20:45 - 2025/08/09

از همان ابتدای جنگ ارمنستان و آذربایجان، ورود غیرمستقیم ترکیه و اسرائیل در حمایت از آذربایجان و شایعات حضور جنگجویان تکفیری که از سوریه، لیبی، عراق و افغانستان منتقل شده بودند، خطری اساسی برای ایران به‌حساب می‌آمد. رئیس ستاد مشترک ارتش آذ...

تبعات اقتصادی و امنیتی ایجاد کریدور زنگزور

تبعات اقتصادی و امنیتی ایجاد کریدور زنگزور

از همان ابتدای جنگ ارمنستان و آذربایجان، ورود غیرمستقیم ترکیه و اسرائیل در حمایت از آذربایجان و شایعات حضور جنگجویان تکفیری که از سوریه، لیبی، عراق و افغانستان منتقل شده بودند، خطری اساسی برای ایران به‌حساب می‌آمد.

رئیس ستاد مشترک ارتش آذربایجان در ابتدای جنگ مذکور، اطلاعاتی مبنی بر اینکه نیت اصلی کشور آذربایجان، تصرف مرز مشترک ایران و ارمنستان است، در اختیار سرویس اطلاعاتی روسیه قرار داد. توافقنامه حاصل از جنگ آذربایجان و ارمنستان، توافقنامه صلح نبود، بلکه توافقنامه آتش‌بس بود، زیرا تمام مسائل حقوقی فی‌مابین دو کشور در منطقه قره‌باغ، در این توافقنامه حل و فصل نشده بود.

در توافقنامه مذکور تاکید شده که جمهوری خودمختار نخجوان باید با آذربایجان در ارتباط باشد. با این حال به نحوه این ارتباط اشاره‌ای نشده است. این ارتباط می‌تواند همانند سابق، از طریق خاک ایران انجام شود اما جمهوری آذربایجان در یک شانتاژ رسانه‌ای به‌دنبال ایجاد یک کریدور ارتباطی ۴۵ کیلومتری (کریدور زنگزور) در مرز مشترک ایران و ارمنستان و تبدیل آن به مرز مشترک ایران و آذربایجان برای ارتباط مستقیم با جمهوری خودمختار نخجوان بود. اشغال این مرز و نبود مرز مشترک بین ایران و ارمنستان می‌تواند برای هرآن، تبعاتی داشته باشد که در ادامه به برخی از آن‌ها پرداخته می‌شود.

از دست رفتن مرز ایران و ارمنستان (ایجاد کریدور مذکور)، منجر به تضعیف نقش اقتصادی و قدرت بازیگری جمهوری اسلامی در اقتصاد قفقاز و درنهایت انزوای تهران می‌شود، زیرا اختیار ترانزیت زمینی کالاها پس از عبور از خاک ایران، از طریق همه راه‌های زمینی، به دست ترکیه و کشور آذربایجان که متحد رژیم صهیونیستی است، می‌افتد و ترانزیت زمینی ایران در این منطقه، وابسته به تصمیمات ترکیه و آذربایجان می‌شود. اختلال در مناسبات تجاری ایران با ارمنستان و همچنین گرجستان، از دیگر تبعات از دست رفتن این مرز مشترک است.

اختلال در مناسبات تجاری و اقتصادی بین ایران و روسیه، یکی دیگر از تبعات تبدیل کریدور زنگزور به مرز ایران و آذربایجان است، زیرا در حال حاضر بسیاری از ظرفیت‌های تجاری ایران و روسیه از طریق دریای خزر، بالقوه هستند. مناسبات تجاری ایران و روسیه در حال حاضر از طریق جمهوری آذربایجان، ارمنستان و گرجستان صورت می‌گیرد.
راه رسیدن ایران به اروپا شامل سه مسیر است که شامل اول، ترکیه، دوم، آذربایجان و سوم، ارمنستان (ایران-ارمنستان-گرجستان-دریای سیاه-بلغارستان-یونان و درنهایت اتحادیه اروپا)، هستند. ترکیه و آذربایجان به علت رقابت اقتصادی که با ایران دارند، همواره در دو مسیر اول، ایجاد تنش و مزاحمت برای ایران کرده‌اند.

