نامه اخیر منتشرشده توسط ۱۸۰ نفر از چهرههای اصلاحطلب که تحت عنوان «بیانیه ۱۸۰ اقتصاددان و استاد دانشگاه درباره ضرورت تضمین امنیت، ثبات و توسعه ایران» منتشر شد به وضوح در پازل عملیات روانی پیچیده آمریکا و اسرائیل و عملیات رسانهای معاندین بازی میکند. این نامه با ایجاد دوگانههای غیرواقعی و فریبنده، نه تنها به درک درستی از ریشههای بحران نمیرسد، بلکه راهکارهایی را ارائه میدهد که عملاً به تسلیم کشور در برابر خواستههای زیادهخواهانه بیگانگان منجر خواهد شد.
یکی از مهمترین محورهای قابل نقد در این نامه، افتادن در دام دوگانه غیرواقعی «مقاومت به مثابه نابودی ایران» و «صلح با اسرائیل بهعنوان مقدمه رشد اقتصادی» است. این خط عملیات روانی از مدتها قبل، بهویژه در رسانههای معاند و ذیل پیوست رسانهای حمله اخیر اسرائیل و آمریکا، به صورت هدفمند آغاز شده است. هدف اصلی این عملیات روانی، اغراق در توان و اراده دشمن در مقابل ایران است تا هرگونه مقاومت مشروع در برابر تجاوز بیگانه را یک انتحار نابودکننده به تصویر بکشد. در مقابل، این روایت تلاش میکند تا آمریکا را به عنوان منجی به تصویر بکشد و تسلیم ایران در برابر خواستههای دشمن را به عنوان تنها راه نجات و پیشرفت اقتصادی بازنمایی کند. این دیدگاه، نه تنها یک تحلیل سطحی و غیرواقعبینانه از معادلات قدرت منطقهای و جهانی است، بلکه به صورت هدفمند در پی کاهش روحیه مقاومت ملی و تضعیف اراده جمعی در برابر فشار خارجی است. این دوگانه، عملاً جبهه مقاومت مشروع را مترادف با اضمحلال کشور نشان میدهد و از این طریق، زمینه را برای پذیرش شروط یکجانبه و تحقیرآمیز دشمن فراهم میآورد.
توجه به این نکته ضروری است که ترامپ در ماههای اخیر به کرات مدعی شده است که خواهان بمباران ایران نیست و در مقابل از رشد اقتصادی ایران و ایجاد رفاه عمومی برای ایرانیان حمایت میکند و آن را یک انتخاب از سوی رهبران ایران به تصویر میکشد. این فریبکاری علنی به شکل برجسته در رسانههای معاند و غربگرا بازتاب پیدا میکند که هدف آن ایجاد شکاف میان مردم و بسترسازی برای پیشبرد برنامههای تجاوزکارانه اسرائیل و آمریکا در ایران است.
این در حالی است که آمریکا و دولت ترامپ، سختترین تحریمهای اقتصادی را علیه ایران به اجرا گذاشته است و شخص وی حامی و مشوق اصلی تحمیل فشار معیشتی به مردم ایران بوده است.
روح حاکم در نامه ۱۸۰ استاد دانشگاه هم عملاً بازی در همین زمین است که به شکل مستقیم و غیرمستقیم، مصالحه با آمریکا را مقدمه رشد اقتصادی معرفی کرده است و تداوم مقاومت را به مثابه نابودی ایران به تصویر میکشد.
فریب رسانهای با برجستهسازی نقش اقتصاددانان با هدف سوءاستفاده از نارضایتیهای معیشتی
نامه منتشرشده، با برجستهسازی نام اقتصاددانان در میان نویسندگان، به دنبال ایجاد یک فریب رسانهای است. این رویکرد تلاش میکند با سوار شدن بر روی نگرانیهای عمومی درباره شرایط معیشتی، راهحلهای ارائهشده در نامه را به عنوان مسیری برای حل مشکلات اقتصادی معرفی کند. واقعیت این است که اکثر نویسندگان این نامه، فاقد تخصص و سابقه اجرایی مرتبط با سیاستگذاریهای کلان اقتصادی و سیاسی هستند؛ اما این نامه، نظرات غیرتخصصی آنها را در لفافه استاد دانشگاه عرضه کرده است تا به آن یک ارزش کاذب بدهد.
