21:57 - 2026/06/12

پنجشنبه‌شب شاهد ادعاهای جدید دونالد ترامپ بودیم که مدعی شد با ایران به توافق رسیده و به زودی هم این توافق امضا خواهد شد. وی ادعا کرد که این توافق، تمام خواسته‌های آمریکا در زمینه هسته‌ای و تنگه هرمز را تامین می‌کند. این در حالی است که سخن...

شروط یک توافق به نفع ایران:

رفع همه تحریم‌ها و خسارت جنگ

رفع همه تحریم‌ها و خسارت جنگ

پنجشنبه‌شب شاهد ادعاهای جدید دونالد ترامپ بودیم که مدعی شد با ایران به توافق رسیده و به زودی هم این توافق امضا خواهد شد. وی ادعا کرد که این توافق، تمام خواسته‌های آمریکا در زمینه هسته‌ای و تنگه هرمز را تامین می‌کند.
این در حالی است که سخنگوی وزارت خارجه کشورمان ادعاهای ترامپ را تکذیب کرد. خبرگزاری تسنیم هم در این باره نوشت: آخرین تحول رخ داده این است که فشار نظامی و دیپلماتیک آمریکا برای تغییر در متن 14 ماده‌ای پاسخ نداده و آمریکا از طریق واسطه قطری اعلام کرده است که نیازی به اصلاحیه‌های اخیر آمریکا نیست. ترامپ طی روزهای اخیر با شروع به فشار و تهدید و اقدام نظامی و از طریق دیگر با فشار میانجی قطری تلاش کرد تا از دو سو مواضع ایران را تغییر دهد که درنهایت ایران تغییرات جدید را نپذیرفت.

اصرار بر مذاکره با وجود حملات آمریکا و نقض آتش‌بس
از سوی دیگر در روزهای اخیر رژیم تروریستی آمریکا چند بار با نقض آتش‌بس به مناطق جنوبی کشورمان حمله کرده است. با این حال، آنچه که از مواضع مسئولان دولت مسعود پزشکیان مشخص است، روند مذاکره قرار است ادامه پیدا کند.
حتی در بیانیه وزارت خارجه در روز پنجشنبه هم رسماً نقض فاحش آتش‌بس توسط آمریکا اعلام شد اما درباره توقف مذاکرات حتی اشاره‌ای هم مطرح نشده است.

شروط یک توافق به نفع ایران
با بالا گرفتن گمانه‌زنی‌ها در خصوص دوره جدید تبادل متن‌های پیشنهادی بین ایران و آمریکا، مروری بر مفاد بیانیه شورای عالی امنیت ملی در روز اعلام آتش‌بس کمک خواهد کرد تا عیار هرگونه توافق احتمالی به خوبی سنجیده شود. صرفا توافقی به نفع ملت ایران است که حداقل و البته قانونا باید شروط 10گانه شورای عالی امنیت ملی را تامین کند چراکه این شروط 10گانه هم مورد تایید رهبری است و هم خواسته ملت ایران است. بنابراین نباید بازی جریان غربزده و نفوذی در داخل کشور را خورد که با پروپاگاندای گسترده حول اخبار کم‌اهمیتی مثل کاهش چند هزار تومانی قیمت دلار در بازار آزاد پس از افزایش 120 هزار تومانی آن در دولت پزشکیان، توافق را به نفع ایران جا بزنند. از جنبه اقتصادی، فقط توافقی مورد پذیرش ملت و به نفع ایران است که همه تحریم‌های اولیه و ثانویه آمریکا اقتصاد ایران را لغو کند، همه خسارت جنگ به ایران در آن پرداخت شود و همه قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل و شورای حکام را لغو کند؛ کاهش چند هزار تومانی قیمت دلار در بازار آزاد فقط یک آب‌نبات برای فریب ملت ایران است.

