کارشناسان معتقدند تهدیدات آمریکا برای حمله به زیرساختهای انرژی ایران، صرفا بلوف و جنگ روانی ترامپ است و آمریکا از پاسخ قطعی ایران که به منزله سنگینترین توقف تولید نفت و گاز جهان خواهد بود واهمه دارد
تهدیدهای اخیر دونالد ترامپ و برخی رسانههای غربی درباره حمله به تأسیسات انرژی و زیرساختهای حیاتی ایران، بیش از آنکه نشانه یک تصمیم عملیاتی باشد، در چارچوب جنگ روانی و فشار سیاسی قابل ارزیابی است. طی ماههای گذشته، مقامهای آمریکایی بارها از گزینه حمله به زیرساختهای انرژی، نیروگاهها و مراکز اقتصادی ایران سخن گفتهاند، اما همزمان بر ادامه مذاکرات و پرهیز از گسترش درگیری نیز تأکید کردهاند.
در یک ارزیابی راهبردی، مهمترین عامل بازدارنده در برابر چنین اقدامی، هزینههای سنگین و غیرقابل پیشبینی آن برای آمریکا و متحدانش در منطقه است. بخش عمده صادرات نفت جهان در خلیج فارس متمرکز است و زیرساختهای نفتی کشورهای عربی همپیمان آمریکا در تیررس انواع توانمندیهای موشکی و پهپادی ایران قرار دارند. هرگونه حمله گسترده به زیرساختهای انرژی ایران میتواند خطر گسترش درگیری به تأسیسات انرژی منطقه را افزایش دهد؛ سناریویی که پیامدهای اقتصادی آن تنها محدود به خاورمیانه نخواهد بود.
بازار جهانی انرژی نیز نسبت به هرگونه تنش در منطقه واکنش فوری نشان میدهد. تنها انتشار اخبار مربوط به تشدید تنشها در اطراف تنگه هرمز، طی روزهای اخیر موجب افزایش قیمت نفت و نگرانی درباره امنیت عرضه انرژی شد.
از منظر اقتصادی، افزایش شدید قیمت نفت به معنای رشد هزینه حملونقل، تشدید تورم، افزایش قیمت سوخت و وارد شدن فشار مضاعف بر اقتصاد آمریکا و اقتصادهای غربی است. دولت آمریکا، بهویژه در شرایط حساس اقتصادی و سیاسی، ناچار است این هزینهها را نیز در محاسبات امنیتی خود لحاظ کند.
به همین دلیل، برخی تحلیلگران معتقدند تهدیدهای رسانهای و سیاسی درباره حمله به زیرساختهای انرژی ایران، بیش از آنکه مقدمه یک عملیات نظامی باشد، بخشی از ابزار فشار برای کسب امتیاز سیاسی و روانی است. در مقابل، احتمال واکنش متقابل ایران و گسترش دامنه درگیری به زیرساختهای انرژی منطقه، عاملی است که میتواند هرگونه تصمیم برای حمله مستقیم را با تردید جدی مواجه کند.
بر همین اساس، در معادلات بازدارندگی منطقهای، صرف صدور تهدید الزاماً به معنای آمادگی برای اجرای آن نیست. هر تصمیمی که خطر اختلال گسترده در بازار جهانی انرژی و جهش قیمت نفت را در پی داشته باشد، میتواند هزینههایی برای آمریکا و شرکای آن ایجاد کند که از منافع احتمالی یک حمله نظامی فراتر رود. از این منظر، تهدیدهای اخیر را میتوان بیش از هر چیز در چارچوب جنگ روانی، عملیات رسانهای و تلاش برای افزایش فشار سیاسی بر ایران ارزیابی کرد، نه لزوماً نشانهای از تصمیم قطعی برای اقدام نظامی.
بازدارندگی انرژی؛ معادلهای که واشنگتن نمیتواند نادیده بگیرد
تجربه یک سال اخیر نشان داده است که معادلات امنیتی خلیج فارس را نمیتوان صرفاً با برتری نظامی تحلیل کرد. آنچه این منطقه را به یکی از حساسترین نقاط ژئوپلیتیکی جهان تبدیل کرده، پیوند مستقیم امنیت آن با اقتصاد بینالملل است. روزانه بخش قابل توجهی از نفت و گاز جهان از این منطقه صادر میشود و هرگونه ناامنی، مستقیماً بازارهای مالی، بورسهای جهانی و اقتصاد کشورهای صنعتی را تحت تأثیر قرار میدهد.
از همین رو، هر تصمیم نظامی علیه زیرساختهای انرژی ایران باید با این پرسش اساسی مواجه شود که واکنش متقابل چه پیامدهایی برای اقتصاد جهانی خواهد داشت. در صورت گسترش درگیری، صرف آسیب دیدن بخشی از ظرفیت تولید یا صادرات نفت کشورهای حاشیه خلیج فارس میتواند موجب جهش شدید قیمت نفت و فرآوردههای انرژی شود. چنین رخدادی نهتنها کشورهای مصرفکننده، بلکه خود آمریکا را نیز با موج تازهای از فشارهای تورمی، افزایش هزینه تولید و نارضایتی اقتصادی روبهرو خواهد کرد.
متحدان عرب؛ آسیبپذیرترین حلقه زنجیره
یکی از نکات مهم در این معادله، موقعیت زیرساختهای انرژی کشورهای عربی متحد آمریکا است. پالایشگاهها، پایانههای صادراتی، خطوط انتقال نفت و مجتمعهای پتروشیمی این کشورها از مهمترین مراکز اقتصادی منطقه محسوب میشوند و هرگونه اختلال در فعالیت آنها، آثار فرامنطقهای خواهد داشت.
