درخواست استیضاح عباس عراقچی، وزیر امور خارجه دولت چهاردهم، با امضای ۳۵ نماینده مجلس، بار دیگر کارنامه دستگاه دیپلماسی را در کانون توجه قرار داده است؛ درخواستی که تنها به یک دیدار جنجالی با نماینده دولت آمریکا محدود نمیشود و طیفی از انتقادات درباره شیوه مذاکرات، رعایت خطوط قرمز، تحلیل تحولات بینالمللی، دیپلماسی اقتصادی، انتخاب سفرا و استفاده از ظرفیت کشورهای همسایه را در برمیگیرد.
انتشار اسامی ۳۵ امضاکننده درخواست استیضاح نشان میدهد انتقاد از عملکرد وزیر خارجه به یک اعتراض فردی محدود نمانده و شماری از نمایندگان خواستار پاسخگویی او درباره مجموعهای از تصمیمات و رویکردهای وزارت امور خارجه هستند. مطابق گزارش منتشرشده، این نمایندگان ۱۷ محور انتقادی را در حوزههای سیاسی، دیپلماتیک، هستهای و اقتصادی مطرح کردهاند. با این حال، ثبت درخواست استیضاح به معنای ارجاع قطعی آن به هیاترئیسه یا قرار گرفتن در دستور کار صحن علنی نیست و این مراحل باید از یکدیگر تفکیک شوند.
دیپلماسی در مدار آمریکا؛ چرا همه راهها باید به واشنگتن ختم شود؟
یکی از مهمترین انتقادات مطرحشده علیه عراقچی، آن چیزی است که امضاکنندگان استیضاح، تقلیل سیاست خارجی به مذاکره با آمریکا و غفلت از ظرفیتهای گسترده منطقهای و بینالمللی میدانند.
بر اساس متن منتشرشده از محورهای استیضاح، منتقدان معتقدند وزارت امور خارجه بهجای پیگیری همزمان و متوازن روابط با کشورهای همسایه، قدرتهای منطقهای و شرکای اقتصادی ایران، بیش از اندازه بر مذاکره با واشنگتن متمرکز شده است؛ رویکردی که به اعتقاد آنان نهتنها ابتکار عمل دیپلماتیک را افزایش نداده، بلکه زمینه بهرهبرداری طرف آمریکایی از فضای مذاکره را نیز فراهم کرده است.
پرسش اصلی این است که اگر قرار است سیاست خارجی در خدمت منافع ملی و کاهش فشارهای اقتصادی باشد، چرا باید حل مسائل کشور تا این اندازه به اراده و تصمیم دولت آمریکا گره بخورد؟ آیا وزارت خارجه توانسته است از ظرفیت همسایگان، سازمانهای منطقهای، توافقهای دوجانبه و همکاری با اقتصادهای غیرغربی برای کاهش آسیبپذیری ایران استفاده کند؟
این انتقاد زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که میان مذاکره و نتیجه ملموس آن برای کشور تفاوت قائل شویم. انجام گفتوگو بهخودیخود دستاورد محسوب نمیشود؛ معیار ارزیابی، میزان تأمین منافع ملی، رفع موانع تجارت خارجی، گسترش همکاریهای اقتصادی و جلوگیری از تکرار تجربههای پرهزینه گذشته است.
دیدار با ویتکاف؛ پرسشهایی که هنوز پاسخ روشن میخواهند
دیدار و تماس عباس عراقچی با استیو ویتکاف، نماینده ویژه رئیسجمهور آمریکا، در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک، به یکی از مهمترین محورهای انتقاد نمایندگان تبدیل شد.
امیرحسین ثابتی، نماینده تهران، اعلام کرد که بهدنبال این اتفاق، درخواست استیضاح وزیر خارجه را در سامانه مجلس ثبت کرده است. در متن این درخواست، نقدهایی درباره انجام اقدامات بدون مجوز و هماهنگی لازم، عبور از خطوط قرمز و آسیب به منافع ملی مطرح شده است.
ابراهیم رضایی، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، نیز خواستار توضیح عراقچی درباره مبنا و مجوز این دیدار شد. حسینعلی حاجیدلیگانی هم اعلام کرد مجلس میتواند از ابزارهای نظارتی خود، از جمله استیضاح، استفاده کند.
منتقدان این دیدار میپرسند وقتی شروط ایران پیشتر از طریق میانجیها منتقل شده بود، ضرورت برقراری تماس مستقیم چه بوده و این اقدام چه دستاورد تازهای برای کشور داشته است؟ همچنین، در شرایطی که آمریکا سیاست فشار علیه ایران را دنبال میکند، دستگاه دیپلماسی باید توضیح دهد چگونه میان ضرورت انتقال پیام و شروط کشور از یکسو و جلوگیری از ارسال پیام ضعف از سوی دیگر توازن برقرار کرده است.
