۱۳:۴۵ - ۱۴۰۴/۱۱/۱۰

میثم مهدیار پژوهشگر، جامعه‌شناس و استادیار گروه مطالعات فرهنگی در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی در گفت‌وگو با چارسوق به تشریح ریشه‌های اعتراضات اخیر و عوامل به وجود آمده برای سوءاستفاده دشمنان ایران و ایجاد اغتشاش اشاره کرد ...

میثم مهدیار، جامعه‌شناس در گفت‌وگو با چارسوق تشریح کرد:

لیبرالیسم اقتصادی ریشه اعتراضات است

لیبرالیسم اقتصادی ریشه اعتراضات است

میثم مهدیار پژوهشگر، جامعه‌شناس و استادیار گروه مطالعات فرهنگی در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی در گفت‌وگو با چارسوق به تشریح ریشه‌های اعتراضات اخیر و عوامل به وجود آمده برای سوءاستفاده دشمنان ایران و ایجاد اغتشاش اشاره کرد که مشروح آن در زیر می‌آید:

چه عواملی سبب شکل‌گیری ریشه‌های اعتراضات اخیر و بسترسازی برای روند اغتشاش در هفته‌های اخیر بود؟

درواقع این ماجرا چند بعد و لایه دارد که به آن اشاره خواهم کرد. یکی لایه‌های بنیادی و مفهومی، یکی لایه‌های نهادی و یک سری لایه‌های کارکردی که به نظر من بیشتر در حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی وجود دارد. برای اینکه بتوانیم این لایه‌های مختلف را بفهمیم باید اول تصویری از وضعیتی که در آن قرار داریم، داشته باشیم. ما یک کشور با تجربه یک انقلاب سیاسی در ۵۰ سال گذشته هستیم. این انقلاب سیاسی یک نوع شنا کردن در خلاف جهت جریان قانون غالب جهانی بوده است. آن چیزی که به آن می‌گوییم نظام سلطه یا سرمایه‌داری بین‌الملل جریان غالب جهانی است. به هرحال شما باید بجنگید چون در عصر جدید دیگر نظام‌های سیاسی نمی‌توانند دور خودشان دیوار بکشند کشورها نمی‌توانند فارغ از اتفاقاتی که در سطح کلان جهان می‌افتد، اتفاقاتی را رقم بزنند برای همین ما اگر در این تعامل نتوانیم یک موقعیت فعالی را انتخاب کنیم و پی بگیریم و انرژی لازم را نداشته باشیم، قاعدتاً دچار انفعال می‌شویم. همانطور که بعد از انقلاب، جنگ تحمیلی یا ترورهایی که اتفاق می‌افتاد نشان داد که ما چقدر تحت این هجمه منطقه‌ای و بین‌المللی هستیم، اما آنجا به شکل فعالی ظاهر شدیم ولی در حوزه‌های اقتصادی که این هجمه به‌خصوص از اواخر دهه ۸۰ شکل خیلی جدی‌تری به خود گرفت ما نتوانستیم یک مواجهه فعالی را در پیش بگیریم. ما از یک سمت می‌خواهیم که خیلی با قواعد نظام سرمایه‌داری جهانی کار نکنیم (مثلاً در حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی) ولی از آن سمت در حوزه‌های اقتصادی می‌خواهیم این تعامل را داشته باشیم. نمی‌شود در حوزه سیاسی ادعای استقلال کنیم یا در حوزه‌های نظامی ادعای استقلال سیاسی و امنیتی داشته باشیم ولی در حوزه اقتصادی، لیبرالیسم جهانی را دنبال کنیم.

این تناقض‌ها را اشکال می‌دانید؟
البته این تناقض‌ها اشکال نیست، این تصمیمی است که ۵۰ سال پیش با انقلاب اسلامی گرفته‌ایم، اگر تصمیم نمی‌گرفتیم مشخص نبود دچار این تناقضات نمی‌شدیم کما اینکه خیلی از کشورهایی که چنین تصمیماتی را نگرفته‌اند، دچار چنین تناقضاتی حتی شدیدتر از ما هم بودند و هستند. اتفاقاتی که در این چند روز اتفاق افتاد. حالا اسمش را آشوب، اغتشاش و یا اعتراض هر چیزی بگذاریم درواقع محل تقاطع این لایه‌های مختلف و یا برهم‌کنش این لایه‌های مختلف است.