بازخوانی غیرواقعی از ریشه مشکلات اقتصادی و بیتوجهی به تحریمهای ظالمانه
نامه مورد بحث، با یک بازخوانی غیرواقعی از ریشههای اصلی مشکلات اقتصادی کشور، به طرز چشمگیری تحریمهای ظالمانه و تروریسم اقتصادی دشمن خارجی را نادیده میگیرد. این متن تلاش میکند تا مسئولیت مشکلات معیشتی را منحصراً به گردن سیاستهای داخلی و خارجی جمهوری اسلامی ایران بیندازد.
این رویکرد، درواقع، از درد و رنج مردم سوءاستفاده میکند تا سیاستهای تسلیمجویانه را توجیه کند. با ایجاد یک پیوند معکوس و مغالطه آمیز میان «مقاومت» و «معیشت»، هدف این است که اقتصاد به ابزاری برای فشار بر تصمیمگیران و افکار عمومی تبدیل شود. این نه تنها یک خطای استراتژیک در تحلیل ریشههای مشکلات اقتصادی است، بلکه مسیر را برای سوءاستفادههای آتی دشمن از نارضایتیهای معیشتی مردم هموار میسازد. به جای ارائه تحلیلهای ریشهای و راهحلهای جامع برای مقابله با جنگ اقتصادی دشمن، این نامه میکوشد راهحلهای مدنظر خود را در پوشش «نظرات علمی و کارشناسی» به جامعه القا کند، در حالی که این راهحلها فاقد مبنای علمی قوی و تجربه عملی در حوزه سیاستگذاری کلان هستند.
تقلیل مسئله امنیت و بیتوجهی به برنامه اسرائیل برای تجزیه ایران
نویسندگان این نامه، مسئله امنیت ملی را به صورت خطرناکی به یک موضوع حاشیهای تقلیل داده و مذاکره و پذیرش شروط تسلیم غرب را به معنای «حفظ تمامیت ارضی ایران» معرفی میکند، در حالی که از برنامه بلندمدت و خطرناک اسرائیل برای «تجزیه ایران» و دامنزدن به اختلافات قومی و مذهبی به صورت کامل غافل است. امنیت ملی یک مفهوم چندبعدی است که شامل امنیت سرزمینی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی میشود. تمرکز صرف و غیرواقعی بر روی تمامیت ارضی در مواجهه با یک دشمن که هدف اصلی آن تغییر ژئوپلیتیک منطقه و حذف بازیگران مستقل است، یک تحلیل راهبردی ناقص محسوب میشود. اسرائیل و متحدان منطقهای و فرامنطقهای آن، نه تنها به دنبال ضربه زدن به تمامیت ارضی ایران هستند، بلکه پروژههای کلانتر و خطرناکتری برای نابودی هویت ایران اسلامی را دنبال میکنند. نادیده گرفتن این حقیقت آشکار این سؤال را مطرح میکند که آیا نویسندگان نامه به عمق تهدید واقف بودهاند یا خیر؟
فرافکنی در قبول مسئولیت شرایط امروز و معرفی خود به عنوان منتقدین خارج از سیستم
یکی از تناقضات آشکار و ایرادات بنیادین این نامه، فرافکنی در پذیرش مسئولیت وضع موجود است. این نامه، به جای تحلیل ریشهای و صادقانه مشکلات، تلاش میکند تا «دیگران» را به عنوان بانیان اصلی وضعیت کنونی کشور معرفی کند. این در حالی است که بخش قابل توجهی از نویسندگان [بهویژه اقتصادی] این نامه، خود در گذشته مسئولیتهای کلیدی سیاستگذاری و اجرایی را بر عهده داشتهاند و برخی نیز هماکنون در مناصب مهم دولتی و مراکز تصمیمگیری مشغول به فعالیت هستند.
