21:20 - 2026/07/21

گفتمان جریان غربزده مبنی بر «ول کنید تنگه را»؛ ترجمه داخلی راهبرد آمریکا است آقای ظریف، تکرار خسارت محض و سمّ مهلک برجام در تنگه هرمز را به گور خواهید برد با گذشت 140 روز از دفاع ملی و میهنی ایران در برابر تجاوز آمریکا و شرکایش، جریان غرب...

نسخه برجامیون: تسلیم هرمز

نسخه برجامیون: تسلیم هرمز

گفتمان جریان غربزده مبنی بر «ول کنید تنگه را»؛ ترجمه داخلی راهبرد آمریکا است
آقای ظریف، تکرار خسارت محض و سمّ مهلک برجام در تنگه هرمز را به گور خواهید برد

با گذشت 140 روز از دفاع ملی و میهنی ایران در برابر تجاوز آمریکا و شرکایش، جریان غربگرا در حال جا انداختن ایده‌ای خام و خطرناک درباره آینده تنگه هرمز هستند. مغز اصلی این ایده این است که ایران نباید بر مدیریت تنگه پافشاری کند، نباید نسبت به مسیر عمانی حساس باشد و نباید این اهرم را بیش از اندازه به کار بگیرد. مبدع اصلی این ایده وطن فروشانه، محمدجواد ظریف است که اخیرا مقاله‌ای در یک نشریه آمریکایی نوشته و مدعی شده که با مشارکت همه شیوخ عرب در مدیریت تنگه هرمز، می‌توان به صلح رسید.
محمدجواد ظریف در یادداشت اخیر خود در فارین‌افرز، با وجود پذیرش نقش امنیتی و وجودی تنگه برای ایران، مسئله را به سمت خویشتن‌داری، مدیریت مشترک و عبور بدون دریافت هزینه سوق می‌دهد. ظریف سپس هشدار می‌دهد که تهدید مکرر ترافیک دریایی می‌تواند بخش بزرگی از جهان را علیه ایران بسیج کند و بسته‌ماندن طولانی تنگه نیز سرمایه‌گذاری روی خطوط لوله، بنادر و کریدورهای زمینی دورزننده هرمز را سرعت ببخشد.
در همین راستا شاهد آن هستیم که جریان رسانه‌ای غربگرا هم برای ترویج این ایده وطن‌فروشانه پای کار آمده‌اند. مثلا محمد صادق‌الحسینی از مشاوران عبدالناصر همتی، مدیریت تنگه هرمز را به «کارتی محدود و مصرف‌شدنی» تقلیل می‌دهد و در توییت خود می‌گوید: «مهم این است که در قبال تنگه چه می‌توان گرفت»، «استفاده بیش از حد از آن سبب از دست رفتنش می‌شود» و «تنگه فقط ضمانت این است که در سه تا پنج سال آینده به ایران حمله گسترده نخواهد شد». نسخه نهایی او نیز روشن است: «حساسیت به مسیر عمانی تنگه در این مقطع اشتباه است».
اگرچه این سخنان در ظاهر رنگ‌وبوی احتیاط کارشناسی دارد، اما نتیجه عملی آن چیزی جز دعوت سیاست‌گذار به عقب‌نشینی نیست؛ آن هم درست در مقطعی که ایران باید دستاورد جنگ را به یک موقعیت بادوام سیاسی، امنیتی و اقتصادی تبدیل کند. جریان غربزده همچون ظریف و صادق‌الحسینی مسئله را در قالب یک دوراهی ساختگی قرار می‌دهند. گویی یا ایران آرام بنشیند و منتظر اجرای تفاهم‌نامه بماند، یا با مدیریت تنگه، کشورهای منطقه و جهان را علیه خود متحد کند.
این بحث و تئوریزه‌سازی آن آنچنان روی زمین و دقیق نیست. چیزی که محل بحث و نزاع است، تعیین دنیای پس از جنگ تحمیلی است. دنیایی که در آن، تنگه هرمز ذیل نظم تمدنی غرب به زیست خود ادامه می‌‎دهد یا نظم جدیدی را می‌پذیرد. به راستی، قواعد عبور، نظارت، امنیت، هماهنگی و تجارت در مهم‌ترین آبراه انرژی جهان را چه کسی تعیین می‌کند؛ ایران، به‌عنوان قدرت اصلی ساحلی و امنیتی خلیج فارس، یا آمریکا که هزاران کیلومتر دورتر از مرزهای خود، با ناو، تحریم و محاصره برای منطقه تصمیم می‌گیرد؟