در حوزه اقتصادی، دولت فعلی چه رویکردی دارد؟
در حال حاضر سیاست‌هایی که دولت در پیش گرفته سیاست‌هایی است که به آن شوک‌درمانی میگوییم که من شخصاً مخالف آن هستم ولی حتی اگر کسی می‌خواهد شوک‌درمانی هم انجام دهد باید زمینه آن را فراهم سازد. بالاخره دولت رأی آورده و همین مردم به آن رأی دادند و تصمیم گرفته که شوک‌درمانی کند منتها این را هم می‌تواند در قالب یک قواعد و یک زمینه‌سازی انجام دهد. مثلاً در دهه ۸۰ آقای احمدی‌نژاد یک نوع شوک‌درمانی را شروع کرد ولی حداقل رئیس دولت، یک سال همه دولت را بسیج کرد و همه زمینه‌ها را فراهم ساخت مثلاً اول یارانه‌های سوخت به حساب‌های مردم واریز شد بعد قیمت بنزین یا هر حامل انرژی افزایش پیدا کرد. شما اگر می‌خواهید شوک‌درمانی کنید باید اول شرایط و تمهیدات لازم را فراهم نمایید. دولت در شرایطی دست به شوک‌درمانی زده است که اساساً ما یک بحران ارزی داریم در همین چند ماه گذشته بعد از جنگ ۱۲ روزه به واسطه فعالیت‌هایی که آمریکا یا رژیم صهیونیستی با همکاری بعضی از دولت‌های منطقه‌ای انجام دادند ما بحران ارزی و بحران واردات کالاهای اساسی داریم و از آن سمت مشکلات داخلی و کارکردی در تأمین مایحتاج اصلی داریم. در دولت اساساً هیچ هماهنگی میان بانک مرکزی، وزارتخانه صمت، جهادکشاورزی و دستگاه‌های دیگر اجرایی ما مانند وزارت اقتصاد وجود ندارد. دولت تصمیمات متناقض و لحظه‌ای زیادی در این دو ماه گذشته گرفته است در چنین شرایطی اتخاذ سیاست شوک‌درمانی درست نیست.

علت این ناهماهنگی‌ها چیست؟
ما یک بحرانی در مفهوم دولت داریم. به نظرم هنوز نمی‌دانیم دولت یعنی چه مثلاً در دهه اخیر طبق گزاره‌هایی گفته می‌شود دولت در ایران بزرگ است و باید دولت کوچک شود و چابک‌سازی صورت گیرد. این در حالی است که هیچ پژوهش جدی در مورد اینکه چرا دولت در ایران بزرگ است و چه کسی این نسبت را سنجیده است، وجود ندارد. این یک گزاره‌ای است که از اقتصاددان‌های معروف گرفته تا کارشناسان سازمان برنامه و حتی جامعه‌شناسان، همه و همه تکرار می‌کنند. ما مفهوم دولت را نمی‌دانیم ولی باید بدانیم که دولت یک سامانه و اراده است. رئیس دولت نمی‌تواند ایده‌ای نداشته باشد. نسبت به هماهنگی این اجزای متکثر نمی‌توانیم بگوییم باید با هم بنشینیم همه این مسائل را حل کنیم خیر به این صورت نیست. خود رئیس دولت باید ایده داشته باشد و اجزای دولت را ذیل آن ایده وحدت دهد تا بتوان کاری را پیش برد. وقتی تصور رئیس دولت این است که حالا ما می‌نشینیم باهم صحبت می‌کنیم و در وسط کار به جمع‌بندی می‌رسیم این اساساً یعنی ما هنوز نفهمیدیم دولت چه هست.