خطوط قرمز در مذاکرات؛ مطالبه مستندات بهجای کلیگویی
در متن درخواست استیضاح، اعلام شده است که در برخی مذاکرات، خطوط قرمز نظام رعایت نشده و منافع ملی آسیب دیده است. امضاکنندگان اعلام کردهاند که برای این ادعاها مواردی دارند که قرار است در فرایند بررسی استیضاح ارائه شود.
این محور از مهمترین بخشهای پرونده عراقچی است؛ زیرا در سیاست خارجی، صرف اعلام پایبندی به خطوط قرمز کافی نیست. باید روشن باشد چه تعهداتی مطرح شده، چه امتیازاتی مورد بحث قرار گرفته، چه تضمینهایی مطالبه شده و نتیجه عملی مذاکرات چه بوده است.
اگر منتقدان مستنداتی درباره عبور از خطوط قرمز دارند، ارائه آنها در کمیسیون تخصصی و بررسی دقیقشان میتواند به روشن شدن ابعاد اختلاف کمک کند. در مقابل، وزارت خارجه نیز باید با انتشار توضیحات قابل ارزیابی، نشان دهد که تصمیمات و گفتوگوهایش در چه چارچوبی انجام شده و چه منافعی برای کشور تأمین کرده است.
در چنین پروندهای، نه اتهام کلی جای سند را میگیرد و نه پاسخ کلی میتواند جایگزین گزارش روشن از عملکرد شود.
خطای محاسباتی و تحلیل تحولات؛ مسئولیت دستگاه دیپلماسی چیست؟
یکی دیگر از محورهای اعلامشده در درخواست استیضاح، انتقاد از تحلیلها و مواضع سیاسی عراقچی و نسبت دادن برخی خطاهای محاسباتی به عملکرد دستگاه دیپلماسی است.
در متن منتشرشده، امضاکنندگان انتقاداتی درباره ارتباط برخی مواضع و محاسبات با غافلگیری در جنگهای اخیر مطرح کردهاند.
با این حال، اصل مطالبه درباره کیفیت تحلیلهای راهبردی وزارت خارجه قابل بررسی است: آیا ارزیابیهای این وزارتخانه از رفتار آمریکا و متحدانش با واقعیتهای میدانی تطابق داشته است؟ آیا هشدارهای لازم بهموقع ارائه شده؟ آیا سیاست خارجی توانسته است میان مذاکره، بازدارندگی و حفظ ابتکار عمل کشور هماهنگی برقرار کند؟
دیپلماسی اقتصادی؛ حلقه مفقوده کارنامه عراقچی
انتقاد از ضعف دیپلماسی اقتصادی یکی از محوریترین بخشهای درخواست استیضاح است. امضاکنندگان معتقدند وزارت خارجه در دوره عراقچی نتوانسته است از ظرفیت سیاست خارجی برای توسعه همکاریهای اقتصادی و اجرای تفاهمنامهها بهخوبی استفاده کند.
این انتقاد صرفاً در متن درخواست استیضاح مطرح نشده است. ۱۷ مهر ۱۴۰۵ علیرضا عباسی، نماینده مجلس، از طرح سؤال ملی درباره اجرای تکالیف دستگاهها در حوزه دیپلماسی اقتصادی، از جمله مواد ۱۰۰ و ۱۰۱ قانون برنامه هفتم پیشرفت، خبر داد. این موضوع نشان میدهد عملکرد وزارت خارجه در اجرای تکالیف قانونی دیپلماسی اقتصادی نیز به عرصه نظارت پارلمانی وارد شده است.
وزارت امور خارجه باید مشخص کند در دوره مسئولیت عراقچی چه میزان از تفاهمنامههای اقتصادی به قراردادهای اجرایی تبدیل شدهاند، چه موانعی از مسیر صادرات و تجارت خارجی برداشته شده و سفارتخانهها تا چه اندازه در جذب سرمایهگذاری و توسعه بازارهای صادراتی نقش داشتهاند.
همچنین باید روشن شود که آیا برای کشورهای همسایه و بازارهای منطقهای برنامه عملیاتی و قابل سنجشی وجود دارد یا خیر. ارائه فهرست دیدارها و توافقهای دیپلماتیک، بدون بیان میزان تحقق تعهدات و منافع اقتصادی حاصلشده، برای ارزیابی کارنامه وزارت خارجه کافی نیست.
اظهارات وزیر و بازار نفت
در میان محورهای استیضاح، انتقاد از مصاحبهها و مواضع عراقچی و ادعای تأثیر آنها بر کاهش قیمت جهانی نفت نیز مطرح شده است. حسینعلی حاجیدلیگانی پیشتر از وزیر خارجه خواسته بود درباره تأثیر اظهاراتش بر بازار نفت توضیح دهد.
این موضوع از نظر اقتصادی اهمیت دارد؛ زیرا قیمت نفت بر درآمدهای صادراتی، انتظارات بازار و محاسبات دولتهای تولیدکننده و مصرفکننده اثر میگذارد.
مطالبه قابل دفاع از وزارت خارجه آن است که درباره زمانبندی اظهارات حساس، ارزیابی اثرات احتمالی آنها و هماهنگی پیامهای دیپلماتیک با منافع اقتصادی کشور توضیح دهد.
