پس از حمله آمریکا و اسرائیل به کشورمان، ایران با مدیریت مقتدرانه تنگه هرمز که مهمترین کانال عبور فرآوردههای انرژی، مواد معدنی، کود و مواد اولیه در سطح جهان است، نظم نوینی در اقتصاد دنیا ایجاد کرده و خود را به یکی از بازیگران مسلط اقتصاد جهان تبدیل کرده است.
ایران با وضع مقررات جدید برای عبور کشتیهای تجاری از تنگه هرمز همچون پرداخت عوارض به ریال یا یوآن، در حال تضعیف دلار آمریکا و ایجاد فصل جدیدی در نظم نوین مالی جهان است.
همزمان با تداوم تنشهای نظامی در منطقه غرب آسیا و بستهماندن عملی تنگه هرمز، بازار جهانی انرژی وارد مرحلهای تازه از نااطمینانی شده است؛ مرحلهای که بسیاری از اقتصاددانان آن را نه صرفاً یک بحران انرژی، بلکه آغاز یک شوک ساختاری در اقتصاد جهانی میدانند؛ شوکی که میتواند مسیر رشد اقتصادهای بزرگ جهان را تغییر دهد و معادلات ژئواقتصادی دهه آینده را بازنویسی کند.
در هفتههای اخیر افزایش شتابان قیمت نفت، اختلال در مسیرهای حملونقل انرژی و نگرانی از پایان ذخایر راهبردی برخی کشورها، بار دیگر نگاهها را متوجه یکی از حساسترین گذرگاههای جهان کرده است؛ تنگه هرمز، مسیری باریک اما تعیینکننده که امنیت انرژی جهان به آن وابسته است.
تنگه هرمز تنها یک مسیر دریایی نیست؛ این گذرگاه عملاً شریان اصلی انتقال انرژی جهان محسوب میشود. بخش قابل توجهی از نفت صادراتی کشورهای حوزه خلیج فارس، شامل عربستان سعودی، امارات، کویت، عراق و قطر، روزانه از این مسیر عبور میکند و هرگونه اختلال در آن، بلافاصله بازارهای جهانی را تحت تأثیر قرار میدهد.
برآوردهای بینالمللی نشان میدهد حدود یکپنجم نفت مصرفی جهان از این تنگه عبور میکند. به همین دلیل، حتی تهدید به بسته شدن آن نیز کافی است تا قیمت نفت با جهش ناگهانی مواجه شود. اکنون شرایط از مرحله تهدید عبور کرده و تحلیلگران معتقدند تنگه هرمز عملاً وارد وضعیت محدودیت عملیاتی شده است؛ موضوعی که باعث افزایش هزینه بیمه نفتکشها، تغییر مسیر کشتیها و کاهش عرضه واقعی انرژی در بازار جهانی شده است.
هشدار اقتصاددانان؛ بحران فراتر از انرژی است
«محمد العریان» اقتصاددان آمریکایی معتقد است جهان در حال ورود به بحرانی عمیقتر از پیشبینیهای اولیه است. به گفته او، نگرانی در آسیا دیگر صرفاً افزایش قیمت انرژی نیست، بلکه کمبود واقعی منابع در حال شکلگیری است؛ وضعیتی که میتواند اقتصاد جهانی را به نقطه واژگونی تازهای برساند.
به باور وی، سناریوی نفت ۲۰۰ دلاری که تا پیش از این دور از ذهن تلقی میشد، اکنون به تدریج وارد محدوده احتمالات واقعی شده است. نشانههای این وضعیت نیز تنها در بازار نفت دیده نمیشود؛ بلکه اختلال در زنجیره کالاهایی همچون کود شیمیایی، آلومینیوم و حتی هلیوم نشان میدهد بحران انرژی در حال تبدیلشدن به یک شوک گسترده کالایی است. العریان هشدار میدهد خطر اصلی زمانی آغاز میشود که افزایش قیمت انرژی به کمبود واقعی کالاها تبدیل شود؛ اتفاقی که از طریق افزایش هزینه واردات، اقتصادهای بزرگ از جمله آمریکا را نیز درگیر خواهد کرد.
همزمان، بانک آمریکایی «جیپی مورگان» پیشبینی کرده آزادسازی ذخایر راهبردی انرژی تنها تا حدود ۲۰ آوریل میتواند به کنترل بازار کمک کند. پس از آن، در صورت تداوم محدودیتهای تنگه هرمز، ابزارهای فوری دولتها برای مهار قیمتها بهشدت محدود خواهد شد.
