20:55 - 2026/08/30

تکرار ضعف‌های اقتصادی از تریبون مسئولان، این پرسش را ایجاد کرده که چرا راهکارها روایت نمی‌شوند؟ در شرایطی که کشور در یکی از حساس‌ترین مقاطع اقتصادی و سیاسی خود قرار دارد، نحوه روایت مسئولان از وضعیت موجود به اندازه تصمیمات و سیاست‌های اجر...

روایت ضعف از تریبون‌های رسمی؛

وقتی فهرست مشکلات جای راهکار را می‌گیرد

وقتی فهرست مشکلات جای راهکار را می‌گیرد

تکرار ضعف‌های اقتصادی از تریبون مسئولان، این پرسش را ایجاد کرده که چرا راهکارها روایت نمی‌شوند؟

در شرایطی که کشور در یکی از حساس‌ترین مقاطع اقتصادی و سیاسی خود قرار دارد، نحوه روایت مسئولان از وضعیت موجود به اندازه تصمیمات و سیاست‌های اجرایی اهمیت پیدا کرده است؛ چراکه در فضای جنگ اقتصادی و فشار خارجی، هر اظهارنظر رسمی می‌تواند علاوه بر افکار عمومی، مخاطبان و محاسبات طرف مقابل را نیز تحت تأثیر قرار دهد.

طی ماه‌های اخیر، بخشی از اظهارات مسئولان دولتی درباره شرایط اقتصادی کشور، بیش از آنکه بر ظرفیت‌ها، اقدامات انجام‌شده و راهکارهای عبور از مشکلات متمرکز باشد، بر بیان فهرستی از محدودیت‌ها، کمبود منابع، کاهش درآمدها، مشکلات انرژی، دشواری صادرات، افزایش نرخ ارز، تورم و محدودیت‌های ناشی از تحریم‌ها متمرکز بوده است.

در برخی اظهارنظرهای رسمی، از کاهش درآمدهای کشور، دشواری صادرات نفت، محدودیت واردات کالا، مشکلات تأمین بنزین، کسری منابع، افزایش احتمالی نرخ ارز، مشکلات شبکه بانکی، ناترازی انرژی و دشواری تأمین منابع لازم برای حمایت از معیشت مردم سخن گفته شده و حتی درباره سخت بودن سال پیش‌رو هشدار داده شده است.

طبیعی است که هیچ‌کدام از این مشکلات را نمی‌توان انکار کرد. اقتصاد ایران با مجموعه‌ای از مسائل انباشته‌شده مواجه است و بیان واقعیت‌های اقتصادی نیز بخشی از مسئولیت دولت است. اما مسئله اصلی اینجاست که مرز میان «بیان واقعیت» و «برجسته‌سازی ضعف» کجاست؟

وقتی بیان مشکلات از ارائه راهکار جلو می‌زند

مسئول دولتی می‌تواند از تورم، ناترازی انرژی، محدودیت‌های ارزی، کاهش درآمدهای نفتی یا آثار تحریم‌ها سخن بگوید؛ اما افکار عمومی انتظار دارد بلافاصله پس از بیان مسئله، تصویر روشنی از برنامه دولت برای حل آن نیز ارائه شود.

اگر قرار باشد خروجی تریبون‌های رسمی عمدتاً به بیان این گزاره محدود شود که منابع کافی نداریم، صادرات کاهش یافته، ارز وارد کشور نمی‌شود، نرخ ارز ممکن است افزایش پیدا کند، انرژی با محدودیت مواجه است و سال سختی در پیش داریم، نتیجه طبیعی چنین روایتی، حتی بدون قصد قبلی گوینده، می‌تواند تقویت احساس ناتوانی و بی‌افقی باشد.

مسئله این نیست که مسئولان مشکلات را پنهان کنند؛ اتفاقاً پنهان کردن مشکلات نیز می‌تواند به بی‌اعتمادی عمومی منجر شود. مسئله این است که در شرایط بحرانی، روایت مشکلات باید در خدمت حل مسئله قرار گیرد، نه اینکه خود به مسئله‌ای جدید تبدیل شود.