تضعیف موقعیت ایران در دالان شمال-جنوب جهان، از تبعات از دست رفتن مرز مذکور است، زیرا با تحریک ترکیه و رژیم صهیونیستی، این جسارت در کشور آذربایجان ایجاد خواهد شد که در مسیر ترانزیتی دریای خزر نیز برای ایران مشکل ایجاد کند.

از جمله تضعیف موقعیت مذکور، می‌توان به تضعیف موقعیت ایران در پروژه اتصال خلیج فارس به دریای سیاه، اشاره کرد. چند سال است که بین ایران، ارمنستان، گرجستان، یونان و بلغارستان توافق برای اتصال ترانزیتی خلیج فارس (از بندر اقیانوسی چابهار) به دریای سیاه به صورت ریلی و زمینی از ایران به ارمنستان، گرجستان، دریای سیاه، بنادر بلقاسم و وارنا بلغارستان و از آن‌جا به یونان و اتحادیه اروپا، امضا شده است. این در حالی بوده که ارمنستان و ایران محوریت این طرح ترانزیتی هستند. طبیعتاً هر نوع تغییرات مرزی، روی این توافق و این مسیر اقتصادی تاثیرگذار خواهد بود.

با توجه به مشکلاتی که ترانزیت از دریای خزر دارد، ایران، مزیت اقتصادی و ژئوپلتیکی در اقتصاد شرق به غرب دارد. تضعیف موقعیت ایران در دالان شرق به غرب، از تبعات زیان‌بار از دست رفتن مرز مذکور است. دالان مذکور، از سمت آسیای مرکزی تا قفقاز، اوراسیا، ترکیه و دریای سیاه امتداد می‌یابد.

از جمله این مراودات می‌توان به طرح یک کمربند یک جاده چین که ۱۲۰ کشور، به آن پیوسته‌اند و ۱۷۰ موافقت‌نامه بین‌المللی مرتبط با آن امضا شده، اشاره کرد. این طرح، چین را از شرقی‌ترین نقطه خود به آسیا، اروپا و آفریقا متصل می‌کند و از این جهت برای چین حیاتی محسوب می‌شود. این طرح، تقریباً منطبق بر جاده تاریخی ابریشم بوده که ایران نقش مهمی در آن ایفا می‌کند. از این‌رو، از دست رفتن مرز مذکور، منجر به قدرت گرفتن ترکیه در منطقه و افزایش مزاحمت‌ها و ممانعت‌های ترانزیتی برای ایران و متحدان ایران توسط ترکیه و متحدان آن خواهد شد.

اگر این مرز مشترک از دست رود، جایگاه ایران در اتحادیه اقتصادی اوراسیا تضعیف می‌شود. این اتحادیه بین روسیه، بلاروس، ارمنستان، قرقیزستان و قزاقستان تشکیل شده است.

ایران در سال ۱۳۹۹، با اتحادیه اقتصادی اوراسیا، موافقتنامه تجاری آزاد امضا کرد و بر اساس این توافقنامه، ۸۶۲ کالا که ۵۰۲ کالا مربوط به ایران و ۳۶۰ کالا مربوط به اتحادیه اقتصادی اوراسیا می‌شود، شامل یک سری معافیت‌های گمرکی شدند. تنها کشوری که از اتحادیه اوراسیا با ایران مرز زمینی مشترک دارد، ارمنستان است. با توجه به رفتار اخیر آذربایجان و ترکیه، اگر مرز ایران و ارمنستان دچار تغییر شود، تاثیرات مخربی را بر همکاری‌های اقتصادی ایران با اتحادیه اقتصادی اوراسیا، شاهد خواهیم بود.

در صورت از دست رفتن مرز مشترک با ارمنستان، عضویت ایران در سازمان همکاری‌های شانگهای تضعیف خواهد شد، زیرا روابط اقتصادی ایران و راه‌های زمینی ارتباطی کشورمان با یکی از بازیگران اصلی این سازمان که روسیه است، به شدت با مزاحمت‌ها و ممانعت‌های کشور آذربایجان روبه‌رو خواهد شد.

