تأکید رهبر معظم انقلاب بر انتقام از جنایتکاران، فراتر از یک واکنش مقطعی، ضرورتی راهبردی مبتنی بر اصل بازدارندگی برای بازتعریف نظم امنیتی منطقه است.
رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای در پیامی ضمن قدردانی صمیمانه از حضور دهها میلیونی مردم ایران و عراق در مراسم تشییع «آقای شهید ایران»، به صورت ویژه بر یک اصل راهبردی تاکید کردند؛ مسئله «انتقام». ایشان در فرازی از پیام خود خطاب به امام شهید (ره) بیان کردند: «عهد میبندیم که انتقام خون پاک شما و همهٔ شهیدان این دو جنگ را از قاتلین جنایتکار و بیآبرو بگیریم. این انتقام، خواست ملّت ما است و بهطور حتمی باید صورت بگیرد. این جنایتکاران که فهرستی از صدر تا ذیلشان موجود است، آرزوی مرگی آرام و در بستر را با خود به گور خواهند برد. آنها باید بدانند که این امر، متوقّف بر وجود شخص من یا سایر مسئولان نیست. ما باشیم یا نباشیم، این مطلب محقّق خواهد شد و بزودی آحادی از آزادگان در سراسر دنیا هر یک بخشی از این مأموریت الهی را انجام خواهند داد».
تأکید بر مسئله انتقام، نباید یک واکنش عاطفی در قبال شهادت قائد شهید و دیگر شهدا قلمداد شود، بلکه لازم است از منظر یک راهبرد دفاعی به آن پرداخته شود؛ راهبردی که به عنوان یک ضرورت حیاتی برای حفظ بازدارندگی و تغییر معادلات منطقهای مطرح میشود.
نظریه بازدارندگی که یکی از بنیادیترین مفاهیم در روابط بینالملل و مطالعات راهبردی به شمار میرود، بر این اصل استوار است که یک طرف با استفاده از مجموعهای از تهدیدها و نمایش قدرت، طرف مقابل را از انجام اقدامی نامطلوب و هزینه زا منصرف میکند. بر این اساس لورنس فریدمن استاد برجسته مطالعات جنگ در کالج کینگ لندن معتقد است «بازدارندگی عبارت است از متقاعد ساختن حریف نسبت به اینکه هزینهها و یا خطرات خط مشی احتمالی او از منافع آن بیشتر است». اندیشمندان این حوزه معتقدند بازدارندگی زمانی بیشترین احتمال موفقیت را دارد که تهدید به وضوح بیان شده و اراده قاطع برای اجرای آن به نمایش گذاشته شود، به گونهای که دشمن فقط مجبور به انتخاب یک گزینه باشد.
تاکید صریح و روشن رهبر معظم انقلاب بر ضرورت انتقام قاطع از جنایتکارانی همچون ترامپ و نتانیاهو که به عنوان آمران و عاملان اصلی شهادت قائد شهید (ره) و دیگر شهدا شناخته میشوند، دقیقاً بر همین اصل از بازدارندگی استوار است.
از منظر تاریخی و تجربی نیز محور مقاومت در سالهای اخیر شاهد یک روند فزاینده از ترورها و جنایتهای رژیم صهیونی و آمریکا بوده است که نتیجه آن شهادت بزرگانی مانند حاج قاسم سلیمانی، اسماعیل هنیه، سید حسن نصرالله، سید هاشم صفیالدین و شماری از فرماندهان مقاومت در فلسطین، لبنان، یمن، عراق، سوریه و ایران بوده است که اخیراً نیز این روند به شهادت قائد شهید حضرت امام خامنهای (ره) و یارانشان انجامید. این جنایات که در سایه حمایتهای همه جانبه نظام سلطه و توسط عوامل آمریکایی – صهیونی انجام میگیرد، تنها تلاشی برای از میان برداشتن رهبران و فرماندهان نظامی نیست، بلکه هدف آن تضعیف روحیه مقاومت، ایجاد رعب و وحشت و درنهایت تغییر معادلات قدرت به نفع محور سلطه و اشغالگری است. در چنین شرایطی اگر این حملات با انتقام و پاسخی قاطع و متناسب مواجه نشوند، دشمن به این نتیجه میرسد که هزینه تجاوزگری بسیار ناچیز و منافع آن بسیار کلان است.