حالا اگر واضح‌تر و از دیدگاه جامعه‌شناسانه بخواهیم بگوییم که چرا اعتراض تبدیل به اغتشاش شد، باید به چه مواردی اشاره کنیم؟
حالا اگر بخواهیم در خصوص اینکه چرا اعتراضات به اغتشاشات تبدیل شد صحبت کنیم باید عرض کنم که جامعه‌شناسان و اقتصاددانان میگویند ما چون حزب و سندیکا نداریم و چون نگاه امنیتی به آن شده معمولاً این مطالبات سریع به آشوب، اغتشاش و خراب‌کاری منجر می‌شود. ظاهر این صحبت درست است اما توجه داشته باشید که اتفاقاً در کشور ما یک سری نهادهای نمایندگی صنفی خیلی جدی وجود دارد که آنها سیاست‌های کلان را برنامه‌ریزی می‌کنند پس اینجوری نیست که صنف و حزب نداشته باشیم ما یک حزب خیلی قوی به نام اتاق بازرگانی داریم که سیاست‌های دولت را هدایت و مدیریت می‌کند که در عمده شوراهای عالی در کشور نقش دارد. مثلاً کسی که می‌خواهد رئیس‌جمهور شود حتماً با اتاق بازرگانی یک جلسه می‌گذارد و بعد از انتخابات در جلسات مختلف با آنها گفت‌وگو می‌کند تا کابینه تشکیل شود. در ایران که یک کشور خام فروش و تک‌محصول است و اتاق بازرگانی هم عطف به این خام فروشی و تک‌محصولی و واردات شکل گرفته است یعنی در اتاق بازرگانی تاثیرگذارترین آدم‌ها واردکننده‌ها هستند آن‌ها تعیین‌کننده هستند پس این دوستان و اتاق بازرگانی یک حزب سیاسی هستند که البته از این احزاب سیاسی زیاد داریم. شما ببینید در روزهای اول اعتراضات صنف طلافروش با دولت جلسه گذاشت و سریعاً یک سری امتیازاتی گرفت که مالیات بر ارزش افزوده ندهند یا مثلاً بازاری‌ها همان روزهای اول یک سری خواسته‌ها را به دولت اعلام کردند و ما دیدیدم که هسته اصلی اعتراضات از مرکز بازار نیست و در حاشیه بازار شروع شد و بعد از بازار به جاهای دیگر رفت. مثلاً صنف طلافروشان در همه این سال‌ها در مقابل آیین‌نامه‌هایی که برای مالیات‌گیری از صنف ابلاغ می‌شد، خیلی راحت مقاومت کردند از دهه ۸۰ تا به الآن طلافروشان کمترین میزان مالیات را پرداخت می‌کنند. این یک صنف و حزب سیاسی خیلی قوی است. همین چند ماه پیش کارگران در عسلویه اعتراضات مصلحت‌آمیزی را رقم زدند روبه‌روی فرمانداری عسلویه جمع شدند و مطالبات خیلی منطقی هم داشتند اما عملاً اتفاق خاصی نیفتاد چرا؟ چون قدرت ندارند. پس اینطور نیست که ما نهادهای نمایندگی اصناف و اقشار نداشته باشیم بلکه یک ناترازی در این نهادهای نمایندگی داریم. مثلاً صنف پزشکان را که مشاهده کنید می‌بینید که خیلی راحت برای خودشان قاعده‌گذاری می‌کنند و قواعد را تغییر می‌دهند. به طور مثال خیلی راحت بیمه سلامت را از وزارت رفاه گرفتند و به وزارت بهداشت دادند و یک تعارض منافع به صورت واضح و مبرهن را رقم زدند؛ یعنی خودشان خدمت را می‌فروشند و می‌خرند حتی ناظر هم خودشان هستند؛ یعنی مثلاً اگر شما بخواهید از پزشکی به قوه قضائیه شکایت کنید به پزشکی قانونی ارجاع می‌دهد که خود همین افراد هستند که رسیدگی می‌کنند و بر اساس منافع صنفی اغلب اوقات به نفع پزشک رأی می‌دهند چرا؟ چون آن شخصی که رأی می‌دهد خودش پزشک است و عضو نظام پزشکی و صنف پزشکان می‌باشد. این‌ها اصنافی هستند که اتفاقاً قدرت دارند و تاثیرگذار هستند و منافع خودشان را بر منافع جمعی ترجیح می‌دهند و باعث ایجاد مشکلاتی می‌شوند. در حال حاضر پزشک یا پزشک متخصصی را نمی‌توان پیدا کرد که زیرمیزی نگیرد. همین افراد طرح تحول سلامت را در دهه ۹۰ رقم زدند و حجم بسیار زیادی از منابع ملی را که از طرح هدفمندی یارانه‌ها به دست آمده بود به طرح تحول سلامت پرداختند که پزشکان و جراحان متخصص زیرمیزی نگیرند. الآن ببینید کدام پزشک و جراح متخصصی هست که از ۳۰ میلیون تا ۱۰۰ میلیون زیرمیزی نگیرد و وزارت بهداشت، کمیسیون بهداشت مجلس خیلی راحت برخورد می‌کنند. در کشورهای دیگر، وزیر بهداشت یا متخصص اقتصاد سلامت است یا متخصص سیاست‌گذاری سلامت است چرا باید یک چشم‌پزشک وزیر شود؟ چرا چون مثلاً یک مدیر بیمارستان خصوصی هم بوده است. چقدر جالب است در گام دوم طرح تحول سلامت تعرفه‌های پزشکی یک ضرایبی دارد که تعیین‌کننده است. بر این اساس هرکسی که وزیر یا معاون وزیر بود در رشته‌های چشم‌پزشکی یا جراح قلب بوده، ضرایب آنها افزایش پیدا می‌کرد یعنی منابع دوباره به سوی آنهایی که در رأس بودند می‌رفت، چرا؟ چون شخص متخصص چشم یا قلب بوده است. پس در جهت نهادی ما دچار یک بحران نمایندگی هستیم به این شکلی که درواقع منابع به صورت ناعادلانه‌ای در حال توزیع شدن هست.