انتصابات سفرا؛ شایستهسالاری یا سفارشهای پشت پرده؟
انتقاد دیگر امضاکنندگان درخواست استیضاح، به انتخاب برخی سفرا بازمیگردد. در متن منتشرشده، اعلام شده است که بعضی انتصابات با معیارهای شایستهسالاری سازگار نبوده و تحت تأثیر سفارشهای پشت پرده صورت گرفتهاند.
سفارتخانهها صرفاً مراکز تشریفاتی نیستند؛ آنها در خط مقدم روابط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور قرار دارند. انتخاب سفیرانی که از توان تخصصی، شناخت کشور محل مأموریت، مهارت مذاکره و قابلیت پیگیری منافع اقتصادی برخوردار باشند، میتواند در موفقیت سیاست خارجی نقش تعیینکننده داشته باشد.
ازاینرو، وزارت خارجه باید درباره معیارهای انتخاب سفرا، تناسب تخصص و تجربه آنان با مأموریتهای محوله و سازوکار ارزیابی عملکرد نمایندگیهای سیاسی توضیح دهد.
توافقنامههای اجرانشده؛ فاصله میان امضا و نتیجه
درخواست استیضاح همچنین بر عدم استفاده کافی از ظرفیت کشورهای همسایه و سایر شرکای بینالمللی و اجرا نشدن برخی تفاهمنامهها و اسناد امضاشده تأکید دارد.
این انتقاد، پرسشی اساسی درباره کارآمدی دستگاه دیپلماسی مطرح میکند: چرا باید امضای یک توافق بهعنوان دستاورد نهایی معرفی شود، درحالیکه معیار اصلی، اجرای تعهدات و ایجاد منافع پایدار برای کشور است؟
برای پاسخ دقیق به این سؤال، لازم است وزارت خارجه فهرستی از توافقهای مهم دوره مسئولیت عراقچی ارائه کند و وضعیت هرکدام را از نظر زمانبندی اجرا، موانع حقوقی و مالی، اقدامات انجامشده و نتایج حاصلشده مشخص سازد.
اگر توافقی به مرحله اجرا نرسیده است، باید معلوم شود مسئولیت تأخیر بر عهده کدام دستگاه بوده و وزارت خارجه چه اقدامی برای رفع مانع انجام داده است. چنین گزارشی میتواند تفاوت میان موفقیت در مذاکره و موفقیت در تأمین منافع ملی را روشن کند.
۳۵ امضا؛ پایان ماجرا یا آغاز آزمون پاسخگویی؟
درخواست استیضاح عراقچی با امضای ۳۵ نماینده، ابعاد تازهای از اختلاف بر سر جهتگیری و عملکرد وزارت امور خارجه را آشکار کرده است. این درخواست بر مجموعهای از موضوعات، از نحوه تعامل با آمریکا و رعایت خطوط قرمز تا دیپلماسی اقتصادی، انتصابات و اجرای توافقها تمرکز دارد.
اسامی منتشرشده امضاکنندگان عبارتاند از: امیرحسین ثابتی، روحالله ایزدخواه، محمدرضا احمدی سنگر، احمد آریایینژاد، نادرقلی ابراهیمی، امیرحسین بانکیپور، رسول بخشی، عباس بیگدلی، ابوالقاسم جراره، حسینعلی حاجیدلیگانی، حسن حسننتاج، علی خزایی، علی خضریان، محمدمنان رئیسی، احمد راستینه، محمد رستمی، ابراهیم رضایی، قاسم روانبخش، مصطفی طاهری، ابوالفضل ظهرهوند، میثم ظهوریان، علیرضا عباسی، احسان عظیمیراد، علیاکبر علیزاده، کامران غضنفری، مهدی فلاح، مهدی کوچکزاده، فاطمه محمدبیگی، محمدحسین محمدی، سید منتظر محمودی، محمد معتمدیزاده، سید محمود نبویان، علیاصغر نخعیراد، محمدتقی نقدعلی و حامد یزدیان.
با وجود این، باید میان ثبت درخواست استیضاح، ارجاع آن به هیاترئیسه و ورود رسمی آن به دستور کار مجلس تفاوت قائل شد. گزارشهای منتشرشده تا میانه مهر ۱۴۰۵ حاکی از آن بود که درخواست در سامانه ثبت شده، اما هنوز به هیاترئیسه ارجاع نشده است.
اکنون انتظار میرود وزارت امور خارجه بهجای اکتفا به دفاع کلی از عملکرد خود، گزارشی روشن و مستند از نتایج مذاکرات، وضعیت اجرای توافقها، دستاوردهای دیپلماسی اقتصادی، معیارهای انتصاب سفرا و سازوکار هماهنگی تصمیمات حساس سیاست خارجی ارائه کند.
در سوی دیگر، نمایندگان منتقد نیز باید ادعاهای خود را با اسناد و شواهد روشن مطرح کنند تا روند نظارت پارلمانی از سطح مناقشه سیاسی فراتر برود و به ارزیابی دقیق عملکرد دستگاه دیپلماسی منتهی شود.