این رویکرد که به صورت تلویحی و بدون نام بردن مشخص، مسئولیتها را به گردن «سیاستهای داخلی» و «دیگران» میاندازد، نه تنها از اقرار به نقش خود در شکلگیری وضعیت فعلی شانه خالی میکند، بلکه به طور ناخواسته عاملیت اصلی مشکلات یعنی «تصمیمات گذشته» و همزمان فشارهای خارجی را هم نادیده میگیرد.
درنتیجه، کل نامه در سطح باقیمانده و بهجای شناسایی دقیق ریشه مشکلات و ارائه راهحلهای واقعبینانه، به تکرار ادعاهای کلی، کممحتوا و غیرقابل اثبات مشغول شده است.
اشتباهات عیان در تحلیل و راهحلها: سابقه ناکامی و سیاستزدگی
نامه اخیر، نه تنها در تحلیل شرایط فعلی، بلکه در ارائه راهحلها نیز دچار اشتباهات عیان و تکراری است. این مسئله بهویژه با در نظر گرفتن سوابق برخی از چهرههای اصلی نویسنده نامه که پیش از این نیز تحلیلهای نادرستی ارائه داده بودند، برجستهتر میشود. به عنوان مثال، نامه ۲۰ خرداد ۱۴۰۱ که توسط برخی از همین افراد نگاشته شده بود، با پیشبینی تورم سهرقمی ناشی از سیاستهای دولت سیزدهم، نشان داد که تحلیلهای آنان تا چه حد میتواند از واقعیت فاصله داشته باشد. نه تنها این پیشبینی محقق نشد، بلکه تورم به سطحی پایینتر از ابتدای دولت رئیسی بازگشت.
با توجه به این سابقه، میتوان نتیجه گرفت که پیشبینیها و راهحلهای ارائهشده در نامه فعلی نیز بیشتر «سیاستزده» هستند تا «علمی». چنین رویکردی، به جای تحلیل بیطرفانه و مبتنی بر شواهد، تلاش میکند تا دستورکارهای سیاسی خاصی را در پوشش تحلیلهای کارشناسی به افکار عمومی القا کند. این مسئله نه تنها اعتبار علمی توصیهها را زیر سؤال میبرد، بلکه اعتماد عمومی به اظهارنظرهای کارشناسی را تضعیف میکند و مانع از شکلگیری یک اجماع ملی بر سر راهحلهای واقعی میشود.
تعلق اکثر نویسندگان به جریان غربگرا و تعارض منافع با مردم
این نامه تلاش میکند تا خود را به عنوان برآیند نگاه کارشناسی دانشگاهی کشور معرفی کند، اما بررسی دقیقتر نشان میدهد که اکثر نویسندگان مشهور آن متعلق به یک جریان سیاسی اصلاحطلبان و غربگرا هستند. این یکجانبهگرایی، اعتبار ادعای «نگاه کارشناسی دانشگاهی» را به شدت زیر سؤال میبرد و نشان میدهد که این نامه بیش از آنکه یک تحلیل بیطرفانه باشد، بازتابی از دیدگاههای یک طیف خاص سیاسی است.
علاوه بر این، مسئله تعارض منافع در میان نویسندگان نامه، ابعاد تازهای به تحلیل انتقادی آن میافزاید. بخش عمدهای از چهرههای مشهور و شناختهشده این نامه، به اتاقهای بازرگانی وابستگی مستقیم دارند. این وابستگی میتواند به صورت ناخودآگاه یا خودآگاه، بر تحلیلها و راهحلهای ارائهشده تأثیر بگذارد. درواقع، این تعارض منافع، میتواند توضیح دهد که چرا راهحلهای پیشنهادی بیشتر به سمت گشایشهای اقتصادی در سایه تسلیم در برابر غرب متمایل است تا تقویت اقتصاد مقاومتی و تابآوری درونی کشور.
در فضای سیاستگذاری کلان، چنین تعارض منافعی میتواند به تصمیمگیریهای نادرست و غیرملی منجر شود.