البته طرحی که دولت فعلی اجرا کرده در حوزه ارزی است.
بله در سیاست ارز ترجیحی که پرداخت شد میگویند صادر کردند و ارز را نیاوردند. یک سری تراستی‌هایی هستند که خیلی راحت ارزشان را نمی‌آورند ولی مثلاً اگر قسط بنده یک ماه عقب بیفتد حساب‌های ضامن را می‌بندند پس چطور کسانی میلیاردها دلار می‌گیرند اما کسی پاسخگو نیست. این افراد بعد از چند ماه اگر خیلی تحت فشار قرار گیرند ارز خود را در بازار می‌فروشند و ریالی تسویه می‌کنند این یعنی چه؟ یعنی جاهایی هست که افرادی قدرت دارند و منابع را به سمت و سوی خودشان می‌کشند بعد برای اینکه جلوی آن اتفاقات گرفته شود، فشارش به روی مردم می‌افتد. سیاست تک‌نرخی کردن ارز ترجیحی همیشه شکست خورده است. آقای روحانی در دوره ریاست جمهوری خودش، با این که اقتصاددانان بازار آزاد دورش را گرفته بودند هم خیلی واضح در اواخر دولت گفتند: اقتصاددانان به ما گفتند اگر نرخ ارز را تک‌نرخی کنید و قیمت‌ها را بالا ببرید همه مشکلات حل می‌شود (البته اگر یادتان باشد با یک حالت تمسخرآمیز هم گفتند) حتی خود آقای نوبخت اعلام کردند سیاست تک‌نرخی کردن ارز یک سیاست بسیار بی‌عقلانه است، پس چرا این سیاست‌ها دوباره از نو شکل می‌گیرد؟ منافع گروه‌های خاصی که از قضا حزب سیاسی تابلو داری هم نیستند ولی متشکل هستند، به راحتی تأمین می‌شود اما مردم عادی که چنین نهادهای نمایندگی‌ای ندارند ناکام می‌مانند. کارگران نسبت به مطالباتی که داشتند اعتراض کردند اما چرا حتی یک نماینده مجلس هم به آن اشاره نکرد؟ آیا توییتی زدند که مثلاً کارگران در شرایط بدی هستند و به آنها توجه کنید؟ خیر، هیچ نماینده‌ای این کار را نکرد. پس ما از جهت نهادی در یک ناترازی نهادهای نمایندگی اقشار مردم به سر می‌بریم. چون ما هیچ درک و دریافت مناسبی از مفهوم دولت نداریم و برای همین یک سری اشخاص و ذی‌نفعانی شکل می‌گیرند و متشکل می‌شوند و منافع را به سمت خودشان می‌کشند و بقیه مردم تحت فشار قرار می‌گیرند.

