21:54 - 2025/07/30

شاخص مدیران خرید صنعت (شامخ) در خرداد 1404 با ثبت رقم 42.1، به پایین‌ترین سطح خود در 81 ماه گذشته رسیده و زنگ خطر رکود عمیق در بخش صنعت را به صدا درآورده است. این سقوط بی‌سابقه، نتیجه انباشت چالش‌هایی نظیر کمبود انرژی، مشکلات تأمین مالی، ...

چارسوق در گفت‌وگو با جعفر سلیمانی، عضو هیات نمایندگان اتاق بازرگانی ایران بررسی کرد:

صنعت دیگر چیزی جز پوست و استخوان ندارد

صنعت دیگر چیزی جز پوست و استخوان ندارد

شاخص مدیران خرید صنعت (شامخ) در خرداد 1404 با ثبت رقم 42.1، به پایین‌ترین سطح خود در 81 ماه گذشته رسیده و زنگ خطر رکود عمیق در بخش صنعت را به صدا درآورده است. این سقوط بی‌سابقه، نتیجه انباشت چالش‌هایی نظیر کمبود انرژی، مشکلات تأمین مالی، دشواری در دسترسی به مواد اولیه و بحران نیروی انسانی است. تشدید نااطمینانی‌ها به دلیل حمله نظامی رژیم صهیونیستی به ایران در 23 خرداد، شرایط را وخیم‌تر کرده و اعتماد فعالان صنعتی را بیش از پیش تضعیف کرده است. نبود ارتباط مؤثر با اقتصاد جهانی، کاهش صادرات و فقدان رونق اقتصادی، ظرفیت تولیدی کشور را به کمتر از 40 درصد رسانده و بسیاری از واحدها را در آستانه تعطیلی قرار داده است. در این میان، فشارهای مالیاتی، عوارض و مطالبات سازمان تأمین اجتماعی، صنعت را به سوی فروپاشی سوق می‌دهد. پرسش اساسی این است که آیا در نبود چشم‌انداز مثبت و با وجود این حجم از موانع ساختاری و غیرمترقبه، امکان احیای صنعت وجود دارد یا باید منتظر تنفس مصنوعی برای این بیمار رو به اغما بود؟ در این خصوص با جعفر سلیمانی، عضو هیات نمایندگان اتاق بازرگانی ایران گفت‌وگوی انجام دادیم که در ادامه می‌آید.
* چالش‌های صنعت روزبه‌روز در حال افزایش است. واحدهای صنعتی به شدت درگیر قطع برق و آب هستند و به نظر می‌رسد تولید به مرز تعطیلی کامل رسیده است. ریشه اصلی این مشکلات چیست و چگونه این مسائل بر وضعیت تولید تأثیر گذاشته‌اند؟ و مهم‌تر اینکه چرا دولت چهاردهم با وجود چنین چالش‌های سکوت کرده است؟
رکود کنونی صنعت عمدتاً ریشه در انزوای اقتصادی و نبود ارتباط مؤثر با اقتصاد جهانی دارد. این مسئله، علت‌العلل مشکلات ماست. وقتی اقتصادی رونق نداشته باشد و گردش مالی وجود نداشته باشد، تولید نمی‌تواند پویا باشد. در حال حاضر، واحدهای صنعتی ما تنها با 30 تا 40 درصد ظرفیت خود کار می‌کنند، یعنی بیش از 60 درصد ظرفیت تولید بلااستفاده مانده است. این وضعیت به دلیل نبود بازارهای صادراتی و ارتباطات بین‌المللی است. مشکلات اخیر مانند قطعی برق و آب، تنها به وخامت اوضاع دامن زده‌اند. این مسائل، مانند زخمی بر پیکره‌ای بیمار هستند که از قبل تضعیف شده است. صنعت ما به معنای واقعی کلمه در حال اغماست. هر ادعای خوش‌بینانه‌ای در این شرایط، صرفاً امیدی کاذب به فعالان اقتصادی می‌دهد و واقعیت را تغییر نمی‌دهد. ما با بحرانی ساختاری مواجهیم که بدون اصلاحات اساسی، امیدی به بهبود آن نیست.