۱. شروط ده‌گانه
بیانیه شعام در ابتدای متن خود می‌نویسد: ایران به یک پیروزی عظیم دست پیدا کرد و آمریکای جنایتکار را مجبور به پذیرش طرح ۱۰ ماده‌ای خود نمود که در آن آمریکا به طور اصولی متعهد زیر شده است:
– عدم تجاوز،
– استمرار کنترل ایران بر تنگه هرمز،
– پذیرش غنی‌سازی،
– رفع همه تحریم‌های اولیه و ثانویه،
– خاتمه تمامی قطعنامه‌های شورای امنیت و شورای حکام،
– پرداخت خسارت ایران،
– خروج نیرو‌های رزمی آمریکا از منطقه
– و توقف جنگ در همه جبهه‌ها از جمله علیه مقاومت اسلامی قهرمان لبنان

۲. تنبیه متجاوز
این بیانیه در ادامه می‌گوید: «ایران و مقاومت یکی از سنگین‌ترین نبرد‌های ترکیبی تاریخ را با امریکا و رژیم صهیونی آغاز کرده و در این مدت به «همه اهدافی که از این نبرد طراحی کرده بودند» دست یافتند… ملت شریف ایران باید بدانند به برکت مجاهدت فرزندان و حضور تاریخی آنها در صحنه دشمن بیش از یک ماه است که برای توقف آتش سهمگین ایران و مقاومت التماس می‌کند اما مسئولین کشور به این دلیل که از همان آغاز تصمیم گرفته شده بود جنگ تا تحقق اهداف از جمله:
– پشیمان و مستاصل شدن دشمن
– و رفع تهدید بلندمدت از کشور
ادامه پیدا کند، به همه این درخواست‌ها پاسخ منفی دادند.»

۳. بازدارندگی و انتقام
بیانیه شعام در بخش دیگری اضافه می‌کند: «رزمندگان دلیر اسلام و هم‌پیمانان شجاع آنها در محور مقاومت، با وجود آنکه قلبشان از شهادت امامشان مجروح و تکه تکه بود با اتکا به خداوند متعال و تاسی از سرور و سالار شهیدان تصمیم گرفتند یک بار برای همیشه:
– به این دشمنان درسی تاریخی داده،
– انتقام همه جنایت‌های پیشین را از آنها بگیرند
– و شرایطی ایجاد کنند که دشمن برای همیشه خیال تجاوز به ایران عزیز را از سر بیرون کرده
و طعم خواری و ذلت در مقابل ملت بزرگ ایران را تمام و کمال بچشد.»

۴. تثبیت دستاوردهای میدان
شعام در بخش دیگری از این بیانیه هدف از مذاکرات را اینگونه اعلام کرد: «ایران و مقاومت:
– ماشین نظامی امریکا در منطقه را تقریبا به طور کامل منهدم کردند،
– به انبوه زیرساخت‌ها و امکاناتی که دشمن طی سال‌ها برای این جنگ با ایران در منطقه ایجاد و پیرامون آن مستقر کرده بود ضربات خردکننده و عمیق وارد آوردند،
– در ابعاد منطقه‌ای تلفات وسیع به ارتش جنایتکار امریکا تحمیل کردند،
– درون سرزمین‌های اشغالی ضرباتی سهمگین و خردکننده به نیروها، زیرساخت‌ها، امکانات و دارایی‌های دشمن وارد آوردند…
و تصمیم گرفته شد، برای نهایی کردن جزئیات:
– پیروزی ایران در میدان، در مذاکرات سیاسی نیز تثبیت گردد.»

۵. پایان جنگ با پذیرش اصول ایران
این بیانیه در پایان تاکید می‌کند: «تاکید می‌شود این [آتش‌بس و آغاز مذاکرات] به معنای خاتمه جنگ نیست و ایران خاتمه جنگ را تنها زمانی خواهد پذیرفت که:
– با توجه به پذیرش اصول مدنظر ایران در طرح ۱۰ ماده‌ای،
– جزئیات آن نیز در مذاکرات نهایی گردد.»

به نظر می‌رسد با شدت گرفتن قضاوت‌ها درباره هرگونه توافق احتمالی، بهترین معیار و میزان تامین منافع ملی و تثبیت دستاوردهای میدان در میز مذاکره، بیانیه صریح شورای عالی امنیت ملی در روز آتش‌بس خواهد بود.