برگردیم به علت اعتراضات اخیر.
به نظر من در مورد اتفاقاتی که در این چند روز اخیر صورت گرفت عمده کسانی که در صحنه اعتراضات حضور داشتند از قضا باتوجه به وضع اقتصادی که وجود دارد باید افراد بالای ۴۰ سال باشند، مثلاً کسی که چند فرزند دارد و خرج زندگی را می‌دهد و اجاره خانه می‌دهد باید در صف جلوی اعتراضات باشند اما اتفاقی که افتاد این است که نوجوانان و سنین متوسطی که از دست دادیم طبق آماری که گزارش شده است حدود ۲۰ سال است گویا درواقع آنهایی که سنین بالاتر هستند و بیشتر درگیر اقتصاد هستند با این شرایط کنار می‌آیند یا حداقل اعتراضشان خیلی به خشونت کشیده نمی‌شود، ناراحت و معترض هستند اما آنقدر شدید نیست که اتفاقاتی که این چند روز افتاد را رقم بزنند. برخلاف افراد با سنین بالاتر، نوجوانانی که خیلی از آنها نه اهل کار و نه اهل درس هستند که اصطلاحاً در علوم اجتماعی به آنها “نیت‌ها” (Neet نوجوانان و جوانان بیکار) میگویند در وسط معرکه هستند و اینها نشان‌دهنده این است که صحنه‌ای در حال رخ دادن است علاوه بر عوامل اقتصادی، ارز ترجیحی و شوک‌درمانی غلطی که بنده نقد کردم همه این عوامل در تقاطع با یک ماجرای دیگری چنین صحنه‌های خشنی را رقم میزند. اگر بخواهم با یک مفهوم صورت‌بندی کنم این است که نسل z یا آلفا یا هر چیزی که اسمش را می‌گذاریم اساساً جامعه‌پذیر نشدند به‌خصوص از بعد کرونا این موضوع تشدید شد. در زمان کرونا باتوجه به اتفاقاتی که رقم خورد مدارس تعطیل شد و بعد به واسطه مجازی شدن آموزش هر نوجوانی و حتی هر کودکی یک گوشی موبایل دستش افتاد و باید با اینترنت برای آموزش کار می‌کردند. آن‌ها وارد دنیایی شدند که تا قبل از آن خیلی برایشان فراهم نبود. خیلی از خانواده‌ها مجبور بودند برای فرزندانشان گوشی تهیه کنند تا بچه‌ها بتوانند سرکلاس درس حاضر شوند، خود این موضوع یک سیاست احمقانه‌ای بود که وزرای وقت رقم زدند و آموزش را مجازی کردند.