متهمسازی ایران به ترک میز مذاکره و سفیدشویی آمریکا
یکی دیگر از اشکالات اساسی این نامه، متهمسازی علنی ایران به ترک میز مذاکره و در مقابل، سفیدشویی آمریکا در موضوع خیانت به جریان دیپلماسی است. این رویکرد، عمداً یا سهواً، نقش مخرب آمریکا در از بین بردن مسیر مذاکره در فصل بهار را نادیده میگیرد. در حالی که این آمریکا بود که به صورت یکجانبه از برجام خارج شد و به اعمال شدیدترین تحریمها علیه ملت ایران پرداخت، این نامه تلاش میکند تا بار مسئولیت بنبست دیپلماسی را به دوش ایران بیاندازد. این نوع تحلیل، نه تنها مغایر با واقعیتهای تاریخی و بینالمللی است، بلکه به تقویت روایت نادرست دشمن در خصوص عدم تعهد ایران به دیپلماسی کمک میکند.
این خط خبری بهشکل مستمر از سوی رهبران کشورهای غرب و رسانههای جریان اصلی بینالمللی هم دنبال میشود و مدعی هستند که ایران باید به میز مذاکره بازگردد و ایران را مسئول اصلی حمله اسرائیل و آمریکا معرفی میکنند. این خط در این نامه ضریب گرفته است و به صراحت از ایران میخواهد به گفتوگو با آمریکا و اروپا بازگردد.
مطالبهسازی غیرواقعی در خصوص امکان توافق با آمریکا بدون اشاره به شرط آمریکا برای تسلیم کامل ایران
این نامه به شیوهای غیرواقعی و فریبنده، امکان توافق با آمریکا را در دسترس میداند و سعی دارد آن را به یک مطالبه عمومی تبدیل کند. این ادعا در حالی مطرح میشود که ایالات متحده سه شرط اصلی برای هرگونه توافق با ایران تعیین کرده است: توقف کامل برنامه هستهای، محدودسازی موشکی و عدم حمایت از جریان مقاومت در منطقه. این شروط، به وضوح نشاندهنده تلاش آمریکا برای کاهش توان دفاعی ایران و ایجاد فرصت برای براندازی نظام و یا تجزیه ایران است.
لازم به ذکر است که ترامپ در چندین نوبت به صراحت از ضرورت «تسلیم» ایران سخن گفته و حتی از ادبیاتی مشابه با تسلیم ژاپن در جنگ جهانی دوم استفاده کرده است. این رویکرد که هدف نهایی آن تسلیم کامل و بیقید و شرط ایران در برابر خواستههای آمریکا است، در نامه مورد بحث کاملاً نادیده گرفته شده است.
تأسفآور است که این نامه، بدون اشاره به این واقعیتهای کلیدی، توهم دستیابی به یک «توافق برد-برد» با آمریکا را بدون پرداخت هزینههای گزاف و از دست دادن استقلال و عزت ملی ایجاد میکند. این مطالبهسازیهای غیرواقعی، نه تنها به برآورده شدن انتظارات غیرمنطقی در جامعه منجر میشود، بلکه زمینه را برای اعمال فشارهای بیشتر بر کشور فراهم میآورد. با توجه به سابقه مدیریت بخش قابل توجهی از نویسندگان مشهور این نامه، جای تعجب است که چگونه آنها از درک این موضوع حیاتی ناتوان هستند و یا اینکه به شکل علنی تلاش دارند این ریسک مهم را پنهان کرده و یا کمارزش جلوه دهند، این درحالی است که نویسندگان از اهمیت تمامیت ارضی صحبت میکنند و آن را دستآویز نگارش این نامه قرار دادهاند؛ اما راهحلها در عمل برخلاف این خواسته اولیه است.