به بیان دیگر، جامعه بیش از آنکه نیازمند شنیدن دوباره فهرست مشکلات باشد، نیازمند پاسخ به این پرسش است که «برای عبور از این شرایط چه برنامه‌ای وجود دارد؟»

هشدار درباره «روایت ضعف» در شرایط حساس

این موضوع از آن جهت اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که رهبر انقلاب در پیام اخیر خود به مناسبت هفته دولت، بر ضرورت «تبیین و روایت قدرت و قوّت ایران و ملّت» تأکید کرده و تصریح کرده‌اند که ضعف و نقص و کمبود، نیازمند روایت و برجسته‌سازی نیست، بلکه باید برای رفع و حل آن برنامه‌ریزی و اقدام کرد.

در این پیام همچنین هشدار داده شده است که بیان صادقانه ضعف‌ها در شرایطی که دشمن به روحیه نیاز دارد، می‌تواند به او کمک کند و حتی موجب نگرانی و سردرگمی دوستان و همراهان شود. این نکته، یک پاسخ روشن به این استدلال نیز محسوب می‌شود که «دشمن خودش مشکلات کشور را می‌داند، بنابراین بیان آنها از سوی مسئولان اهمیتی ندارد.»

مسئله دقیقاً همین‌جاست. دشمن برای اطلاع از مشکلات اقتصادی ایران الزاماً منتظر اظهارات مسئولان ایرانی نیست. اما تفاوت مهمی میان مشاهده یک مشکل از بیرون و شنیدن همان مشکل از زبان عالی‌ترین مقامات رسمی یک کشور وجود دارد.

وقتی یک مقام رسمی درباره کاهش درآمدها، محدودیت منابع، احتمال افزایش نرخ ارز، دشواری صادرات یا مشکلات زیرساختی سخن می‌گوید، این اظهارات می‌تواند در محاسبات طرف مقابل به‌عنوان یک سیگنال رسمی درباره وضعیت داخلی کشور مورد توجه قرار گیرد.

بنابراین، بحث بر سر پنهان کردن واقعیت نیست؛ بحث بر سر نحوه انتقال پیام قدرت و ضعف است.

صداقت با سیاه‌نمایی یکی نیست

یکی از توجیهات رایج در دفاع از چنین اظهاراتی این است که مسئولان باید با مردم صادق باشند و نباید مشکلات را پنهان کنند. این گزاره در اصل خود کاملاً درست است؛ اما صداقت لزوماً به معنای قرار دادن تمام مشکلات در صدر روایت رسمی کشور نیست.

یک مدیر موفق زمانی که مجموعه تحت مدیریت او با بحران مواجه است، باید مشکل را دقیق شناسایی کند، ابعاد آن را برای تصمیم‌گیران توضیح دهد و برای افکار عمومی نیز تصویری واقعی ارائه کند؛ اما درنهایت، آنچه از یک مدیر انتظار می‌رود ارائه راه‌حل، مدیریت بحران و ایجاد چشم‌انداز عبور از مشکل است.

به همین دلیل، میان این دو گزاره تفاوت اساسی وجود دارد:

«ما با مشکل انرژی مواجه هستیم و برای حل آن برنامه داریم.»

با این گزاره که:

«نیروگاه‌ها مشکل دارند، منابع انرژی آسیب دیده، منابع کافی نداریم و ممکن است با محدودیت مواجه شویم.»

هر دو ممکن است از نظر توصیف بخشی از واقعیت درست باشند؛ اما پیام متفاوتی به جامعه و طرف مقابل منتقل می‌کنند. در حالت نخست، مشکل در کنار ظرفیت حل آن روایت می‌شود؛ در حالت دوم، مشکل برجسته می‌شود بدون اینکه لزوماً تصویر روشنی از راه خروج ارائه شود.

مشکل اصلی؛ فقدان روایت «راه‌حل»

از این منظر، شاید مسئله مهم‌تر از خود اظهارات مسئولان، فقدان یک روایت منسجم درباره مسیر خروج از بحران باشد. جامعه امروز می‌داند تورم وجود دارد. می‌داند ناترازی انرژی وجود دارد. می‌داند تحریم‌ها محدودیت‌هایی ایجاد کرده‌اند و کشور با مشکلات ارزی و بودجه‌ای مواجه است.

