بر اساس گزارش رویترز، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس از چین خواستهاند از نفوذ خود بر ایران برای کاهش تنش با آمریکا استفاده کند. این درخواست نشان میدهد آنها میانجیگری را نیازمند قدرتی میدانند که تهران به آن اعتماد نسبی داشته باشد و از ابزارهای اقتصادی گسترده برای پشتیبانی از تعهدات برخوردار باشد. چین شریک اول تجاری ایران، خریدار اصلی نفت کشور و دارای روابط گسترده با دولتهای عربی منطقه است؛ از این رو میتواند در تأمین مالی بازسازی ایران، حمایت از ترتیبات کاهش تنش و ایجاد اطمینان درباره اجرای تعهدات نقش داشته باشد. مسئله اصلی اکنون میزان آمادگی پکن برای تبدیل نفوذ اقتصادی خود به نقش سیاسی فعالتر است.
به گزارش مسیر اقتصاد، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس در هفتههای اخیر از چین خواستهاند برای کاهش تنش میان ایران و آمریکا فعالتر شود. به گزارش رویترز، این کشورها انتظار دارند پکن از روابط اقتصادی و سیاسی خود با تهران برای متقاعد کردن دو طرف به توقف درگیری استفاده کند. رجوع آنها به چین اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا آمریکا خود یکی از طرفهای جنگ است و تلاشهایش تاکنون به پایان درگیری منجر نشده است.
این درخواست نشان میدهد کشورهای منطقه به یک میانجی قدرتمند با ابزارهای اقتصادی و سیاسی متنوع نیاز دارند. پاکستان، عمان و قطر میتوانند پیامها را منتقل و مذاکرات را تسهیل کنند؛ اما اجرای تعهدات اقتصادی گسترده به حضور قدرتی با توان مالی، سرمایهگذاری و نفوذ بینالمللی نیاز دارد.
بیاعتمادی، مانع اصلی کاهش تنش
شکست تفاهم پیشین ایران و آمریکا فقط ناشی از اختلاف بر سر مفاد آن نبود. دو طرف به اجرای تعهدات یکدیگر اعتماد نداشتند و سازوکار مؤثری نیز برای تضمین اجرای وعدهها وجود نداشت. سابقه خروج آمریکا از توافق هستهای و عمل نکردن واشنگتن به تعهدات اقتصادی، پذیرش وعدههای جدید را برای ایران دشوار کرده است.
درنتیجه، میانجی آینده باید توان پشتیبانی عملی از تعهدات را داشته باشد. انتقال پیام یا اعلام حمایت سیاسی برای ایجاد اعتماد کافی نیست. ایران برای توقف درگیری خواستههایی مانند جبران خسارت، تأمین منابع بازسازی و کاهش تهدید نظامی آمریکا دارد. تحقق این مطالبات به قراردادهای مالی، سرمایهگذاریهای واقعی و ترتیبات سیاسی قابل پیگیری نیازمند است.
چین چه ابزارهایی در اختیار دارد؟
چین بزرگترین شریک تجاری ایران است و روابط اقتصادی گستردهای نیز با عربستان، امارات، قطر و دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس دارد. همین موقعیت باعث شده پکن از معدود قدرتهایی باشد که هم در تهران و هم در پایتختهای عربی کانالهای مؤثر در اختیار دارد.
چین میتواند در تأمین مالی بازسازی زیرساختهای ایران، اجرای طرحهای انرژی و حملونقل و تشکیل صندوقهای سرمایهگذاری مشارکت کند. این مشارکت میتواند بخشی از مطالبات ایران درباره جبران خسارتهای جنگ را به برنامههای اجرایی تبدیل کند.
پکن همچنین قادر است در مذاکرات مربوط به کاهش حضور و فعالیت نظامی آمریکا نقش سیاسی داشته باشد. چین اختیار تصمیمگیری درباره نیروهای آمریکایی را ندارد، اما میتواند این موضوع را در گفتوگو با واشنگتن و دولتهای میزبان نیروهای آمریکا پیگیری کند و از ترتیبات امنیتی منطقهای حمایت کند.
از سوی دیگر، چین خود به جریان باثبات انرژی از خلیج فارس وابسته است و از کاهش اختلال در تنگه هرمز سود میبرد. این منفعت مشترک به پکن انگیزه میدهد ایران و آمریکا را به توافق بر سر توقف حملات و بازگشت شرایط باثباتتر برای کشتیرانی تشویق کند. البته باید توجه داشت از زاویه دید ایران، نقش چین در این زمینه تنها میانجیگری و ایجاد اعتماد است؛ مسئولیت اداره یا تضمین تردد در تنگه همچنان بر عهده کشورهای ساحلی و طرفهای مرتبط خواهد بود.
چین تا چه اندازه آماده ورود است؟
چین رایزنیهای خود با ایران، پاکستان و کشورهای عربی را افزایش داده و خواستار توقف درگیری و بازگشت به مذاکره شده است. ایران نیز رسماً از پکن خواسته نقش مهمتری در کاهش تنش ایفا کند.
با این حال، پکن تاکنون از تعهد امنیتی مستقیم یا اعمال فشار علنی بر ایران پرهیز کرده است. اولویت چین حفظ روابط همزمان با ایران و دولتهای عربی و جلوگیری از ورود به تقابل مستقیم با آمریکاست. به همین دلیل هنوز مشخص نیست چین قصد دارد از سطح رایزنیهای دیپلماتیک فراتر برود یا نه.
مراجعه کشورهای عربی به پکن یک تحول مهم است. آنها دریافتهاند کاهش تنش بدون حضور میانجی مورد قبول ایران و برخوردار از امکانات اقتصادی گسترده دشوار خواهد بود. چین این ظرفیت را دارد و ورود فعالتر آن میتواند اجرای بخشی از شروط ایران و شکلگیری یک توقف قابل اتکاتر در درگیری را تسهیل کند.
اکنون پرسش اصلی این است که آیا پکن حاضر است جایگاه خود بهعنوان شریک اول اقتصادی ایران را به اهرمی برای میانجیگری تبدیل کند و برای موفقیت این روند، تعهدات اقتصادی مشخصی بپذیرد؟