آیا مذاکرات با این شکل تأمین‌کننده منافع ملی ایران است؟
در همین زمینه باشگاه خبرنگاران جوان نوشت هنوز چند ساعت از ادعای تازه دونالد ترامپ درباره نزدیک بودن توافق با ایران نگذشته بود که جنگنده‌ها و پهپادهای آمریکایی بار دیگر آسمان جنوب کشور را هدف تجاوز خود قرار دادند. واشنگتن این بار با استناد به ادعایی اثبات‌نشده درباره سقوط یک بالگرد آپاچی در آب‌های خلیج فارس، حملاتی را علیه مناطقی در جاسک، سیریک و قشم انجام داد؛ حملاتی که به گفته منابع داخلی حتی زیرساخت‌های غیرنظامی از جمله تأسیسات آب‌رسانی را نیز درگیر کرد؛ اما پاسخ تهران تنها چند ساعت بعد از راه رسید؛ از حمله به ناوگان پنجم آمریکا در بحرین گرفته تا هدف قرار گرفتن مراکز نظامی آمریکا در اردن و سامانه‌های وابسته به ارتش آمریکا در منطقه. بدین ترتیب بار دیگر شکاف عمیق میان ادعاهای دیپلماتیک کاخ سفید و رفتار عملی آن آشکار شد؛ شکافی که این پرسش را پیش روی ناظران قرار داده است که آیا آمریکا اساساً به دنبال توافق است یا مذاکره را به ابزاری برای پیشبرد فشار نظامی و امنیتی علیه ایران تبدیل کرده است؟

بر اساس روایت‌های منتشرشده، ماجرا از آنجا آغاز شد که فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (سنتکام) مدعی شد حملات جدید خود را در واکنش به حادثه‌ای مرتبط با یک بالگرد آپاچی انجام داده است؛ ادعایی که نه مستندات روشنی برای آن ارائه شد و نه از سوی منابع مستقل تأیید گردید. با این حال، همین ادعای اثبات‌نشده بهانه‌ای شد تا آمریکا بار دیگر دست به اقدامی نظامی علیه خاک ایران بزند.

در جریان این حملات، مناطقی در جنوب کشور هدف قرار گرفتند. گزارش‌های داخلی از آسیب دیدن یک دکل مخابراتی در سیریک و همچنین انهدام دو مخزن آب در بخش بمانی خبر دادند؛ اتفاقی که بار دیگر این پرسش را مطرح کرد که چگونه کشوری که مدعی دفاع از حقوق بشر و امنیت بین‌المللی است، در عمل زیرساخت‌های غیرنظامی را در معرض تهدید قرار می‌دهد.

پاسخ ایران، اما این بار نه با تأخیر و نه صرفاً در قالب بیانیه‌های سیاسی بود. روابط عمومی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام کرد که در واکنش به تجاوز آمریکا، ناوگان پنجم دریایی این کشور در بحرین هدف حمله پهپادی قرار گرفته است. همزمان ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز از اجرای موجی از حملات پهپادی علیه پایگاه‌ها و سامانه‌های راداری آمریکا در منطقه خبر داد. ساعاتی بعد سپاه اعلام کرد که در ادامه عملیات مقابله به مثل، چهار هدف مهم در پایگاه هوایی الازرق اردن، از جمله مراکز فرماندهی و کنترل و آشیانه‌های جنگنده‌های آمریکایی هدف قرار گرفته‌اند.

در همین فضای پرتنش، خبر انهدام یک فروند پهپاد MQ-۹ آمریکا نیز منتشر شد. سپاه اعلام کرد این پهپاد که از شمال خلیج فارس به سمت منطقه درگیری در حرکت بود، در آسمان جنوب کشور رهگیری و منهدم شده است. مجموعه این تحولات نشان می‌داد که تهران قصد ندارد تجاوزات جدید آمریکا را بی‌پاسخ بگذارد و تلاش دارد هزینه اقدامات نظامی واشنگتن را افزایش دهد.

همزمان با تحولات میدانی، جبهه سیاسی نیز فعال شد. سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه، در پیامی صریح خطاب به آمریکا اعلام کرد که واشنگتن پس از شکست در میدان، بار دیگر تصمیم گرفته عزم ایران را بیازماید. او هشدار داد که نیروهای مسلح جمهوری اسلامی هیچ حمله یا تهدیدی را بی‌پاسخ نخواهند گذاشت و تأکید کرد اگر آمریکایی‌ها خواهان امنیت هستند، بهتر است منطقه را ترک کنند. عراقچی همچنین با اشاره به موقعیت حقوقی تنگه هرمز خاطرنشان کرد که این آبراه راهبردی هزاران کیلومتر از سواحل آمریکا فاصله دارد و حضور نظامی واشنگتن در آن نه تنها مشروع نیست، بلکه ذاتاً عامل تنش و بی‌ثباتی محسوب می‌شود.