آنچه مردم نیاز دارند بدانند این است که دولت برای هر یک از این مسائل چه برنامه‌ای دارد؛ چه میزان از مشکل ناشی از عوامل خارجی و چه میزان ناشی از ضعف‌های داخلی است؛ چه اقداماتی در حال انجام است و چه زمانی می‌توان انتظار نتیجه داشت. تکرار مشکلات، بدون ارائه چنین تصویری، به‌تدریج می‌تواند این برداشت را ایجاد کند که مجموعه مدیریتی کشور بیش از آنکه برای حل بحران‌ها برنامه داشته باشد، در حال توضیح دادن چرایی وقوع آنهاست. همچنین لازم به ذکر است، چالشی مثل نوسانات نرخ ارز یا کمبود سوخت و بحران انرژی، مهمان امروز اقتصاد ایران نبوده و نیستند و انتظار این بوده که دولت، از قبل از روی کار آمدن برای حل آن‌ها برنامه‌ی مدونی طراحی می‌کرد.

این مسئله حتی از منظر اعتماد عمومی نیز اهمیت دارد. شهروندی که هر روز از مسئولان می‌شنود منابع کم است، درآمد کاهش یافته، نرخ ارز ممکن است افزایش پیدا کند، انرژی با مشکل مواجه است و سال سختی در پیش است، درنهایت این سؤال برایش ایجاد می‌شود که پس نقش سیاست‌گذار در این میان چیست؟

دشمن از ضعف‌های ایران خبر دارد؛ اما نباید برای او روایت تولید کرد

در شرایط عادی، شاید بتوان استدلال کرد که بیان مشکلات داخلی اثر چندانی بر محاسبات خارجی ندارد. اما در شرایط جنگی و فشار اقتصادی، ماجرا متفاوت است. طرف مقابل نه‌تنها به دنبال اطلاع از ظرفیت‌های اقتصادی کشور است، بلکه رفتار و ادبیات مسئولان را نیز رصد می‌کند تا میزان تاب‌آوری اقتصادی و اجتماعی کشور را ارزیابی کند. از این منظر، حتی اگر یک مشکل کاملاً واقعی باشد، تکرار آن از تریبون‌های رسمی و بدون ارائه تصویری از ظرفیت‌های مقابله با آن، می‌تواند به یک سیگنال ناخواسته تبدیل شود.

اینجاست که تأکید بر «روایت قدرت» به معنای انکار ضعف‌ها نیست. اتفاقاً می‌توان هم‌زمان دو کار را انجام داد: مشکل را پذیرفت و برای رفع آن اقدام کرد؛ اما اجازه نداد روایت رسمی کشور صرفاً به روایت ضعف تبدیل شود.

مسئولان باید از «شرح وضعیت» به «ارائه نقشه راه» برسند

اقتصاد ایران با مشکلات جدی مواجه است و نمی‌توان با چند جمله امیدوارکننده یا روایت تبلیغاتی آنها را حل کرد. اما در مقابل، صرفاً برشمردن مشکلات نیز هیچ مسئله‌ای را حل نمی‌کند.

اگر تورم بالاست، باید درباره سیاست مشخص کنترل تورم سخن گفت.

اگر منابع ارزی محدود است، باید درباره اولویت‌بندی مصارف، افزایش درآمدهای ارزی و بازگشت ارز صادراتی توضیح داد.

اگر انرژی با ناترازی مواجه است، باید برنامه افزایش تولید، اصلاح مصرف و تأمین مالی پروژه‌های زیرساختی تشریح شود.

اگر تحریم‌ها صادرات را محدود کرده‌اند، باید از مسیرهای جایگزین تجارت و بازارهای جدید سخن گفت.

و اگر بودجه با کسری مواجه است، باید برای اصلاح ساختار هزینه‌ها و درآمدهای دولت برنامه ارائه شود.

در چنین شرایطی، آنچه می‌تواند اعتماد عمومی را افزایش دهد، نه انکار مشکلات و نه تکرار آنها، بلکه ارائه نقشه راه عبور از مشکلات است.

روایت قدرت، به معنای پنهان کردن ضعف نیست

درنهایت باید میان «مثبت‌نمایی» و «روایت قدرت» نیز تفاوت قائل شد. روایت قدرت به معنای نادیده گرفتن ضعف‌ها نیست؛ بلکه به معنای آن است که نقاط قوت، ظرفیت‌های داخلی، توان مدیریتی، فرصت‌های اقتصادی و برنامه‌های مقابله با بحران نیز به همان اندازه در معرض دید افکار عمومی قرار گیرد.