جغرافیای هر کشوری، مؤثر بر سرنوشت آن کشور است. اگر با درک موقعیت‌های جغرافیایی، وارد معادلات جهانی شوید، وارد عرصه ژئوپلیتیکی شده‌اید که به دنبال تولید قدرت از جغرافیا خواهد بود.

یکی از همسایگان ایران که دارای اشتراکات قومی و فرهنگی بسیاری با شمال غرب کشور است، جمهوری آذربایجان نام دارد. در سال‌های گذشته تنش‌های میان ایران و آذربایجان، به علت قصد آذربایجان برای تصرف بخشی از خاک ارمنستان که مرز مشترک ایران و این کشور محسوب می‌شود، رو به افزایش بود.

در صورت از دست رفتن مرز ایران و آذربایجان، آذربایجان از مرز جدید می‌تواند که لوله‌های انتقال گاز خود را مستقیماً به ترکیه متصل کند و مسیر ترانزیت لوله‌های گاز خود را کوتاه‌تر و از نظر اقتصادی مقرون به صرفه‌تر سازد. لوله‌های مذکور هم‌اکنون با دور زدن مرز ارمنستان، گاز را به ترکیه و اروپا می‌رسانند که از نظر اقتصادی، مقرون به صرفه نیست. از دست رفتن مرز مذکور، دو اشکال بزرگ برای ایران دارد.

این در حالی بوده که طرح‌های خطوط انرژی که در منطقه ماهیت ضد ایرانی و روسی دارند و توسط آمریکا و انگلیس دنبال می‌شوند، به علت مقرون به صرفه نبودن، تحقق پیدا نکرده‌اند اما در این صورت عملی خواهند شد. به عنوان مثال ترانس خزر، گاز ترکمنستان را از دریای خزر به جمهوری آذربایجان و ترکیه منتقل خواهد کرد. البته ترکمنستان تا به حال مشارکتی نداشته و این خط لوله را چون در مسیر، مرزهای ارمنستان را دور می‌زند، غیراقتصادی دانسته است.

اگر مرز ایران و ارمنستان به مرز ایران و آذربایجان تبدیل شود، آنگاه طرح ترانس، صرفه اقتصادی می‌یابد و تأمین گاز اروپا از طریق این خط لوله و خط لوله‌های آذربایجان، به راحتی مهیا می‌شود. در این حالت، نقش ایران در انتقال گاز به اروپا که در قالب طرح نابوکو مطرح شده، تضعیف می‌شود.

مهم‌تر از این، ایران در حال حاضر، گاز جمهوری آذربایجان را می‌گیرد و بعد از کسر ۱۵ درصد حق ترانزیت، به نخجوان گاز صادر می‌کند؛ یعنی تهران گاز آذربایجان را در حوزه آستارا مصرف می‌کند و از آن سمت به نخجوان گاز می‌فرستد. خط لوله گاز ایران به ارمنستان بر اساس قراردادی ۲۰ ساله بود. قرارداد خط لوله گاز ۲۵ ساله ایران به ترکیه نیز رو به اتمام است که اگر ترکیه بتواند از طریق جمهوری آذربایجان و این مرز جدید، گاز دریافت کند و طرح ترانس خزر نیز اجرا شود و گاز ازبکستان، قزاقستان و ترکمنستان هم به کمک جمهوری آذربایجان بیاید، دیگر در زمینه گاز و تأمین انرژی، ترکیه مستقل از ایران می‌شود. عبور لوله از بستر دریای خزر، پازل کریدور (دالان) تورانی عبور خطوط انرژی را از شرق دریای خزر به غرب آن و از آن‌جا به اروپا تکمیل می‌کند.

کارکرد دالان تورانی، همسوی با سیاست‌های آمریکا، رژیم صهیونیستی و انگلیس است. دالان تورانی برای اجرایی شدن در یک قرن اخیر، سه مانع اساسی داشت. در حالی که اولین مانع منطقه قره‌سو و رودخانه قره‌سو تلقی می‌شود که تا سال ۱۳۱۰ هجری شمسی در اختیار ایران بوده اما در سال ۱۳۱۰، در اختیار ترکیه قرار گرفت.

