جهت بررسی شرایط جاری کشور و حوادث صحنه بینالمللی به گفتگو با «منوچهر متکی»، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس و وزیر اسبق امور خارجه پرداختهایم:
آیا آمریکاییها آنگونه که ادعا میکنند به دنبال مذاکرات جدی و واقعی با ایران برای رفع مشکلات فی ما بین هستند؟
آمریکاییها در مذاکره با ایران صفر درصد جدی هستند. مذاکرات آمریکاییها با ما از همان مرحله ابتدایی طرح فریب بود. به بیان دیگر، کل فرآیند مذاکراتی که به «تفاهم اسلامآباد» انجامید یک طرح رکب و فریب بود. دلیل هم این است که آمریکاییها اهدافشان را از ابتدا تعریف کرده بودند و میدانستند با مذاکره نمیتوانند به اهدافشان برسند. آمریکاییها به دنبال ساقط کردن جمهوری اسلامی و تجزیه ایران هستند؛ بنابراین گزینه اصلی آمریکاییها همواره جنگ بوده است. از یک منظر دیگر نیز میتوان به عدم جدی بودن آمریکا در مذاکرات پی برد. ببینید اگر خاطرتان باشد ترامپ ابتدا 15 شرط برای آتشبس تعیین کرده که کاملاً یکطرفه به نفع آمریکا بود؛ اما یکدفعه همان ترامپ 14 شرط ایران که 80 درصد هم به نفع ماست را پذیرفت و «تفاهم اسلامآباد» از درون همین روند شکل گرفت. خب انسان عاقل کمی نسبت به این حد از چرخش ناگهانی مواضع رئیسجمهور آمریکا دچار تردید میشود. به بیان سادهتر، آمریکا شروط ایران را پذیرفته چون اصلاً از ابتدا قرار نبوده که هیچکدام را اجرایی کند. بلکه آمریکاییها به دنبال کش دادن روندهای مذاکراتی و میانجیگری تا اکتبر 2026 و انتخابات کنگره آمریکا هستند تا در متحدان ترامپ قافیه را به رقبای او نبازند. پس از انتخابات هم بهانه خواهند آورد که در مذاکرات نهایی با ایران به نتیجه نرسیدیم و همه روندهای دیپلماتیک را هوا خواهند کرد. نگاهی به فرآیند دو جنگ اخیر علیه جمهوری اسلامی ایران میتواند خیلی نکات را روشن کند. آمریکاییها ابتدا اسرائیل را به جنگ ما فرستادند اما وقتی دیدند دوستان صهیونیستشان در حال شکست هستند بحث آتشبس را به میان آوردند. در جنگ دوم یا رمضان هم که شاهد بودیم اسرائیل و آمریکا در کنار هم به ایران حمله کردند؛ اما مقاومت جانانه ایران باعث شد که از روز بیستم جنگ، آمریکاییها رئیس ستاد مشترک ارتش پاکستان، «فیلد مارشال عاصم منیر» را که از قبل با او در ارتباط بودند به عنوان میانجی به سراغ ایران بفرستند؛ یعنی بنده معتقدم پاکستان کاملاً در زمین آمریکا بازی کرده است. هرچند پاکستانیها برای این نقشآفرینی انگیزههایی هم داشتند. چراکه رقیب آنها یعنی هند توانسته در بسیاری از پروندهها حمایت آمریکا را جلب کند لذا طرف پاکستانی میخواست کمی در برابر هندیها عرض اندام کند و استحکام روابطش با آمریکا را به رخ بکشد.