کشوری که با فشار خارجی مواجه است، نمی‌تواند صرفاً از دشواری‌های خود سخن بگوید و انتظار داشته باشد طرف مقابل این اظهارات را صرفاً یک گفت‌وگوی داخلی تلقی کند. مسئولان باید مشکلات را ببینند، درباره آنها تصمیم بگیرند و برای حل آنها پاسخ‌گو باشند؛ اما تریبون رسمی دولت نباید به بلندگوی بازخوانی دائمی ضعف‌ها تبدیل شود.

در شرایطی که دشمن به دنبال یافتن نقاط ضعف و سنجش میزان تاب‌آوری کشور است، هنر مدیریت فقط در حل بحران خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در مدیریت روایت بحران نیز معنا پیدا می‌کند. مردم حق دارند واقعیت را بدانند؛ اما در کنار واقعیت، حق دارند بدانند دولت برای تغییر این واقعیت چه برنامه‌ای دارد.

شاید مهم‌ترین پرسشی که امروز باید از مدیران اقتصادی کشور پرسید این نباشد که «چه مشکلاتی داریم؟»؛ چراکه فهرست مشکلات تقریباً برای همه روشن است.

پرسش اصلی این است:

برای عبور از این مشکلات چه کرده‌ایم و نقشه راه ما برای فردا چیست؟

راه‌حل مشکلات اقتصادی تلاش و تدبیر است نه اظهار ضعف
راه عبور از مشکلات معیشتی، اظهار ضعف و تسلیم نیست، بلکه تکیه بر تلاش، تدبیر و درون زدایی اقتصاد است.

در شرایطی که دشمن آمریکایی پس از شکست در میدان به نسخه نخ‌نما و تکراری جنگ اقتصادی متوسل شده، راه عبور از مشکلات معیشتی، اظهار ضعف و تسلیم نیست؛ بلکه تکیه بر «تلاش، تدبیر، درون‌زایی و واکسینه کردن اقتصاد» برای عبور عزتمندانه از این مقطع تاریخی است.

وقتی صفحات اول برخی روزنامه‌ها را ورق می‌زنید، با یک «سازه شناختی» مواجه می‌شوید؛ سازه‌ای که قطعات آن به شکلی کاملاً حساب‌شده کنار هم قرار گرفته‌اند تا درنهایت تصویر کشوری تاریک، بی‌افق و ناچار از پذیرش شروط متجاوز را در ذهن مخاطب حک کنند. این ادبیات، مولد نوعی بی‌حسی عمومی و القای ناامیدی است. در چنین فضائی، تیترها و تحلیل‌ها نه برای باز کردن گره‌ای از معیشت مردم، بلکه برای تزریق احساس اضطرار و بازسازی ادبیات «سازش به هر قیمت» تنظیم می‌شوند. سؤال اصلی این است که چرا درست در برهه‌ای که موازنه قدرت به نفع ملت ایران تغییر کرده، یک خط رسانه‌ای مشخص تلاش می‌کند با ارائه روایت‌های تحریف‌آلود، دست برتر کشور در میدان را به نقطه‌ضعف تبدیل کند؟!

پازل سازش در ویترین رسانه‌ای و هم‌پوشانی با خواست دشمن

در چند روز گذشته روزنامه‌هایی زنجیره‌ای مدعی اصلاحات نظیر سازندگی، در حال تکمیل پازلی هستند که برآیند نهائی آن، تداعی تصویر تسلیم و القای ضرورت عقب‌نشینی است. این جریان با تکرار ترجیع‌بندهای آشنا، بار دیگر نسخه «مذاکره و سازش» را پیچیده است؛ نسخه‌ای که همیشه به نام ملت و سفره مردم تزیین می‌شود، اما در عمل تنها به کام کاسبان سازش و تحمیل‌کنندگان جنگ تمام می‌شود.

با نگاهی به صفحه اول این جراید، به روشنی می‌توان مشاهده کرد که چگونه منفی‌بافی‌ها و داده‌های یک‌طرفه در کنار هم صف کشیده‌اند. تیترهایی چون «صادرات نفتی ایران صفر شده است»، «بهتر است در اوج قدرت و عزت به جنگ پایان دهیم» یا نقل‌قول‌هایی با این مضمون که «اگر مردم گرسنه باشند و گردش مالی نداشته باشیم، دوام نمی‌آوریم.»، همگی در یک نقطه تقاطع دارند.