کشورهای صنعتی در سالهای اخیر بارها برای مهار قیمت نفت به ذخایر استراتژیک خود متوسل شدهاند، اما کارشناسان معتقدند سطح بدهی بالا و کسری بودجه سنگین دولتها، امکان مداخله گسترده مشابه گذشته را کاهش داده است. به بیان سادهتر، جهان اینبار با بحرانی مواجه است که ابزارهای سنتی مقابله با آن کارایی کمتری دارند.
بازگشت سایه نفت گران بر اقتصادهای توسعهیافته
افزایش قیمت نفت تنها به معنای گرانتر شدن سوخت نیست. نفت گران، مستقیماً هزینه حملونقل، تولید صنعتی، کشاورزی و زنجیره تأمین جهانی را افزایش میدهد. تحلیلگران هشدار میدهند اگر قیمت نفت در محدودههای بالای ۱۳۰ دلار تثبیت شود، اقتصادهای مدعی توسعه با موج تازهای از تورم، کاهش رشد اقتصادی و رکود صنعتی مواجه خواهند شد؛ وضعیتی که یادآور بحران انرژی دهه ۱۹۷۰ است.
ریچارد دی. ولف، اقتصاددان آمریکایی، معتقد است ساختار اقتصادی جهان نیز در حال تغییر است. به گفته او، دههها فروش نفت به دلار، پایهای برای قدرت مالی آمریکا ایجاد کرده بود؛ زیرا کشورها برای خرید انرژی ناچار به نگهداری دلار بودند و این ارز دوباره به اقتصاد آمریکا بازمیگشت؛ اما از نگاه ولف، این چرخه اکنون در حال فروپاشی است و نظام پیشین انرژی ـ مالی جهان ممکن است دیگر به شکل گذشته بازنگردد.
نفت ۱۳۳ دلاری؛ پیشبینی محتاطانه بازار
در همین راستا، رایان سوییت از مؤسسه آکسفورد اکونومیکس پیشبینی کرده میانگین قیمت نفت برنت در سهماهه آینده به حدود ۱۱۳ دلار برسد و حتی در صورت توقف سریع درگیریهای نظامی نیز کاهش محسوسی در کوتاهمدت رخ نخواهد داد.
او تأکید میکند زمانبندی اقتصادی با زمانبندی نظامی متفاوت است؛ حتی اگر جنگ پایان یابد، بازگشت اعتماد به مسیرهای انرژی ماهها طول خواهد کشید. تجربه تنگه بابالمندب نیز نشان میدهد مسیرهای دریایی انرژی معمولاً دیرتر از پایان بحرانهای سیاسی به وضعیت عادی بازمیگردند.
چرا بسته شدن هرمز اینقدر تعیینکننده است؟
بازار انرژی جهانی بر پایه عرضه پایدار شکل گرفته است. پالایشگاهها، صنایع و شبکههای حملونقل بر این فرض کار میکنند که نفت همیشه در دسترس خواهد بود. بسته شدن یا محدود شدن تنگه هرمز این فرض بنیادی را زیر سؤال میبرد. در چنین شرایطی شرکتها ذخیرهسازی انرژی را افزایش میدهند، کشورها رقابت برای خرید نفت را تشدید میکنند، قیمتها بیش از میزان واقعی کمبود افزایش مییابد. به همین دلیل، حتی کاهش محدود عرضه میتواند جهش قیمتی بزرگی ایجاد کند؛ پدیدهای که اقتصاددانان آن را «شوک انتظاری انرژی» مینامند.
پیامدهای جهانی؛ از کارخانه تا سفره مردم
افزایش قیمت انرژی به سرعت به سایر بازارها منتقل میشود. کود شیمیایی گران میشود، هزینه تولید مواد غذایی افزایش مییابد، حملونقل دریایی گرانتر میشود و در نهایت تورم جهانی شدت میگیرد. کشورهایی که وابستگی بیشتری به واردات انرژی دارند، نخستین قربانیان این وضعیت خواهند بود برخی کارشناسان معتقدند ادامه این روند میتواند اقتصاد جهانی را وارد دورهای از رشد پایین همراه با تورم بالا کند؛ وضعیتی که از آن با عنوان «رکود تورمی جهانی» یاد میشود.
