۰۹:۳۲ - ۱۴۰۴/۱۱/۱۸

عباس سلیمی نمین، مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران در گفت‌وگو با چارسوق از نقش سرویس‌های جاسوسی آمریکا و رژیم صهیونیستی در اغتشاشات اخیر پرده برداشت و با کودتا خواندن اتفاقات اخیر به مقایسه شرایط ایران در این دوره و دوره کودتای ۲۸ مرد...

عباس سلیمی نمین، مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران در گفت‌وگو با چارسوق تشریح کرد:

نقش سرویس‌های جاسوسی آمریکا و رژیم صهیونیستی در اغتشاشات

نقش سرویس‌های جاسوسی آمریکا و رژیم صهیونیستی در اغتشاشات

عباس سلیمی نمین، مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران در گفت‌وگو با چارسوق از نقش سرویس‌های جاسوسی آمریکا و رژیم صهیونیستی در اغتشاشات اخیر پرده برداشت و با کودتا خواندن اتفاقات اخیر به مقایسه شرایط ایران در این دوره و دوره کودتای ۲۸ مرداد پرداخت که مشروح آن به شرح زیر است:

به عنوان سؤال اول، اتفاقی که در خصوص اغتشاشات افتاد چه میزان مرتبط با برنامه‌ریزی آمریکا و رژیم صهیونیستی بوده و تمرکز بر روی بقایای حکومت پهلوی و استفاده از آن برای فشار آوردن به کشور را ناشی از چه چیزی می‌دانید؟

من فکر می‌کنم به هیچ وجه مراد از این کارهایی که در دی‌ماه در خیابان اتفاق افتاد، تحول سیاسی و تغییر حاکمیت در ایران نیست، اگر بنا باشد در جایی تغییر حاکمیت صورت بگیرد باید توانست بر ذهن‌ها مسلط شد و محبت دیگران را جلب کرد؛ اینکه خشونت در بالاترین سطح ممکن صورت بگیرد به این معناست که اصلاً هدف این نیست بلکه ایجاد وحشت است و این حس غالباً قبل از کودتاها صورت می‌گیرد. ارزیابی من این است که غرب نمی‌تواند با انقلاب اسلامی از طریق تغییرات سیاسی معمولی که عده‌ای سلایق متفاوتی را ابراز بدارند و دیگران را به طرف استدلال‌ها و منطق خود جمع کنند، مواجه شود.
وقتی کودتای ۱۲۹۹ یا ۱۳۳۲ را مطالعه کنیم می‌بینیم که مقدمه کودتای بیگانه ایجاد رعب و وحشت است و پس از ایجاد رعب اقدامات بعدی دنبال می‌شود اما اینکه چنین تصوری برای دشمن ایجاد شده که می‌تواند در این مقطع کودتایی در ایران انجام دهد تصور بسیار سطحی و دور از فهم شرایط ایران است. حتی کسانی که مخالف جمهوری اسلامی بودند به شدت نسبت به این خشونت‌ها احساس نگرانی دارند، همانطور که داریوش همایون وزیر اطلاعات پهلوی گفت دیگر به دنبال براندازی جمهوری اسلامی نیست چراکه این شرایط نشان از این دارد که مافیا می‌خواهد ایران را منهدم کند و به همین جهت دیگر به دنبال ساقط کردن جمهوری اسلامی نیست. نگرانی‌ها در این زمینه در بسیاری از افرادی که در خارج کشور هم با نظام جمهوری اسلامی تفاوت دیدگاه داشتند ابراز شده است چراکه این شیوه اصلاً شیوه تحول نیست.
هیچ انسان مطلعی نمی‌تواند بپذیرد که صهیونیست‌ها و تیم ترامپ بخواهند در ایران تحول ایجاد کنند. قطعاً در جریان کودتا علیه مطالبات ملت ایران در زمینه نفت اگر وحشت ایجاد نمی‌کردند خیلی‌ها از صحنه خارج نمی‌شدند و همچنان در خیابان‌ها و در عرصه سیاسی حضور می‌داشتند و امکان اینکه دشمن بتواند دولت دکتر مصدق را ساقط کند فراهم نمی‌شد. علت فراهم شدن آن ایجاد رعب و وحشت و درگیری‌های خیابانی بود؛ در این مدت هم دیدیم که چاقوکش‌های حرفه‌ای و افرادی که کشتن انسان برایشان بسیار عادی است در خیابان‌ها حضور دارند.