معیار نهایی ارزیابی وزیر خارجه، نه تعداد ملاقاتها و مذاکرات، بلکه میزان صیانت از منافع ملی، افزایش قدرت چانهزنی ایران، گسترش روابط اقتصادی و تبدیل ظرفیتهای دیپلماتیک به نتایج قابل سنجش است.
محورهای استیضاح:
۱. انجام سلسله اقدامات بدون مجوز از رهبر معظم انقلاب در عرصه سیاست خارجی که جدیدترین آنها دیدار با مقامات آمریکایی در سفر اخیر به نیویورک بوده است. متاسفانه خودسریهای وزیر خارجه در این جایگاه مهم باعث اعتراضات فراوان مردم و افکار عمومی شده و این مسئله زمینهساز اخلال در وحدت و انسجام ملت ایران شده است.
۲. نقض خطوط قرمز نظام در مذاکرات متعددی که تا امروز وجود داشته است باعث شده تا منافع ملی به سبب عملکرد ایشان آسیب قابل توجهی ببیند. در این باره موارد متعددی وجود دارد که در جلسه استیضاح ایشان به طور مستند و مفصل بیان خواهد شد.
۳. خطاهای محاسباتی متعدد و بیان مواضع گمراهکنندهای که به گفته برخی منابع امنیتی، از عوامل غافلگیری در دو جنگ ۱۲ روزه و رمضان بود و درنهایت به شهادت رهبر معظم انقلاب منجر شد.
۴. مصاحبهها و اعلام مواضع غلط که در چند ماه گذشته با کاهش قیمت جهانی نفت منجر به تنفس برای دشمن خصوصاً دولت تروریستی امریکا شد.
۵. عملکرد ضعیف در حوزه دیپلماسی اقتصادی که وزارت خارجه را به دستگاهی برای مذاکرات بیفایده و حتی پرضرر آن هم صرفاً با امریکا تقلیل داده است.
۶. انتخاب برخی چهرههای بیربط و صرفاً سفارشی به عنوان سفیران جمهوری اسلامی ایران در برخی کشورهای جهان که حاکی از ذبح شایستهسالاری و انتخاب افراد بر اساس سفارشهای پشت پرده است.
۷. عدم ابتکار در حوزه سیاست خارجی و اصرار بر روش قدیمی و نخ نمای مذاکره با امریکا در هر شرایط به عنوان تنها راهحل مشکلات کشور و غفلت از ظرفیتهای بزرگ بسیاری از کشورهای همسایه، منطقه و جهان که منجر به اجرا نشدن بسیاری از تفاهمنامهها و اسناد امضاشده میان ایران و سایر کشورها شده است.
خوشبینی به آمریکا؛ نقطه کانونی انتقادها از عراقچی
یکی از اصلیترین محورهای انتقاد نمایندگان از عباس عراقچی، صرف مذاکره با آمریکا نیست؛ بلکه خوشبینی به طرفی است که سابقه خروج از توافق، اعمال تحریم و اقدام نظامی در میانه روند دیپلماتیک را دارد. منتقدان میگویند مسئله این نیست که چرا دستگاه دیپلماسی مذاکره میکند؛ مسئله این است که چرا در ارزیابی نیت و رفتار واشنگتن، نشانههای تهدید و بدعهدی بارها زیر سایه امید به توافق قرار میگیرد.
عراقچی چند روز قبل از حمله آمریکا به ایران در اسفندماه سال گذشته، پس از مذاکرات ژنو، از «پیشرفتهای خوب» سخن گفت و اعلام کرد دو طرف وارد بررسی جدی عناصر یک توافق شدهاند و در برخی موضوعات، تفاهمها بسیار نزدیک شده است. او همچنین از ادامه گفتوگوهای فنی در وین خبر داد. چند روز پیش از آن نیز در مصاحبهای گفته بود پیشنویس پیشنهاد ایران در دست تهیه است و دستیابی به توافقی عادلانه و منصفانه را امکانپذیر میداند. این اظهارات در شرایطی مطرح میشد که همزمان گزارشهایی درباره بررسی گزینه نظامی از سوی دولت آمریکا منتشر شده بود.
پرسش انتقادی اینجاست: آیا ارزیابی مثبت از روند مذاکرات، با ارزیابی واقعبینانه از احتمال اقدام نظامی آمریکا همراه بود؟ آیا دستگاه دیپلماسی میان پیشرفت در گفتوگوهای فنی و اطمینان از پایبندی سیاسی و امنیتی طرف مقابل تفاوت کافی قائل شد؟
پیشرفت در مذاکره، تضمینکننده جلوگیری از جنگ نیست. ممکن است دو طرف درباره بخشی از مسائل فنی به تفاهم نزدیک شوند، اما این به معنای منتفی شدن گزینه نظامی یا کنار گذاشتن اهداف فشار از سوی طرف مقابل نیست. وظیفه دستگاه دیپلماسی آن است که در کنار پیگیری مذاکره، بدترین سناریوهای محتمل را نیز جدی بگیرد و اجازه ندهد لحن امیدوارانه مذاکرات، ضرورت هوشیاری راهبردی را به حاشیه براند.