همچنین نباید از ایران در این باره غافل شد. تحولات تنگه هرمز همزمان حامل فرصت برای ایران بشمار میآید. از یکسو، افزایش قیمت جهانی نفت میتواند درآمدهای ارزی بالقوه کشور را افزایش دهد و فشار بودجهای دولت را کاهش دهد. در شرایطی که اقتصاد ایران سالها تحت فشار تحریم قرار داشته، نفت گران میتواند به تقویت منابع مالی دولت کمک کند.
بسیاری از تحلیلگران معتقدند بحران کنونی ممکن است آغازگر تغییرات بلندمدت در بازار انرژی باشد. کشورهای مصرفکننده احتمالاً سرعت سرمایهگذاری در انرژیهای تجدیدپذیر، ذخیرهسازی استراتژیک و مسیرهای جایگزین انتقال انرژی را افزایش خواهند داد. با این حال، واقعیت آن است که جهان هنوز وابستگی عمیقی به نفت و گاز دارد و جایگزینی کامل آنها در کوتاهمدت امکانپذیر نیست. به همین دلیل، امنیت گذرگاههایی مانند تنگه هرمز همچنان یکی از مهمترین عوامل تعیینکننده ثبات اقتصاد جهانی باقی خواهد ماند.
این نکته نیز حائز اهمیت است که بحران کنونی صرفاً یک تنش منطقهای نیست، بلکه به مسئلهای جهانی تبدیل شده است. تنگه هرمز امروز نه فقط یک مسیر دریایی، بلکه شاخصی برای سنجش ثبات اقتصاد جهان به شمار میرود. اگر محدودیتهای این گذرگاه ادامه یابد و ذخایر راهبردی انرژی کشورها نیز کاهش پیدا کند، اقتصاد جهانی ممکن است با شوکی مواجه شود که پیامدهای آن از بازار نفت فراتر رفته و ساختار مالی و تجاری جهان را تحت تأثیر قرار دهد.
ایران بازیگر مسلط معادلات انرژی جهان
۵۰ سال پس از آنکه بحران سوئز زوال دو امپراتوری اروپایی را رقم زد، جهان نظارهگر تولد یک نظم نوین در خلیج فارس است؛ نظمی که در آن تهران با تکیه بر «قدرت تنگه»، بازیگر مسلط معادلات انرژی جهان شده است.
۵۰ سال پس از آنکه بحران سوئز زوال دو امپراتوری اروپایی را رقم زد، جهان نظارهگر تولد یک نظم نوین در خلیج فارس است؛ نظمی که در آن تهران با تکیه بر «قدرت تنگه»، بازیگر مسلط معادلات انرژی جهان شده است.
بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ نشان داد که چگونه یک ملت (مصر به رهبری جمال عبدالناصر) میتواند با تکیه بر ملیگرایی و یک شاهراه حیاتی، ساختار قدرت چندین دهه را فرو بریزد. اکنون، ایران با هوشمندی تمام، همان الگو را نه برای بقا که برای تحمیل اراده خود بر اقتصاد جهانی به کار گرفته است.
سوئز ۱۹۵۶؛ الگویی که ایران آن را کامل کرد
بحران سوئز پایان خط امپراتوری بریتانیا و فرانسه در خاورمیانه بود. ناصر با ملی کردن کانال، به واشنگتن نشان داد که «عصر استعمار» به سر آمده و «عصر استقلال» آغاز شده است.
اگر سوئز نشان داد که یک کشور عربی میتواند «مالکیت» یک آبراه را تغییر دهد، هرمز نشان میدهد که یک کشور میتواند «قانون عبور و مرور» در حیاتیترین نقطه جهان را بازنویسی کند.
پس از پنج هفته از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، تنگه هرمز به مرکز ثقل استراتژیک جنگ تبدیل شده است. برخلاف تبلیغات رسانههای غربی، تهران نه تنها تضعیف نشده، بلکه با تبدیل این آبراه به یک ابزار فشار جهانی، ابتکار عمل را به دست گرفته است.
آمارهایی که جهان را به لرزه انداخته است
دادههای شرکت تحلیل دریایی «کپلر» نشان میدهد که عبور و مرور کشتیها در هرمز تا ۹۵ درصد کاهش یافته است. از اول مارس تاکنون، تنها ۲۲۱ کشتی از این تنگه عبور کردهاند؛ آن هم عمدتاً با تأیید و هماهنگی ایران.