به خاطر دارم هم‌زمان با آمدن من به ایران بحث حمله به بیمارستان امام رضا (ع) بود و پس از حمله ارتش به این بیمارستان تحصنی در بیمارستان صورت گرفت و تقریباً کانون فعالیت‌های مردمی شد؛ مردم یک ساواکی را گرفته بودند و به آنجا برده بودند و به آیت‌الله خامنه‌ای گفته بودند که قصد اعدام او را دارند. ایشان گفتند به هیچ عنوان چنین کاری ممکن نیست چراکه نمی‌شود هرکسی فردی را دستگیر و اعدام کند. افرادی که این فرد را آورده بودند اصرار داشتند که او بسیاری را شکنجه کرده و دلایلی را بیان کردند و فکر کردند با این دلایل می‌توانند مجوز قتل او را بگیرند؛ اما آقای خامنه‌ای باز هم گفتند خیر ما به دنبال این نیستیم که هرکسی بر اساس ذائقه خودش عمل کند، بلکه می‌خواهیم اگر این فرد کار خلافی انجام داده محاکمه شود نه اینکه هرکسی بر اساس برداشت خودش عمل کند. بسیاری دلخور شدند اما آیت‌الله خامنه‌ای او را آزاد کرد و اجازه نداد که چنین امری صورت بگیرد که این باعث تا حتی دست ساواکی‌ها هم در اواخر برای مقابله با انقلاب اسلامی لرزید چراکه یک منطق و معرفت انسانی در این مسئله می‌دیدند. مردم قدرت پیدا کرده بودند و بیمارستانی در مشهد کانون انقلاب شده بود اما هرگز از این قدرت در مسیر ایجاد رعب و وحشت استفاده نشد بلکه با یک منطقی توانستند به تدریج دایره انقلاب را گسترش دهند، یعنی همگان را به این منطق جلب کنند.
شاید بسیاری این را قبول نداشته باشند که دشمن در فکر کودتا باشد از نظر من هم چنین تصوری بسیار کودکانه است اما آن‌ها فکر می‌کنند که می‌توانند وضعیت جامعه را به هم بریزند و پس از آن مناطق حساس را بمباران کنند و یک بی‌دولتی ایجاد کنند و در بی‌دولتی کودتایی صورت بگیرد اما این تصور بسیار کودکانه است، اما به این دلیل که انگلیسی‌ها سابقه تاریخی در این زمینه دارند و چندین بار توانستند ملت را وادار به پذیرش گزینه مورد نظر خود کنند، وگرنه هرگز ملت ایران تن به رضاخان نمی‌داد چراکه ما شخصیت‌های بسیار برجسته‌ای در آن ایام داشتیم.
این اتفاقات تا چه میزان ادامه جنگ ۱۲ روزه است یعنی با توجه به اینکه صهیونیست‌ها در فاز نظامی به نتیجه نرسیدند خواستند از این طریق اقدام کنند؟
تصور صهیونیست‌ها این بود که با همراه کردن آمریکا در جنگ با ایران می‌توانند مسئله ایران را کاملاً حل کنند؛ پیش از آن کتاب برگمن (نبرد مخفی علیه ایران) را که ترجمه و نقد کردیم متوجه شدیم که کاملاً مشخص است که صهیونیست‌ها برنامه حمله به ایران را از زمان‌های بسیار قبل داشتند اما مشکل اساسی آن‌ها همراه کردن آمریکا با خودشان بود برگمن در کتابش دائم آمریکایی‌ها را سرزنش می‌کند که چرا تهدید ایران را نمی‌فهمند چراکه ایران در حال ایجاد یک تحول در مسائل منطقه و جهان است؛ بنابراین آمریکا باید به میدان بیاید و از اینکه آمریکایی‌ها به این سمت نمی‌آیند احساس ناراحتی می‌کند.