وقتی تجربه گذشته هم مانع خوشبینی نمیشود
این انتقاد با مرور تجربه جنگ ژوئن ۱۲ روزه اهمیت بیشتری پیدا میکند. دور ششم مذاکرات ایران و آمریکا قرار بود اواخر خردادماه ۱۴۰۴ در مسقط برگزار شود، اما حملات اسرائیل چند روز قبل از آن آغاز شد و آمریکا نیز بعداً به حملات پیوست. عراقچی پس از آغاز حملات، در گفتوگو با انبیسی اعلام کرد که آمریکا به دیپلماسی خیانت کرده و ادامه مذاکرات را به توقف حملات اسرائیل مشروط دانست.
این تجربه نشان داد که حتی در شرایطی که کانالهای دیپلماتیک فعالاند و دور بعدی مذاکرات برنامهریزی شده است، احتمال اقدام نظامی را نمیتوان منتفی دانست. ازاینرو، پرسش نمایندگان باید فراتر از این باشد که آیا مذاکره در جریان بوده است یا خیر؛ آنها باید از وزیر خارجه بخواهند توضیح دهد ارزیابی وزارتخانه از احتمال حمله چه بوده، چه هشدارهایی دریافت شده و آیا مواضع علنی درباره پیشرفت مذاکرات با سطح واقعی تهدید تناسب داشته است.
در چنین شرایطی، خوشبینی دیپلماتیک اگر با برآورد دقیق تهدید، سناریوهای جایگزین و تضمینهای عملی همراه نباشد، میتواند به یک نقطه آسیبپذیر در تصمیمگیری تبدیل شود.
مسئله، مذاکره نیست؛ خطای محاسبه درباره طرف مذاکره است
مدافعان رویکرد عراقچی ممکن است تأکید کنند که وزیر خارجه موظف است مسیر دیپلماسی را باز نگه دارد و اعلام پیشرفت مذاکرات نیز لزوماً به معنای اعتماد کامل به آمریکا نیست. این نکته بهخودیخود درست است: مذاکره و بدبینی راهبردی الزاماً متناقض نیستند.
اما دقیقاً همینجا معیار ارزیابی عملکرد وزیر خارجه شکل میگیرد. آیا او توانسته است بدون اعتماد بیپشتوانه به وعدههای واشنگتن، مذاکرات را به ابزاری برای تأمین منافع ایران تبدیل کند؟ آیا در کنار اعلام پیشرفت، درباره تهدیدهای نظامی و احتمال شکست مذاکرات نیز هشدارهای روشن داده شده است؟ آیا تجربه حمله در میانه مذاکرات، تغییری قابل مشاهده در شیوه ارزیابی و مدیریت مذاکرات ایجاد کرده است؟
انتقاد اصلی امضاکنندگان استیضاح را میتوان در همین پرسش خلاصه کرد: چرا هر بار که نشانههایی از پیشرفت مذاکرات اعلام میشود، باید این نگرانی وجود داشته باشد که دستگاه دیپلماسی در ارزیابی نیت واقعی آمریکا، از شواهد تهدید عقب مانده است؟
وزارت خارجه برای پاسخ به این انتقاد باید مستندات ارزیابی خود از رفتار آمریکا، هشدارهای دریافتی، پیشبینیهای مطرحشده پیش از حملات و سازوکار هماهنگی دیپلماتیک با نهادهای مسئول امنیت ملی را ارائه کند.
درنهایت، کارنامه وزیر خارجه را نمیتوان صرفاً با تعداد نشستها، تماسها و عبارتهایی مانند «پیشرفت خوب» سنجید. معیار، میزان انطباق تحلیلها با واقعیت، حفظ قدرت چانهزنی ایران و توانایی دستگاه دیپلماسی در جلوگیری از تبدیل امید به توافق به غفلت از تهدید است.
اصرار بر مذاکره با بدعهد؛ چرا عراقچی از تجربههای گذشته درس نمیگیرد؟
یکی از بنیادیترین انتقادها به رویکرد عباس عراقچی، اصرار بر ادامه مسیر مذاکره با آمریکا، حتی پس از نقض توافقها و حمله نظامی در میانه روند دیپلماتیک است. منتقدان میگویند مشکل اصلی، اصل مذاکره نیست؛ مشکل، اصرار بر مذاکره با طرفی است که بارها نشان داده گفتوگو و توافق را مانعی برای اعمال فشار یا حتی اقدام نظامی نمیداند.