از سوی دیگر، وزارت امور خارجه نیز با محکوم کردن تجاوز آمریکا، بار دیگر بر این اصل تأکید کرد که امنیت خلیج فارس باید توسط کشورهای منطقه تأمین شود و حضور قدرت‌های فرامنطقه‌ای طی دهه‌های گذشته چیزی جز ناامنی، جنگ و بی‌ثباتی برای منطقه به همراه نداشته است.

اما شاید مهم‌ترین بخش ماجرا در واشنگتن رقم خورد. درست در همان زمانی که حملات نظامی آمریکا علیه جنوب ایران جریان داشت، یک مقام کاخ سفید در گفت‌وگو با رسانه‌های آمریکایی مدعی شد که این تحولات تأثیری بر روند مذاکرات ندارد و توافق با ایران همچنان نزدیک است. دونالد ترامپ نیز بار دیگر همان ادعای همیشگی خود را تکرار کرد و از نزدیک بودن توافق سخن گفت. همین تناقض آشکار، کلید فهم راهبرد جدید آمریکا در قبال ایران است.

مذاکره یا پوشش سیاسی برای فشار نظامی؟

آنچه امروز در رفتار آمریکا مشاهده می‌شود، بیش از آنکه یک راهبرد دیپلماتیک باشد، تلاشی برای نهادینه کردن الگوی «فشار همراه با مذاکره» است؛ الگویی که در آن کاخ سفید می‌کوشد ضمن حفظ میز مذاکره، دست خود را برای تجاوزهای مقطعی، محاصره دریایی، عملیات‌های نظامی محدود و فشارهای امنیتی باز نگه دارد. در چنین مدلی، مذاکره نه مسیر حل اختلاف، بلکه ابزاری برای مهار واکنش طرف مقابل و کاهش هزینه اقدامات خصمانه آمریکا است.

درواقع، واشنگتن تلاش می‌کند معادله‌ای را بر منطقه تحمیل کند که در آن خود حق داشته باشد همزمان هم حمله کند و هم از دیپلماسی سخن بگوید. این همان الگویی است که در ماه‌های اخیر بارها مشاهده شده است؛ از تشدید فشارهای اقتصادی و تحریم‌ها گرفته تا تهدیدات نظامی و اکنون حمله مستقیم به بخش‌هایی از خاک ایران.

مشکل اینجاست که چنین الگویی اگر بدون پاسخ بماند، به تدریج به یک رویه تبدیل خواهد شد. طرف آمریکایی به این جمع‌بندی خواهد رسید که می‌تواند با حفظ ظاهر مذاکرات، هزینه‌های امنیتی بیشتری بر ایران تحمیل کند؛ بی‌آنکه بهای متناسبی بپردازد.

محاصره دریایی؛ آتش‌بسی که هرگز اجرا نشد

اگر بخواهیم رفتار آمریکا در هفته‌های پس از آتش‌بس را توصیف کنیم، باید گفت واشنگتن جنگ را متوقف نکرد؛ بلکه شکل آن را تغییر داد. در حالی که انتظار می‌رفت با پایان درگیری‌های مستقیم تنش‌ها کاهش یابد، آمریکا عملاً راهبرد محاصره دریایی و فشار اقتصادی علیه ایران را در پیش گرفت. طی این مدت، کشتی‌های تجاری و نفتکش‌های مرتبط با ایران بارها با محدودیت، توقف یا مزاحمت مواجه شدند؛ روندی که هدف آن کاهش تجارت دریایی، افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل و تشدید فشار بر اقتصاد کشور بود.

از منظر راهبردی، محاصره دریایی چیزی کمتر از یک اقدام جنگی نیست. کشوری که مسیرهای تجاری و صادراتی طرف مقابل را هدف قرار می‌دهد، عملاً همان اهداف جنگ را از مسیر دیگری دنبال می‌کند. به همین دلیل، این پرسش جدی مطرح است که وقتی فشار اقتصادی و محدودسازی تجارت ایران ادامه دارد، اساساً از چه آتش‌بسی می‌توان سخن گفت؟

به نظر می‌رسد واشنگتن تلاش می‌کند در حالی که از مذاکره سخن می‌گوید، همزمان از ابزار فشار نظامی و اقتصادی نیز استفاده کند؛ راهبردی که هدف آن فرسایش توان اقتصادی ایران و کشاندن تهران به مذاکرات از موضع ضعف است. در چنین شرایطی، طولانی شدن روند مذاکرات نیز می‌تواند بخشی از همین پروژه فرسایشی تلقی شود.