در دوران ترامپ ظاهراً این فهم سیاسی کنار گذاشته شده و تصورشان این است که می‌توانند با همراهی با صهیونیست‌ها مسائل خود را در منطقه حل کنند. اینکه این تصور تا چه میزان جاهلانه است احتیاجی به توضیح ندارد. این حمله صورت گرفت با همکاری آمریکا هم صورت گرفت اما آنچه صهیونیست‌ها به آمریکایی‌ها وعده می‌دادند تحقق پیدا نکرد و این رسوایی جدیدی هم برای صهیونیست‌ها و هم برای آمریکایی‌ها رقم زد؛ بنابراین طبیعی بود که باید هرچه سریع‌تر با تغییر تاکتیک همان اهداف را دنبال کنند که این رسوایی را جمع کنند.
تغییر تاکتیک اینگونه بود که پیش از آن می‌گفتند ما وقتی ضرباتی به ایران بزنیم دولت ایران تضعیف خواهد شد بعد می‌توانیم عوامل خودمان را در ایران سازمان‌دهیم و به خیابان‌ها بریزیم و کار نهایی را آن‌ها صورت دهند و این بحثی بود که مطرح شد بعد که در ضربه زدن به ایران ناکام بودند و ضربه موثرتری به خودشان وارد شد تغییر تاکتیک دادند به این شکل که ابتدا ایران تضعیف شود و سپس ما ضربه نهایی را با حمله نظامی به ایران وارد کنیم اما ماهیت این تغییر تاکتیک تفاوتی ندارد یعنی هر دو به دنبال نابودی ایران است و در تداوم همان نقشه است.
به نظر می‌رسد این دفعه به دنبال این هستند که به جوانان بگویند رفاه اقتصادی یا گشایش اقتصادی زمانی حاصل می‌شود که این حکومت ساقط شود و افرادی که با دوران پهلوی آشنا نبودند ارجاع می‌دادند به پسر محمدرضا پهلوی که اگر او بیاید و این حکومت ساقط شوند شرایط اقتصادی کشور دگرگون می‌شود، شما چه میزان با این تحلیل موافق هستید؟
برای پاسخ دادن به این سؤال باید مقدمه‌ای را مطرح کرد. اگر در گذشته چنین حرفی زده می‌شد شاید می‌شد قبول کرد که این افراد می‌خواهند وعده تغییر به نفع ملت ایران را بدهند ولی در حوادث اخیر دیدیم تنها هزار و ۵۰۰ آمبولانس و چند برابر این تعداد اتوبوس آتش زدند، آیا این‌ها نشان از این است که می‌خواهند تغییری در جهت رفاه ملت ایران انجام دهند؟ باوجود اینکه هنوز هیچ قدرتی در ایران ندارند این میزان تخریب وحشتناک است و نشان می‌دهد کسانی که این کار را انجام می‌دهند به هیچ وجه علقه‌ای به منافع ملی ندارند، مانند این است که فردی کتابخانه عمومی را آتش بزند و بگوید می‌خواهم پیشرفت فرهنگی ایجاد کنم!
اگر کسانی از اهل مطالعه و تحصیلات عالیه رضاخان را پذیرفتند فکر نکنید رضاخان را پذیرفتند بلکه انگلیسی‌ها را پذیرفتند که این دو بحث کاملاً متفاوت است. چون انگلیس را در کودتا سردمدار می‌دیدند تصورشان این بود که به انگلیسی‌ها اجازه دهند تا بیایند و رفاهی که برای خودشان رقم زدند را در ایران هم رقم بزنند یعنی با اعتماد به لندن به عامل کودتای بومی اعتماد می‌کنند.