پس شما ریشه مشکل را در آموزش و پرورش هم می‌بینید؟

در خیلی از کشورهای توسعه‌یافته اصلاً اجازه ندادند آموزش مجازی به این معنایی که ما الآن درگیرش هستیم شکل بگیرد. شما کشور انگلیس را که ببینید، تعداد روزهایی که آنجا تعطیل و آموزش مجازی شد خیلی خیلی محدود بود اما در ایران اساساً آموزش و پرورش را تعطیل کردند و به همه نوجوانان هم یک گوشی دادند و البته تبعات آن را در اعتراضات ۱۴۰۱ دیدیم. عمده اتفاقات و نوع کنش‌گری و نوع اعتراضی که در سال ۴۰۱ بود بیشتر از اینکه یک اعتراض فرهنگی باشد، یک اعتراض اجتماعی بود و حتی شکل بیانی آن اعتراضات نشان‌دهنده این بود که اعتراضات عمق خیلی زیادی نداشته و اینجوری نبوده آن افراد یک ایده سیاسی یا یک ایده فرهنگی را دنبال کنند بیشتر یک نوع برون‌ریزی درواقع یک نوع واکنش هیجانی بود و حالا یک عده‌ای از جامعه شناسان و سیاسیون، اصحاب فکر و اندیشه و همچنین رسانه‌ها به آن مشروعیت می‌دادند و تأیید می‌کردند در صورتی که نوع شعارهایی که مثلاً در دانشگاه شریف می‌دادند واقعاً چه نسبتی با دانشگاه داشت یا مثلاً چه نسبتی با جنبش دانشجویی داشت؟ اساساً این فارغ از ساختاری هست که می‌تواند منجر به یک تغییر جدی شود بیشتر نوعی جنبش توده‌وار است. یک جنبشی است که خیلی موضوعاتی که وجود دارد به صورت خودآگاه به فضایی که در آن قرار دارند و مطالبات و اهدافی که دنبال می‌کنند، نیستند. این سیاست‌ها به نوعی گسست نسلی را تسریع کرد که اساساً به هیچ‌چیز تقریباً معتقد نیست. این طور نیستند که بگویند ما فلان دولت را می‌خواهیم یا مثلاً نوجوانان پهلوی‌گرا هستند، خیر. مسئله این است که یک سری شعارهایی سر می‌دهند ولی این شعارها عمق خاصی ندارند چرا؟ چون مثلاً پهلوی‌ها توانستند در فضای مجازی تبلیغاتی انجام دهند و فانتزی‌ها و نوستالژی‌هایی بسازند، برخی جوانان به آن سمت رفتند ولی اینطور نیست که آن سامانه سیاسی هم بتواند سوار بر این نسل شود. اصلاً این نسل، نسلی نیست که بتوان روی آن باتوجه به این مسیری که دارند طی می‌کنند، حساب کرد چون چیزی نمی‌توان بر روی این نسل ازجمله هدفی، آرمانی، سامانه‌ای و نهادی سوار شد و این بسیار خطرناک است. از لحاظ جامعه‌پذیری نهادی که باید هدف را دنبال می‌کرد، اما شما ببینید آموزش و پرورش از دهه ۷۰ به این سمت بی‌کارکرد شده است. مسئولین، دغدغه‌مندان و بزرگان فرزندان خودشان را به مدارس غیرانتفاعی بردند و آموزش و پرورش را با چندین میلیون دانش‌آموز و معلم رها کردند و برایشان اهمیتی ندارد و اصلاً مطلع نیستند که در آنجا چه اتفاقاتی رقم می‌خورد چرا؟ چون مسئولین همه بچه‌هایشان در مدارس خصوصی هستند. تعداد محدودی مدارس خصوصی داریم که یک سری فعالیت‌های فوق برنامه و کلاس‌های کنکور دارند اما در مدارس دولتی و آموزش و پرورش چندین میلیون دانش‌آموز رها شدند. در جایی که باید این جامعه‌پذیری انجام شود آموزش و پرورش است که در این امر بسیار کوتاهی کردند و می‌کنند اساساً ما خودمان هم ضد آموزش و پرورش هستیم تا کوچک‌ترین مسئله‌ای پیش میاید کلاس‌ها را تعطیل و مدارس را مجازی می‌کنند که این دقیقاً حماقت است. این حماقتی است که آقای آذری جهرمی و دوستانشان در دولت آقای روحانی شروع کردند به واسطه این که بتوانند یک رقیبی برای صداوسیما و رسانه‌های رسمی بسازند، با بالا آوردن شبکه‌های خصوصی پخش فیلم و غیره مصرف مجازی را به شکل عامدانه‌ای بالا ببرند تا بتوانند ایده سیاسی خودشان را پیش ببرند و آموزش و پرورش را نابود کردند و بعد دولت‌های بعدی هم همین حماقت را دارند ادامه می‌دهند و همین عواملی که خدمتتان عرض کردم باعث شد تا این معضلات به این شکل رقم بخورد.

