میناب، روز سهشنبه شهر غم و اندوه بود؛ شهری که در آغوش خاک، ۱۶۵ رؤیا را به خاک سپرد، دخترانی که با کولهباری از امید و آرزو، در راهی بودند که آیندهای روشن را برای خود و کشورشان رقم بزنند، اما سرنوشت، داغی جانسوز بر دلهایشان نشاند.
سهشنبه، صدای زنگ مدرسه شجره طیبه میناب به عزای کودکان بیگناه درآمیخته و اشکهای بیامان، بر گونههای مادران و پدران داغدار جاری شد، این فاجعه دردناک، نه فقط یک خبر نیست، بلکه فریادی است از عمق درد و رنج فرشتگان زمینی که چشم به آیندهای روشن دوخته بودند.
آری تصور کنید، دختربچههایی با روپوش و مقنعه بر سر و کولهپشتی رنگی بر پشت، با لبخندی بر لب، به سوی مدرسه میرود تا قدم در راهی بگذارد که او را به قلههای علم و دانش برساند، اما ناگهان، آسمانِ صافِ امیدشان، با طوفانی از غم و اندوه تیره میشود و رؤیاهایشان در خون و خاک آغشته میشود.
سکوتِ مرگبارِ میناب، گواهی است بر مظلومیت این فرشتگانِ زمینی، اشکهایی که بر گونههای مادران و پدران داغدار میغلتد، فریادی است از عمق درد و رنجی که هیچ کلمهای قادر به وصف آن نیست.
نام این دانشآموزان، در تاریخِ این سرزمین، برای همیشه جاودانه خواهد شد؛ نامهایی که با خون و اشک، بر لوحِ زمان نقش بستهاند، اما در کنار این غم، امید به عدالت و خواسته برای صلح و آرامش نیز شعلهور است؛ امیدی که میگوید، خون این مظلومان، هرگز به هدر نخواهد رفت و انتقام آن از سردمداران این جنایت بیشرمانه گرفته خواهد شد.
در حمله وحشیانه روز شنبه رژیم خبیث صهیونیستی و امریکای جنایتکار به مدرسه ابتدایی دخترانه شجره طیبه میناب ۱۶۵ نفر شامل دانش آموزان، کادر آموزشی و والدین دانش آموزان شهید و ۹۵ نفر نیز زخمی شدند.