نه رضاخان بلکه افرادی امثال تیمورتاش، داور، نصرت الدوله و عناصر تحصیلکرده‌ای که به دلیل علقه نسبت به غرب فعالیت‌هایی را در جامعه انجام دادند اما در تداوم همین فعالیت‌ها بلافاصله قربانی استبداد و سلطه شدند. تیمورتاش زمانی که با انگلیسی‌ها بر سر قضیه نفت چانه‌زنی کرد بلافاصله قربانی این چانه‌زنی شد. داور زمانی که می‌خواست صحنه نفت را مقداری گسترده‌تر کند تا ایران قدرت انتخاب و چانه‌زنی داشته باشد جان خود را در این راه توسط انگلیسی‌ها و به عاملیت رضاخان از دست داد؛ بنابراین اگر در گذشته هم پذیرشی در این زمینه صورت گرفته نه به دلیل علقه نسبت به عامل تحمیلی بود، بلکه برعکس عامل تحمیلی موجب تحقیر ملت ایران بوده است، یعنی اگر بنا بر پذیرش ملت ایران بود ملت ما هرگز کسی را برای حکومت بر خود نمی‌پذیرفت که هیچ لیاقتی برای پادشاهی این ملت نداشت، امروز هم همین بحث به شکل بسیار پررنگ‌تری وجود دارد.
امروز دیگر پذیرش تحقیر برای جامعه ما ناممکن است چراکه شانیتی برای خود رقم زده، در گذشته عوامل مختلفی این شانیت را دائماً لگدمال می‌کرد، اما امروز دیگر نمی‌توانند چنین کاری انجام دهند و طبیعتاً پذیرش چنین چیزی ناممکن است که فردی را که هیچ لیاقتی در هیچ صحنه‌ای از خود بروز نداده را بپذیرد. اگر در گذشته پذیرفتند به دلیل خشونت و وحشتی بود که حاکم کردند و توانستند عنصر مورد نظر خود را تحمیل کنند، امروز ملت ایران با خشونت از صحنه خارج نمی‌شوند؛ این ملت برای حفظ ایران هشت سال از تمام هستی خودش گذشته است و برای ایران خیلی هزینه کرده، آیا این مردم به راحتی عقب‌نشینی می‌کنند؟
زمانی که برای یک پدیده هزینه بسیاری می‌کنیم تعلق خاطر نسبت به او داریم و با تمام توانمندی آن را حفظ می‌کنیم و اینطور نیست که غرب احساس می‌کند با ایجاد وحشت می‌تواند ملت ایران را به عقب بازگرداند، چنین تصوری بسیار سطحی است و ناشی از شناخت نیست، بلکه ناشی از غلبه تصور صهیونیست‌ها بر آمریکایی‌ها است. البته صهیونیست‌ها باور دارند با مشت آهنین می‌توانند تمام انسان‌ها را تابع خود کنند چون نژادپرست افراطی قائل است که می‌تواند با تهدید و سرکوب همه را تابع خود بسازد و این جزء ویژگی‌های یک نژادپرست است. آن‌ها این مطلب را ترویج می‌کنند که می‌توانیم چنین چیزی را دنبال کنیم اما این ناشی از عدم درک ویژگی‌های انسان است و نه ایرانی، انسان را مانند حیوان تصور می‌کنند که حتی شیر را هم می‌توان با کتک رام کرد؛ این تصور صهیونیست‌ها بر واشنگتن هم تسری پیدا کرده اما حتی ایرانیان در غرب هم این مطلب را نپذیرفته و نمی‌پذیرند. حتی کسانی که تعلقات سیاسی دیگری هم داشتند و با جمهوری اسلامی زاویه داشتند نمی‌پذیرند که یک‌دفعه دیگر هم ما به عقب بازگردیم و عامل بیگانه با زور بر ما تحمیل شود.