تنگه کارت نیست آقای بلاگر اقتصادی!
اولین خطای غربزده‌هایی همچون صادق‌الحسینی از همین تعبیر «کارت تنگه» آغاز می‌شود. کارت مذاکره ممکن است یک بار استفاده شود، امتیازی ایجاد کند و بعد ارزش خود را از دست بدهد اما حاکمیت ملی چنین ماهیتی ندارد. تعیین قواعد، ایجاد نهاد برای نظم‌سازی را نمی‌شود بازی‌کردن یک کارت دانست.
تنگه زمانی ممکن است ارزش خود را از دست بدهد که ایران از اعمال قدرت در آن صرف‌نظر کند، نه زمانی که مدیریت خود را تثبیت کند. اگر ایران بتواند در جایگاه مدیر و حکمران تنگه هرمز بنشیند و تمامی امورات آن را راهبری کند، آنگاه آن را از یک امکان بالقوه به یک نظم واقعی تبدیل کرده است.
حتی شورای آتلانتیک، نهادی نزدیک به ساختار سیاست‌گذاری آمریکا، در تحلیل 15 ژوئیه خود پذیرفته است که بازگشت به وضعیت عادی پیش از جنگ دیگر آسان نیست. نویسندگان این مرکز نوشته‌اند که راهبرد اولیه آمریکا شکست خورد و واشنگتن برای مهار بحران جهانی انرژی به مذاکره روی آورد. همان تحلیل، خروج ایران از جنگ در جایگاه «مدیر بالفعل مهم‌ترین مسیر تجارت و ترانزیت جهان» را یک احتمال جدی می‌داند و تلاش آمریکا برای انتقال نفت‌کش‌ها به مسیر عمانی را چالشی علیه موقعیت و بیمه بلندمدت امنیتی ایران توصیف می‌کند.
تحلیلگران آمریکایی متوجه شده‌اند که مسئله فقط چند امتیاز در یک تفاهم‌نامه نیست. نزاع بر سر معماری قدرت و نظم پساجنگ در منطقه است. با این حال، صادق‌الحسینی در داخل ایران توصیه می‌کند مدیریت تنگه بیش از اندازه جدی گرفته نشود و حساسیتی نیز نسبت به مسیر عمانی وجود نداشته باشد.
امثال صادق‌الحسینی بدون ارائه مبنای روشن می‌گویند تنگه فقط برای سه تا پنج سال مانع حمله گسترده به ایران خواهد شد. منشأ این عدد مشخص نیست. چرا سه سال؟ چرا پنج سال؟ چه اتفاقی در پایان این دوره رخ می‌دهد که ارزش بازدارندگی تنگه را از بین می‌برد؟ اگر آمریکا پس از پایان این مهلت بار دیگر به جنگ، تحریم یا محاصره بازگردد، ایران با چه امکانی می‌تواند او را عقب براند؟
تجربه چند دهه گذشته نشان می‌دهد توافقی که ضمانت اجرای واقعی نداشته باشد، با تغییر دولت، تغییر شرایط یا محاسبه جدید واشنگتن کنار گذاشته می‌شود. تفاهم‌ و پایان آتش نیز زمانی برای ایران ارزش دارد که نقض آن برای آمریکا هزینه ایجاد کند. فلذا در شرایط فعلی، تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین منابع تولید همین هزینه است.
خطای فاحش حساسیت‌زدایی از کریدور آمریکایی جنوب تنگه
دومین خطای آمریکادوستان در توصیه درباره مسیر عمانی – یا به تعبیر دقیق‌تر کریدور آمریکایی – دیده می‌شود. این جریان می‌گوید حساسیت به این مسیر اشتباه است. این جمله، بی‌اعتنایی به مهم‌ترین پروژه عملی آمریکا برای خنثی‌کردن مدیریت ایران است.
پس از ناامن‌شدن مسیر سنتی طرح جداسازی ترافیک دریایی، ایران یک مسیر موقت در شمال آن و در آب‌های سرزمینی خود ایجاد کرد. در ادامه، عمان نیز ذیل راهبری و کلان پروژه بازگشت نظم سابق آمریکایی در شرایط جنگ و تثبیت کردن آن، از ایجاد کریدوری در جنوب مسیر سنتی خبر داد؛ مسیری که با هماهنگی سازمان بین‌المللی دریانوردی شکل گرفته و عبور از آن بدون دریافت عوارض معرفی شده است.
یک طرف، مسیر تحت مدیریت ایران قرار دارد که آمریکا نهاد هماهنگ‌کننده آن را تحریم کرده، شرکت‌ها را از همکاری با آن ترسانده و پرداخت هزینه یا ارائه اطلاعات به آن را پرخطر جلوه داده است. طرف دیگر، کریدور عمانی قرار دارد که با عنوان مسیر آزاد، رایگان و کم‌دردسر تبلیغ می‌شود و از حمایت سیاسی و نظامی آمریکا برخوردار است.