بر همین اساس، بسیاری از ناظران معتقدند که امنیت این زیرساختها، یکی از مهمترین دغدغههای تصمیمگیران آمریکایی در هرگونه سناریوی رویارویی مستقیم با ایران است. زیرا هرگونه گسترش جنگ میتواند امنیت انرژی متحدان واشنگتن را نیز در معرض خطر قرار دهد و هزینههای سیاسی و اقتصادی سنگینی برای آمریکا ایجاد کند.
اقتصاد؛ پاشنه آشیل سیاست جنگی آمریکا
اقتصاد آمریکا در سالهای اخیر با چالشهایی مانند بدهی سنگین دولت، کسری بودجه، تورم و حساسیت بازارهای مالی نسبت به قیمت انرژی مواجه بوده است. در چنین شرایطی، وقوع یک شوک بزرگ نفتی میتواند هزینه استقراض را افزایش دهد، رشد اقتصادی را کاهش دهد و فضای سیاسی داخلی آمریکا را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
به همین دلیل، تصمیمگیران آمریکایی ناچارند میان اهداف سیاسی و پیامدهای اقتصادی هرگونه اقدام نظامی توازن برقرار کنند. در چنین فضایی، تهدید لفظی میتواند ابزاری کمهزینه برای اعمال فشار تلقی شود، اما ورود به یک درگیری که احتمال اختلال گسترده در بازار جهانی انرژی را افزایش دهد، با ریسکهای بسیار بیشتری همراه است.
بر این اساس، از منظر این تحلیل، تهدیدهای رسانهای و سیاسی درباره حمله به تأسیسات انرژی ایران را باید در چارچوب جنگ روانی و تلاش برای افزایش فشار سیاسی ارزیابی کرد چراکه احتمال واکنش متقابل ایران و پیامدهای احتمالی آن برای امنیت انرژی منطقه و اقتصاد جهانی، یکی از عوامل بازدارنده مهم در محاسبات آمریکا به شمار میرود.
جنگ؛ شوکی که به اقتصاد آمریکا نیز هزینه تحمیل کرد
برخلاف تصور رایج که جنگ را صرفاً ابزاری برای اعمال فشار بر ایران میداند، تحولات ماههای اخیر نشان داد که هرگونه درگیری در خلیج فارس، اقتصاد آمریکا را نیز از پیامدهای آن مصون نمیگذارد. واکنش بازارهای مالی به جنگ علیه ایران گویای آن است که سرمایهگذاران، بزرگترین نگرانی خود را نه از کمبود عرضه نفت، بلکه از بازگشت تورم و افزایش هزینه استقراض در آمریکا میدانند. موسسه مورگان استنلی ریسرچ تخمین میزند که افزایش 10 درصدی قیمت نفت ناشی از شوک عرضه میتواند قیمتهای اصلی مصرفکننده در ایالات متحده را در طول سه ماه حدود 0.35 درصد افزایش دهد. هر چه قیمتها برای مدت طولانیتری بالا بمانند، افزایش تورم معنادارتر خواهد بود.
در نخستین روزهای تشدید درگیری، قیمت جهانی نفت جهش قابل توجهی را تجربه کرد و بازار اوراق قرضه آمریکا نیز دچار نوسان شد. تحلیلگران اقتصادی هشدار دادند که ادامه جنگ میتواند دولت آمریکا را با هزینههای مالی بیشتری برای تأمین کسری بودجه و بازپرداخت بدهیهای خود روبهرو کند زیرا جنگ ایران بازار اوراق قرضه دولتی ۲۸ تریلیون دلاری ایالات متحده را آشفته کرد.
همزمان، نرخ بازده اوراق خزانهداری آمریکا در مقاطع مختلف جنگ به بالاترین سطوح چند سال اخیر رسید؛ موضوعی که به معنای افزایش هزینه استقراض دولت، شرکتها و خانوارهای آمریکایی است. افزایش نرخ بهره اوراق، وام مسکن و هزینه تأمین مالی کسبوکارها را نیز بالا برد و نگرانیها درباره کاهش رشد اقتصادی را تشدید کرد.
از سوی دیگر، تحلیلهای منتشرشده توسط مؤسسات مالی بینالمللی نشان میدهد که تداوم جنگ با ایران میتواند به معنای نفت گرانتر، تورم بالاتر و نااطمینانی بیشتر در اقتصاد آمریکا باشد؛ عواملی که مستقیماً بر رشد اقتصادی و بازارهای مالی این کشور اثر منفی میگذارند.
نکته قابل توجه آن است که هر بار نشانهای از کاهش تنش یا توقف حملات منتشر شد، بازارها بلافاصله واکنش مثبت نشان دادند؛ قیمت نفت کاهش یافت و بازده اوراق خزانهداری آمریکا نیز عقب نشست. این رفتار بازارها نشان میدهد که از نگاه سرمایهگذاران، تداوم درگیری با ایران یک ریسک اقتصادی جدی برای آمریکا محسوب میشود.
در نتیجه، اگر سناریوی حمله گسترده به زیرساختهای انرژی ایران مطرح شود و به دنبال آن صادرات نفت منطقه یا زیرساختهای انرژی کشورهای عربی دچار اختلال شوند، بسیاری از اقتصاددانان انتظار دارند شوک قیمتی بسیار شدیدتری در بازار انرژی ایجاد شود؛ شوکی که میتواند فشار تورمی، هزینه استقراض و ریسک رکود را در آمریکا افزایش دهد. این پیامدها از جمله عواملی هستند که در تحلیلهای راهبردی بهعنوان بخشی از هزینههای بالقوه هرگونه تشدید درگیری مورد توجه قرار میگیرند.