آیا اسرائیلیها به دنبال تجزیه ایران هستند؟
شک نکنید که چنین است. اصلاً صهیونیستها پای آمریکا را به تقابل نظامی مستقیم با ایران کشاندهاند. اسرائیلیها خیلی تلاش کردند تا به آمریکاییها القا کنند که هزینه تغییر نظام جمهوری اسلامی و تجزیه ایران خیلی کمتر از هزینه اجبار حکومت ایران به تغییر رفتار است. جالب است که این نکته را در قالب نظر اندیشکده های صهیونیستی مستقر در غرب به مقامات آمریکایی ارائه میکردند تا برای ادعای جنگ افروزانه نتانیاهو پشتوانه نظری هم بتراشند. درنتیجه خدای ناکرده اگر در جنگ موفق نشویم که از خودمان دفاع کنیم فقط با تغییر نظام سیاسی مواجه نخواهیم شد. بلکه بر اساس طرح اسرائیلیها ایران به چند کشور تجزیه خواهد شد و فضای جنگ و اختلاف تا دههها بر کشور و منطقه ما سایه خواهد انداخت.
برخی معتقدند ما نباید با عمان بر سر کنترل تنگه هرمز مذاکره کنیم. نظر شما چیست؟
بزرگترین اشتباه ما در موضوع تنگه هرمز مذاکره با عمان است. اصلاً ما چرا داریم با عمانیها مذاکره میکنیم. این هم از اشتباهاتی است که مذاکرهکنندگان ما در تفاهم اسلامآباد پذیرفتهاند. ببینید تنگه هرمز 3000 سال است که با مفهوم ایران گره خورده است. کسی به این تنگه، تنگه عمان نمیگوید. بلکه نام تنگه، تنگه هرمز است. حالا عمانیها یک ساحلی هم یکگوشه کناری دارند. این که دلیل نمیشود آنها را دخیل در امور تنگه کنیم. اینها را مکتوب به مسئولان امر در کشور نیز نوشتهام. باید به عمانیها بگوییم برادران عزیز! خرج ما خیلی زیاد است و لطفاً خودتان را شریک کیسه پول ما نکنید.
آیا به طور کلی کشورهای همسایه ما در منطقه میتوانند نقشی مستقل از آمریکا در رابطه با ایران ایفا کنند؟
معتقدم که نمیتوانند. عربستان سعودی، قطر، عمان، بحرین، کویت و اردن هیچ نوع استقلالی ندارند و نمیتوانند مستقیم و بدون اجازه آمریکا کاری انجام دهند. قطر که قرار بود 12 میلیارد دلار بابت تفاهم اسلامآباد برای ایران آزاد کند از ترس آمریکاییها هنوز جرات انجام این کار را ندارد.
مهمترین ایراد نوع مذاکره ما با آمریکا را چه میدانید؟
مذاکره دو شرط دارد. اول اینکه دو طرف مذاکره را بخواهند و دوم این که هدف از مذاکره مشخص باشد. چراکه مذاکره خودش ابزاری است برای رسیدن به هدفی مشخص اما متاسفانه در ایران میبینیم که نفس مذاکره برای عدهای تبدیل به هدف شده است؛ یعنی آمریکا هر چه قدر هم که به مذاکره خیانت میکند باز این دوستان به سمت مذاکره با آمریکا میدوند. پیام این دوستان این است: بی همگان به سر شود، بی آمریکا به سر نمیشود. همین استدلال آقایان حامی برجام را مفتضح کرده است. برجامی که حامیانش درنهایت اعتراف کردند که دستاورد آن برای کشور هیچ بوده و رهبری شهید نیز همین برجام را خسارت محض خواندند؛ بنابراین از حامیان برجام خواهش میکنیم دیگر برای کشور نسخههای تسلیم طلبانه گذشتن از حقوق ملت را نپیچند و مدتی سکوت کنند. چراکه سکوت برای آنها بهتر است. بهخصوص آقای ظریف بهتر است کمتر سخن بگویند که بیش از این مفتضح نشوند.
