من آورد. التماس میکرد اینها را بخر! از وضع حرکاتش معلوم بود که پولش را لازم دارد، خریدم. قریب بیست دانه بود. دو عدد از آنها را خوردم و مابقی را به همراهان تعارف کردم. اغلب قبول میکردند و بعضی میگفتند پولش چند میشود، بدهیم. یکی از آنها انگلیسی میدانست. گفتم به آنها بگویید اولاً اینها را من رعایتاً خریدم. ثانیاً در مملکت ما ایران، تخم مرغ یکی یکپول است… خوراکی در ایران ابداً شأنی ندارد و به حدی فراوان و ارزان است که اکثر از مردمانِ بیبضاعت در سال، پول برای خوراکش نمیدهد که همه جا سفره گسترده است…».
«ابراهیم صحافباشی» یکی از اولین ایرانیهایی بود که به دور دنیا سفر کرد؛ او طولانیترین سفر خود به گرد جهان را در ۲۳ اردیبهشت ۱۲۷۶ خورشیدی (حدود ۱۴۰ سال قبل) با اجازهٔ مظفرالدینشاه قاجار از بندر انزلی آغاز کرد و حدود هشت ماه و نیم بعد، از راه مرزهای جنوب شرقی به وطن بازگشت. او این جملات را در یکی از ایستگاههای قطار آهن به طرف برلین، در وصف همراهان فرنگی خود نوشته. صحافباشی مشاهدات خود از سفر به دور دنیا را با زبانی شیرین و دلچسب به نگارش درآورده و آنچه او را در مسیر برلن دچار حیرت ساخته، ارزشمند بودن چند دانه تخم مرغ برای فرنگیها است!
گرانیهای اخیر
۱۴۰ سال بعد، همان تخممرغِ یکپولی، به کالایی لاکچری تبدیل شده است؛ کالایی که هیچ زمان در ایران ابداً شأنی نداشت، حالا شأن و اعتبارش از دستمزد روزانه یک کارگر هم بیشتر شده است.
دوشنبه ۱۶ شهریورماه، چراغخاموش دوباره تخم مرغ گران شد؛ نرخ فروش تخم مرغ فله درب کارخانه از ۲۰۰ هزار تومان به ۲۲۵ هزار تومان برای هر کیلوگرم افزایش پیدا کرد؛ یعنی نرخ پایه تولید ۱۲.۵ درصد رشد داشت. این افزایش هنوز به یک شکل روی تمام بستههای فروشگاهی منتقل نشده، اما نشانه روشنی از بالا رفتن فشار هزینه در ابتدای زنجیره است. در بازار مصرف، شانههای ۳۰ عددی از حدود ۴۹۶ هزار و ۶۲ تومان تا حدود ۶۲۰ هزار تومان به فروش میرسد.
در حالی یک شانه تخم مرغ، البته قبل از اعمال افزایش مجدد قیمت تولیدکننده، ۶۲۰ هزار تومان قیمت خورده که دستمزد روزانه کارگران مشمول قانون کار، فقط ۵۵۴ هزار تومان است؛ قیاس همین دو عدد نشان میدهد که پول یک شانه تخم مرغ از دستمزد روزانه کارگر کمتر است؛ یعنی کارگر بعد از ۸ ساعت کار طاقتفرسا در روز، حتی یک شانه ۳۰ تایی تخم مرغ نمیتواند خریداری کند! احتمالاً پس از تسری گرانی ۱۲.۵ درصدی قیمت درب کارخانهٔ تخم مرغ به بازار مصرف، قیمت هر شانه تخم مرغ به ۷۰۰ یا حتی ۸۰۰ هزار تومان خواهد رسید، یعنی به اندازه حقوق ۱.۵ روز یک کارگرِ حداقلبگیر!
و زندگی کارگر فقط تخم مرغ نیست؛ همه کالاهای خوراکی در بازه یکساله منتهی به تیر و مرداد امسال بیش از ۱۰۰ درصد افزایش قیمت داشتهاند (دادههای مرکز آمار هم تورم نقطه به نقطه خوراکیها را بیش از ۱۲۰ درصد اعلام کرده است) در یکی دو هفته اخیر نیز با صعود بیامان نرخ دلار به بالای ۲۲۰ هزار تومان، یک موج خزندهٔ گرانی، قیمت اقلام سادهٔ سفرهها را یک پله بالاتر برده است. با افزایش قیمت سوم بنزین که اجرایی شده، احتمالاً یک تکانهٔ تورمی جدید در بازار کالاهای اساسی اتفاق خواهد افتاد.
مشاهدات عینی ما نشان میدهد قیمت نان بربری کنجدی که قبل از شهریورماه در مرکز تهران ۲۵ هزار تومان بود، در روزهای میانه شهریور به ۳۵ هزار تومان رسیده است؛ درواقع ۳۵ هزار تومان برای خرید یک قرص نان بربری لازم است! قیمت تخم مرغ نیز به شدت نجومی است و احتمالاً نجومیتر هم میشود؛ بنابراین نان و تخم مرغ، یک غذای به شدت لاکچری برای کارگری است که حدود ۲۰ میلیون تومان حقوق میگیرد و مجبور است یک ماه تمام، با همین پول ناچیز روزگار بگذراند…
این شرایط، چیزی جز ایجاد قحطی در زندگی کارگران و مزدبگیران نیست. در بازار، «کالاهای خوراکی» به وفور هست اما این اقلام ساده، از چنان شأن و ارزشی برخوردارند که پای سفرههای مردم نمینشینند.