ایجاد دوگانگی و تضعیف انسجام ملی در برابر دشمن خارجی
در شرایطی که دشمن به دنبال تضعیف اتحاد داخلی و ایجاد شکاف در ساختار تصمیمگیری کشور است، این نامه هم مدعی شده اکثر جامعه و نخبگان آن با سیاستهای خارجی ج.ا.ا همراه نیستند:
نویسندگان تصویر ارائهشده در رسانههای رسمی و صداوسیما از سیاست خارجی را مطابق با خواست جامعه نمیدانند و عملاً دست به مشروعیتزدایی از سیاستهای کلان کشور زدهاند. در حالی که ممکن است انتقاداتی به برخی سیاستهای داخلی وجود داشته باشد، اما این به معنای مخالفت عمومی با اصل مقاومت در برابر تجاوز خارجی و از دست دادن استقلال ملی نیست. چنین رویکردی، عملاً در راستای استراتژی دشمن برای ایجاد شکاف داخلی و تضعیف جبهه مقاومت عمل میکند.
نامه به شکل تلویحی و حتی مستقیم، اصل سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را به عدم پیگیری منافع ملی متهم میکند. این اتهامزنی، در حقیقت به دنبال تغییر جهتگیریهای استراتژیک کشور در عرصه بینالملل و سوق دادن آن به سمت تسلیم در برابر شروط غرب در مذاکرات احتمالی است. این در حالی است که منافع ملی ایران، نه در سازش با دشمن، بلکه در حفظ استقلال، تقویت بنیه دفاعی و اقتصادی و حمایت از جریانهای مقاومت در منطقه تعریف میشود. تقلیل این منافع به صرف گشایشهای اقتصادی در سایه پذیرش شروط بیگانه، یک تحلیل راهبردی سطحی و خطرناک است.
این نامه به صورت آشکار بخشهایی از نظام تصمیمگیری کشور را به «افراطگرایی» متهم میکند و ادعا دارد که این رویکردها دشمن را به درگیری و تجاوز تحریک کرده است. این نوع اتهامزنی، نه تنها به تضعیف ارکان تصمیمگیری کشور در شرایط حساس کنونی منجر میشود، بلکه بار مسئولیت تجاوزات و اقدامات خصمانه دشمن را از دوش آنها برداشته و به عاملان داخلی نسبت میدهد. این دیدگاه، عملاً به سفیدنمایی چهره متجاوز میپردازد و زمینه را برای فشار بیشتر بر عناصر مقاومت و استقلالخواه در کشور فراهم میآورد.
توصیههای اقتصادی این نامه هم عملاً در خدمت دوگانهنمایی میان نهادهای حاکمیتی و مردم قرار گرفته است. در شرایطی که کشور به شکل رسمی درگیر جنگ شده است، نویسندگان با متهمکردن نیروهای نظامی به دخالت در اقتصاد و بیتوجهی به مقوله امنیت، در حال اعتبارزدایی از آنها و تضعیف اعتماد عمومی به نهاد نظامی هستند.
همزمان مشکلات معیشتی و فقر را هم به سوءاستفاده، رانتخواری و فساد برخی نهادهای حاکمیتی منتسب کرده است.
این رویکرد، در شرایطی که کشور نیازمند اتحاد و انسجام ملی است، نه تنها سازنده نیست، بلکه خدمت به اهداف عملیات روانی دشمن و تضعیف اراده ملی برای مقاومت است.
در پایان، هرچند فرض را بر این قرار میدهیم که نیت نویسندگان نامه خیر بوده باشد، اما تحلیل راهبردی نشان میدهد که این نامه به صورت ناخواسته در پازل عملیات روانی دشمن و بهویژه پروژه «تسلیم در برابر فشار حداکثری» آمریکا بازی میکند. در شرایط حساس کنونی، اولویت اصلی کشور، حفظ انسجام ملی، تقویت بنیههای دفاعی و اقتصادی درونی و ایستادگی بر اصول و آرمانهای انقلاب اسلامی است. هرگونه راهکاری که به تضعیف این اصول و هموارسازی مسیر برای نفوذ و تسلط بیگانگان منجر شود، نه تنها به حل مشکلات کمک نخواهد کرد، بلکه کشور را در معرض تهدیدات جدیتری قرار خواهد داد.