برخی معتقدند نوع حملات نیروهای مسلح ایران به دشمن دچار تغییراتی شده است. ارزیابی شما چیست؟
حملات اخیر ما متفاوت با قبل و بسیار کیفیتر شده است. همچنین اهداف ما بسیار متنوعتر شده است. «پایگاه تنف» آمریکاییها در سوریه و منطقه عقبه اردن از اهداف جدید مورد اصابت ایران هستند. توجه کنید که خلیج عقبه دقیقاً بیخ گوش سرزمینهای اشغالی است. همچنین با توجه به اینکه در حملات اخیر دشمن، تعدادی از هموطنان عزیز ما به شهادت رسیدهاند؛ نیروهای مسلح این بار تلفات گیری از سربازان دشمن را در دستور کار قرار دادهاند. بنده به شخصه این راهبرد تلفات گیری نیروهای مسلح را میپسندم و معتقدم باید فراتر از اینها عمل کنیم. ببینید ما در طول این جنگهای اخیری که به ما تحمیل شده بالای 1000 نفر شهید دادهایم؛ بنابراین حق ایران است که به همان اندازه تلفات از سربازان دشمن بگیرد؛ یعنی باید دشمن را قصاص کنیم. فرض کنید در بحرین که هزاران عضو ارتش تروریستی آمریکا در آن ساکنند 1000 سرباز آمریکایی را بکشیم و صد تا صد تا جنازه باشد که به آمریکا برده میشود. این مسئله باعث خواهد شد که ملت آمریکا علیه ترامپ شورش کرده و او را از کاخ سفید بیرون کنند. درباره بحرین و کویت باید هوشیار باشیم. خوشبختانه نیروهای مسلح ایران پی بردهاند که تدارکات حمله زمینی احتمالی به ایران در این دو کشور و به دست آمریکا سازماندهی میشود؛ بنابراین ایران پایگاهها و رادارهای آمریکا در این دو کشور را به دفعات هدف قرار داده تا چشم و گوش آمریکا در این دو کشور کور و کر باشد. همچنین سامانههای موشکی آمریکا مستقر در مرز کویت و عراق هدف قرار گرفت که پیشتر از این سامانهها علیه ایران استفاده شده بود و کویتیها برای لاپوشانی، دروغ هدف قرار گرفتن پاسگاه مرزیشان را مطرح کردند.
درباره راهبرد تلفات گیری از سربازان آمریکایی، بسیاری معتقدند که آمریکا با سانسور آمار تلفات سربازانش به دنبال کنترل خشم مردم این کشور است و میزان تلفات آمریکاییها خیلی بالاست. در این باره چه نظری دارید؟
در آمریکا و رژیم صهیونیستی قانونی وجود دارد که خانواده قربانیان جنگ اجازه اعلام خودسرانه و بدون اجازه دولت را ندارند؛ یعنی اگر بدون اجازه مقامات رسمی اعلام کنند که شخصی از خانواده آنها که سرباز و حقوقبگیر دولت بوده در جنگ کشته شده حقوق خانواده مقتول از سوی دولت قطع میشود؛ اما توجه کنید که اگر تعداد کشتهها از حدی فراتر رود دیگر امکان پنهانکاری و لاپوشانی وجود ندارد. لذا ایران درصورت تداوم جنگ، باید همین مسیر کشته گیری از آمریکاییها را محکم دنبال کند. اخیراً هم که آمریکاییها از سربازان کشته شده در الازرق اردن آماری منتشر کردند به خاطر این بود که احتمالاً آمار کشتهها به قدری بالا بود که مجبور شدند به چند موردش اعتراف کنند.
نیت میانجیان را چه مقدار صادقانه و مواضع آنها را چه مقدار مستقل از آمریکا ارزیابی میکنید؟
اینکه هر زمان آمریکا در جنگ دچار مشکل میشود اسلامآباد و دوحه فوری ورود میکنند و خواهان کاهش سطح تنش میشوند یک بازی از پیش طراحی شده با خود آمریکاییهاست. آمریکاییها به ترکیه، قطر و پاکستان فشار زیادی وارد کردهاند که هماهنگ با آنها صحنه را مدیریت کنند. ما باید رودربایستی را کنار بگذاریم و به پاکستان و قطر تفهیم کنیم که باید در قد و قواره خودشان صحبت کنند. چراکه تمامی حوزههایی که این دو تا به حال وارد شدهاند در راستای طرح فریب آمریکا بوده است.