تجربه برجام، خروج دولت ترامپ از توافق در سال ۱۳۹۷ و بازگشت تحریمهای گسترده، نخستین هشدار جدی درباره اتکای بیش از اندازه به وعدههای واشنگتن بود. با این حال، در سالهای بعد نیز امید به توافق با آمریکا همچنان در مرکز بخشی از محاسبات دیپلماتیک قرار گرفت. حملات نظامی خردادماه سال گذشته، در شرایطی که قرار بود دور تازهای از مذاکرات ایران و آمریکا برگزار شود، بار دیگر این پرسش را مطرح کرد که آیا دستگاه دیپلماسی برای سناریوی بدعهدی و اقدام نظامی طرف مقابل، برآورد واقعبینانهای داشته است یا خیر.
در چنین شرایطی، اظهارات امیدوارانه درباره پیشرفت مذاکرات، نزدیک شدن به تفاهم و امکان دستیابی به توافق، بدون توضیح همزمان درباره خطرهای پیشرو، میتواند این تصور را ایجاد کند که مسیر دیپلماسی بیش از اندازه بر احتمال توافق متمرکز شده و احتمال فریب، وقتکشی یا تشدید فشار بهاندازه کافی جدی گرفته نشده است.
آمریکا مذاکره را تضمین صلح نمیداند؛ چرا باید آن را تضمین بدانیم؟
در منطق سیاست خارجی آمریکا، مذاکره میتواند در کنار تحریم، تهدید نظامی و فشار سیاسی به کار گرفته شود. بنابراین، صرف حضور نمایندگان دو کشور در پای میز مذاکره، نشانه تغییر راهبرد طرف مقابل نیست. آنچه اهمیت دارد، رفتار عملی، تعهدات قابل راستیآزمایی و وجود تضمینهای معتبر برای جلوگیری از تکرار بدعهدی است.
انتقاد منتقدان از عراقچی این است که چرا در مواضع علنی خود، بارها بر امکان پیشرفت مذاکرات و دستیابی به تفاهم تأکید شده، اما درباره سابقه بدعهدی آمریکا و احتمال استفاده ابزاری از گفتوگوها، به همان اندازه هشدار داده نشده است.
اگر واشنگتن از یکسو پیام مذاکره ارسال کند و از سوی دیگر فشار اقتصادی و تهدید نظامی را افزایش دهد، وظیفه وزیر خارجه آن نیست که صرفاً از باز بودن پنجره دیپلماسی سخن بگوید؛ او باید توضیح دهد که این پنجره تا چه اندازه واقعی است، چه تضمینی برای جلوگیری از تکرار تجربههای گذشته وجود دارد و ایران در صورت شکست مذاکرات چه گزینههایی را دنبال خواهد کرد.
مذاکره ابزار سیاست خارجی است، نه هدف آن؛ توافق نیز زمانی دستاورد محسوب میشود که منافع ملی را تأمین کند، نه اینکه صرفاً به اعلام پیشرفت و ادامه گفتوگوها منتهی شود.
از برجام تا حمله در میانه مذاکرات؛ زنجیرهای از هشدارها
تجربه خروج آمریکا از برجام، نشان داد که توافق با یک دولت آمریکایی لزوماً مانع تغییر سیاست دولت بعدی نمیشود. حملات آمریکا و اسرائیل نیز نشان داد که وجود کانال مذاکره بهتنهایی، خطر اقدام نظامی را از میان نمیبرد.
این دو تجربه، دستکم یک نتیجه روشن برای ارزیابی سیاست خارجی دارند: اعتماد سیاسی به طرف مقابل نمیتواند جایگزین سازوکارهای عملی تضمین، راستیآزمایی و بازدارندگی شود.
از همین رو، منتقدان عراقچی باید بر این پرسش متمرکز شوند که آیا دستگاه دیپلماسی از تجربههای گذشته به تغییر روش رسیده است؟ آیا در مذاکرات، هزینه نقض تعهدات برای طرف مقابل بهطور جدی لحاظ شده است؟ آیا وزارت خارجه برای احتمال حمله یا شکست مذاکرات، برنامه مشخصی داشته و ارزیابی خود را با نهادهای مسئول امنیت ملی هماهنگ کرده است؟
پاسخ به این پرسشها با تکرار عبارتهایی مانند «مذاکرات خوب پیش میرود» یا «توافق در دسترس است» ممکن نیست. چنین اظهاراتی تنها زمانی ارزش ارزیابی دارند که در کنار آنها، وضعیت واقعی اختلافات، تضمینهای اخذشده و مخاطرات باقیمانده نیز روشن شود.
دیپلماسی بدون بدبینی راهبردی، آسیبپذیر میشود
در سیاست خارجی، خوشبینی به امکان حل اختلافات میتواند مفید باشد؛ اما خوشبینی زمانی به مسئله تبدیل میشود که برآورد تهدید را تحتتأثیر قرار دهد یا احتمال بدعهدی طرف مقابل را کمرنگ کند. وزیر خارجه باید همزمان دو مسیر را پیش ببرد: از یکسو، برای دستیابی به توافقی تأمینکننده منافع ملی تلاش کند و از سوی دیگر، هیچ سناریوی تهدیدآمیزی را صرفاً به دلیل جریان داشتن مذاکرات کنار نگذارد.