از نظر شما اتفاقی که آمریکا برای ونزوئلا رقم زد تا چه حد برای ایران هم صدق می‌کند؟ آیا آمریکا چنین هدفی برای ایران هم دارد؟
همه تحلیلگران سیاسی بر این قضیه واقفند که حتی مقایسه کردن چنین امری کار اشتباهی است؛ یعنی حتی اینکه تصور کنیم آمریکایی‌ها در ارتباط با ایران می‌توانند مشابه ونزوئلا عمل کنند هم غلط است. مسائل ونزوئلا و به کل آمریکای لاتین متفاوت است؛ اگر اتحاد جماهیر شوروی نبود، آمریکا می‌توانست کوبا را هم در هم بکوبد، زمانی که رویارویی جدی صورت گرفت و آمریکایی‌ها احساس کردند جنگ جهانی صورت خواهد گرفت عقب نشستند که دلایل این موضوع گسترده است.
درباره ایران مسئله بسیار متفاوت است، ایران بزرگترین انقلاب مردمی را پشت سر گذاشته این امر درست است که اندیشه‌ها و نگاه‌های متفاوتی در جامعه ما وجود دارد اما ما به لحاظ معرفتی بسیار رشد کردیم؛ آیا به لحاظ معرفتی می‌توانند همان کاری که در آمریکای لاتین انجام می‌دهند در ایران هم انجام دهند. ما در اوج تحریم‌ها نوآوری‌ها و خلاقیت‌هایی داریم که آمریکایی‌ها به صراحت به آن‌ها اذعان می‌کنند و در محافل علمی به این مطلب کاملاً اذعان داشته می‌شود؛ بنابراین با این شانیتی که ملت ایران امروز برای خود قائل است قطعاً بحث ونزوئلا در ایران نمی‌تواند قابل تصور باشد؛ پذیرش چنین تحقیری که آمریکایی‌ها بخواهند رئیس‌جمهور ما را بربایند هزینه‌ای برای آمریکایی‌ها رقم خواهد خورد که به ذهنشان هم خطور نمی‌کند و آن‌ها هم از این نگران هستند که برخی از اقدامات در ایران واکنش‌هایی را رقم بزند که اصلاً برای آن‌ها قابل درک نیست و یکی از دلایلی که این‌ها در انقلاب اسلامی هم شکست را پذیرفتند مبهم بودن درگیری با ملت ایران بود در غیر این صورت طرح کودتا را دائماً به عقب می‌انداختند تا بتوانند از طریق سیاسی مسئله را حل کنند اما برایشان بسیار مبهم بود که اگر کودتا در ایران کلید بخورد به چه سرانجامی خواهد رسید؟
قطعاً اگر ملت ایران مورد هجمه قرار بگیرند واکنش‌هایی مثل جنگ نشان می‌دهد. ما در جنگ ۸ ساله دفاع مقدس بسیار وضعیت بسیار سختی داشتیم. بنده هفته اول جنگ به اهواز رفتم و واقعاً در آنجا وضعیت ناگواری بود. با توجه به رعب و وحشتی که در دل مردم انداخته بودند، اهواز به طور کامل خالی و همه افراد فرار کرده بودند اما همان مردم ایستادگی کردند و عرض یک سال ورق به طور عجیبی برگشت. علت آن امر هم این بود که ما غافلگیر شده بودیم اصلاً فکر نمی‌کردیم که صدام به ایران حمله خواهد کرد و حتی نمی‌دانستیم که آمریکایی‌ها پشت صحنه با صدام تفاهم کردند ولی در این حال ملت ایران یک‌ساله توانستند ورق را به نفع کشور برگردانند و برتری پیدا کنند یعنی مهاجم از طریق آتش‌بس به گونه‌ای می‌خواست فرار کند. پس این مسائل پیش روی دشمن ما قرار دارد اینطور نیست که ایران پدیده‌ای راحت برایشان باشد. از بخشی از مردم ایران شناخت دارند اما از برخی مردم شناخت ندارند و نمی‌توانند یک ارزیابی دقیق از واکنش ملت ایران و ایرانی داشته باشند همین باعث تردید جدی دشمن شده است.