نکته کلیدی این است که ۶۰ درصد این کشتیها یا متعلق به ایران بودهاند یا به مقصد ایران حرکت کردهاند. این یعنی اقتصاد ایران در حالی که تحریمها و جنگ را تجربه میکند، همچنان فعال است، در حالی که غرب و متحدان منطقهایاش با کمبود شدید سوخت و تورم بیسابقه دست و پنجه نرم میکنند. آمریکا با ادعای جلوگیری از توسعه سلاح کشتار جمعی، به ایران یک سلاح اختلال جمعی داد. توانایی ایران برای هدایت بازارهای جهانی انرژی از طریق تسلط بر تنگه، حتی بسیار قدرتمندتر از یک سلاح هستهای است.
چرا هیچ ناوگان جنگی قادر به شکستن قفل هرمز نیست؟
مقامات غربی که در ابتدا وعده بازگشایی سریع تنگه را میدادند، اکنون واقعیت را پذیرفتهاند. امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، به صراحت اعلام کرد: «باز کردن تنگه به صورت نظامی غیرواقعی است.» حتی ایوت کوپر، وزیر خارجه بریتانیا، پذیرفت که تنها راهکار، فشار دیپلماتیک و تحریم است؛ نه لشکرکشی.
پهپادهای ارزانقیمت، بازدارندگی گرانقیمت: کارشناسان نظامی تأکید دارند که برای متوقف کردن ترافیک نفتکشها، تنها «یک یا دو پهپاد» کافی است. ایران هزاران فروند پهپاد دارد که میتوانند از عمق خاک یا جزایر به راحتی هر کشتی را هدف قرار دهند.
جغرافیا در کنار ایران است: عرض ۳۳ کیلومتری تنگه و خطوط کشتیرانی ۳ کیلومتری، کشتیها را به اهداف آسانی تبدیل کرده است.
جزیره قشم، دژ تسخیرناپذیر: بزرگترین جزیره خلیج فارس، با غارهای نمکی و توپوگرافی پیچیده، به پایگاهی تبدیل شده که قایقهای تندرو و موشکهای ضدکشتی در امنیت کامل مستقر هستند.
بیل برنز، مدیر سابق سیا، با نگرانی اعتراف کرده است: «حتی اگر آمریکا ساحل جنوبی ایران را تصرف کند، تهران میتواند از عمق ۱۰۰ کیلومتری خاک خود، تنگه را قفل کند. برای این کار فقط کافی است یک موشک شلیک کند یا یک مین در مسیر بیندازد.»
آینده از آن ایران است؛ حتی پس از جنگ
تهران نقشه راه بلندمدتی دارد. بیل برنز در تحلیل خود فاش میکند: «ایران به دنبال حفظ اهرمی است که با مختل کردن ترافیک در تنگه به دست آورده است. تهران از این اهرم برای کسب بازدارندگی و تضمینهای امنیتی بلندمدت در هر توافق صلح استفاده خواهد کرد.»
سناریوی محتمل از نگاه کارشناسان غربی:
۱. دوران پس از جنگ: ایران کماکان کنترل عبور و مرور در هرمز را به صورت انتخابی حفظ خواهد کرد.
۲. درآمدزایی برای بازسازی: ایران میتواند با دریافت عوارض عبور از کشتیهای تجاری، هزینه بازسازی زیرساختهای خود را تأمین کند.
بحران سوئز به جهان نشان داد که امپراتوریها سقوطکردنی هستند. بحران هرمز به جهان نشان میدهد که قدرتهای بزرگ نیز در برابر یک ملت مصمم و یک جغرافیای هوشمند، درماندهاند.
واشنگتن و متحدانش امروز با معادلهای روبرو هستند که هیچ راهحل نظامی برای آن وجود ندارد. ایران به روشنی ثابت کرده است که در قرن بیست و یکم، مالکیت بمب اتم کمتر از مالکیت «اهرم انرژی» ارزش دارد. آنچه در سوئز برای ناصر ممکن نبود – یعنی تغییر موازنه قدرت بدون جنگ تمامعیار – برای ایران در هرمز ممکن شده است.
جهان باید خود را برای واقعیت جدید آماده کند: عصر «وتوی تهران بر دریانوردی جهانی» آغاز شده است.