مرز مشترک جنوب ارمنستان با ایران (دومین مانع)، تشکیل دالان تورانی را غیرممکن ساخته است. اگر مرز مشترک جنوب ارمنستان با ایران از دست برود، ترکیه از طریق آذربایجان، به دریای خزر خواهد رسید. اگر کنوانسیون خطوط لوله انرژی از بستر دریای خزر (سومین مانع) در مجلس ایران تصویب شود، سومین قطعه پازل تشکیل دالان تورانی تکمیل می‌شود. اگر طرح تورانی با حل دو پازل باقی‌مانده اجرایی شود، آنگاه در آینده با ارائه بسته تشویقی به ارمنستان، گاز ایران به ارمنستان هم منتقل نمی‌شود. این در حالی بوده که آذربایجان و ترکیه نیز دیگر نیازی به گاز ایران ندارند؛ بنابراین در حوزه انرژی نیز حفظ مرز ایران و ارمنستان، روی سفره مردم ایران تاثیرگذار خواهد بود.

یکی از اهداف سازمان همکاری شانگهای علاوه بر حوزه اقتصادی، مقابله با نفوذ و حضور ناتو در منطقه است. اگر مرز ایران و ارمنستان از بین برود، آنگاه ترکیه از طریق این مرز، می‌تواند از طریق جمهوری آذربایجان به دریای خزر متصل شود. ورود یکی از اعضای ناتو (ترکیه) به دریای خزر، به معنای ورود ناتو به دریای خزر و حوزه شانگهای است. از دیگر سو، ورود ناتو به دریای خزر، به مفهوم ورود اسرائیل به دریای خزر خواهد بود.

حفظ این مرز از لحاظ امنیتی اهمیت بسزایی برای ایران دارد، زیرا اسرائیل در اجماع‌سازی در غرب برای حمایت از جمهوری آذربایجان در هنگام جنگ، ارائه تسلیحات نظامی به جمهوری آذربایجان و حضور برای ساماندهی نظامی در جنگ ۴۴ روزه مذکور، نقش‌آفرینی کرد.

از اهدافی که اسرائیل در این جنگ دنبال می‌کرد، تغییر افکار عمومی مردم جمهوری آذربایجان در رابطه با رژیم بود. درواقع رژیم در این جنگ، پیمانکار جمهوری آذربایجان بود و تعهداتی را از این کشور گرفت که شامل ارائه پایگاه‌های غیررسمی به رژیم صهیونیستی برای زرادخانه تسلیحاتی، گسترش پایگاه‌های پهپادی رژیم در جمهوری آذربایجان، توسعه و ایجاد مراکز اطلاعاتی، جاسوسی و خرابکاری توسط موساد در این مناطق، استقرار رژیم در اراضی آزاد شده جمهوری آذربایجان در نزدیکی مرزهای ایران (تحت پوشش پروژه روستاهای هوشمند) و تعهد باکو به عدم حضور شرکت‌های ایرانی در این مناطق و درنهایت نقش‌آفرینی جمهوری آذربایجان و ترکیه در پیشبرد توطئه‌های تجزیه‌طلبانه ترک‌سوی، می‌شوند.

اگر آذربایجانی‌ها، صهیونیست‌هایی که در مناطق مرزی با ایران حضور دارند را از این مناطق دور نکنند، نیروهای مسلح ایران می‌توانند تا به حق خود برسند. طبق قوانین بین‌المللی، این حق برای ایران و هر کشور دیگری که با تهدید امنیتی مواجه باشد، محفوظ است. طبق مقررات بین‌المللی وقتی که حکومت مرکزی کشور همجوار نتواند امنیت مرزهای خود با همسایه خود را تأمین کند، کشور متضرر می‌تواند برای تأمین امنیت ملی خود در حد متعارف، ورود کند و محدوده حائل ایجاد کرده و هر وقت دولت مرکزی کشور همجوار توانست تا تضمین‌های لازم جهت تأمین امنیت منطقه را تقدیم کند، در آن زمان منطقه را دوباره تحویل کشور اصلی دهد. چون ارمنستان فعلاً توان مقابله با آذربایجان، ترکیه و اسرائیل را ندارد و شایعات اشغال استان سیونیک ارمنستان و مستقر کردن صهیونیست‌ها در آن و همچنین قطع کامل ارتباط ایران و ارمنستان وجود دارد، ایران می‌تواند طی توافقی با ارمنستان، به منطقه مرزی ایران و ارمنستان ورود کند و امنیت مرزهای فیمابین را تأمین کند.
در ژئواستراتژی، فرض بر آن بوده که رویدادهای مهم ژئوپلیتیکی در مناطق بزرگ، تحت تأثیر رویدادهای کلان ژئواستراتژیک شکل می‌گیرند.