همانطور که میدانیم در این اغتشاشات اخیر، گروهی از سرویس‌ها و سربازان آموزش دیده جاسوسی رژیم صهیونیستی و آمریکایی در درگیری‌ها حضور داشتند این موضوع را حتی مقامات آمریکایی و اسرائیلی اذعان کردند و جای هیچ‌گونه شک و شبهه‌ای در آن وجود ندارد. در سفرها و ملاقات گاه و بیگاه و برنامه‌ریزی شده رضا پهلوی به اسرائیل کاملاً مشخص بود و حتی اعلام می‌کردند که اگر اغتشاشگران مورد تعرض قرار بگیرند، ما برای کمک به آن‌ها عملاً هم وارد میدان می‌شویم. ضمن اینکه بعضی از مسائل شاخص است؛ به طور مثال خانم نرگس محمدی در مشهد بر روی ماشینی رفت و شروع به سخنرانی کرد. در آنجا بین او و منافقین درگیری ایجاد شد خب در اینجا هر فرد سیاسی متوجه اینکه تا چه اندازه صهیونیست‌ها در هماهنگی این قضیه نقش اساسی دارند. همین در رخدادهای گذشته صهیونیست‌ها با اطلاع از اینکه منافقین وجه خوبی در ایران ندارند و البته سلطنت‌طلب‌ها هم ندارند سلطنت‌طلب‌ها از نسل همان ساواکی‌ها و جنایتکارانی هستند که از شکنجه لذت می‌بردند خیلی از این سلطنت‌طلب‌ها هم از خانواده همان رکن دومی‌هایی هستند که تخصصشان شکنجه بود و صهیونیست‌ها به آنها آموزش انواع شکنجه داده بودند. همه این موارد اسناد و مستنداتی از خود صهیونیست‌ها و ساواک موجود است؛ اما منافقین در خشونت یک پرونده سنگین‌تری دارند. در این قضیه درگیری مشهد نشان داد که اینها برخلاف دوره قبل می‌خواهند منافقین را رسماً وارد میدان کنند یعنی برای ایجاد رعب و وحشت انواع جرائم مثل آتش زدن اتوبوس‌ها و ترورهای کوری که در دهه ۶۰ انجام می‌داند، رقم بزنند. افراد را به رگبار می‌بستند هرکس که به فرض مثال ظاهر متدین و ریش‌دار بود می‌زدند اصلاً بدون اینکه بفهمند این ریش را به خاطر تدین دارد یا هر دلیل دیگری، به رگبار می‌بستند. این خشونت در آنها یک سابقه ذهنی در همگان وجود دارد که جلوتر از سلطنت‌طلب‌ها هستند. سلطنت‌طلب‌ها خب جنایتشان در ساواک یک مقدار قدیمی‌تر است. این‌ها بنا داشتند هر دو را در این جریان با تابلو فعال کنند. به محض اینکه در مشهد درگیری صورت گرفت چه کسی پشت صحنه منافقین را وادار کرد که باز به محاق بروند که با تابلو و نشان نباشند، جنایت بکنند، به نفع بیگانه عمل بکنند اما هیچ نشانی از خودشان به جای نگذارند مگر ممکن بود سازمانی که این‌قدر قدرت‌طلب است و به خاطر قدرت‌طلبی این همه جنایت انجام داده بعد وارد صحنه‌ای شود و بدون نام و نشان عمل کند اما یک نیرویی در پشت صحنه آنها را وادار کرد بعد از درگیری مشهد که به هیچ‌وجه به نام و نشان عمل نکنند و زیر پرچم سلطنت‌طلب‌ها عمل کنند. این نشان‌دهنده هماهنگی در صحنه است بنابراین قرائن فراوانی در این زمینه وجود دارد که علاوه بر اینکه قبل از آغاز این هشدارها را دادند که دیگر من‌بعد ملت ایران وضعیت و آینده خودش را رقم خواهد زد، یعنی چنین مسائلی در خیابان‌ها خواهیم داشت. علاوه بر این به نظر من کاملاً هدایت این جریان به عهده صهیونیست‌هاست.

