رازِ وحشت کاسبان تورم از خاکستر شدن اسکناس سبز چیست؟ شامگاه بیستوچهارم مرداد ۱۳۵۰ (۱۵ آگوست ۱۹۷۱)، ریچارد نیکسون، رئیسجمهور وقت آمریکا، مقابل دوربین تلویزیون آمد و در نطقی کوتاه، بزرگترین کلاهبرداری تاریخ اقتصاد مدرن را رقم زد. او رسماً اعلام کرد که بانک مرکزی آمریکا دیگر در قبال اسکناسهای دلاری که در دست ملتهای جهان است، هیچ طلایی تحویل نخواهد داد. از آن شب به بعد، دلار از یک «رسیدِ معتبر طلا» به یک «کاغذِ بیپشتوانه» تبدیل شد که تنها تکیهگاهش، زورِ ناوهای جنگی و البته «توهم و عادت ذهنی» مردم جهان بود. چند سال پیش از آن واقعه، «والری ژیسکار دستن»، وزیر دارایی وقت فرانسه، با خشم از عبارتی استفاده کرده بود که در تاریخ اقتصاد سیاسی ماندگار شد؛ او قدرت دلار را privilège exorbitant و امتیازِ گزاف و زورگویانه آمریکا نامید و جرقه این سوال را زد که چگونه ممکن است چاپخانه دولت آمریکا با هزینه ناچیزِ چند سنت، کاغذ و مرکب تولید کند و در ازای این کاغذهای رنگی، دسترنج کارگران، کارخانهها، معادن و نفت واقعی دیگر ملتها را تصاحب کند؟ سرقت بزرگ؛ هر برگ دلار در گاوصندوق خانگی یعنی چه؟ برای درک اینکه چرا آتش زدن دلار یا تصویر آن در خیابانهای ایران یک اقدام عمیقاً علمی و ضدِاستعماری است، باید به اعترافات یکی از مشهورترین اقتصاددانان منتقد در خودِ آمریکا، یعنی پروفسور «مایکل هادسون» مراجعه کرد. هادسون در پژوهشهای مستند خود پرده از رازی برمیدارد که کمتر در دانشکدههای اقتصاد ما تدریس میشود؛ گزارش مشترک وزارت خزانهداری آمریکا و فدرال رزرو در سال ۲۰۰۳، در توضیح منافع ناشی از گردش دلار در خارج از آمریکا، چنین میگوید: “Since each dollar outstanding effectively represents an interest-free loan to the U.S. Treasury”؛ یعنی هر دلار در گردش، عملاً مانند وامی بدون بهره برای خزانهداری آمریکا عمل میکند. به عبارتی وقتی یک شهروند در تهران، توکیو یا قاهره، ثروت و دسترنج واقعی خود را میدهد و یک اسکناس صد دلاری میخرد و آن را به قصد حفظ سرمایه در خانه پنهان میکند، در واقع چه اتفاقی افتاده است؟ آن فرد، دقیقاً به اندازه صد دلار، یک «وامِ قرضالحسنه، بیبهره و بلاعوض» به دولت آمریکا داده است! چرا که آمریکا کاغذی بیارزش را تحویل داده و کالای واقعی گرفته، در حالی که آن کاغذ در گاوصندوقِ شهروندِ خارجی راکد مانده و هیچ تقاضایی در بازار داخل آمریکا ایجاد نمیکند. به بیان ساده، هر کسی که در داخل ایران دلار احتکار میکند، به صورت مستقیم در حال تامین مالیِ کسری بودجه و ماشین جنگی و تحریمی کاخ سفید است. فاجعه اما یک روی داخلی هم دارد؛ برخلاف تئوریهای فریبنده اقتصاددانانِ غربگرا که مدعیاند «نرخ ارز کارهای نیست و صرفاً آیینه تورم است»، در اقتصادهایی که هدف جنگ روانی هستند، این «مهاجرت سرمایههای ریالی به سمت کاغذِ دلار» است که پیشران اصلی تورم میشود. وقتی نگهداری دلار در فرهنگ عمومی یک «زرنگی اقتصادی» تلقی شود، تقاضای احتکاری، نرخ ارز را به صورت مصنوعی منفجر میکند و فردای همان روز، هزینه مسکن، دارو و خوراک میلیونها ایرانی که در تمام عمرشان حتی یک اسکناس یکدلاری را از نزدیک ندیدهاند، گران میشود.
شکافِ بانک و خیابان؛ چرا بخشنامهها کافی نبود؟ در سالهای اخیر، دولتها در پیمانهایی نظیر «بریکس» و «شانگهای» و در پی دستور و مطالبه راهبردی رهبر انقلاب برای «حذف و اسقاط دلار»، تلاشهایی را برای کنار گذاشتن این ارز از مبادلات رسمی آغاز کردهاند.
دکتر حمیدرضا مقصودی | استاد دانشگاه