در دوره اول ریاست جمهوری ترامپ، مقدمه تغییرات معادلات ژئواستراتژیک جهان آغاز شد، زیرا تا زمانی که تغییر و تحول مهمی در سطح کلان جهان پیش نیاید، در زیرمجموعه‌ها نیز اتفاق مهمی رخ نمی‌دهد. در این لحظه، قدرت‌های متوسط منطقه‌ای از فرصت پیش‌آمده به نفع اهداف خود استفاده می‌کنند.

در برنامه ترامپ، بر اساس سیاست خارجی معروف وی یعنی «اول امریکا»، خروج از خاورمیانه و افزایش تمرکز بر چین، مطرح بود. سیاست خروج از خاورمیانه، یک تحول ژئواستراتژیک بود که پیامدهای پردامنه‌ای در جهان در حال گذار به یک نظم جدید در پی داشت. طولانی شدن دوران گذار از دوقطبی به نظمی جدید در کنار پاندمی کرونا، زمینه‌های بیش‌تری برای ظهور یک وضعیت آشفته جدید در شرایط بین‌المللی فراهم آورد.

در اسناد سیاست خارجی، در دوره اول ترامپ، علاقه یا سیاست روشنی در خصوص قفقاز دیده نمی‌شد. این بدان معنا بود که بازیگران این منطقه، بدون نگرانی از آمریکا می‌توانستند با فراغ بال بیش‌تری، تصمیم‌گیری کنند. در همین دوره بود که ترکیه با استفاده از خلأ قدرت پیش آمده، بخش‌های مهمی از سوریه را به صورت غیررسمی به خاک خود ضمیمه کرد و پایگاه‌های خود در شمال عراق را به چند برابر افزایش داد. پس از این اقدامات، در لیبی و سایر مناطق نقش‌آفرینی‌کرد و همچنین به دنبال افزایش قدرت خود با تصرف مرز ایران و ارمنستان توسط جمهوری آذربایجان بود.

در سال‌های گذشته، تنش‌های میان ایران و آذربایجان با تحریک ترکیه و اسرائیل، رو به افزایش بوده و مانورهای نظامی سپاه و ارتش جمهوری اسلامی ایران، نزدیک مرزهای مشترک ایران و ارمنستان و همچنین ایران و آذربایجان، اهمیت این مسئله را به وضوح نشان داد.

نگاهی به اهداف فرامنطقه‌ای تأسیس دالان زنگزور

از اهداف فرا منطقه‌ای تأسیس دالان زنگزور (سیونیک)، ایجاد یک کانون بحران با محوریت قوم‌گرایی علیه روسیه، چین و ایران است، زیرا چین در منطقه سین‌کیانک و روسیه در مناطق ترک‌نشین و تاتارنشین خود با این مسائل روبه‌رو هستند.

تشکیل سازمان کشورهای ترک‌زبان به نام ترک‌سوی از سال ۱۹۹۲، به همت ترکیه انجام گرفت. ترکیه به دنبال قدرت گرفتن ترک‌سوی بوده تا بتواند همچون ناتوی عربی و شورای همکاری خلیج فارس عمل کند. در حقیقت ترک‌سوی قرار است، به یک ناتو ترکی تبدیل شود. این در حالی بوده که فشار بیش‌تر بر روی ایران از طریق ترک‌سوی، از اهداف شکل‌گیری این سازمان تلقی می‌شود.