این روزنامه زنجیره‌ای با بازتاب پررنگ ادعاهای اثبات‌نشده و غیرواقعی- مانند صفر شدن درآمد نفتی کشور-گل به خودی صریحی را به نفع اتاق جنگ اقتصادی غرب ثبت می‌کند. این روزنامه از تمامی این مواضع و اظهارات، یک مخرج مشترک می‌گیرد و می‌نویسد: «دوام کشور فقط با قدرت نظامی یا شعارهای سیاسی تضمین نمی‌شود؛ قدرت زمانی ماندگار است که بتواند، اقتصاد و زندگی مردم را نیز سرپا نگه دارد.»

در ظاهر، این عبارت شاید موجه و منطقی به نظر برسد، اما مغالطه اصلی درست در همین نقطه رخ می‌دهد؛ تضعیف و مخدوش کردن اقتدار نظامی به بهانه مشکلات اقتصادی، قطع کردن همان شاخه‌ای است که امنیت اقتصادی کشور بر روی آن بنا نهاده شده است. این جریان قصد دارد این‌گونه القا کند که اقتدار منطقه‌ای و دفاعی ایران، بار سنگینی بر دوش معیشت است، در حالی که در واقعیت، این قدرت نظامی است که تا به امروز مانع از تحقق سناریوهای ویرانگر علیه زیرساخت‌های اقتصادی کشور شده است.

اظهارات تأمل‌برانگیز برخی مسئولان

در کنار فضاسازی جریان غربگرا و طیف مدعی اصلاحات، متاسفانه شاهد اظهارات تأمل‌برانگیز برخی مسئولان کشور نیز هستیم. اظهارنظرهایی که پالس ضعف و انفعال به دشمن مخابره می‌کند.

در همین رابطه ساخت دوگانه‌های کاذب و غیرواقعی از جمله «جنگ-مذاکره» و «معیشت-موشک» دقیقا پازل دشمن را تکمیل کرده و به عبارتی برای دشمن کوچه باز می‌کند.

اینکه بگوییم «بهتر است امروز جنگ را پایان دهیم.» و یا اینکه بگوییم «هر چقدر قدرت نظامی داشته باشیم، اما اگر مردم گرسنه باشند و گردش مالی نداشته باشیم، دوام نمی‌آوریم» در همین راستا قابل تعریف است. آیا اگر ما جنگ را پایان دهیم، دشمن آمریکایی- صهیونی نیز به جنگ پایان می‌دهد؟! یا با این پیام ما گستاخ‌تر شده و جنگ دیگری را به ما تحمیل می‌کند؟

چرا باید با ادعاهای بدون سند از جمله فقدان گردش مالی و گرسنگی در مردم، علت این موارد را قدرت نظامی کشورمان جا بزنیم؟

آیا مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم، به دلیل قدرت نظامی ایران است؟! یا ناشی از قصور و تقصیرهای دستگاه‌های ذی‌ربط و از جمله دولت و مجلس؟! آیا خباثت دشمن و جنگ اقتصادی که بر ایران تحمیل شده، بر معیشت و اقتصاد تأثیری نداشته است؟

استیصال واشنگتن در میدان و بازگشت به نسخه نخ‌نمای تحریم

این حجم از ناامیدسازی و اظهار ضعف در رسانه‌های داخلی در حالی رخ می‌دهد که در واقعیت میدان، طرف آمریکایی به دلیل شکست‌های متوالی، دچار استیصال شده است. در معادلات فعلی منطقه و به‌ویژه حوزه راهبردی تنگه هرمز، دست بالا کاملاً با جمهوری اسلامی ایران است. پس از آنکه محاسبات واشنگتن در میدان نظامی به سنگ خورد و نتوانست تهران را به پذیرش خواسته‌های زیاده‌خواهانه خود وادار کند، بار دیگر به نسخه تکراری، ناکارآمد و نخ‌نمای فشار اقتصادی و تحریم روی آورده است.