پیشنهاد مشخص شما برای مسئولان امر درباره نوع برخورد با آمریکا، رژیم صهیونیستی و کشورهای مرتجع عربی در شرایط فعلی چیست؟
با توجه به شرایط موجود ایران باید چند عنصر جدید را وارد میدان کند. نخستین آنها صدور حکم قصاص ترامپ و نتانیاهو است. مطمئن باشید به محض صدور این حکم همه معادلات منطقهای و جهانی تغییر خواهد کرد. قطعاً درصورت صدور این حکم تمام سیستم ترامپ بر هم خواهد خورد و دیگر نمیتواند در زمین بازی که طراحی کرده با اشراف کامل بازی کند. بر اساس قطعنامه شماره 3314 سازمان ملل که بیان میدارد هر کشوری فضای خشکی، دریایی یا هوایی خود را در اختیار متجاوز قرار دهد در تجاوز شریک است؛ به عنوان دومین کار باید تکلیف عمان و کشورهای ساحلی خلیج فارس را روشن کنیم؛ یعنی باید عربستان سعودی، قطر، بحرین، عمان، کویت و امارات را متخاصم اعلام کنیم. در این صورت هدفهای مشروع ایران دیگر منحصر به پایگاههای آمریکایی در خاک این کشورها نخواهد بود. بلکه سراسر سرزمینهای این 6 کشور از جمله قصرهای سلاطین آنها میتواند اهداف مشروع ایران باشد. ببینید تصمیم جنگ یا صلح، باز کردن یا مسدود نگه داشتن تنگه هرمز همه با فرماندهی کل قوا حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای است و هر چه ایشان امر کنند بر روی چشم نظامیان و سیاسیون قرار دارد؛ اما به عنوان شخصی که از نزدیک تجربه تعاملات بینالمللی دارم توصیهام به نظامیان عزیز کشورمان این است که در شرایط موجود همچنان تنگه هرمز را قرص و محکم نگه دارند. چراکه شرایط موجود جهانی به گونهای است که ابداً برای بازگشایی تنگه هرمز مناسب نیست.
با توجه به فضای بیاعتمادی میان ایران و آمریکا و سابقه قبلی بدعهدی سران واشینگتن آیا صرفاً با وعدههای زبانی میتوان بار دیگر به آمریکاییها اعتماد کرد؟
آمریکاییها جنگی را شروع کردهاند که بالاخره مجبورند یک جایی پایان آن را اعلام کنند. البته ایران این بار با صرف لفاظی و حرف چیزی را از آمریکاییها نخواهد پذیرفت. به نظر ما پایان جنگ با عقبنشینی نیروهای آمریکایی از منطقه رقم خواهد خورد؛ یعنی اگر پایگاههای آمریکایی در منطقه تخلیه شود ما میتوانیم باور کنیم که طرف آمریکایی دیگر قصدی برای جنگ ندارد و غیر از این را عملیات فریب میدانیم. درباره جدی بودن طرف آمریکایی در مذاکرات هم باید بگویم؛ چنین چیزی تنها در صورت پس دادن پولهای بلوکه شدن ایران و پرداخت غرامتهای جنگی به کشورمان برای ما مسجل خواهد شد. صریح میگویم تا در تاریخ ثبت شود: آمریکاییها برای باز شدن تنگه هرمز ولو به مدت یک روز، باید چندین گام عملی در راستای تعهداتشان بردارند وگرنه خبری از بازگشایی تنگه نخواهد بود.