دشمنان و عوامل رژیم صهیونیستی و آمریکا چه نقشی در آشوب‌های اخیر ایفا کردند و برنامه آن‌ها برای ایران چه بود؟

تویی که تصمیم گرفتی خلاف جریان شنا کنی هم پس باید محکم این موضوع را اداره کنی ولی خودت داری منافذ را باز می‌گذاری، کار دشمن، دشمنی است. برای همه واضح است که کار آمریکا و رژیم صهیونیستی دشمنی است خیلی راحت به ما حمله نظامی کردند هر روز در حال تهدید کردن ایران هستند و بدترین تحریم‌ها را علیه ما انجام دادند مگر کسی هست که نداند؟ حالا ما می‌خواهیم چه کار کنیم؟ هر اتفاق کوچکی حتی افتادن یک برگ در کشور تا سیاست‌های کلان باید عطف به آن فشار خارجی و دشمنی باشد اما مسئله این است که اگر بخواهیم به چنین بصیرتی برسیم باید بدانیم این اتفاق‌ها چقدر سهم خود ماست. ما دچار یک ملی‌گرایی روش‌شناختی هستیم دشمنی‌ها را کنار می‌گذاریم و بدون آنها تصمیم می‌گیریم اگر آن دشمنی‌ها و بردارهای خارجی را در نظر بگیریم اتفاقاً خیلی بهتر و بیشتر باید دولت‌داری کنیم نه اینکه به طور کامل کشور را رها کنیم و نه اینکه بگوییم دولت بزرگ است و باید کوچک شود و فرهنگ را رهاسازی کنیم. این وضعیتی که ما در حال حاضر در آن قرار داریم محصول رهاسازی است هیچ چیز سرجای خودش نیست. خیلی راحت در این کشور هرکاری که دلت بخواهد می‌توانی انجام دهی. من مثالی برای شما از آمریکا بزنم که یک شهروند عادی به ایست پلیس گوش نداد درجا یک گلوله به خانمی زدند و مغز ایشان را متلاشی کردند. اینجا خیلی راحت کشف حجاب می‌کنند و روی ماشین پلیس می‌رقصند و حتی پلیس را می‌زنند، خیلی راحت سلاح خرید و فروش می‌کنند و آموزش می‌دهند بنابراین اینگونه خشونت در کشور پدیدار می‌شود.

چرا دستگاه سیاست‌گذار محلی برای اعتراض و مطالبات اقشار ضعیف جامعه تشکیل نمی‌دهند تا اعتراضات تبدیل به اغتشاش و آشوب نشود؟

از قضا کسانی نمی‌خواهند این امر در ایران صورت گیرد که خودشان متشکل هستند و منابعی را به سمت خودشان می‌کشانند. چه کسانی دوست ندارند مردم عادی کارگران و افراد فرودست متشکل بشوند؟ کسانی که می‌دانند اگر طبقات فرودست متشکل شوند و در تصمیم‌گیری‌ها و سیاست‌گذاری‌ها نقش جدی پیدا کنند، منافعشان به خطر می‌افتد یعنی به نظر من مسئله بیش از اینکه سیاسی باشد آن تعارض منافعی است که آن تشکل‌ها رقم می‌زنند. چرا در این چند سال اجازه ندادند محلی که برای اعتراض تعیین شود؟ آیا مسئله فقط سیاسی است؟ خیر صرفاً سیاسی نیست. کسانی که بیشترین تاثیرات را در همه حوزه‌ها می‌گذارند اما کمترین تجلی را دارند کسانی خودشان متشکل هستند و منافع صنفی دارند و با قدرت در حاکمیت و حکمرانی اعمال می‌کنند ولی از اینکه کارگران، طبقات فرودست، مستاجران، معلمان، کارمندان می‌ترسند و اجازه اعتراض نمی‌دهند چرا؟ چون اگر این افراد جامعه متشکل شوند و حقوقشان را طلب کنند، منافع چه کسی به خطر می‌افتد؟ آیا منافع همین واردکنندگان به خطر نمی‌افتد؟ آیا کارمندان متشکل بشوند و بگویند چرا از طلافروشان مالیات نمی‌گیرید (من کارمند قبل از اینکه حقوقم واریز شود آن مالیات کسر می‌شود) ولی چرا صنف طلافروش مالیات نمی‌دهد؟ چرا مالیات ارزش افزوده ندهند؟ چرا بقیه باید بدهند؟ چرا من مصرف‌کننده باید بدهم؟ پس دلیل اینکه چرا نمی‌گذارند این دسته از افراد جامعه متشکل بشوند صرفاً دلیل سیاسی نیست بلکه یک اقتصاد سیاسی پشت این موضوعات نهفته است.

مطالب مرتبط