این روزها ترامپ قمارباز و مقامات آمریکایی بار دیگر همان ادبیات تکراری نظیر «سخت‌ترین»، «کوبنده‌ترین»، «خردکننده‌ترین» و «بی‌سابقه‌ترین» فشار اقتصادی سال‌های گذشته را به کار می‌برند؛ رئیس‌جمهور آمریکا در تازه‌ترین مواضع خود وعده داده است که جنگ اقتصادی و انزوای بین‌المللی را در ابعادی بی‌سابقه علیه ایران راه خواهد انداخت و حتی کشورهای طرف معامله با تهران را به مجازات‌های سنگین اقتصادی تهدید کرده است. رسانه‌های بین‌المللی از جمله خبرگزاری آسوشیتدپرس نیز صراحتاً این چرخش ناگهانی را بازگشت ترامپ به ابزار تحریم، پس از ناکامی و ناکارآمدی سایر گزینه‌های واشنگتن در قبال ایران توصیف کرده‌اند.

اما واقعیت این است که مواضع تند، خط‌ونشان کشیدن‌ها و پارس‌های تبلیغاتی واشنگتن، نشانه اقتدار و داشتن دست برتر نیست؛ بلکه بازتاب شکست‌های پی‌درپی و یک بحران عمیق داخلی در ساختار سیاسی و نظامی آمریکاست. با گذشت شش ماه از آغاز درگیری‌ها، مسئله اصلی برای کاخ سفید دیگر فقط این نیست که ایران تا چه اندازه تحت فشار قرار دارد، بلکه پرسش سهمگین‌تر برای استراتژیست‌های آمریکایی این است که خود ایالات متحده تا چه اندازه توان و ظرفیت ادامه این جنگ پرهزینه را دارد؟

هزینه‌های سرسام‌آور درگیری، مصرف بی‌سابقه ذخایر تسلیحاتی و اختلال شدید در بازار انرژی، فشار را مستقیماً به داخل جامعه آمریکا منتقل کرده است. بر اساس گزارش رویترز، طی جنگ چندماهه اخیر، ذخایر موشک‌های دوربرد و دقیق آمریکا به‌شدت کاهش یافته است؛ برآوردهای مطرح‌شده نشان می‌دهد حدود 65 درصد رهگیرهای پاتریوت، 38 درصد رهگیرهای سامانه تاد و نزدیک به نیمی از موشک‌های کروز تاماهاوک آمریکا مصرف شده و به سطح نگران‌کننده‌ای رسیده است.

از سوی دیگر، مهم‌ترین ضربه‌ای که کاخ سفید دیگر توان پنهان ساختن آن را ندارد، فشار مستقیم بر معیشت شهروندان آمریکایی است. متوسط قیمت بنزین در آمریکا از مرز چهار دلار در هر گالن عبور کرده و بر اساس برآورد وال‌استریت ژورنال، آمریکایی‌ها در طول این مدت حدود 45 میلیارد دلار بیشتر از دوره مشابه سال قبل برای بنزین و گازوئیل پرداخت کرده‌اند. این هزینه اضافه که مستقیماً از بودجه خانوارها خرج شده، طبقه متوسط و کم‌درآمد آمریکا را به شدت تحت فشار قرار داده و ترامپ را در آستانه انتخابات با یک بحران جدی رای‌دهندگان روبه‌رو کرده است. وقتی ابزار نظامی به دلیل هزینه‌های کمرشکن فلج می‌شود، طبیعی است که دولت آمریکا به سمت ابزار اقتصادی کوچ کند تا از طریق متقاضیان داخلی سازش، امتیازات بادآورده کسب کند.

پادزهر تحریم چیست؟

واقعیت انکارناپذیر این است که اقتصاد ایران استاد تمام مقابله با تحریم‌هاست. ساختار تجاری، شبکه بانکی، بنگاه‌های تولیدی و تصمیم‌گیران اقتصادی ایران بیش از چهاردهه است که در فضای تحریمی زیست کرده‌اند و مفهوم تحریم دیگر یک شوک ناشناخته و فلج‌کننده برای کشور نیست. در جریان تحولات اخیر نیز تجربه نشان داد که جامعه و بازار ایران توان بالایی در سازگاری و مدیریت تکانه‌ها دارد. دشمن روی شکنندگی‌های ساختاری، تورم، فرار سرمایه و وابستگی به درآمدهای نفتی حساب ویژه‌ای باز کرده است، اما راه مقابله با این دشمنی‌ها، زانو زدن و قطاری از «نمی‌توانیم» به راه انداختن نیست.