رسانههای غربی و ضد انقلاب تبلیغات فراوانی درباره احتمال حمله قریبالوقوع زمینی آمریکا به ایران میکنند. تحلیل شما چیست؟
حمله زمینی به ایران برای آمریکا معنایی هولانگیز خواهد داشت؛ یعنی دشمن با انبوهی از تلفات مواجه خواهد شد که حتی جسد آنها پیدا نخواهد شد. آمریکاییها بدانند خاک ایران بهمانند امارات و بحرین و کویت نیست که جنازه سربازانشان را پس از هلاکت، تحویل گرفته و تشییع کنند. هر متجاوزی پا به ایران بگذارد دیگر جنازهاش هم به دست دشمن نخواهد رسید. همچنین آمریکاییها بدانند که نیروهای نظامی ایران به قدری قدرتمند هستند که در صورت حماقت آمریکا در حمله زمینی به کشورمان، نه تنها دشمن را دفع و ذلیل خواهند کرد بلکه امکان فتح زمینی پایگاههای آمریکا در عراق، کویت و بحرین را نیز دارند. از سوی دیگر، ایران در منیان ملتهای منطقه یارانی دارد که به وقت لزوم در فتح بزرگ به یاری ما خواهند آمد؛ بنابراین توصیه من به مسئولان کشور این است که اتفاقاً ما طرح حمله زمینی به پایگاههای آمریکا در منطقه را بررسی جدی کرده و پیشدستی کنیم. کافی است 200 اسیر آمریکایی بگیریم تا جهان ببیند که آمریکا با چه خفتی به ما التماس خواهد کرد. ترامپ ملعون هم به جای خیالبافی درباره تصرف نفت ایران بداند که ما حلقوم کثیفش را از لجنهای سواحل جنوبی کشورمان پر خواهیم کرد. اینجا ایران است و نباید ما را به هیچ کجای دیگر در جهان مقایسه کند.
درباره محاصره دریایی ایران از سوی باید چه تدبیری اندیشید؟
معتقدم که نباید اجازه محاصره دریایی یا زمینی خودمان را به دشمن بدهیم؛ یعنی میدان باید وارد شده و همه جوانب را بررسی کند که چگونه میتوانیم ناوگان و امکاناتی که آمریکا برای محاصره ایران به منطقه وارد کرده را بترسانیم و از سرزمینمان دور کنیم. تجربه نشان داده که آمریکاییها در برابر رفع محاصره دریایی امتیازات بیشماری از ما طلب خواهند کرد؛ بنابراین معتقدم باید با قدرت در برابر دشمن بایستیم تا پیروز شویم. مطمئن باشید اگر بتوانیم ناوهای آمریکایی را از منطقه محاصره دور کنیم این محاصره دریایی علیه ما شکسته خواهد شد.
مسئولان دولتی دائماً تقصیر گرانیها بهخصوص در ماههای اخیر را بر گردن شرایط جنگی میاندازند. این ادعا که جنگ عامل گرانیهای افسارگسیخته اخیر است را چه مقدار منطبق با واقعیت میدانید؟
دولت چهاردهم در 2 سال اخیر با 3 معضل گرانی سازی، گرانفروشی و احتکار مواجه بوده است. در بحث گرانفروشی و احتکار قبلاً مسئولان ذیربط دولتی از دم مقصر هستند. زیر هیچ برنامهای برای کنترل و نظارت بازار ندارند. این که انباری از کالاهای احتکاری پیدا شود و بعد مسئولان تعزیرات، قوه قضاییه یا وزارت صمت مصاحبه کنند که ایهاالناس احتکار نکنید که هنر نیست. دوستان مگر اطلاعات چرخه کالا در کشور در اختیارشان نیست. خب چرا محتکران را علناً به تلویزیون نمیآورید و آبرویشان را نمیریزید تا دیگر کسی جرات چنین خیانتی در شرایط جنگی را نداشته باشد. احتکار در شرایط جنگی علیه مردم یک کشور حکم محاربه را دارد. مسئولان درباره گرانفروشی