خصوصیسازی در کشورمان در طول چهار دهه گذشته هیچگاه به موفقیت پایدار نرسیده و در اغلب موارد به شکست منجر شده است. تجربههایی همچون واگذاری مدیریت ایرانخودرو به گروه کروز، یا انتقال سهام واحدهای بزرگ صنعتی به نهادها و اشخاص خاص، نشان داده که فرآیند خصوصیسازی در کشور بیشتر به تغییر چهره مدیریت منتهی شده تا ایجاد یک بخش خصوصی واقعی و رقابتی. این در حالی است که در کشورهای توسعهیافته، خصوصیسازی بهعنوان ابزاری برای ارتقای بهرهوری و کاهش تصدیگری دولت عمل کرده است؛ بهطور نمونه، اتریش در دهه ۹۰ میلادی بیش از ۲۵ درصد تولید ناخالص داخلی خود را از طریق واگذاری واقعی به بخش خصوصی منتقل کرد، یا کرهجنوبی پس از اصلاحات اقتصادی دهه ۸۰ میلادی، سهم بخش خصوصی را به بیش از ۷۰ درصد رساند. با این حال، در کشورمان نبود شفافیت، ضعف ساختار رقابتی و واگذاری به حلقههای محدود قدرت، مانع تحقق این هدف شده است. در همین باره با مهرداد صابری، عضو هیات نمایندگان اتاق تهران، گفتوگویی انجام دادهایم که در ادامه میآید.
در واگذاری واحدهای صنعتی دولتی به بخش خصوصی، آیا واگذاری مدیریت بهتر است یا واگذاری مالکیت؟
این موضوع بستگی به نوع صنایع دارد. بعضی صنایع ما که استراتژیک هستند مثل صنایع آلومینیوم، با توجه به اهمیت زیربنایی و استراتژیک بودن، قاعدتاً اگر مدیریتی واگذار شوند بهتر است. اما بعضی صنایع که جزو صنایع استراتژیک نیستند، مثل برخی از صنایع کاشی و سرامیک که ادارهشان مستقل است و یا نهادهای مشابه، بهتر است کلاً مالکیتشان واگذار شود، البته به شرط آنکه توجیه اقتصادی داشته باشند تا ادامه فعالیت دهند. بنابراین بسته به نوع صنعت و حوزه مورد بحث، هم میتوان مالکیتی و هم مدیریتی واگذار کرد.
آیا واگذاری مدیریت یک بنگاه صنعتی دولتی به بخش خصوصی را میتوان خصوصیسازی واقعی دانست؟
زمانی که مدیریت واگذار میشود، مانند شرکت ایرانخودرو که ۳۰ درصد سهام مدیریتیاش در اختیار گروه کروز است، مدیریت با کروز است و همه کارهای هیاتمدیره را انجام میدهد. اما درنهایت، چنین شرکتهایی به دولت بازمیگردند و نه کاملاً خصوصی میشوند و نه کاملاً دولتی باقی میمانند. این صنایع به دلیل بزرگی و پیچیدگی، از نظر مالکیت قابلیت انتقال کامل ندارند، اما میتوانند توسط مدیریت حرفهای اداره شوند تا از فضای کاملاً دولتی فاصله بگیرند. اما این موضوع به شرکت خریدار وابسته است. در واگذاری باید سلامت خریدار ۱۰۰ درصدی باشد. اگر مجموعهای چالش مالی و یا فساد اقتصادی داشته باشد، صلاحیت داشتن مالکیت و مدیریت یک بنگاه را ندارد بهخصوص در حوزه خودرو.
چرا خصوصیسازی در ایران اغلب به موفقیت منجر نمیشود و واحدهای واگذار شده با چالشهایی چون تعدیل نیرو، افزایش بدهی، کاهش تولید و حتی تعطیلی روبهرو میشوند؟
صنایع ما در ایران، از آغاز صنعتی شدن کشور، نه همه اما بسیاریشان، مدل کسبوکارشان بر پایه نوعی رانت تعریف شده است؛ چه رانت ارزی، چه رانت انرژی یا نیروی انسانی ارزان. اکنون هیچیک از این امتیازات وجود ندارد؛ ارز ارزان تمام شده، هزینه انرژی با احتساب قطعیها تقریباً برابر نرخ جهانی است، و در حوزه منابع انسانی نیز ایران مانند سایر کشورها با کمبود نیروی کار سنتی مواجه است. امروز بسیاری از افراد دیگر تمایلی به کار کردن در قالب ساعت اداری ۸ تا ۵ ندارند. زمانی که یک مجموعه دولتی که بر اساس روش دولتی و بدون محاسبه دقیق هزینه-فایده اداره میشده، به بخش خصوصی واگذار شود، مانند فولاد مبارکه که با ظرفیت شش تا هفت میلیون تن ورق، بیش از ۲۰ هزار نفر نیرو دارد (در حالی که نمونه مشابه خارجی با همین ظرفیت تنها دو تا سه هزار نفر نیرو دارد)، یا ایرانخودرو با حدود ۱۰۰ هزار نفر نیرو، طبیعی است که بخش خصوصی متوجه میشود این حجم نیرو با فناوریهای امروز قابل توجیه نیست و برای بقا مجبور به تعدیل نیرو و کوچکسازی میشود. اگر هم بخواهد با همان روش دولتی ادامه دهد، امکان رقابت نخواهد داشت.
خصوصیسازی موفق نیازمند چه پیششرطهایی است؟
مدل محتمل در ایران، مشابه مدل شوروی سابق است؛ پس از فروپاشی، بسیاری از واحدهای دولتی به افرادی نزدیک به حاکمیت واگذار شد و «الیگارش» های اقتصادی شکل گرفتند، نه کارآفرینان واقعی. این خطر در ایران نیز وجود دارد. اما ما تنها با مدل شوروی مواجه نیستیم. نمونههای موفقی هم داریم؛ اتریش تا دهه ۹۰ میلادی بخش بزرگی از اقتصادش دولتی بود اما با برنامهریزی صحیح به بخش خصوصی واقعی منتقل شد. کرهجنوبی نیز که سالها تحت کنترل نظامیان بود، اقتصاد را به بخش خصوصی واگذار کرد و موفق شد. شیلی هم از یک اقتصاد دولتی به تدریج به اقتصاد خصوصی گذار کرد. بنابراین، اگر بخواهیم خصوصیسازی واقعی داشته باشیم، باید مطالعه کرد، از تجربیات موفق الگوبرداری کرد، و از واگذاری به افراد یا گروههای دارای دسترسی صرفاً به دلیل روابط سیاسی پرهیز کرد.