اظهار ضعف و بیان حرف‌های خلاف واقع مانند صفر شدن فروش نفت و دوام نمی‌آوریم‌، تنها دشمن را در ادامه مسیر فشار جری‌تر می‌کند. طرف غربی وقتی ببیند که فشار اقتصادی در داخل ایران تبدیل به سیگنال‌های تسلیم می‌شود، نه تنها تحریم‌ها را برنمی‌دارد، بلکه بر شدت آن می‌افزاید. راهکار واقعی، نه آه و ناله رسانه‌ای، بلکه تغییر پارادایم اقتصادی و واکسینه کردن اقتصاد از درون است.

برای عبور عزتمندانه از این مقطع، باید خنثی‌سازی تحریم‌ها در قالب یک نقشه راه عملیاتی و یکپارچه دنبال شود. در گام نخست، باید با عملیاتی‌سازی ظرفیت پیمان‌های نوظهوری نظیر بریکس و شانگهای و بهره‌گیری از بستر پیمان‌های پولی چندجانبه، تهاتر مدرن و ارزهای دیجیتال بانک‌های مرکزی، وابستگی ساختاری به دلار و آسیب‌پذیری از خزانه‌داری آمریکا را به حداقل رساند. در کنار این اقدام، تغییر استراتژی صادراتی از خام‌فروشی به سمت تولید و صادرات فرآورده‌های پتروشیمی و پالایشگاهی با مشتریان متنوع منطقه‌ای، شریان درآمدی کشور را تحریم‌ناپذیر می‌کند.

هم‌زمان در بعد داخلی، ترمیم زنجیره تامین و جراحی اصلاحی در ساختار بانکی و حذف رانت، اقتصاد را از درون در برابر تکانه‌ها ضدضربه خواهد کرد. درنهایت، پیشبرد یک پدافند رسانه‌ای فعال و روایت‌گری پیش‌دستانه در جنگ شناختی، ضمن افشای برنامه‌های دشمن، انسجام ملی را تقویت کرده و مانع از شکل‌گیری دوقطبی‌های کاذب حول معیشت مردم می‌شود.

حفظ اقتدار میدان ضامن امنیت ملی

هیچ‌کس منکر مشکلات اقتصادی، فشار تورمی و سختی معیشت مردم نیست. اتفاقاً سخن اصلی بر سر این است که واقعیت را باید کامل و همه‌جانبه دید. واقعیت فقط کسری بودجه یا ناترازی سوخت نیست؛ واقعیت شامل سفره مردم، امنیت ملی، اعتماد عمومی و ابعاد متجاوزانه دشمن نیز می‌شود. می‌توان و باید اقتصاد را اصلاح کرد، با قاچاق سازمان‌یافته مبارزه نمود، الگوی مصرف سوخت را تدبیر کرد و تصمیم‌های شجاعانه گرفت؛ اما شرط اصلی این اصلاحات، وجود درایت، زمان‌شناسی، پیوست اجتماعی و ملاحظه امنیت ملی است.

ایران در سال‌های اخیر ثابت کرده است که قدرتمندتر از آن است که در سخت‌ترین میدان‌های نظامی و امنیتی زمین‌گیر شود. حالا هنر حکمرانی و مدیریت کشور این است که همان درایت، ظرافت و اقتداری را که برای عبور از میدان‌های سخت نظامی به کار گرفته شد، در عرصه اقتصاد و ترمیم زخم‌های معیشتی جامعه نیز به کار بندد. مخدوش کردن پیروزی‌های بزرگ میدان و القای بن‌بست در کشور، بزرگ‌ترین جفا به پایداری مردم و پشتوانه دفاعی ایران است. اقتدار نظامی و دست برتر منطقه‌ای، بزرگ‌ترین برگ برنده کشور چه در سنگر مدیریت داخلی و چه بر سر میز هرگونه دیپلماسی احتمالی است. اگر پیروزی‌های میدان را حفظ کنیم و به جای اظهار ضعف، بر تدبیر، تلاش داخلی و ظرفیت‌های بومی تکیه زنیم، نه تنها از این پیچ تاریخی عبور خواهیم کرد، بلکه دشمن را برای همیشه از کارآمدی ابزار تحریم و جنگ ناامید می‌سازیم. عبور از شرایط فعلی ممکن است، اما این عبور حتماً از مسیر عزت و تدبیر می‌گذرد، نه از مسیر انفعال و سازش.

مطالب مرتبط