انرژی؛ ابزاری برای افزایش نفوذ سیاسی

تحولات اخیر در حوزه انرژی، به‌ویژه در گاز طبیعی، به عنوان عامل کلیدی در شکل‌دهی به روابط بین‌الملل و معادلات ژئواستراتژیک عمل می‌کند. با افزایش نیاز اروپا به منابع انرژی جایگزین و تلاش برای کاهش وابستگی به گاز روسیه، کشورهای قفقاز، به‌ویژه جمهوری آذربایجان، به عنوان تامین‌کنندگان اصلی مطرح شده‌اند. این وضعیت نه فقط باعث تقویت موقعیت اقتصادی آذربایجان شده، بلکه می‌تواند به عنوان ابزاری برای افزایش نفوذ سیاسی این کشور در سطح منطقه‌ای و جهانی عمل کند.

پروژه‌های انتقال گاز مانند خط لوله ترانس خزر که هدف آن انتقال گاز ترکمنستان به اروپا از طریق آذربایجان است، می‌تواند استراتژی موثری برای تضعیف نفوذ روسیه و ایران در بازار انرژی اروپا باشد.

در صورت از دست رفتن مرز استراتژیک مذکور، آذربایجان از مرز جدید می‌تواند تا لوله‌های انتقال گاز خود را مستقیماً به ترکیه متصل کند و مسیر ترانزیت لوله‌های گاز خود را کوتاه‌تر و از منظر اقتصادی به صرفه‌تر سازد. آذربایجان در حال حاضر با دور زدن مرزهای ارمنستان، گاز را به ترکیه و اروپا می‌رساند. از دست رفتن مرز استراتژیک مذکور، مشکلات بزرگی برای روسیه به دنبال خواهد داشت.

تحقق طرح‌های خطوط انرژی که به‌خصوص در منطقه قفقاز و دریای خزر ماهیت ضدروسی و ایرانی دارند، به عنوان هدفی استراتژیک برای ایالات متحده و بریتانیا در دو دهه اخیر مطرح شد. این طرح‌ها، به‌ویژه خط لوله گاز ترانس خزر که قرار بوده تا گاز ترکمنستان را از دریای خزر به جمهوری آذربایجان و سپس به ترکیه و اروپا منتقل کند، همواره با چالش‌های اقتصادی و سیاسی مواجه بوده‌اند.

یکی از دلایل اصلی عدم تحقق این پروژه‌ها، عدم صرفه اقتصادی آن‌ها به دلیل دور زدن مرزهای ارمنستان و عدم مشارکت ترکمنستان در این طرح است. با این حال، اگر مرز ایران و ارمنستان به مرز ایران و آذربایجان تبدیل شود، این طرح‌ها می‌توانند از نظر اقتصادی توجیه‌پذیر شوند و زمینه را برای تأمین گاز اروپا از طریق این خطوط لوله فراهم کنند.

تضعیف جایگاه روسیه در تأمین انرژی اروپا

با تحقق چنین شرایطی، جایگاه روسیه در تأمین انرژی اروپا به شدت تضعیف خواهد شد. در حال حاضر، روسیه یکی از اصلی‌ترین تامین‌کنندگان انرژی برای اروپا بوده و هرگونه کاهش در این وابستگی می‌تواند منجر به کاهش نفوذ سیاسی و اقتصادی مسکو در قاره سبز شود. همچنین، با توجه به اینکه کشورهای آسیای مرکزی مانند ترکمنستان و قزاقستان دارای منابع غنی انرژی هستند، ایجاد خطوط انتقال گاز جدید می‌تواند به افزایش رقابت در بازار انرژی اروپا منجر شود. این رقابت نه تنها بر روی قیمت‌ها تاثیرگذار خواهد بود، بلکه می‌تواند سیاست‌های انرژی کشورهای اروپایی را نیز تحت تأثیر قرار دهد.

تضعیف روسیه در حوزه اقتصادی، منجر به از دست رفتن اهرم‌های فشار این کشور بر اروپا و جهان خواهد شد و درنهایت، کاهش قدرت چانه‌زنی روسیه در عرصه بین‌الملل، به کاهش قدرت این کشور در منطقه و جهان منجر می‌شود. البته این کاهش قدرت در کنار افزایش قدرت منطقه‌ای ترکیه و اسرائیل، می‌تواند معادلات امنیتی سیاسی منطقه را دستخوش تغییرات کند. واضح است که قدرت‌گیری رژیم صهیونیستی در منطقه، کاملاً به ضرر منافع کشورمان خواهد بود.

مطالب مرتبط