واکنش مسئولان کشور به اعتراضات اقتصادی مردم را چطور ارزیابی می‌کنید؟
در این روزها از جانب مسئولین سیاسی مرتب مطرح است که ما اعتراض را پذیرا هستیم در تنش‌های سال‌های گذشته هم چنین مواضعی اتخاذ کردند که البته صحبت درستی هم است و واقعاً هم اعتقاد دارند؛ اما به نظر من در این حد متوقف ماندن شاید نتیجه‌ای برای ما عاید نسازد؛ یعنی اعلام کنیم که ما اعتراض را به رسمیت می‌شناسیم اما ساختار برای آن ایجاد نکنیم. ما یا باید ساختار حزبی داشته باشیم که احزاب باید سلایق مختلف جامعه را نمایندگی کنند و هر سلیقه‌ای در هر زمینه‌ای که احساس کند باید نظرش را ابراز کند، نماینده آن حزب مسئولیت تظاهرات و اعتراضات را بر عهده می‌گیرد و با توجه به اعلام نظر در جایی تجمع می‌کنند یا راهپیمایی می‌کنند و بعد مواضع خودش را در یک امری بیان می‌کند. ما در سال‌های گذشته و در برخی از دولت‌ها این را گفتیم که محلی را برای تظاهرات تعیین کنند اما از لحاظ ساختاری به نتیجه‌ای در این قضیه نرسیدیم. این موضوع باید حل شود ما باز این تحرکات دشمن را فراموش کردیم اما باز این هزینه‌های کلانی است که بر جامعه می‌گذارد علاوه بر هزینه‌های مادی هزینه‌های معنوی هم درست می‌شود. درست است ملت ما مقاومت می‌کنند اما خیلی استرس به جامعه وارد می‌شود. وقتی چنین مسائلی در کشور و جامعه به وجود می‌آید، اعتبار سیاسی کشورمان در سطح بین‌الملل لااقل با تبلیغات در یک مقطع خاصی تنزل پیدا می‌کند تا دوباره بیایید و بگویید ما مسلط هستیم بر امور کشورمان، این بی‌ثباتی می‌تواند زیان‌های بی‌شماری را برای کشورمان رقم بزند؛ بنابراین وقتی ما میگوییم اعتراضات را به رسمیت می‌شناسیم باید در وهله اول ساختار را درست کنیم این ساختار مسئولیت‌پذیری گروه‌های سیاسی را باید حتماً به دنبال داشته باشد. ما باید از طریق افکار عمومی به احزاب و گروه‌ها فشار بیاوریم. آن‌ها حرف می‌زنند و احساسات را تحریک می‌کنند اما مسئولیت کار خودشان را به عهده نمی‌گیرند.
برای جوانی که در صحنه حضور دارد و برای عوامل بیگانه سپر انسانی می‌شود، در جای دیگری حرف و فریادش را بزند و درواقع احساس کند که در جامعه می‌تواند نظراتش را بیان کند و یک عده‌ای هستند که صدای او را بازتاب و گسترش می‌دهند در قالب یک حزب و یا جریان سیاسی می‌توانید به نظرات خودتان بازتاب دهید و نقش تقویت‌کننده را ایفا کند؛ اما این جوان کجا می‌تواند موضوع و بحثش را بیان کند وقتی می‌بینید یک جماعتی هستند و آمدند قدرت‌نمایی می‌کنند بدون اینکه آنها را بشناسد با آنها همراهی می‌کند الآن نوجوان ۱۶ الی ۱۸ ساله ما واقعاً رژیم صهیونیستی می‌شناسد؟ الآن از آنها بپرسی تفاوت اردن با اسرائیل چیست قطعاً ۹۰ درصد آن‌ها نمی‌توانند به این سؤال پاسخ صحیح بدهند و بهشان بگویی نباید در صف دشمن بروی میگویند دشمن چیست؟ یعنی تصور روشن و واضحی از دشمن ندارند. چرا؟ چون یک کادر بسته‌ای از خودش در پلتفرم‌ها ایجاد کرده و در آن کادر بسته اصلاً تصوری از اینکه کسی او را هدایت می‌کند، ندارد محدوده خود را به گونه‌ای رقم زده که برای آن قابل پذیرش نیست. خود را یک فرد مستقل می‌داند ضمن اینکه هیچ شناختی از دشمن ندارد.

مطالب مرتبط