قدرت آمریکا در دهههای اخیر فقط به توان نظامی این کشور وابسته نبوده، بلکه به شبکهای از متحدان و شرکایی بستگی داشته که در دهههای گذشته هزینه رهبری جهانی واشنگتن را کاهش داده بودند. ورود دولت ترامپ به جنگ ایران در کنار اسرائیل، بدون اجماع کامل حتی میان متحدان غربی، پرسشهایی جدی درباره توان آمریکا در ائتلافسازی و مدیریت بحرانهای بزرگ ایجاد کرده است. در حالی که ایران با ابزارهایی مانند موشک، پهپاد و فشار بر تنگه هرمز هزینه جنگ را افزایش داده، همراهی محدود شرکای آمریکا نشان میدهد هژمونی واشنگتن بیش از گذشته با محدودیت سیاسی و راهبردی روبهرو است. از این منظر، جنگ ایران فقط آزمون توان نظامی آمریکا نیست، بلکه آزمونی برای جایگاه این کشور بهعنوان ابرقدرت ائتلافساز جهانی است.
پس از پایان جنگ سرد، ایالات متحده به عنوان تنها ابرقدرت جهان سر برآورد و در طول ۳۵ سال اخیر هم تلاش کرده تا کشورهای رقیب و دشمنان خود را از طریق حمله نظامی تنبیه کند. حمله به عراق و افغانستان به بهانه دخالت در حادثه ۱۱ سپتامبر و پناه دادن به رهبر القاعده، بن لادن، در این راستا صورت گرفت. البته، شرکای ایالات متحده نیز در این اشغال سهیم بودند.
دلیل همراهی نکردن شرکای آمریکا در جنگ ایران
در ۲۸ فوریه سال جاری، ایالات متحده و اسرائیل به بهانه دموکراسی و حقوق بشر به ایران حمله و در همان روزهای نخست بسیاری از رهبران نظامی و سیاسی آن را به شهادت رساندند. با این وجود، تاکنون به هیچکدام از اهداف خود نرسیدهاند؛ حکومت سقوط نکرده، کشور به تصرف درنیامده، برنامه هستهای نابود نشده و توان نظامی ایران هنوز پابرجاست. جالب آنکه، انسداد تنگه هرمز از سوی ایران، اقتصاد جهان را در بحران فرو برده است. درمجموع، انگار ایران لقمه بزرگی برای آمریکا و اسرائیل بود که تاکنون نتوانستهاند آن را ببلعند. هرچند ترامپ بارها اعلام پیروزی کرده است، اما هیچ موفقیتی مشاهده نمیشود. احتمالاً حمایت شرکای ایالات متحده میتوانست شرایط را تغییر دهد، اما آنها از این امر امتناع کردند. نباید فراموش کرد که ایالات متحده چند ماه پیش نیز درپی تصرف گرینلند، بخشی از قلمرو ناتو، بود.
بدون تردید، شکست ایالات متحده جایگاه آن به عنوان ابرقدرت جهان را زیر سؤال میبرد. هرچند این کشور در بسیاری از زمینهها قدرتمندترین به شمار میرود، اما توان کنترل کل جهان را ندارد. برای نمونه، این کشور سهم ۲۴ درصدی در تولید ناخالص داخلی جهان را داراست، یعنی تسلط بر ۷۶ درصد باقیمانده غیرممکن است. از نظر نظامی نیز هرچند قدرتمندترین کشور محسوب میشود، اما در آن نیز دچار عقبماندگی شده است.
از همین روی، ایالات متحده به لطف شرکای خود همچنان ابرقدرت است؛ زیرا بسیاری از کشورهای اروپایی، ژاپن، کره جنوبی، کانادا رهبری واشنگتن را پذیرفتهاند که این امر به تداوم ابرقدرتی آن کمک کرده است؛ اما اکنون ورق برگشته و ایالات متحده توسط دونالد ترامپ اداره میشود که اقدامات آن در داخل مبهم و از تهدید شرکای خود نیز هیچ ابایی ندارد. در جنگ ایران نیز، ترامپ بدون تأیید و حمایت شرکا و صرفاً به خواست اسرائیل وارد این نبرد شد و درنتیجه نتوانست حمایت متحدان خود را جلب کند.
زیر سؤال رفتن جایگاه ابرقدرتی ایالات متحده
امروزه اسرائیل به نزدیکترین شریک ایالات متحده تبدیل شده است. به طوری که توهینهای ترامپ به اروپا هرگز نسبت به اسرائیل مشاهده نشده است. برعکس، ایالات متحده نزدیکترین متحد اسرائیل نیست، زیرا به خاطر منافع ایالات متحده وارد جنگ نخواهد شد و تنها به دنبال بهره گرفتن از منابع واشنگتن هستند. البته، بسیاری جرات بیان این حقیقت در رابطه دوجانبه را ندارند. درنتیجه، ایالات متحده بیش از هر زمان دیگر تنهاست و این امر فرصت مناسبی برای آزمایش قدرت آن محسوب میشود و جنگ ایران نیز در راستا قابل ارزیابی است. بدون تردید، ایالات متحده نمیتواند به تنهایی هژمونی خود را حفظ کند. شاید در جنگ مستقیم بتواند در مقابل ایران یا هر کشور دیگری موفقیتی کسب کند، اما بهای سنگینی باید بپردازد؛ بنابراین، در هر جنگی بخشی از موجودیت خود را از دست میدهد و این موجب تضعیف بیشتر آن میشود.
همچنین، باید به عدم مهارت ارتش ایالات متحده نیز پرداخته شود. این کشور در بخش فناوری اینترنت جایگاه پیشرو را دارد که این امر به تقویت اقتصاد آن کمک کرده است؛ اما برای سازگاری با تغییرات صنعت تسلیحاتی جهان نیاز به تلاش بیشتری دارد. برای نمونه، ایران توانست با کاربرد پهپادهای کامیکازه چندهزار دلاری، ناوهای عظیم آن را هدف بگیرد و طبق برخی ادعاها، جنگنده اف-۳۵ را با سامانه دفاع هوایی خود سرنگون کند. این امر نشان داد که میدان جنگهای امروز مملو از تسلیحات کوچک و مؤثر بوده، درحالیکه ایالات متحده به سلاحهای مقیاس بزرگ وابسته است. درنتیجه، برخی از داراییهای آن در جنگ اخیر نابود و یا ناگزیر عقبنشینی کردند. درنتیجه هژمونی آمریکا در بخش تسلیحات نظامی نیز به سرعت کاهش یافته است.
همچنین، باوجود دولت ترامپ بعید است که واشنگتن سیاست کنونی خود را به نفع سیاست خارجی منطقیتر کنار بگذارد. با توجه به انتخاب ترامپ از سوی رایدهندگان آمریکایی، مردم آن باید در مورد رفتار ترامپ قضاوت و رهبرانی را انتخاب کنند که در عمل به شعار «اول آمریکا» پایبند باشد. در غیر این صورت، کشورشان به سرعت در سراشیبی سقوط قرار خواهد گرفت. در صورت تداوم شرایط کنونی، دوران آمریکا زودتر به پایان میرسد و هژمونی آن به صد سال هم نخواهد رسید. باید توجه داشت که هیچ هژمونی قدرت خود را به رایگان در اختیار کشور دیگر قرار نمیدهد، دوستان خود را نمیراند، تجاوزات خودسرانه نمیکند و درنهایت قدرت دولتی را به افراد دارای گذشته تاریک واگذار نمیکند.