بر این اساس، انتقاد محوری از عراقچی را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: چرا با وجود تجربه خروج آمریکا از برجام و حملات نظامی در میانه روند دیپلماتیک، همچنان ضرورت ادامه مذاکره در کانون مواضع او قرار دارد، بیآنکه افکار عمومی گزارشی روشن از تضمینها، شروط توقف مذاکرات و برنامه مقابله با بدعهدی دریافت کند؟
البته ادامه مذاکره بهخودیخود نشانه اعتماد به آمریکا نیست؛ ممکن است یک دولت با حفظ بدبینی راهبردی نیز مذاکره کند. موضوع مورد مناقشه، نحوه مدیریت این مذاکرات، کیفیت ارزیابی از نیت طرف مقابل و میزان آمادگی برای شکست مسیر دیپلماتیک است. به همین دلیل، داوری درباره عملکرد عراقچی باید بر پایه تصمیمات مشخص، اسناد مذاکرات و هشدارهای ارائهشده پیش از بحران صورت گیرد.
مجلس باید درباره نتیجه مذاکره سؤال کند، نه صرفاً انجام آن
اکنون که درخواست استیضاح وزیر خارجه مطرح شده، نمایندگان میتوانند ارزیابی عملکرد او را از سطح اختلاف سیاسی فراتر ببرند و به بررسی چند سؤال مشخص بپردازند:
– ارزیابی وزارت خارجه از احتمال حمله نظامی آمریکا پیش از حملات چه بود؟
– اظهارات امیدوارانه وزیر درباره روند مذاکرات بر چه اطلاعات و برآوردهایی استوار بود؟
– چه تضمینهای عملی برای جلوگیری از تکرار خروج آمریکا از توافق یا اقدام نظامی در میانه مذاکرات مطالبه شد؟
– پس از تجربههای گذشته، چه تغییر مشخصی در روش مذاکره و ارزیابی نیت آمریکا ایجاد شده است؟
– در صورت شکست مذاکرات، چه برنامهای برای حفظ منافع اقتصادی، سیاسی و امنیتی ایران وجود دارد؟
پاسخ مستند به این پرسشها میتواند مشخص کند که اختلاف بر سر رویکرد عراقچی صرفاً اختلافی سیاسی است یا به مسئلهای جدی درباره کیفیت محاسبات و مدیریت سیاست خارجی بازمیگردد.
مردم حق دارند بدانند دستگاه دیپلماسی از تجربههای پرهزینه گذشته چه آموخته است. اگر مذاکره ادامه مییابد، باید روشن باشد که این مسیر با چه تضمینهایی، بر اساس چه ارزیابیای از طرف مقابل و با چه برنامهای برای مقابله با بدعهدی دنبال میشود. تکرار امید به توافق، بدون ارائه پاسخ روشن به این پرسشها، برای اقناع افکار عمومی و پاسخگویی به مجلس کافی نیست.
دو نگاه به آمریکا؛ هشدارهای رهبر شهید در برابر خوشبینی دیپلماتیک عراقچی
یکی از مهمترین محورهای انتقاد از رویکرد عباس عراقچی، فاصله میان هشدارهای صریح رهبر شهید انقلاب درباره ماهیت سیاست آمریکا و ارزیابی امیدوارانه وزیر خارجه از امکان دستیابی به توافق با واشنگتن است؛ فاصلهای که پس از حمله نظامی در میانه مذاکرات، بیش از گذشته در معرض پرسش و ارزیابی قرار گرفته است.
رهبر شهید انقلاب در ۱۸ بهمن ۱۴۰۳، در واکنش به پیشنهاد مذاکره دولت ترامپ، با یادآوری تجربه خروج آمریکا از برجام تأکید کردند که مذاکره با چنین دولتی نه عاقلانه است، نه هوشمندانه و نه شرافتمندانه. محور استدلال ایشان روشن بود: وقتی طرف مقابل توافقی را که خود امضا کرده زیر پا میگذارد، نمیتوان بدون توجه به این سابقه، پیشنهاد مذاکره تازه او را نشانهای قابل اتکا از تغییر رویکرد دانست.
این هشدار، صرفاً بدبینی به یک رئیسجمهور یا اختلافی مقطعی با دولت آمریکا نبود؛ مسئله، شناخت رفتار یک دولت بر اساس سابقه عملی آن و پرهیز از اعتماد به وعدههایی بود که پشتوانه تضمینشده ندارند.
با این حال، در رویکرد اعلامی عراقچی، امکان دستیابی به توافق همچنان جایگاه برجستهای داشت. او پس از پنج دور مذاکره با آمریکا در سال ۱۴۰۴ از نزدیک شدن دو طرف به توافق سخن گفت و در مقالهای در تیرماه مدعی شد که ایران و آمریکا پیش از حمله اسرائیل، در آستانه یک «گشایش تاریخی» قرار داشتند. به روایت خود عراقچی، دور ششم مذاکرات برای ۱۵ ژوئن برنامهریزی شده بود، اما حمله اسرائیل در ۱۳ ژوئن این روند را متوقف کرد.