* با توجه به شرایط کنونی و نااطمینانی‌های ناشی از اتفاقات غیرمترقبه مانند حمله نظامی اخیر، آیا می‌توان چشم‌اندازی برای آینده صنعت ترسیم کرد؟ چه راهکارهایی برای نجات صنعت پیشنهاد می‌کنید؟
متأسفانه هیچ چشم‌انداز روشنی برای آینده صنعت قابل تصور نیست. وقتی اتفاقات غیرمترقبه‌ای مانند حمله نظامی 23 خرداد رخ می‌دهد، چگونه می‌توان حتی برای یک ماه آینده برنامه‌ریزی کرد؟ ما در وضعیتی هستیم که پیش‌بینی‌ها به یک یا دو روز محدود شده است. این حجم از نااطمینانی، برنامه‌ریزی را غیرممکن کرده است. تنها راهکار در کوتاه‌مدت، ایجاد نوعی تنفس مصنوعی برای صنعت است؛ یعنی توقف فشارهای مالیاتی، عوارض و مطالبات سازمان تأمین اجتماعی؛ اما این راهکار هم عملاً غیرممکن است، زیرا دولت خود با کسری بودجه شدید مواجه است و برای چرخاندن امور، به این درآمدها وابسته است. ما در شورای گفت‌وگو درخواست کردیم که سازمان تأمین اجتماعی دست‌کم از گرو گرفتن بیمه کارگران و ایجاد تنش بین کارگر و کارفرما خودداری کند، اما پاسخ این بود که بدون این منابع، پرداخت مستمری‌ها مختل می‌شود. دولت خود 700 هزار میلیارد تومان به تأمین اجتماعی بدهکار است. در این شرایط، انتظار حمایت از صنعتی که در حال مرگ است، انتظاری غیرواقع‌بینانه است.

* با وجود این محدودیت‌ها، دولت چگونه می‌تواند از صنعت حمایت کند؟ آیا راهی برای جلوگیری از فروپاشی کامل این بخش وجود دارد؟
واقعیت این است که نظام کنونی حمایت از صنعت، شبیه انتظار دویدن از اسبی لاغر، بیمار و ناتوان است. هیچ توقعی نمی‌توان از این سیستم داشت. حاکمیت اگر پیش‌تر به فکر اصلاحات ساختاری بود، شاید امروز به این نقطه نمی‌رسیدیم. صنعت ما دیگر چیزی جز پوست و استخوان ندارد؛ تمام ذخایر و توان آن تحلیل رفته است. فشارهای مالیاتی، عوارض و مطالبات تأمین اجتماعی، مانند بار اضافی بر دوش این اسب بیمار است. دولت به جای حمایت، با افزایش فشارها، صنعت را به سمت فروپاشی کامل سوق می‌دهد. حتی اگر بخشی از بدهی‌های دولت به تأمین اجتماعی پرداخت شود، باز هم این منابع به جای تقویت صنعت، صرف نیازهای جاری می‌شود. حاکمیت باید بپذیرد که بدون تغییر رویکرد در سیاست‌های اقتصادی، ارتباط با جهان و مدیریت منابع، هیچ امیدی به احیای صنعت نیست. این وضعیت، نتیجه سال‌ها بی‌توجهی به واقعیت‌های اقتصادی است و حالا دیگر نمی‌توان با وعده‌های توخالی، از این ستون به آن ستون فرج یافت.

سوتی‌تر: در حال حاضر، واحدهای صنعتی ما تنها با 30 تا 40 درصد ظرفیت خود کار می‌کنند، یعنی بیش از 60 درصد ظرفیت تولید بلااستفاده مانده است. این وضعیت به دلیل نبود بازارهای صادراتی و ارتباطات بین‌المللی است

مطالب مرتبط