آمریکا نیز هدف خود را پنهان نکرده است. وزارت خزانه‌داری نهاد مدیریت تنگه خلیج فارس را تحریم کرده و نسبت به پرداخت هزینه، ارائه اطلاعات شناورها و تبعیت از ترتیبات ایران هشدار داده است. فرمانده سنتکام نیز اعلام کرده آمریکا با ده‌ها شناور، بیش از صد هواگرد و پانزده‌هزار نیرو، گذرگاهی را باز نگه داشته و شرکت‌های کشتیرانی را به استفاده از آن ترغیب می‌کند. واشنگتن نام این مداخله را «بازگرداندن آزادی کشتیرانی» گذاشته است.
تحریم نهاد ایرانی، تهدید شرکت‌ها، ایجاد پوشش نظامی و تبلیغ مسیر جایگزین، اجزای یک برنامه واحد هستند. درست در چنین شرایطی، صادق‌الحسینی و همفکرانش از مسئولان می‌خواهند به مسیر عمانی حساس نباشند. ممکن است درباره انگیزه افراد قضاوت نکنیم، اما اثر سیاسی این توصیه واضح است. آمریکا می‌خواهد مسیر عبور را از مدیریت ایران خارج کند و صادق‌الحسینی از تهران می‌خواهد نسبت به ابزار اجرای این برنامه واکنش نشان ندهد.
نسخه انفعال با پوشش احتیاط
جریان غربگرا هشدار می‌دهد که مدیریت تنگه کشورهای منطقه، دوستان ایران و بسیاری از بازیگران جهانی را علیه تهران قرار می‌دهد. این استدلال، اعمال حاکمیت ایران را از ابتدا مترادف ایجاد ناامنی فرض می‌کند؛ گویی تنها دو وضعیت ممکن است. یا تنگه زیر چتر آمریکا اداره شود، یا ایران تجارت جهانی را مختل کند.
مدیریت ایرانی تنگه می‌تواند بر قواعد شفاف، امنیت پایدار کشتیرانی، ثبت اطلاعات شناورها، جلوگیری از انتقال تجهیزات نظامی علیه کشورهای منطقه و ارائه خدمات دریایی و تجاری استوار شود. ایران می‌تواند میان کشتی تجاری، محموله عادی و شناوری که در خدمت جنگ و محاصره است تفاوت قائل شود. اعمال قدرت نیز به معنای فشار کور و بی‌محاسبه بر همه ترددها نیست.
آمریکا طی سال‌های گذشته از تسلط دریایی، نظام مالی و شبکه تجارت جهانی برای تحریم، توقیف، تهدید و محاصره ایران استفاده کرده است. اکنون که ایران توانسته هزینه این نظم یک‌طرفه را افزایش دهد، عده‌ای در داخل کشور نگران ناراحتی جهان شده‌اند. منظور آنان از جهان نیز در عمل همان دولت‌ها و ساختارهایی است که دهه‌ها امنیت و معیشت مردم ایران را قربانی منافع خود کرده‌اند.
اخلال محاسباتی از جایی آغاز می‌شود که مسئول ایرانی باور کند برای حفظ یک اهرم نباید از آن استفاده کند؛ نسخه‌ای که صادق‌الحسینی و شرکایش دقیقاً در حال ترویج آن هستند. قدرتی که قاعده نسازد، رفتار طرف مقابل را تغییر ندهد و در صحنه دیده نشود، به‌تدریج از محاسبات حذف می‌شود. آمریکا نیز از ایران نمی‌خواهد تنگه را ببندد. هدف واشنگتن این است که ایران از مدیریت آن دست بردارد و عبور کشتی‌ها دوباره زیر چتر نظامی و سیاسی آمریکا قرار گیرد.
نسخه «آقا ول کنید ماجرای مدیریت تنگه را» دقیقاً در همین نقطه به راهبرد آمریکا کمک می‌کند و نتیجه آن نیز تخلیه تدریجی تنگه هرمز از قدرت ایران است.
جنگ، تحریم و محاصره‌ای که طی سال‌های گذشته بر ایران و منطقه تحمیل شد، با سوءاستفاده آمریکا از جغرافیای خلیج فارس و مسیرهای تجارت جهانی پیوند خورده است. جلوگیری از تکرار این خسارت‌ها به حفظ قدرتی نیاز دارد که دشمن را وادار به عقب‌نشینی کرد. هرگونه تفاهم و توافق بدون اهرم تنگه و حکمرانی ایرانی آن، نوشته‌ای است که امکان نقض آن وجود دارد. مدیریت تثبیت‌شده ایران بر تنگه، ضمانت اجرای تعهدات و یکی از پایه‌های نظم آینده منطقه است.
کلید تنگه هرمز را نباید به امید وعده‌های شصت‌روزه روی میز گذاشت. این کلید باید در دست ایران بماند؛ با قواعد روشن و نهادسازی خاص خود و اراده‌ای که اجازه ندهد کریدورهای موازی، تحریم‌های آمریکایی و توصیه‌های انفعالی، بزرگ‌ترین دستاورد راهبردی ایران را از درون تهی کنند.

مطالب مرتبط