با توجه به این موضوع، امام شهید (ره) پس از حادثه شهادت سردار سلیمانی، اقداماتی مانند حرکتهای مردمی در حادثه شهادت، حمله به عین الاسد، غلبه نرم افزاری بر هیمنه پوچ استکبار را به مثابه سیلی بر صورت جنایتکاران دانسته و مسئله ضرورت خروج آمریکا از منطقه را مطرح کردند؛ اما در ادامه این مطالب، ضمن تاکید بر موضوع انتقام بیان کردند: «البتّه اینها غیر از انتقام از قاتل است؛ اینهایی که گفتیم، مربوط به مجموع استکبار و آمریکا است؛ قاتل سلیمانی و آمر به قتل سلیمانی باید انتقامشان را پس بدهند؛ آن به جای خودش محفوظ است. اگرچه به گفتهٔ یک عزیزی، کفش پای سلیمانی هم بر سرِ قاتل او شرف دارد و سرِ قاتل او هم برود، فدیهٔ کفش سلیمانی هم نمیشود؛ این هست اما بالاخره غلطی کردند، بایستی انتقام پس بدهند؛ هم آمر، هم قاتل بدانند که در هر زمان ممکن، هر وقت ممکن شد -ما دنبال وقت ممکن هستیم- باید انتقامشان را پس بدهند»(26/9/99).
این بیانات امام شهید (ره) به روشنی بر اهمیت انتقام به عنوان یک اصل راهبردی برای بازدارندگی تاکید میکند. بر این اساس در نظام محاسباتی مسئولان امر، نباید اهداف بلندمدت مانند آزادی قدس و خروج آمریکا از منطقه، با مسئله انتقام از جنایتکاران به عنوان یک پرونده واحد قلمداد شود.
عملیاتهای تروریستی، دشمن را به این باور رسانده که میتواند با ترور، ستونهای جبهه مقاومت را بدون تحمل هزینههای متقابل قطع کند، تا جایی که با تابو شکنی، اقدام به شهادت رهبر رسمی یک کشور کرده است. تأکید رهبر معظم انقلاب بر انتقام، در حقیقت اعلان پایان این تابو شکنی و بالعکس تلاش برای شکستن تابوی امنیت راهبردی دشمن است. در حقیقت این پیام به روشنی به دشمن میگوید که امنیت سران آنها دیگر خط قرمز محسوب نمیشود و نه تنها هر اقدام آینده آنها با پاسخ متناسبی از سوی ایران مواجه خواهد شد، بلکه هم اکنون نیز ایران در صدد تلاش برای پاسخ به جنایات گذشته است. این موضع قاطع همراه با پشتوانه اجرایی نیروهای مسلح که تاکنون پیروز میدان بودهاند، یقیناً باعث تغییر معادله بازدارندگی خواهد شد. بنابراین، انتقام نه یک عمل غیر اولویتدار و عاطفی، بلکه یک پاسخ راهبردی و یک ضرورت حیاتی برای بازدارندگی در برابر موج جدیدی از جسارت دشمن است.
تاکید بر انتقام از ترامپ، نتانیاهو و دیگر جنایتکاران به معنای تشدید چرخه تنشها نیست، بلکه از زاویه دیگر به معنای تغییر معادلات منطقهای و توقف چرخه تنش است. جبهه مقاومت با اتخاذ رویکردی فعال، به دنبال خاتمه دادن به امنیت فرضی است که سالهاست سران استکبار از آن برخوردار بوده و بدون هیچ واهمهای به ترور شخصیتهای برجسته سیاسی و نظامی میپردازند. عملیاتهای تنبیهی که در چارچوب انتقام خون شهدا تعریف میشود، میتواند معادلات نامتوازن را برهم زند و بالعکس معادله جدیدی را به دشمن تحمیل کند که در آن، هرگونه تعرض به مقامات ایران و جبهه مقاومت، با پاسخی سخت و غیرقابلپیشبینی مواجه خواهد شد.
البته از آنجایی که مسئله انتقام به تعبیر رهبر معظم انقلاب، «خواست ملت ما» است، نه تنها موجب بازدارندگی بلکه ابزاری برای شفای قلوب مؤمنان و مرهمی بر زخم قلبهای آنان نیز است، موضوعی که در قرآن کریم (14 توبه) نیز مورد اشاره قرار گرفته و درنهایت این امر موجب تقویت عزت و انسجام ملی خواهد شد.
موضوع انتقام از دشمن که مستند به مبانی دینی هم است، از چنان ظرفیت عظیمی برای پشتیبانی از امنیت جامعه اسلامی برخوردار است که در پیام حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای تحقق آن توسط آحاد آزادگان، یک مأموریت الهی تلقی شده است. بنابراین ضروری است مسیر اجرای این مأموریت الهی بدون افراط و تفریط و در چارچوب تدبیر تسهیل گردد. انتقام مبتنی بر محاسبات دقیق میتواند زمینهساز همان «فتح و نصرت قطعی» مورد اشاره رهبر معظم انقلاب باشد که دشمن را بر سر یک دو راهی تاریخی قرار خواهد داد: یا عقبنشینی مفتضحانه و یا تقابلی بزرگ که هزینه آن نابودی خودشان خواهد بود.