هم باید نظارت دقیق و اقدام قاطع کنند. ما در جنگیم و مردم نباید در فشار اقتصادی باشند. درباره بحث گرانی سازی هم سیستم اقتصادی معیوب دولت در کنار تصمیمات غلط مسئولان دولتی عامل و مقصر اصلی آن است. کسانی در کشور شیفته این هستند که اقتصاد ایران همواره به دلار گره زده شود. این اشتیاق احمقانه، بزرگترین لطمه را به کشور میزند. بانک مرکزی دو وظیفه مهم سیاستگذاری ارزی و کنترل تورم را بر دوش دارد اما من با صدای بلند میگویم که در 2 سال اخیر سیاستگذاری های ارزی بانک مرکزی و مجموعه دولت افتضاح بوده است. به اندازه همه دولتهای گذشته در دولت چهاردهم ارز گران شده و فریاد مردم درآمده است. فراموش نکنیم که دولت نهم ارز را هزار تومان تحویل گرفت و 8 سال بعد 3 هزار تومان تحویل داد. دولت روحانی ارز را 3 هزار تومان تحویل گرفت و پس از 8 سال 10 برابر کرد و 30 هزار تومان تحویل داد. دولت شهید رئیسی ارز را 30 هزار تومان تحویل گرفت و 40 هزار تومان تحویل داد. دولت کنونی دقیقاً چه میکند که ارز 40 هزار تومانی به 180 هزار تومان رسیده و همچنان در حال صعود است. آقایان تقصیر گرانی ارز را بر گردن جنگ نیندازند. مگر قبل از جنگ با مدیریت درخشانشان ارز را به قیمتهای بالای 100 هزار تومان نرسانده بودند. درنهایت معتقدم که اقدامات اقتصادی دولت چهاردهم در 2 سال اخیر اصلاً قابل دفاع نیست. چون عدهای درون تیم اقتصادی دولت معتقدند که گرانی سازی لازمه پیشبرد اقتصاد کشور است و همینها فشار مضاعف اقتصادی را بر مردم وارد میکنند. هشدار میدهم که این آقایان اگر گرانی سازی را ادامه بدهند دیگر اسم این سیاست تغییر کرده و باید براندازی نامیده شود. همه این نکات را بیان کردم تا صراحتاً نتیجه بگیرم و بگویم که عامل اصلی گرانیهای اخیر سیاستهای غلط تیم اقتصادی دولت چهاردهم است. از سوی دیگر، سیستم مالیاتی کشور ما یله و رهاست. در جلسه اخیر کمیسیون اقتصادی مجلس و مدیران وزارت اقتصاد در موضوع مالیات، مدیران سازمان امور مالیاتی میگفتند از شخصی که هفتهای یک کیلو شمش طلا میخرد نمیتوانند مالیات بگیرند. درد اینهاست. باید به دنبال درمان بود. اصلاً چرا باید سیاستهای اقتصادی دولت به سمتی و سویی باشد که افراد ترغیب شوند دلار و طلا بخرند و ذخیره کنند.
آیا معتقدید میزان کالابرگ پرداختی به مردم باید افزایش یابد؟
اگر فشار مجلس در دیماه 1404 نبود دولت هیچگاه به مردم کالابرگ نمیداد. عجیب است که دولتیها در نظر نگرفته بودند که افزایش نرخ ارز کالاهای اساسی از 28 هزار و 500 تومان به 112 هزار تومان درنهایت قیمتها را افزایش خواهد داد. بعد هم دولت دو اشتباه از آغاز پرداخت کالابرگ تا امروز انجام داده است. اولاً اینکه تورم از دیماه تا به امروز را در کالاها لحاظ نکرده و ثانیاً اینکه همان ارز 112 هزار تومانی را هم به 150 هزار تومان رسانده است. خب هر دوی این اقدامات قیمت کالاهای اساسی مردم را افزایش داده است. پس چرا دولت میزان کالابرگ پرداختی را ثابت نگه داشته است. به نظر من میزان کالابرگ باید 2 میلیون تومان شود.