از این رو، پاسخ‌های اخیر نیروهای مسلح ایران تنها واکنشی به یک حمله نظامی نبود، بلکه تلاشی برای برهم زدن معادله‌ای بود که آمریکا در آن می‌کوشد همزمان نقش مذاکره‌کننده و اعمال‌کننده فشار را ایفا کند. پیام این پاسخ‌ها روشن است؛ ایران محاصره دریایی، فشار اقتصادی و اقدامات نظامی پراکنده را اجزای یک راهبرد واحد می‌داند و اجازه نخواهد داد این روند به یک واقعیت تثبیت‌شده در معادلات منطقه تبدیل شود.

ضرورت شکستن چرخه فرسایشی

نکته مهم‌تر آن است که تجربه ماه‌های گذشته نشان داده ایران در بسیاری از موارد تلاش کرده است برای حفظ فضای دیپلماتیک، از اقداماتی که می‌توانست روند مذاکرات را پیچیده‌تر کند پرهیز نماید؛ اما آنچه در مقابل مشاهده شده، استفاده طرف آمریکایی از همین فضا برای افزایش فشار و تحمیل هزینه‌های جدید بوده است.

این همان چرخه‌ای است که می‌تواند به تدریج به زیان منافع ملی ایران تمام شود؛ چرخه‌ای که در آن یک طرف هزینه می‌دهد و طرف دیگر همزمان از مزایای فشار و مذاکره بهره‌مند می‌شود.

از همین رو، پاسخ‌های اخیر نیروهای مسلح ایران را می‌توان تلاشی برای برهم زدن این معادله دانست. پیام اصلی این اقدامات آن است که دوران حملات کم‌هزینه و اقدامات بدون پاسخ به پایان رسیده است. هرگونه تجاوز به خاک ایران یا تهدید مستقیم منافع ملی کشور، با پاسخی مواجه خواهد شد که می‌تواند دامنه‌ای فراتر از محاسبات اولیه طراحان آن داشته باشد.

بازدارندگی در برابر دشمنی که به پیش‌بینی عادت کرده است

یکی از مهم‌ترین اصول بازدارندگی، خارج کردن خود از وضعیت پیش‌بینی‌پذیری است. دشمن زمانی دست به ماجراجویی می‌زند که تصور کند واکنش طرف مقابل را از پیش می‌داند و هزینه اقدامات خود را محاسبه کرده است. اگر این محاسبه به هم بخورد، معادله نیز تغییر می‌کند.

به نظر می‌رسد آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد، حفظ همین عنصر غافلگیری و ابتکار عمل است. تجربه سال‌های گذشته نشان داده هر زمان ایران در برابر فشارهای خارجی با قاطعیت و ابتکار عمل رفتار کرده، طرف مقابل ناچار به بازنگری در محاسبات خود شده است. در مقابل، هر جا نشانه‌ای از تردید یا انفعال دیده، دامنه فشارها نیز افزایش یافته است.

تحولات اخیر خلیج فارس را باید در همین چارچوب ارزیابی کرد. آنچه امروز در جنوب کشور جریان دارد، صرفاً یک درگیری محدود نظامی نیست؛ بلکه نبردی بر سر قواعد بازی آینده منطقه است. آمریکا می‌کوشد نظم امنیتی مطلوب خود را با ترکیبی از فشار نظامی و مذاکره تحمیل کند. در مقابل، ایران تلاش دارد نشان دهد امنیت منطقه نمی‌تواند بر پایه تهدید، تجاوز و حضور نیروهای فرامنطقه‌ای بنا شود.

در چنین شرایطی، مهم‌ترین پیام رخدادهای اخیر شاید این باشد که بازدارندگی تنها با قدرت نظامی معنا پیدا نمی‌کند؛ بلکه با اراده‌ای شکل می‌گیرد که اجازه ندهد دشمن قواعد بازی را یک‌جانبه تعیین کند. امروز بیش از هر زمان دیگری، شکستن چرخه فشار و مذاکره همزمان و تحمیل هزینه به طراحان آن، به یکی از ضرورت‌های اصلی معادلات امنیتی منطقه تبدیل شده است.

مطالب مرتبط