در اینجا پرسش اساسی شکل میگیرد: چگونه میتوان از یکسو به سابقه بدعهدی آمریکا و هشدارهای صریح درباره قابل اعتماد نبودن وعدههای آن توجه داشت و از سوی دیگر، تا این اندازه بر نزدیک بودن توافق و امکان گشایش تاریخی تأکید کرد؟ آیا ارزیابی مثبت از مذاکرات، بهاندازه کافی با ارزیابی خطر اقدام نظامی و احتمال استفاده ابزاری از گفتوگوها همراه بود؟
هشدار رهبر شهید چه میگفت و تجربه چه چیزی را آشکار کرد؟
تجربه خروج آمریکا از برجام در سال ۱۳۹۷ و حمله نظامی در میانه روند مذاکرات سال گذشته دو واقعه متفاوت اما مرتبطاند. اولی نشان داد که امضای توافق، بدون تضمینهای مؤثر در برابر نقض تعهدات، مانع تغییر یکجانبه سیاست واشنگتن نمیشود؛ دومی نیز نشان داد که جریان داشتن مذاکرات، بهخودیخود احتمال اقدام نظامی را از میان نمیبرد.
از این منظر، انتقاد اصلی متوجه نفس مذاکره نیست؛ بلکه متوجه وزن و جایگاهی است که احتمال توافق در محاسبات دستگاه دیپلماسی پیدا میکند. اگر طرف مقابل همزمان با گفتوگو، فشار و تهدید را حفظ میکند، وظیفه وزارت خارجه آن است که این دو رفتار را در کنار یکدیگر بسنجد، نه اینکه پیشرفت در مذاکرات را بهتنهایی نشانهای تعیینکننده از تغییر رفتار طرف مقابل تلقی کند.
رهبر شهید انقلاب با اشاره به تجربه برجام، بر ضرورت توجه به سابقه عملی آمریکا تأکید داشتند. بر همین مبنا، منتقدان عراقچی میپرسند آیا در ارزیابیهای وزارت خارجه، احتمال بدعهدی و اقدام نظامی بهاندازه امکان توافق جدی گرفته شده بود؟ و اگر چنین احتمالی وجود داشت، چرا اظهارات علنی وزیر تا این اندازه بر نزدیکی به تفاهم و چشمانداز مثبت مذاکرات متمرکز بود؟
تفاوت مذاکره با اعتماد؛ مرزی که نباید نادیده گرفته شود
مدافعان عراقچی ممکن است بگویند که باز نگه داشتن مسیر دیپلماسی، الزاماً به معنای اعتماد به آمریکا نیست. از نظر منطقی نیز این دو موضوع یکی نیستند؛ یک دولت میتواند با طرف مقابل مذاکره کند، اما همزمان به نیت او بدبین باشد و برای بدترین سناریوها آمادگی داشته باشد.
اما همین تمایز، مسئولیت وزیر خارجه را سنگینتر میکند. اگر مذاکره با بیاعتمادی راهبردی همراه است، باید نشانههای این رویکرد در شروط مذاکره، تضمینهای مطالبهشده، ارزیابی تهدیدها و آمادگی برای توقف یا تغییر مسیر گفتوگوها دیده شود. صرف تأکید بر اینکه ایران خواهان توافقی عادلانه است، پاسخ کاملی به این پرسشها نیست.
عراقچی نیز پس از تجربه حملات سال گذشته در اظهاراتی اعلام کرد که ایران از مذاکره با آمریکا تجربه خوبی ندارد و طرف آمریکایی باید برای رفع بیاعتمادی و ارائه تضمین درباره عدم حمله مجدد اقدام کند این موضع نشان میدهد که خود وزیر خارجه نیز به وجود مسئله بیاعتمادی اذعان داشته است؛ بنابراین، مطالبه اصلی منتقدان میتواند این باشد که این شناخت تا چه اندازه در ارزیابیهای پیشین، نحوه پیشبرد مذاکرات و مواضع علنی او منعکس شده بود.
معیار ارزیابی، نه میزان خوشبینی یا بدبینی در کلام، بلکه انطباق محاسبات با واقعیت و میزان آمادگی برای مقابله با بدعهدی است. با این حال، وقتی هشدار درباره سابقه آمریکا پیشتر بهصراحت مطرح شده و سپس مذاکرات در شرایطی با حمله نظامی روبهرو شدهاند، پرسش درباره کیفیت ارزیابی تهدیدها و میزان توجه به آن هشدارها، پرسشی جدی و اجتنابناپذیر است.
این همان موضوعی است که میتواند در بررسی عملکرد عراقچی در مجلس بهطور مستند روشن شود: آیا خوشبینی به امکان توافق، صرفاً ابزاری برای پیشبرد مذاکرات بود یا در ارزیابی رفتار آمریکا نیز نقش تعیینکننده پیدا کرد؟ پاسخ به این پرسش، از مهمترین معیارهای سنجش کارنامه دستگاه دیپلماسی خواهد بود.