در سالهای اخیر، تورم پیاپی کالاهای اساسی به همراه سرکوب مدام مزدی، به گسترش پدیدهٔ شاغلان فقیر انجامیده؛ مزدبگیران حتی شاغلانی که روزی هشت ساعت، در یک فضای رسمی کار میکنند و بیمه هستند، توان خرید بسیاری از کالاها حتی خوراکیها را ندارند. وخامت اوضاع در ماههای اخیر تشدید شده است. کالا در بازار هست اما با کار کردن نمیتوانی نیازهای روزمرهٔ خود را فراهم کنی؛ حتی ۳۰ سال جان کندن برای تأمین حداقلهای سفره کافی نیست؛ بحران امروز را میتوان به سادگی «قحطی مواد غذایی برای شاغلان فقیر» نامید.
مسئله «وجود کالا» نیست!
در تاریخ معاصر ایران، ما با چند دوره قحطی مواجه بودهایم که بزرگترین نمونهٔ آن قحطی سنگین ۱۲۹۶ تا ۱۲۹۸ شمسی، سه سال پس از پیروزی انقلاب مشروطه در جریان جنگ جهانی اول و تاختوتاز عثمانی، روسیه و انگلیس در مرزهای سرزمینی ایران بود؛ آن زمان به نوشته مورخان، کرور کرور جمعیت شهرها در خیابانها از فرط گرسنگی بیهوش میشدند و به اغما فرو میرفتند. اما در دورههای وفور و فراوانی، معمولاً مواد غذایی دغدغهٔ مردم ایران بهخصوص شاغلان نبوده؛ فردی که «کار» و شغل داشته، همواره به راحتی میتوانسته خوراکیهای مورد نیاز خانواده را تأمین کند؛ این روند تا چند سال پیش هم برقرار بود.
حالا اما کالا و غذا به وفور هست، چیزی «قحط» نیست اما در یخچالهای بخش بزرگی از مردم، گوشت، مرغ و تخم مرغ یافت نمیشود!
«خسرو رنجبری» فعال صنفی بازنشستگان کارگری در این رابطه به ایلنا میگوید: قحطی فقط این نیست که کالا در فروشگاه و بازار نباشد، گاهی کالا هست، اما مردم قدرت خرید آن را ندارند؛ امروز برای بخش بزرگی از جامعه، عملاً غذا و دارو در دسترس نیست؛ وقتی قیمت یک شانه تخممرغ، مبلغی بیش از دستمزد روزانه یک کارگر است، گفتنِ اینکه «کالا به وفور هست» به نوعی به سخره گرفتن اجتماع است. در قحطی سنتی، کالا نبود و مردم نمیتوانستند چیزی بخرند؛ در «قحطی نوین» کالا هست، اما قیمت آن به حدی رسیده که مردم توان خرید ندارند.
او ادامه داد: پس مسئله فقط «وجود کالا» نیست، مهمتر از وجود کالا، قدرت خرید مردم و امکان دسترسی واقعی به کالاهاست. با ماهانه ۱۶ تا ۲۰ میلیون تومان چه اندازه میتوان خرید کرد؟ آیا مسئولان و مقامات حاکمیت یکبار از خود پرسیدهاند چرا تعداد تراکنشهای بانکی ماهانهٔ مردم ۱۰۳ میلیون کمتر شده و اکثر تراکنشها زیر ۶۰۰ هزار تومان است!
رنجبری میافزاید: قحطی را فقط با موجودی انبارها نمیسنجند، قدرت خرید مردم هم بخشی از چرخهٔ دسترسی به کالاست؛ مسئولان باید «امنیت غذایی مردم» را تأمین کنند اما در عوض با تصمیمات غلطِ انقباضی و نئولیبرالی، فرودستان و طبقهٔ متوسط را هر روز بیشتر دچار محرومیت میسازند…
امروز «مزدبگیران» توان دسترسی به کالاهایی را ندارند که در قفسههای فروشگاهها به وفور یافت میشود؛ پولی برای خرید در جیبهای مردم نیست…
قحط مواد غذایی در سفرهها و یخچالهای مردم، محصول سیستمی است که برونداد معیشتی آن، فقیرترسازی شاغلان و افولِ هر روزهٔ سطح زندگی طبقهٔ کارگر است؛ تخم مرغی که ۱۴۰ سال قبل در زمانهٔ «ابراهیم صحافباشی» حداقل برای بخش عظیمی از مردم، ابداً شأنی نداشت و کنار سفرهها به وفور یافت میشد، حالا دور از دسترس است؛ پول هر شانه تخم مرغ بیشتر از دستمزد یک روز کارگر است…